مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

چرا خدا دیده نمی شود ؟

در پاسخ پرسش فوق، قبل از هر چیز نباید دو نکته را از نظر دور داشت: یکی وجود ویژه »؛ دیگری «ضعف انسان ». بر این اساس به این نتیجه می رسیم که به طور کلی «رؤیت ذات خداوند» متعال محال است، زیرا :
الف) «ذات ویژه»: ذات خداوند، ذاتی است که برای هیچ کس، اعم از انسانها و فرشتگان تحت هیچ شرایطی، چه در دنیا و چه در آخرت، چه در خواب و چه در بیداری، قابل «رؤیت» نیست، زیرا شی ء مورد رؤیت باید دارای «تشخّص» و «تعیّن» بوده و با کیفیّت خاص زمانی و مکانی همراه باشد، در حالی که ذات خداوند متعال ذات ویژه ای است که از هر گونه تعیّنات و تشخصّات که از خصائص و ویژگی های مادّه و وجود مادی به حساب می آیند، «مبرّا» است. پس رؤیت ذات حق تعالی برای کسی میسر نیست.
از امام صادق علیه السلام سؤال شد: «آیا خدا قادر نیست تا ذات خویش را به بندگان خود بنمایاند تا همگان او را با دیدگان بنگرند و بشناسند و به عبادتش بپردازند ؟؛ قال: ألیس هو قادراً أن یظهر لهم حتی یروهُ ویعرفوهُ فیعبد علی یقین ؟ قال: لیس للمحال جواب» .** ر . ک: بحارالأنوار، ج 10، ص 163، ح 2 .***
در حدیثی از علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «اللَّه معناه المعبود الذی یأله فیه الخلق ویوله الیه واللَّه هو المستور عن درک الابصار المحجوب عن الاوهام والخطرات؛** صدوق ، توحید ، ص 89، ط انتشارات اسلامی قم .*** «اللَّه» اسم ذات است برای معبودی که خلق نسبت بدان حیرانند و در عین حال سراسیمه به سویش متوجه اند. و «اللَّه» اسم است برای ذاتی که پنهان است از دیده ها، و چگونگی ذات وی از تیررس اوهام و حدس و عقول ما بدور است و همه خلایق در باب کشف کیفیت حقیقت وجودی وی حیران و سرگردانند».
ب) «ضعف ابزار»: برای رؤیت هر شی ء، وسیله و ابزار ویژه ای لازم است، و براساس «نظام احسن» انسان محدود، فاقد ابزاری است که بتواند ذات مطلق و نامحدود را درک نماید. در حدیث آمده است: «قلت لابی عبداللَّه علیه السلام: اصلحک اللَّه هل جعل فی الناس اداة ینالون بها المعرفة ؟ قال: لا علی اللَّه البیان (لَایُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا... )** بقره / 286 .*** و(... لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَآ ءَاتَل-هَا... )» ** طلاق / 7 .***** بحارالأنوار، ج 5، ص 302.***؛ شخصی به نام عبدالاعلی می گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا در انسان وسیله ای برای شناسایی (رؤیت ) ذات خدا وجود دارد ؟ امام پاسخ داد: «خیر ». همچنین پرسیدم: آیا مگر مردم مکلف به شناختن ذات حق، نیستند ؟ امام جواب داد: خیر، بلکه بر خداست تا انسان را به خودش متوجه سازد و آگاهش نماید **انسان باید به وجود خدا اذعان داشته باشد اما ذات او از حیث هویّت ذاتی از حیطه توان عقلی بیرون است بنابر این کسی مکلّف بدان نیست لذا امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ فکّر فی اللَّه کیف کان هلک...» (صدوق، توحید، ص 460، باب النهی عن الکلام والجدال، ح 32). ***( قاعده لطف ). و سپس این آیه از قرآن را تلاوت کرد( لَایُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا... )؛ خدا هر کسی را جز به قدر قدرت و توانش مکلف نمی سازد.
از بیان امام علیه السلام و استشهاد از آیات قرآنی به دست می آید که به انسان توانایی و ابزار ادراک و دیدن ظاهری ذات خداوند متعال، داده نشده است و دیدن خدا جز با رؤیت قلبی انجام پذیر نیست.
