مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

عدالت از دیدگاه شیعه امامیّه

هنگامی که «هلاکو خان مغول» در سنه 656 ه . ق. وارد بغداد شد، در دانشگاه «المستنصریه» علمای شیعه و سنّی را جمع کرد و سپس از آنان پرسید: «ایّهما افضل السلطان الکافر العادل او السلطان المسلم الجائر» علما در جواب آن به دشواری افتادند. «سید بن طاووس»، فقیه نامدار شیعه، صاحب کتاب «اقبال الاعمال» که در آن جمع حضور داشت، ورقه ای برداشت و نوشت: «الکافِر العادل أفضلُ من المسلم الجائر ». با پاسخ او علمای حاضر نفسی تازه کشیدند و همگان زیر نوشته او را امضا کردند و آن را به شاه مغول دادند.** اقبال الاعمال، ج 1، مقدمه، ص 8؛ الآداب السلطانیه، ص 11.***

پرسش و پاسخ

پرسش: اگر خدا عادلانه عمل می کند، چرا «تبعیض ها» و «تفاوتهایی» در جهان آفرینش وجود دارد ؟ مثلاً: در برخی نقاط، باران رحمت همواره فرو می بارد و منطقه ای دیگر کاملاً از این فیض الهی محروم است. اگر بر جهان هستی، «عدل» حاکم است، چرا این گونه بی عدالتی به چشم می خورد ؟
پاسخ: اگر خوب بیندیشیم، و عقل خود را به کار گیریم، خواهیم دید که آنچه در جهان به چشم می خورد، «تبعیض» نیست، یعنی کسی از حقش محروم و ممنوعیتی بر کسی تحمیل نشده است، بلکه «عدالت» حکمفرماست، و همه به قدر ظرفیّت، استعداد و استحقاق خود از فیضِ حق بهره مند می شود.
آری، آنچه در جهان به چشم می خورد، «تفاوت» است نه «تبعیض». تفاوت ها طبق لیاقت و استعداد ذاتی اشخاص و اشیا بر اساس «نظام احسن» دیده می شود؛ راز وجود تفاوتها به تحقق «نظام احسن» باز می گردد، و چون این امور از حیطه قدرت انسان و کل جهان آفرینش خارج است، کیفری به خاطر نقص و یا پاداشی به خاطر دارا بودن کمال متوجه آنها نمی شود؛ به طور مثال یک ساختمان اطاقهای گوناگون، طبقات متعدّد و مراکز مختلفی دارد که در مجموع، حسن و زیبایی همه جانبه آن ساختمان را تأمین می کنند، بنابراین نمی توان گفت به قسمت و یا محلی ستم شده است؛ یعنی از نظر مهندسی به فلان قسمت اهمیت داده و آن را اطاق پذیرایی ساخته اند و حقّ قسمتی دیگر را نادیده گرفته و آن را به دستشویی اختصاص داده اند، خیر، آنچه رفتار شده، طبق حساب و نظام مهندسی ساختمان است؛ در جهان آفرینش نیز طبق اقتضای نظام احسن عمل شده است، که به قول شاعر :
جهان چون چشم و گوش و خال وابروست - که هر چیزی به جای خویش نیکوست
آری، با وجود تفاوت ها، اگر مسؤولیّت مساوی از انسان انتظار داشته باشیم«ظلم» است، و اگر کیفرها و پاداش ها بر اساس توان ها و ناتوانی هایی که دستیابی به آنها و یا محروم ماندن از آنها در اختیار آدمی نیست صورت گیرد، «ظلم» به حساب می آید، در حالی که هرگز این چنین نیست و هر کسی طبق اعمال ارادی خود «پاداش» و «کیفر» می بیند و به موازات دارا بودن توان لازم، مکلف می باشد.
با توجّه به وجود «نظام احسن» الهی ممکن است منشأ بلیّه ها و مشکلات در زندگی یکی از امور زیر باشد :
1 - عملکرد آدمی (پیامدهای اعمال آدمی )؛
2 - عملکرد پدر و مادر؛
3 - کفاره گناهان؛
4 - آزمایش و امتحان (عوامل بیداری از خواب غفلت ).
به طور کلی فلسفه بلاها را نمی توان در موارد فوق خلاصه کرد، ولی آنچه در نظام آفرینش مهم و قابل قبول جلوه می نماید، این حقیقت است که پاداش ها و کیفرهاعادلانه برای افراد منظور می گردد؛ یعنی اگر کسی دارای نوعی محرومیّت است، وی را نسبت به تکالیفی که نمی تواند انجام دهد، کیفر نمی دهند.
اگر خوب بیندیشیم و همه جوانب قضایا را بنگریم، در می یابیم که هرگز بی عدالتی در جهان مشاهده نمی شود؛ در بسیاری از موارد، وجود دشواریها و مشکلات در زندگی، نتیجه اعمال ناروای ما هستند و به خاطر کوتاهیهای ما در زندگی رخ می دهن؛ ما اصول ایمنی در ساختمان سازی را رعایت نمی کنیم، هنگام «زلزله» خسارت می بینیم، در حالی که دیگران با رعایت آن اصول حتی ممکن است در مقابل شدیدترین «زلزله ها» هم سالم بمانند. همچنین ما به انجام پیش بینی های لازم در مورد «سیل ها» و مهار سیلابها و حتی استفاده و بهره برداری بهینه از آنها نمی پردازیم، از این رهگذر خسارت هایی بر ما تحمیل می شود حال آنکه با ساختن سد و سیل بندها می توان سیلابها را مهار کرد و به جای تحمّل خسارت استفاده مطلوب از آن به عمل آورد. پس مسأله ربطی به «عدالت» یا «ظلم» خدا ندارد، و به کوتاهی ها و عدم آمادگی های ما در برابر «قهر طبیعت» مربوط می شود. قهر طبیعت بر اساس مصالح و طبق نظام احسن، رخ می دهد، و اگر ما چگونگی برخورد با آن را بدانیم، هرگز آن را «بلا» و «مصیبت» لقب نمی دهیم. وانگهی، بسیاری از موارد شرور و مصائب، نتیجه کردار ناپسند خود ما هستند که خدا بر اساس «عدالت»، برای هر «عملی»، «عکس العملی» را مقرر داشته است .
