مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

معانی و کاربردهای واژه عدل

یکی از مسائل مهم معارف اسلامی «عدل الهی» است. واژه «عدل» دارای معانی و کاربردهای مختلفی است :
1 - موزون بودن چیزی از حیث ساختار و آفرینش ظاهری.
2 - رعایت مساوات و نفی هر گونه تبعیض در حکم (رعایت قانون قضایی )؛ «وَاَشْهَدُ اَنَّهُ عَدْلٌ عَدَلَ وَحَکَمٌ فَصَلَ » ،** نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 205، ص 675.*** «لااِلهَ اِلّا اَنْتَ، قائِمٌ بِالْقِسْطِ، عَدْلٌ فِی الْحُکْمِ » . **صحیفه سجّادیه، دعای ششم.***
3 - رعایت حقوق افراد با توجّه به جایگاه واقعی آنان در اجتماع.
4 - انجام عمل حکیمانه و پرهیز از هر گونه گزافه و خرافه.
5 - افاضه بر اساس استحقاقها و قابلیّتها.
امّا باید گفت امام امیرالمؤمنین علیه السلام «عدل» را به طور جامع و بهتر از هر تعریفی، تعریف کرده است، آنجا که فرمود: «اَلْعَدْلُ یَضَعُ الأُمُورَ مَواضِعَها؛** نهج البلاغه صبحی صالح، کلمات قصار 437.*** عدالت آن است که هر چیزی در جایگاه حقیقی خود قرار گیرد».
نقطه مقابل «عدل»، «ظلم» است و صاحبنظران آن را «وضع الشی ء فی غیر موضعه» تعریف کرده اند.
«شیعه امامیّه» بیش از سایر فرق اسلامی به «عدالت الهی» توجه دارد، لکن برخی از فرق (جبری مسلکان) بر اساس نگرش ویژه خود در باب مسأله جبر، به عدم «عدالت» در خدا نظر داده اند، همان گونه که دیدگاه آنان در مسأله «قضا» و «قدر» به معنای افراطی کلمه، منجر به عادل ندانستن خدا می گردد. البته «مفوّضه» و طرفداران تفویض نیز با توجّه به دیدگاه خود توجهی به عدالت خدا ندارند، به نظر اینان خدا جهان را پس از آنکه آفرید با آن کاری ندارد.
بسیاری از اهل سنّت عدالت را از جمله صفات خدا نمی دانند و در این میان فقط پیروان اهل بیت عصمت و طهارت، یعنی شیعه امامیّه است که به عدالت اعتقاد دارد و آن را از صفات خدا می داند. البته مفوّضه در باب «عدالت» نظریه متمایل به نظر شیعه امامیّه دارد.
بدون تردید همچنانکه «توحید» از «اصول دین» است، «صفات توحیدی» نیز از «اصول دین» محسوب می شوند و به خاطر آنکه صفت عدالت از سوی برخی از دستجات و فِرَقِ اسلامی مورد انکار قرار گرفته، امامان معصوم آن را مطرح و بر آن تأکید نموده و در کنار توحید ذکر کرده اند؛ مثلاً: امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ اَساسَ الدِّین التَّوحیِدُ وَالْعَدْل؛** معانی الاخبار، چاپ آل البیت، ص 11.*** اساس دین عبارت است از: توحید و عدل». بدیهی است که کلمه توحید، عدل را در بر دارد، لکن امام علیه السلام به منظور برجسته تر کردن آن در برابر منکران، این صفت را در کنار توحید قرار داده است.

