مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

تفاوت قسط و عدل

واژه های «قِسط» و «عدل» به عنوان دو کلمه مترادف به جای یکدیگر قرار می گیرند و چون ترادف و هم معنا بودن این دو واژه شهرت دارد، غالباً در به کارگیری این دو، توجهی به تفاوت کاربرد آنها نمی شود. لکن گاهی کلمه «قسط» در موردی به کار می رود که باید حقّ کسی را به طور شایسته و بایسته منظور داشت، ولی «عدل» به معنای «مساوات» است که در موارد خاص به کار می رود؛ مثلاً: کسی که به بازار می رود تا برای فرزندانش لباس تهیه کند، و طبق نیاز برای فرزند دو ساله و ده ساله و هجده ساله لباسهایی خریداری می کند، او اگر چه از حیث محبت با فرزندان «عادلانه» (تساو) برخورد می نماید، ولی برای آنان لباس یک اندازه نمی خرد و یا نمی دوزد. بدون تردید لباس بچه دو ساله با هجده ساله مساوی نیست، ابراز محبت مساوی پدر نسبت به فرزندان با کلمه های «عدل» و عدالت توصیف می شود و در مورد تفاوت لباس آنها کلمه قسط به کار می رود. همچنین اگر دو نفر یکی متهم و دیگری شاکی به محکمه مراجعه کنند، قاضی به اصطلاح رایج، هر دو را به یک چشم نگاه می کند (و به طور عادلانه و تساوی )، نوع برخورد، دادن فرصت اظهارنظر و دفاع از خود، همچنین مسائل دیگر را به طور تساوی منظور می دارد (مورد عدل )، ولی هنگامی که می خواهد حکم صادر کند، طبق موازین، یکی را روانه زندان و دیگری را آزاد می کند (مورد قسط ). در اینجا با توجّه به قضاوت قاضی، کلمه «عدل» در مورد اول، و کلمه «قسط» بیشتر در مورد دوم به کار می رود. البته کلمه قسط به معانی دیگر، از جمله: به معنای «ظلم» نیز آمده است( وَأَمَّا ا لْقَسِطُونَ فَکَانُواْ لِجَهَنَّمَ حَطَبًا ).** جن / 15.***

حسن و قبح ذاتی از دیدگاه فرق اسلامی

«اشاعره» (گروهی از اهل سنت) بر این عقیده اند که نباید «عدل» را یکی از صفات خدا به حساب آورد، زیرا این مسأله منجر به محدودیّت افعال حضرت حق می گرددیعنی لازم می آید خدا را در کارهایش محدود کنیم. این گروه عدل را یک صفت ضروری برای خدا نمی دانند، بلکه امری نسبی می پندارند، یعنی آنچه خدا انجام می دهد، «عدل» است، هر چند از نظر عقل، ظلم به حساب آید.
«شیعه امامیّه» می گویند اگر «عدل» را از صفات خداوند بدانیم، موجب محدودیّت افعال و اعمال او نمی گردد، زیرا پروردگار حکیم است و بر اساس حکمت کار ناروا انجام نمی دهد و ظلم نمی کند، نه آنکه عدل از عوامل بازدارنده برای او به حساب آی. بدیهی است که انگیزه های مرتکب شدن عمل ناروا غالباً عبارتند از: حسد، هوای نفس، ضعف و ناتوانی و سایر صفات رذیله، و این انگیزه ها در ذات خدا وجود ندارند تا به ظلم و کار ناروا دست یازد.
«شیعه امامیّه» و «معتزله» عدالت را صفت برای ذات حق می دانند، از این رو اینان را عدلیه می گویند، ولی «اشاعره» آن را امری نسبی می پندارند، چون به «حسن» و «قبح» ذاتی افعال، اعتقادی ندارند.
کارهایی که انسانها انجام می دهند، یا ذاتاً «حسن» دارند یا «قبح». البته حسن و قبح یک مسأله عقلی است، یعنی عقل آدمی حسن و قبح اعمال را درک می کند و این یک «موهبت الهی» است، پروردگار حکیم، عقل آدمی را به گونه ای آفریده که حسن و قبح اعمال را تمیز می دهد.** ر. ک: به خاتمه کتاب.*** خداوند از انسان ها می خواهد در زندگی خود همواره عدالت را رعایت کنند و راز رسالت انبیای خود را در تحقق همین مسأله می داند و پیامبر درونی انسان (عقل) نیز آدمی را به عدالت فرا می خواند. با وجود این آیا خداوند خود«عدالت» را رعایت نکرده، خلاف آن عمل می کند ؟

عدالت از دیدگاه شیعه امامیّه

هنگامی که «هلاکو خان مغول» در سنه 656 ه . ق. وارد بغداد شد، در دانشگاه «المستنصریه» علمای شیعه و سنّی را جمع کرد و سپس از آنان پرسید: «ایّهما افضل السلطان الکافر العادل او السلطان المسلم الجائر» علما در جواب آن به دشواری افتادند. «سید بن طاووس»، فقیه نامدار شیعه، صاحب کتاب «اقبال الاعمال» که در آن جمع حضور داشت، ورقه ای برداشت و نوشت: «الکافِر العادل أفضلُ من المسلم الجائر ». با پاسخ او علمای حاضر نفسی تازه کشیدند و همگان زیر نوشته او را امضا کردند و آن را به شاه مغول دادند.** اقبال الاعمال، ج 1، مقدمه، ص 8؛ الآداب السلطانیه، ص 11.***