مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

جبر و اختیار

بحث «جبر» و «اختیار»، با توجّه به «توحید افعالی»، مطرح می گردد و از حیث رد یا قبول آن، گروه های مختلفی در صحنه اعتقادی، ظاهر شده اند که در اینجا سه گروه معروف «مجبّره»، «مفوّضه» و گروه «امر بین الامرین» مورد ارزیابی قرار می گیرند. در این راستا بررسی ابعاد مختلف «آزادی» می تواند به روشن شدن بحث کمک کند، بنابراین برای بیان عدم آزادی، یعنی «جبر» نخست قلمرو و محدوده آزادی و دیدگاههای مختلف پیرامون آن را به بحث می گیریم:

الف- آزادی در قلمرو قانون

پایبندی به «قانون» در زندگی اجتماعی یک امر پسندیده و عقلایی است و هر کسی آن را ارزشمند می شمارد و اهل آن را می ستاید، و رعایت نکردن قانون را عمل ناپسند و زشت می داند، هر چند قانون، قانون بشری باشد. ولی باید توجه داشت که اسلام «قانون الهی» را قانون می داند و می گوید: «آزادی چیزی جز رهایی از سلطه هوای نفس و گردن نهادن به عبودیّت حقّ و قانون خدا نیست ». امیرالمؤمنین علیه السلام در مقام تعریف انسان آزاد و پایبند بودن به قانون می فرماید: «مَنْ قامَ بشرائِطِ العُبُودِیَّة اُهِّلَ لِلْعِتْقِ؛** شرح غرر، ج 5، ص 314 ح 8529.*** کسی که به شرایط عبودیّت و بندگی خدا، گردن نهاد، سزاوار آزادی است». همچنان در جای دیگر انسان آزاد را این گونه معرفی می کند: «مَنْ تَرَکَ الْشَّهَوات کانَ حُرّاً؛ **بحارالأنوار، ج 77، ص 237. ***کسی که شهوتها را ترک کند و زیر پا بگذارد، آزاد است». پس اسلام قانون الهی را به عنوان تنها قانونی که سعادت ابنای بشر را تأمین می نماید معرّفی نموده، پایبندی به آن را در زندگی روزمرّه توصیه می کند.
قانون الهی را باید در زندگی روزمرّه به اجرا گذاشت و بدان پایبند بود و از آزادی در برابر آن که نوعی لاابالی گری است، باید چشم پوشی کرد، ولی از دیدگاه مکاتب غیر اسلامی مسأله کاملاً برعکس است، یعنی کسی که از عبودیّت خدا سرباز زند و پیرو حکم عقل نباشد و از دین فاصله گیرد و سرسپرده خواسته های دل و هواهای نفسانی باشد، آزاد به حساب می آید. بسیاری از مکتب های فکری جهان از قبیل دموکراسی، سکولاریسم، لیبرالیسم و ... از همین شیوه پیروی می کنند.
آزادی در میان خداپرستان، بر اساس اصالت سعادت راستین که از اعتقاد به حاکمیّت خدا نشأت می یابد، بنا نهاده شده است. البته مکتب فکری «سکولاریسم» که امروز در اکثر جوامع بشری، بلکه بر کل فرهنگ غرب و شرق حاکمیّت دارد به حسب ظاهر، توأم با «آتئیسم»** آتئیسم: مکتب فکریی که بر نفی خدا استوار است.*** نیست، چون سکولاریسم «دینداری» و اعتقاد به خدا را یک مسأله قلبی و شخصی می داند، از دیدگاه این مکتب هر کس در محدوده مسائل زندگی شخصی خود، آزاد است و اعتقاد به خدا یک مسأله شخصی است. لکن بدیهی است هنگامی که دین یک امر قلبی - فردی و بدور از عینیّت زندگی فردی و اجتماعی تلقی شود، زمینه ای برای رشد «آتئیسم» فراهم می شود و «لائیک» (بی تفاوت نسبت به مذهب ) رخ می نماید و کم کم جاده به سوی اِلحاد، صاف می گردد.

ب- آزادی از دیدگاه ماتریالیسم تاریخی

در بینش برخی از مکتب های فکری مادّی، به جای حاکمیّت اراده خدا، سلطه «مادّه» و به قول خودشان حاکمیّت تاریخ، امری پذیرفته شده است؛ اینان انسان را «مقهور تاریخ» می دانند، و به «جبر تاریخ» اعتقاد دارند. در این میان بیشتر کمونیست ها به «جبر تاریخ»، معتقدند و عجیب تر اینکه، آنان بیشتر از دیگران دم از آزادی می زنند .** جهت اطلاع بیشتربه کتاب : «اصول فلسفه وروش رئالیسم» ، ج 3، ص 65 مراجعه شود .*** «ماتریالیسم تاریخی» در مسائل اجتماعی به وجود روح جمعی، در جامعه اعتقاد دارد، جبر اجتماعی را حاکم بر فرد و جامعه می دانند. در حالی که مکتب اسلام بر چنین طرز تفکّری خط بطلان می کشد زیرا انسان بیش از آنچه که ساخته تاریخ باشد سازنده تاریخ است. دیدگاه ما در فلسفه تاریخ در مقابل کسانی قرار دارد که به ماتریالیسم تاریخی و جبر مادی معتقدند. طبق نظر طرفداران ماتریالیسم تاریخی و حاکمیت تاریخ انسان بازیچه تاریخ است، که عقیده یک مسلمان خلاف آن است.
یکی از مسائل مهم در معارف اسلامی، بحث «جبر» و «اختیار» است که با مسأله «قضا» و «قدر» و سرنوشت ارتباط دارد، و حل این دو مسأله به نوبه خود، در نگرش انسان، نسبت به زندگی روزمرّه نیز مؤثر است. البته واژه هایی که در مباحث فوق به کار می روند، باید در چارچوب همین مباحث مورد توجه باشند، زیرا یک واژه ممکن است در حوزه دو یا چند علم دارای معانی مختلف و احیاناً متضاد باشد.