پرسش: با توجّه به «عدل الهی»، این سؤال پیش می آید که چرا خدا برای خلیفه خود در زمین، تکالیف مقرر داشت ؟
پاسخ: در قرآن کریم می خوانیم: (... إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً... ) ،** بقره / 30. ***این آیه به گونه «قضیه مهمله» می گوید از میان انسانها، کسانی به مقام «خلافت» نائل می آیند، نه اینکه تمام افراد انسان خلیفه اند، بنابراین، آیه فوق وجود افراد نااهل در کاروان بشریت را نفی نمی کند، همچنانکه اثبات نمی کند که همه افراد بشر معصوم و خلیفة اللَّه هستند.
وقتی فرشتگان در پیشگاه خداوند اظهار داشتند: (... أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ... )،** همان*** پروردگار حکیم فرمود : ( ... إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ )،** همان*** از این پاسخ به دست می آیدکه همه انسانها به مقام خلافت الهی نائل نمی آیند، وانگهی، بشر در سایه «عبادت» به مقام خلافت الهی می رسد، نه آنکه حصول این مقام یک امر جبری بوده و ریشه در نوع آفرینش او داشته باشد. بر این اساس، یگانه راه و تنها عامل دستیابی به این مقام، «عبودیّت» و عمل به تکالیف تعیین شده از سوی خداست. آنچه بیشتر در زندگی انبیا و اولیا و بندگان صالح خداوند به چشم می خورد، «مقام عبودیت و مرتبه بندگی خداوند» است؛ «وَاَشهَدُ أنَّ محمَّداً عَبدُهُ وَرَسُولُه ». همان طور که در تشهّد نماز می خوانیم، مرتبه «رسالت» پس از مرتبه «عبودیّت » که جلوه ای از حقیقت آیه (وَمَآ خَلَقْتُ ا لْجِنَّ وَا لْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ )** ذاریات / 56 . ***است، قرار دارد.
پرسش :
با توجّه به اصل «عدل الهی» و آیه (لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ... )** بقره / 256.*** که گویایی آزاد بودن انسان در پذیرفتن و عدم پذیرفتن دینی است، چرا آنان که از دین بر می گردند، «مرتد» به حساب می آیند و کیفر داده می شوند ؟
پاسخ: آنچه مورد توجّه آیه فوق می باشد، این است که مسأله ایمان به خداوند باید در پرتو انتخاب و اراده و تصمیم و به طور آزادانه انجام پذیرد، و هرگز نباید کسی را در پذیرش ایمان، مجبور کرد، و اساساً ایمان قلبی را نمی توان با اجبار در باطن کسی پدید آورد.
البته میان «عدم اکراه» در دین و ایمان به خداوند و دو مسأله اساسی که در زیر توضیح داده می شود، منافاتی وجود ندارد:
اولاً: راهنمایی ها و هدایتها و رهنمودها باید از سوی خدا و رسولان او در اختیار بشر قرار گیرند تا انسان فردای قیامت نگوید: اگر من راه شر را برگزیدم، بدان جهت بود که راه خیر به من نشان داده نشد.
ثانیاً: وقتی کسی در پرتو هدایت ها، با اراده و اختیار خود به دین حق روی آوردنباید از آن روی گردان شود، زیرا این گونه عقب گردها به منزله جسارت و دهن کجی به دین و دینداران و وجدان آزاد بشری است. انسان باید به دین منتخب خود پایبند بماند، و همین مسأله هشداری است به همه دین جویان و طالبان حقیقت، که اگر خواستند به دین اسلام بگروند، باید بدانند که در عمل بدان پایبند باشند، وگرنه عقوبت سختی در انتظار آنان است.
خواهید گفت: بر این اساس، اگر کسی به دین حق روی نیاورد، راحت تر است. در مقابل این پندار باید گفت: اگر کسی پس از شناخت «حق» به آن روی نیاورد، دو گونه عقوبت خواهد داشت: عقوبت عدم گرایش به دین حق؛ عقوبت عدم عمل به دستورات آن دین. ولی مسلمان متمرد یک عقوبت بیش ندارد و آن، همان کیفر عدم پایبندی عملی نسبت به احکام دین است. خواهید گفت: پس چه بهتر که آدمی در صدد تحقیق و دستیابی به حق، نپردازد. می گوییم: باید دانست هر کسی مسؤولیت دارد بر اساس حس کنجکاوی و حق جویی که دارد، به تحقیق بپردازد و اگر کوتاهی کند، فردای قیامت «سه» نوع کیفر را متوجه خود خواهد ساخت: کیفر عدم کنجکاوی ؛ کیفر عدم انتخاب دین حق و کیفر عدم عمل به دستورات دین حق.