عطیّة بن عوفی از ابن عباس نقل می کند که: مردی از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید: «هل رأیتَ رَبّک؛ آیا خدایت را دیده ای؟» امام علیه السلام پاسخ داد: «ما کنت لأعبد ربّاً لم اَره ؛ من کسی نیستم که پروردگاری را نبینم و او را عبادت کنم». آن مرد گفت: «وکیف رأیته؛ او را چگونه می بینی ؟» امام علیه السلام پاسخ داد: «لا تُدرِکه العیونُ بِمشاهدة العیان وإنّما تدرکه القلوبُ بِحقائق الایمان؛ دیدگان از راه نظاره او را نمی بینند، بلکه دل ها از طریق تجلّی توان های ایمان و یقین، او را می بینند».** ر.ک: ابن جوزی حنفی، تذکرة الخواص، چاپ مکتبة النینوی ، ص 157.***
شیخ الرئیس، «ابو علی سینا» در کتاب پر ارج خود، «الاشارات »، به ذکر مسأله اصول الشعل» می پردازد و می نویسد: «آنجا که شمع یا چراغی را برافروزید، بیخ شعله آن شفاف است و سایه ندارد، و انسان می تواند از یک طرف شعله به خوبی طرف دیگر آن را ببیند؛ یعنی بیخ شعله مانع از دیدن آن سوی دیگر نیست. بر خلاف قسمت بالای شعله که هم سایه دارد، و هم مانع از دیدن آن سوی دیگر است، به دلیل آنکه هر عنصری وقتی که مرکب از دیگر عناصر نگردد و تنها خودش باشد و یا در صورت دیگر ترکیب به آنچه که بدان ملحق گشته است غالب آید، آن عنصر شفاف خواهد بود و سایه ندارد و مانعیت نیز ندارد و ماورای آن را می توان مشاهده کرد. اما بالای شعله چون معمولاً با اجزای هوا و سایر اشیا مخلوط گشته و بر آنها غالب نیامده است، هم سایه دارد و هم مانعیت، لذا ماورای آن قابل رؤیت نیست ».** ر.ک: ابن سینا، الاشارات والتنبیهات، ج 2، ص 282.***** استاد حسن زاده آملی در ضمن بیان نکات فوق (در درس اشارات) می گفت: «... مثلاً آب و هوا نیز از این قبیل هستند، که عنصرخالص آنها قابل رؤیت نیست مگر آنکه با دیگر عناصر ترکیب شود، و شیشه هم هرچه صافتر باشد، به همین صورت است».***
بنابراین در میان موجودات مادّی نیز موجودی که به چشم نیاید و دیده نشود مثل بیخ شعله ای که «ابن سینا» متذکّر شده است، وجود دارد. پس نمی توان گفت هر چیزی دیده نمی شود، باید در وجود و هستی آن تردید داشت. وانگهی، از یک طرف وجود انسان محدودیّت دارد که این خود نوعی «حجاب» است و از هویّت وجودی او به عنوان معلول و مخلوق نشأت می گیرد، از طرف دیگر پروردگار حکیم ذات نامحدود و مطلق است، آیا محدود می تواند ذات نامحدود و مطلق باری تعالی را ببیند ؟
به عقل نازی حکیم تا کی - به فکرت این ره نمی شود طی
به کنه ذاتش خرد برد پی - اگر رسد خس به قعر دریا
از آنچه گفته شد، نتیجه می گیریم که موجود محدود نمی تواند ذات مطلق و نامحدود خداوند متعال را ببیند.** صدرالمتألهین راز عدم توانایی انسان از درک ذات حضرت احدیت را در دو نکته خلاصه کرده، می نویسد: «شدّة الظهوروتأکد الوجود هناک مع قصور قوّة الادراک ضعف الوجود عنا والّا فذاته تعالی فی غایة الاشراق و...»؛ شدت ظهور و تأکید وجود ذات باری تعالی (وجود ویژه واجب الوجود) و همچنین ضعف ابزار ادراک و ضعف وجود ما باعث گشته است تا ذات وی از ما پوشیده بماند و نتوانیم به حقیقت آن در عین حال که در نهایت اشراق و ظهور است، دست یابیم (ر.ک: اسفار، ج 1، ص 115).*** آیا این ضعف ذاتی را که حجاب ضخیمی نیز محسوب می شود، می توان دست کم گرفت ؟