تفاوت قسط و عدل

واژه های «قِسط» و «عدل» به عنوان دو کلمه مترادف به جای یکدیگر قرار می گیرند و چون ترادف و هم معنا بودن این دو واژه شهرت دارد، غالباً در به کارگیری این دو، توجهی به تفاوت کاربرد آنها نمی شود. لکن گاهی کلمه «قسط» در موردی به کار می رود که باید حقّ کسی را به طور شایسته و بایسته منظور داشت، ولی «عدل» به معنای «مساوات» است که در موارد خاص به کار می رود؛ مثلاً: کسی که به بازار می رود تا برای فرزندانش لباس تهیه کند، و طبق نیاز برای فرزند دو ساله و ده ساله و هجده ساله لباسهایی خریداری می کند، او اگر چه از حیث محبت با فرزندان «عادلانه» (تساو) برخورد می نماید، ولی برای آنان لباس یک اندازه نمی خرد و یا نمی دوزد. بدون تردید لباس بچه دو ساله با هجده ساله مساوی نیست، ابراز محبت مساوی پدر نسبت به فرزندان با کلمه های «عدل» و عدالت توصیف می شود و در مورد تفاوت لباس آنها کلمه قسط به کار می رود. همچنین اگر دو نفر یکی متهم و دیگری شاکی به محکمه مراجعه کنند، قاضی به اصطلاح رایج، هر دو را به یک چشم نگاه می کند (و به طور عادلانه و تساوی )، نوع برخورد، دادن فرصت اظهارنظر و دفاع از خود، همچنین مسائل دیگر را به طور تساوی منظور می دارد (مورد عدل )، ولی هنگامی که می خواهد حکم صادر کند، طبق موازین، یکی را روانه زندان و دیگری را آزاد می کند (مورد قسط ). در اینجا با توجّه به قضاوت قاضی، کلمه «عدل» در مورد اول، و کلمه «قسط» بیشتر در مورد دوم به کار می رود. البته کلمه قسط به معانی دیگر، از جمله: به معنای «ظلم» نیز آمده است( وَأَمَّا ا لْقَسِطُونَ فَکَانُواْ لِجَهَنَّمَ حَطَبًا ).** جن / 15.***

حسن و قبح ذاتی از دیدگاه فرق اسلامی

«اشاعره» (گروهی از اهل سنت) بر این عقیده اند که نباید «عدل» را یکی از صفات خدا به حساب آورد، زیرا این مسأله منجر به محدودیّت افعال حضرت حق می گرددیعنی لازم می آید خدا را در کارهایش محدود کنیم. این گروه عدل را یک صفت ضروری برای خدا نمی دانند، بلکه امری نسبی می پندارند، یعنی آنچه خدا انجام می دهد، «عدل» است، هر چند از نظر عقل، ظلم به حساب آید.
«شیعه امامیّه» می گویند اگر «عدل» را از صفات خداوند بدانیم، موجب محدودیّت افعال و اعمال او نمی گردد، زیرا پروردگار حکیم است و بر اساس حکمت کار ناروا انجام نمی دهد و ظلم نمی کند، نه آنکه عدل از عوامل بازدارنده برای او به حساب آی. بدیهی است که انگیزه های مرتکب شدن عمل ناروا غالباً عبارتند از: حسد، هوای نفس، ضعف و ناتوانی و سایر صفات رذیله، و این انگیزه ها در ذات خدا وجود ندارند تا به ظلم و کار ناروا دست یازد.
«شیعه امامیّه» و «معتزله» عدالت را صفت برای ذات حق می دانند، از این رو اینان را عدلیه می گویند، ولی «اشاعره» آن را امری نسبی می پندارند، چون به «حسن» و «قبح» ذاتی افعال، اعتقادی ندارند.
کارهایی که انسانها انجام می دهند، یا ذاتاً «حسن» دارند یا «قبح». البته حسن و قبح یک مسأله عقلی است، یعنی عقل آدمی حسن و قبح اعمال را درک می کند و این یک «موهبت الهی» است، پروردگار حکیم، عقل آدمی را به گونه ای آفریده که حسن و قبح اعمال را تمیز می دهد.** ر. ک: به خاتمه کتاب.*** خداوند از انسان ها می خواهد در زندگی خود همواره عدالت را رعایت کنند و راز رسالت انبیای خود را در تحقق همین مسأله می داند و پیامبر درونی انسان (عقل) نیز آدمی را به عدالت فرا می خواند. با وجود این آیا خداوند خود«عدالت» را رعایت نکرده، خلاف آن عمل می کند ؟