فلسفه مرگ

برخی مرگ را نقطه پایان زندگی می پندارند، در حالی که «زندگی دنیوی» مقدّمه ای برای «زندگی اخروی» می باشد. صدرالمتألهین شیرازی، یکی از فلاسفه و صاحبنظران مشهور اسلامی در کتاب «عرشیه »، به این نکته اشاره دارد که «زندگی دنیوی» مانند مرحله زندگی در «رحم» مادر است که آدمی سرانجام آن را پشت سر گذاشته، به دنیای وسیعتری به نام آخرت قدم می گذارد؛ موقعیت زندگی دنیوی نسبت به آخرت همان موقعیت زندگی عالم رحم نسبت به دنیاست، ولی مردم از آن بیخبرند. **صدرالمتألهین شیرازی، عرشیه، (ترجمه آهنی)، ص 197.*** وی سپس برای تأیید و اثبات این بیخبری به آیه (وَکَأَیِّن مِّنْ ءَایَةٍ فِی السَّمَوَا تِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ )** یوسف / 105. ***تمسّک جسته است. البتّه جهانی که در پیش است، جهانی فراختر، و چشمان آدمی در آن نافذتر و بیناتر است. همچنانکه مسیح علیه السلام فرمود: «لن یلج ملکوت السماوات والارض من لم یولد مرّتین؛ بنده پارسای آنکه به ملکوت آسمان و زمین راه جوید که دوبار زاییده شود، یکبار از تنگنای رحم به فضای دنیا و دگرباره از فضای دنیا به فضای آخرت».** صدرالمتألهین، عرشیه، ص 197. ***کیفیّت و چگونگی زندگی در آخرت را خود آدمی در دنیا رقم می زند. «ملاصدرا» می افزاید: رفتار، کردار و پندار ما در دنیا، بلکه آثار حرکات و افعال در خزانه مدرکات و درون دل ما، انبوه می گردند و در جهان دیگر، ظاهر می شوند. «ناصر خسرو» در این باره می گوید :
ترا جانت نامه است و کردار خطّ - به جان بر مکن جز به نیکی رقم
به نامه درون جمله نیکی نویس - که در دست توست ای برادر قلم **دیوان ناصر خسرو.***
ابو سعید ابی الخیر نیز می گوید :
فردا که زوال شش جهت خواهد بود - قدرِ تو به قدر معرفت خواهد بود
در حسن صفت کوش که در روز جزا - حشر تو بصورت صفت خواهد بود** دیوان ابو سعید ابی الخیر.***
مولوی می گوید :
سیرتی کان بر وجودت غالب است - هم بدان تصویر، حشرت واجب است** مثنوی.***