مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

واژه های اساسی بحث

الف - جبر: یکی از معانی واژه «جبر» در معارف اسلامی و غیره این است که فرد در تصمیم گیری «آزاد» نباشد، و عوامل و موانع دیگر عمل و کار او را تحت تأثیر قرار دهند. جبر در لغت به معنای اجبار، اکراه و سلب اختیار است.
ب - اختیار (تفویض ): واژه «جبر» مفهومی دارد که کلمه «اختیار» ضد آن را تداعی می کند و انسان «مختار» کسی است که در زندگی، طبق سلایق و خواسته های خود آزادانه اراده و انتخاب کند، تصمیم بگیرد و عمل نماید. برخی از کاربردهای مهم «اختیار» عبارتند از :
1 - اختیار در برابر «اضطرار»، در «فقه» آمده است که هنگام اضطرار، «اکل میته» اشکال ندارد.
2 - اختیار در برابر «اکراه»، از دیدگاه «فقه» «بیع مُکره» باطل است، یعنی به کسی بگویند اگر فلان متاع خود را نفروشی، به تو آسیب و زیان می رسانیم و او از ترس، متاع مورد نظر را بفروشد، این معامله باطل است. در افعال طبیعی، یعنی غیر ارادی «فاعل بالقسر» نیز می گویند.
در قرآن این مسأله به وضوح بیان شده که دو راه در پیش روی انسان است و او «اختیار» دارد یکی از آن دو را بر گزیند: (وَقُلِ ا لْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَآءَ فَلْیُؤْمِن وَمَن شَآءَ فَلْیَکْفُرْ... ) ، **کهف / 29.*** (... لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَی مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ... ) ،** انفال / 42 .*** «إِنَّا هَدَیْنَهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا ). **انسان / 3.***
از آیات فوق به دست می آید که انسان دارای «اختیار» است.
ج - امر بین الامرین: دو واژه جبر و اختیار به اختصار شرح داده شد، هر یک از این دو اصطلاح بیانگر دیدگاه مکتب کلامی خاصی می باشد. در میان این دو طرز تفکّر، نگرش سومی وجود دارد که از «لا جبر ولا تفویض ولکن امر بین امرین...»** صدوق، توحید، فصل جبر و اختیار، ص 362، ح 8 .*** گرفته شده است. دیدگاه سوم، یعنی «امر بین الامرین» همچنانکه انسان را مسلوب الاختیار و «مجبور» نمی داند، اختیاری در عرض اختیار خداوند نیز برای او قایل نیست.

مکاتب سه گانه

پیدایش دو گروه «جبریّون» و «اختیاریّون» که در طول تاریخ، صف آرایی هایی نیز علیه یکدیگر داشته «معلول» وجود مسأله مهم «جبر» و «اختیار» در عینیّت زندگی انسانهاست. اهل جبر یا جبریّون بر این عقیده اند که «توحید افعالی» (به معنای افراطی کلمه) بر جهان حاکم است؛ جهان و پدیده های طبیعی حتی انسان و کارهای او همه و همه مقهور اراده و مشیّت ذات حق هستند: (وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّا أَن یَشَآءَ اللَّهُ... ) ،** انسان / 30؛ تکویر / 29.*** و کردار و رفتار آدمی نمودی از افعال الهی است و انسان نقش «آلت» فعل را دارد.
برخلاف گروه فوق، اهل «اختیار» یا گروه مفوّضه (اهل تفویض) به «توحید افعالی» آن چنانکه جبریّون می گویند، معتقد نیستند و براین باورند که انسان در کارهای ارادی خود، دارای اراده و «اختیار» می باشد وگرنه مسأله ثواب، عقاب، بهشت، جهنم و ... لغو و بیهوده خواهد بود و خدای حکیم کار بیهوده انجام نمی دهد.
از دیدگاه «مفوضه» همچنانکه خدا فاعل کارهای خود است، در کنار و در «عرض» او، انسان نیز فاعل کاری خویش می باشد.

نقدی بر جبر و تفویض

اگر انسان را مجبور بدانیم، مسأله ثواب، عقاب، کیفر، پاداش در برابر افعال ارادی مکلفان، لغو و بیهوده خواهد بود. در قرآن می خوانیم: (فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ ) ،** زلزال / 7 و 8.*** پس عقیده «جبریّون» با وجود تکلیف و کیفر و پاداش و وجود بهشت و جهنّم منافات دارد و نگرش اهل «تفویض» (اختیار ) نیز با «توحید افعالی» مورد نظر قرآن سازگار نیست. بر این اساس، باید در جستجوی نظری دیگر بود؛ نظری بدور از افراط جبریّون و تفریط اهل تفویض؛ نگرشی که از «مکتب اهل بیت» نشأت یافته و ریشه در متن «قرآن» داشته باشد. بنابراین آیه (... أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَی اللَّهِ... ) **فاطر / 15. ***گویای آن است که به فرموده امام: «لا جبر ولا تفویض ولکن امر بین امرین » **صدوق، توحید، فصل جبر و اختیار، ص 362، ح 8. ***وابستگی جهان به خدا هرگز قطع نمی شود و موجودات همواره نیازمند به خدا هستند و جهان با قدرت او سر پاست. افعال ارادی انسان که بر اساس شوق، انتخاب و تصمیم و اراده او صورت می پذیرد، موضوع «تکلیف» و «کیفر» و «پاداش» الهی است و این مسأله با «توحید افعالی» منافاتی ندارد. افعال ارادی انسان حقیقتاً قابل انتساب به او به عنوان «فاعل مباشر» است، زیرا اراده یکی از ویژگیهای انسان است؛ او دارای اختیار است و صفت خلاقیّت از خواص آدمی است و در پرتو این صفت است که فعل آدمی حقیقتاً به فاعل، یعنی خود انسان نسبت داده می شود نه به خدا. گر چه توان و نیروی اصلی کار از خداست، اما انسان اختیار به کارگیری این «توان» را دارد، بر این اساس باید فعل انسان را به خودش نسبت داد، هر چنداز لحاظ دیگر به خدا نسبت داده می شود: (... وَمَارَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَی ...).** انفال / 17.*** شیعه امامیّه معتقد به فاعل «طولی» می باشند ، یعنی انسان در حالی که دارای اراده وفاعل کار خود است، وابسته به ذات حق بوده و از او مایه و فیض می گیرد وفعل انسان در«طول» فعل خداست.