آری، به قول امام خمینی(ره) «ذات خدا غیب الغیوب است و هرگز در هیچ کجا، و در هیچ شرائطی نمی توان آن را مشاهده کرد».** تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص 15؛ پرتوی از مبانی تربیتی عرفانی امام خمینی(ره)، ص 49.***
مصاحبه ای با انیشتین
«انیشتین»، فیلسوف، ریاضیدان و متفکر بزرگ قرن، در اتاق خود غرق در مطالعه و تفکّر بود؛ گروهی از دانشجویان «مادی» و «الهی» بر او وارد شدند. انیشتین، حدود 15 دقیقه به آنها فرصت نشستن و مصاحبه داد. آنها پرسیدند: «آیا واقعاً خدا وجود دارد ؟ و اگر وجود دارد چرا او را نمی بینیم ؟» انیشتین به فکر فرو رفت و پس از چندی لب به سخن گشود و گفت: «اگر موفق شوم دستگاهی اختراع می کنم که بتوانم با میکروبها مصاحبه کنم، در آن صورت با میکروبی که روی یک تار موی سر انسان جای گرفته باشد به گفت و گو می نشینم. از میکروب می پرسم: در کجا نشسته ای ؟ میکروب پاسخ خواهد داد: روی تنه درختی که سر به فلک کشیده و ریشه آن به اعماق زمین فرو رفته است. من به آن میکروب می گویم: اشتباه می کنی، تو بالای درختی تنومند قرار نداری بلکه روی یک تار از موی سر انسان واقع شده ای. انسان که خود جزئی از زمین و زمین جزئی از کهکشان اول و این کهکشان نیز یکی از کهکشان هاست . حالا از میکروب بخواهیم تا جهان را در خیال و ذهن خود ترسیم کند، آیا می تواند ؟ من در پیشگاه خدا به مراتب کوچکترم ».** ر.ک: سیّد محمَّد شفیعی، فطرت مذهبی، فصل مصاحبه ای با انیشتین.***
انیشتین می گفت : «در عالم مجهول نیروی عاقل و قادری وجود دارد که جهان گواه وجود اوست ».** اثبات وجود خدا، به قلم چهل تن از دانشمندان بزرگ معاصر، ص 76.***
او در این مصاحبه خاطرنشان ساخت که نقص از ناحیه ماست و این ما هستیم که از درک وجود خداوند عاجزیم، نه آنکه ذات خدا، ذاتی موهوم باشد.
سعدی با اشاره به الوهیّت حضرت ربوبی و عجز و ناتوانی انسان از درک کُنه ذاتش می گوید :
جهان متفق بر الهیتش - فرو مانده در کنه ماهیتش
نه بر اوج ذاتش رسد مرغ وَهم - نه در ذیل وصفش رسد دست فهم
از نور حضور دور بودن تا کی - چون سایه ز نور دور بودن تا کی
عالم همه اوست چشم بگشا و ببین - چون شب پره روز کور بودن تا کی - هنگامی که از «موریس مترلینگ »، دانشمند معروف خواستند تا خدا را تعریف کندجواب داد: «اگر بتوانم خدا را برای شما تعریف کنم در آن صورت چون شما نبودم بلکه خدای شما بودم » .** جمعی از محققان، «مغز متفکر جهان شیعه»، از منشورات مرکز تحقیقات استراسبورگ، ص 18.***

حد و مرز خداشناسی

ما به قدر توان دسترسی خود به حقایق، مکلفیم که بدان معتقد باشیم. در باب خداشناسی تنها از طریق «عقل» و «شرع» بدین حقیقت دست می یابیم که «هستی» را «هستی بخشی» دانا و تواناست، اما اینکه ذات آن هستی بخش چگونه ذاتی است، مسأله در توان فهم و درک ما نیست؛ ما فقط می دانیم که «ذات خدا» غیر از ذات مادی است و صریحاً اعلان می کنیم که خدا را جز از «طریق خدا و تعالیم انبیا» نمی توان شناخت.
از امام محمد باقر علیه السلام سؤال کردند: آیا جایز است بگوییم «انّه موجود؛ خدا موجود است»، امام باقر علیه السلام پاسخ داد: «نعم، تخرجه من الحدّین؛ حدّ الابطال وحدّ التّشبیه؛ **برقی ، المحاسن ، کتاب مصابیح الظلم، ج 1، ص 240، ح 220 . ***آری، باید در این رابطه به گونه ای بیندیشی که به انکار ذات او نظر ندهی و به چیزی از مخلوق شبیه ندانی».
