مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

قیامت تجلّیگاه عدل خداوند

قیامت، جایگاه اصلی تجلّی «عدل الهی» است. در دنیا به خاطر محدودیّت ظرفیّت ها که از ویژگیهای مادّه و زندگی مادّی است، نمی توان تجلّی «عدل الهی» را مشاهده کرد، ولی روز معاد، «ظرفیت» کامل تجلّی عدل الهی را داراست. یکی از جلوه های عدل، تحقق پاداشها و کیفرهاست، مسأله ای که در دنیا و حتی در عالم «برزخ» نمی تواند به گونه ای لازم تجلی پیدا کند. (وَلِکُلٍ ّ دَرَجَتٌ مِمَّا عَمِلُواْ وَلِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمَلَهُمْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ )؛** احقاف / 19.*** و برای هر کدام از آنها درجاتی است طبق اعمالی که انجام داده اند، تا خداوند کارهایشان را بی کم و کاست به آنان تحویل دهد؛ و به آنها هیچ ستمی نخواهد شد! (... وَوُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَّا کَسَبَتْ وَهُمْ لَایُظْلَمُونَ ).** آل عمران / 25.***
نتیجه :
الف - در دفتر و پرونده اعمال آدمی، چیزی به دست فراموشی سپرده نخواهد شد همچنانکه پروردگار حکیم می فرماید: (... فَیُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُواْ أَحْصَل-هُ اللَّهُ وَنَسُوهُ ... ) ؛ **مجادله / 6. ***«و از اعمالی که انجام دادند با خبر می سازد، اعمالی که خداوند حساب آن را نگه داشته و آنها فراموشش کردند». انسان مطابق اعمال خود «پاداش» یا «کیفر» می بیند.
ب - کیفر و پاداش و به طور کلّی اعمال و پیامدهای کوچک و بزرگ هرگز نادیده گرفته نشده، مورد بی اعتنایی قرار نمی گیرند: (یَبُنَیَّ إِنَّهَآ إِن تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّن خَرْدَلٍ فَتَکُن فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمَوَا تِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ ).** لقمان / 16.***
ج - هرگز چیزی از کسی به حساب دیگران نوشته نمی شود: (... وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی ... ) ،** اسراء / 15.*** (مَّنْ عَمِلَ صَلِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَآءَ فَعَلَیْهَا... ).** فصلت / 46.***
د - زمینه ظهور پیامدهای اعمال دنیوی در آخرت فراهم است: (یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا... ).** آل عمران / 30.***
ه - اگر بخواهند کسی را در دنیا کیفر لازم بدهند، دیگران از حیث زمان و مکان با او مشترکند، کیفر او موجب «رنجش» دیگران می گردد و یا آنکه کسی هزاران نفر را کشته است، طبق نظام زندگی مادّی، فقط یک بار می توان او را به اعدام محکوم کرد و وقتی او به قتل رسید، سایرین که منتظر انتقامند از حق خود محروم می مانند، ولی زندگی اخروی، مرگ به دنبال ندارد و جانی و خلافکار به ازای هر جنایت و خلافی که مرتکب شده است، طعم تلخ و دردناک «عذاب» را می چشد. پس مظهر تحقق عدالت الهی جهان آخرت است نه دنیا.
و - عدالت در میان صفات الهی از اصول دین است، گر چه برخی از فرق اسلامی آن را نمی پذیرند.
ز - حسن و قبح عقلی یکی از مسائلی است که به گونه ای با مبحث عدل الهی ارتباط دارد لذا بحث پیرامون دین دو موضوع لازم است.
ح - سفیران الهی، بشر را به «عدالت» فرا خواندند و فلسفه بعثت و رسالت خویش را حاکمیّت عدالت در میان انسان ها عنوان کردند. پیامبر درونی، یعنی عقل نیز «عدالت» را درک می نماید و انسان را به تحقق آن در زندگی خود و جامعه دعوت می کند، بنابراین ممکن نیست پروردگار حکیم، خلاف «عدالت» رفتار کند.