انسان تنها به کمک «حس» و «اندیشه»، موفق به شناخت خدا نخواهد شد، بنابر این راه صحیح و دقیق خداشناسی راهی است که راهیان حق ما را به آن راهنمایی کرده ان؛ چنانکه در حدیث آمده است: «اعرفوا اللَّه باللَّه ؛** کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 85، ح 1. ***یعنی خدا را به وسیله خدا بشناسید». در همین رابطه وقتی از امیرالمؤمنین علیه السلام می پرسند: چگونه خدایت را شناختی ؟ جواب دهد: «همان گونه که او خود را به من شناسانده است ». باز سؤال شد: او خود را چگونه به شما شناسانده است ؟ پاسخ داد: «او شبیه و مانند ندارد و به وسیله حواس نیز ادراک نمی شود و هستی او قابل قیاس با وجود انسان نیست » ، **«سئل امیرالمؤمنین صلوات اللَّه علیه: بما عرفت ربّک ؟ فقال: بما عرّفنی نفس.قیل وکیف عرّفک نفسه ؟ فقال: لا تشبهه صورة ولا یحسّ بالحواس ولا یقاس بالقیاس » ؛ (المحاسن البرقی، کتاب مصابیح الظلم، ج 1، ص 239، ح 217). ***و افزود: «او با آنکه از لحاظ چگونگی وجود با ما فاصله دارد، به ما نزدیک است، و در عین نزدیکی نیز از ما دور است. هیچ چیز از او برتر و بر او مقدم نیست. او بیرون از اشیاست، نه همانند بیرون بودن اشیایی مادی از یکدیگر، و داخل همه چیز است نه بسان دخول چیزی مادی در چیز دیگر. منزه است از آنکه این چنین باشد و کسی هم همچون او نیست و او سرآغاز همه چیز است ». **«روی عطیة العوفی عن ابن عباس قال: سأل رجل أمیرالمؤمنین فقال له: هل رأیت ربک ؟ فقال: «أنا اعبد من لا أری» وفی روایة: «ما کنت لأعبد رباً لم أره ». فقال: وکیف رأیته أو کیف تراه ؟ فقال: «لا تدرکه العیون بمشاهدة العیان وانّما تدرکه القلوب بحقائق الایمان، قریب من الاشیاء غیر ملابس، بعید منها غیر مباین، متکلم بغیر رؤیة، مرید لا بهمة ، صانع لا بجارحة، لطیف لا یوصف بالجفا، کبیر لا ینعت بالجفا، بصیر لا بحاسةرحیم لا برأفة أو برقة، تعنوا الوجوه لعظمته، وتوجل القلوب من مخافته؛ ابن عباس می گوید: مردی از امیرالمؤمنین علیه السلام در باب رؤیت ذات خدا گفت و شنودی کرد (در بحث رؤیت خدا گذشت ) در پایان آن امام علیه السلام خاطرنشان کردند :
خدا به مخلوقات نزدیک است ولی این نزدیکی از نوع تقرب بدون اتصال ظاهری است، و دور است بدون مفارقت آنچنانی خدا سخنگو است بدون نیاز به اندیشه، اراده کننده است بدون خواست و سنجش های فکری، انجام دهنده است بدون نیاز به ابزار، لطف کننده است بدور از جفاپیشگی ها و نارواها، بزرگی است که نمی توان از طریق رؤیت وی را ستودبیننده ای است بدون نیاز به ابزار رؤیت، مهربانی است بدون نیاز به دل، دل ها در برابر عظمتش خاضع و قلب ها از هیبتش، هراسناک اند»، (تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی، چاپ مکتبة النینوی، ص 157).***
حقیقت مورد نظر را می توان در شعر فیلسوف و عارف معروف «میرفندرسکی» به تماشا نشست، آنجا که می گوید :
نیست حدّی و نشانی کردگار پاک را - نی برون از ما و نی بی ما و نی با ماستی - قابل ذکر است که در این مجموعه، پیرامون صفات ثبوتیّه و سلبیّه و همچنین صفات ذات و صفات فعل خدا و هزاران مسائل پیچیده عقیدتی در این زمینه را بحث نکرده ایم بلکه آنچه شرح داده شد، حدّ و مرز خداشناسی برای عموم مردم است؛ حد و مرزی که اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام به ما نشان داده اند؛ ما در این گونه مسائل به آنچه خدا از ما خواسته و رهبران آسمانی از ما انتظار دارند و به ما تعلیم داده اند، اعتقاد داریم و بر این باوریم که بدون هدایت رهبران الهی و تنها به کمک علم و عقل به سرچشمه «معرفت» نمی توان دست یافت.

آیا خدا را می توان دید؟

«عن الصادق علیه السلام ... سئل عن اللَّه تبارک وتعالی هل یری فی المعاد فقال سبحان اللَّه وتعالی عن ذلک علوّاً کبیراً ان الابصار لا تدرک الّا ماله لون وکیفیة واللَّه خالق الالوان والکیفیّة؛ از امام صادق علیه السلام سؤال شد: آیا می توان ذات خدا را در قیامت مشاهده کرد ؟ فرمود: چیزی قابل رؤیت است که دارای رنگ خاص و کیفیت معیّنی باشد، و ذات خدا از این صفات منزّه است ».** فیض کاشانی، النوادر، باب الرؤیه، ص 50.***
ذات خداوند متعال به هیچ وجه و در هیچ عالم و برای هیچ کس، اعم از انسان و فرشته قابل رؤیت نخواهد بود؛ حتی در رؤیا و روز رستاخیز و قیامت نیز نمی توان ذات خدا را مشاهده کرد.
تردیدی نیست همچنانکه خاطرنشان کردیم، انسان با توجه به محدودیت ابزار حسی، فکری، عقلی و حالات روحی، بر چیزی که همچون خود او محدود باشد و در تیررس ابزار ادراک وی قرار گیرد، می تواند «احاطه» پیدا کند و زوایای وجود آن را «درک» نماید و آن را ببیند، بنابراین انسان که موجود محدود است، چگونه می تواند ذات نامحدود خدا را درک کند ؟ روح انسان هر چند مجرّد است و از خدا نشأت یافته، ولی مانند خود انسان، محدود و مخلوق است، بنابراین هیچ مخلوقی، مطلق و نامحدود نمی باشد و روح آدمی، چون موجود محدود است و این محدودیت در خواب و بیداری و در دنیا و آخرت، به قوت خود باقی است، هیچ وقت ذات نامحدود را درک نخواهد کرد و عقل سلیم نیز بر این حقیقت گواهی می دهد که شی ء محدود یارای درک حقیقت ذات نامحدود و مطلق را ندارد. در قرآن تصریح شده است که: (لَّاتُدْرِکُهُ الْأَبْصَرُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَرَ... )،** انعام / 103.*** این آیه به طور کلّی رؤیت خداوند را منتفی می داند و آیه (... لَنْ تَرَینِی... )** اعراف / 143.*** برای همیشه مسأله رؤیت را نفی می کند. در نتیجه: آنان که به رؤیت خدا در قیامت، اعتقاد دارند، این گونه آیات را چگونه تفسیر می کنند.
فردی از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید: «کیف یحاسب اللَّه الخلق ولا یرونه؛ چگونه خدا در قیامت از همه حسابرسی به عمل می آورد، در حالی که خلق او را نمی بینند ؟ امام پاسخ داد: کما یرزقهم ولا یرونه؛ همچنانکه آنان را رزق و روزی می دهد، در حالی که او را نمی بینند».** طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیه 62 سوره انعام: (... وَهُوَ أَسْرَعُ ا لْحَسِبِینَ ).***
وهابیها به پیروی از «ابن تیمیّه» احادیثی را درباره فرود آمدن خدا بر آسمان دنیا نقل می کنند که ندا در می دهد: «هل من مستغفر ؟ »** آلوسی، تاریخ نجد، ص 90؛ ابن تیمیه، رساله العقیدة الحمودیه.
مسأله رؤیت ذات حق از مسائل بسیار غامضی است که حتی اندیشمندانی چون محمد غزالی نیز نتوانستند به حل آن بپردازند، وی پس از قلم فرسایی ها و بررسی ها در باب توحید ، می نویسد: «خدا فقط در دنیا دیده نمی شود ولی در قیامت قابل رؤیت است و آیه «لن ترانی» اختصاص به نفی رؤیت در دنیا دارد» (احیاء علوم الدین، ج 1، ص 108، ط دارالمعرفة).*** و همچنین بر این باورند که خداوند متعال در محشر، حاضر می شود و همگان با دیدگان ظاهر او را می بینند، و نیز معتقدند که خدا به هر کسی که بخواهد، به گونه جسمانی نزدیک می شود. پیروان «ابن تیمیه» به این نکته توجه نکرده اند که ذات خداوند مادّی نیست تا برای او آمدن و حاضر شدن یا نیامدن و حاضر نشدن، نزدیک شدن و دور گشتن زمانی و مکانی مطرح باش. بنابراین مراد از آیه (وَجَآءَ رَبُّکَ... )** فجر / 23.*** که وهّابی ها به آن تمسّک جسته اند، حضور و ظهور نشانه های قیامت کبری و حسابرسی موعود و مقصود از آیه (... نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ ا لْوَرِیدِ)؛** ق / 16.*** «من از رگ گردن شما، به شما نزدیکترم» نیز بیان حضور همیشگی انسان در پیشگاه خداست؛ این نزدیکی و قرب، قرب معنوی است نه مادی، زیرا ذات حق امر مادی نیست.