جبر و اختیار

بحث «جبر» و «اختیار»، با توجّه به «توحید افعالی»، مطرح می گردد و از حیث رد یا قبول آن، گروه های مختلفی در صحنه اعتقادی، ظاهر شده اند که در اینجا سه گروه معروف «مجبّره»، «مفوّضه» و گروه «امر بین الامرین» مورد ارزیابی قرار می گیرند. در این راستا بررسی ابعاد مختلف «آزادی» می تواند به روشن شدن بحث کمک کند، بنابراین برای بیان عدم آزادی، یعنی «جبر» نخست قلمرو و محدوده آزادی و دیدگاههای مختلف پیرامون آن را به بحث می گیریم:

الف- آزادی در قلمرو قانون

پایبندی به «قانون» در زندگی اجتماعی یک امر پسندیده و عقلایی است و هر کسی آن را ارزشمند می شمارد و اهل آن را می ستاید، و رعایت نکردن قانون را عمل ناپسند و زشت می داند، هر چند قانون، قانون بشری باشد. ولی باید توجه داشت که اسلام «قانون الهی» را قانون می داند و می گوید: «آزادی چیزی جز رهایی از سلطه هوای نفس و گردن نهادن به عبودیّت حقّ و قانون خدا نیست ». امیرالمؤمنین علیه السلام در مقام تعریف انسان آزاد و پایبند بودن به قانون می فرماید: «مَنْ قامَ بشرائِطِ العُبُودِیَّة اُهِّلَ لِلْعِتْقِ؛** شرح غرر، ج 5، ص 314 ح 8529.*** کسی که به شرایط عبودیّت و بندگی خدا، گردن نهاد، سزاوار آزادی است». همچنان در جای دیگر انسان آزاد را این گونه معرفی می کند: «مَنْ تَرَکَ الْشَّهَوات کانَ حُرّاً؛ **بحارالأنوار، ج 77، ص 237. ***کسی که شهوتها را ترک کند و زیر پا بگذارد، آزاد است». پس اسلام قانون الهی را به عنوان تنها قانونی که سعادت ابنای بشر را تأمین می نماید معرّفی نموده، پایبندی به آن را در زندگی روزمرّه توصیه می کند.
قانون الهی را باید در زندگی روزمرّه به اجرا گذاشت و بدان پایبند بود و از آزادی در برابر آن که نوعی لاابالی گری است، باید چشم پوشی کرد، ولی از دیدگاه مکاتب غیر اسلامی مسأله کاملاً برعکس است، یعنی کسی که از عبودیّت خدا سرباز زند و پیرو حکم عقل نباشد و از دین فاصله گیرد و سرسپرده خواسته های دل و هواهای نفسانی باشد، آزاد به حساب می آید. بسیاری از مکتب های فکری جهان از قبیل دموکراسی، سکولاریسم، لیبرالیسم و ... از همین شیوه پیروی می کنند.
آزادی در میان خداپرستان، بر اساس اصالت سعادت راستین که از اعتقاد به حاکمیّت خدا نشأت می یابد، بنا نهاده شده است. البته مکتب فکری «سکولاریسم» که امروز در اکثر جوامع بشری، بلکه بر کل فرهنگ غرب و شرق حاکمیّت دارد به حسب ظاهر، توأم با «آتئیسم»** آتئیسم: مکتب فکریی که بر نفی خدا استوار است.*** نیست، چون سکولاریسم «دینداری» و اعتقاد به خدا را یک مسأله قلبی و شخصی می داند، از دیدگاه این مکتب هر کس در محدوده مسائل زندگی شخصی خود، آزاد است و اعتقاد به خدا یک مسأله شخصی است. لکن بدیهی است هنگامی که دین یک امر قلبی - فردی و بدور از عینیّت زندگی فردی و اجتماعی تلقی شود، زمینه ای برای رشد «آتئیسم» فراهم می شود و «لائیک» (بی تفاوت نسبت به مذهب ) رخ می نماید و کم کم جاده به سوی اِلحاد، صاف می گردد.