مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

مادّه اولیّه را چه کسی آفرید ؟

پرسش اول را مادّیون دستاویز قرار داده، نتیجه گرفته اند که خدایی وجود ندارددر حالی که اینان خود چون ماده را اصیل می دانند، باید به این سؤال که «مادّه اولیّه را چه کسی آفریده» پاسخ دهند؛ اگر وجود هر چیزی علتی دارد، علت اصلی پیدایش مادّه اولیّه (یا طبیعت) چیست ؟ مادّه اولیّه را کی آفریده ؟ «خودآفرینی» که با منطق عقل سازگار نیست، پس در واقع «مادیّون» نیز باید از مکتب خود دست بردارند و به مذهب و دین روی آورند.
پاسخ: «داروین »، طبیعی دان معروف و صاحبِ «فرضیّه تکامل انواع»، در نامه ای به دانشمند آلمانی نوشت: «عقل رشید و فکر سلیم، کمترین شبهه ای ندارد که محال است این جهان پهناور با همه آیات روشن و شواهد متقن با این همه نفوس ناطقه و عقول مفکّره بر اثر تصادف و اتفاق کور و کر بوجود آمده باشد ، زیرا تصادف نابینا قادر نیست نظام منظم بیافریند و سازمان حکیمانه ای بوجود آورد. به نظر من این بزرگترین برهان بر وجود ذات اقدس الهی است. ولی در اوقاتی که تازه وارد بحث و تحقیق اثبات وجود خداوند متعال شده بودم، شک و تردیدهایی در ضمیرم راه یافته بود، از آن جمله از خود می پرسیدم** فیلسوف معروف، برتراند راسل می نویسد: «در جوانی این سؤال مطرح بود که خدا را چه کسی آفریده است ؟ ولی بعدها برایم روشن شد که مادیون نیز باید به این پرسش پاسخ بدهند که: ماده اولیه را کی آفرید ؟ ». وی در مصاحبه ای در باره خدا می گوید: «بسیار خوب، من مدعی نیستم که خدایی نیست. آنچه ادعا می کنم این است که نمی دانیم که خدایی هست » (چرا مسیحی نیستم، ص 218 ).
«راسل» ضمن سخنرانی خود در انجمن ملی لندن، اظهار داشت که: «در سنین 18 سالگی آنگاه که شرح حال «جان استوارت میل» را به قلم خودش مطالعه کردم، این جمله نظرم را جلب کرده بود که «استوارت» می گوید: «پدرم به من آموخت تا در برابر این سؤال که چه کسی مرا بوجود آورده است، پاسخی ندهم، زیرا بلافاصله این سؤال مطرح می شود که چه کسی خدا را آفریده است ؟ همانگونه که هنوز هم فکر می کنم آن جمله بسیار ساده را در باب علت نخستین نشان داده است، زیرا چنان که هر چیزی باید در پیدایش خود، علتی داشته باشد، پس وجود خدا هم باید دارای علت وجودی باشد، و اگر چیزی بتواند بدون علت و دلیل و همانگونه که در باب خدا گفته می شود، وجود پیدا کند، بنابراین بحث مذکور بی اعتبار است» (همان، ص 19 ).
آقای «راسل» مدّعی این مسأله است که چون هر چیز در پیدایش خود نیازمند علت و پدید آورنده است، خدا نیز می تواند از این قانون مستثنی نباشد. پس لزومی ندارد که بشر وجود خدا را به عنوان نخستین علت پیدایش ها بپذیرد. ولی همین آقا در همان سخنرانی به آسانی می پذیرد که وجودی که نیازمند به علت نخستین نباشد و ازلی باشد نیز داریم، و آن وجود «دنیا» است. او می گوید: «دلیلی وجود ندارد که دنیا نتوانسته باشد بدون علت، وجود پیدا کند... و دلیلی هم اصلاً وجود ندارد که دنیا ابتدایی داشته باشد» (همان، ص 19 و 20 ) .
بنابراین آنان که قبول دارند ماده کور، کر و فاقد شعور است، بیشتر مورد خطاب این سؤالند که مادّه اولیّه را چه کسی آفریده است ؟ ***که: علت اولی از کجا آمده است ؟ و آیا خداوند هم آغاز و انجامی دارد ؟ طولی نکشید متوجه شدم که پیروان مکتب مادی نیز گرفتار همین شک و تردید هستند و آنان هم باید از خود بپرسند ماده اولیه از کجا آمده است ؟ آیا ماده هم آغاز و انجامی دارد ؟ ».** فلسفی، آیة الکرسی، ج 2، ص 317.
«لئون تروتسکی» یکی از رهبران معروف کمونیست روسیه که توسط «استالین» در مکزیک به قتل رسید، در یکی از سخنرانیهایش گفته بود: «بدون داروین ما نمی توانستیم آنجا باشیم که اکنون هستیم. موقعی که شرح زندگی داروین را به قلم خودش می خواندم، وقتی بدانجا رسیدم که می گوید: «اگرچه من (داروین) تئوری مقدس خلقت کتاب مقدس را رد کرده ام ولی هنوز اعتقاد خود را به خدا حفظ کرده ام» عمیقاً متأثر شدم برای داروین» (ر . ک فطرت مذهبی، ص 157).***
آری، تردیدی نیست که ماده، دارای صفت «حدوث» و «امکان» است، بنابراین درباره آن باید این سؤال را عنوان کرد که مادّه چگونه و توسط چه اراده و عاملی پیدایش یافته است ؟

دانش تجربی درباره مادّه چه می گوید ؟

متخصّصین فیزیک معتقدند که: «جهان نه ازلی است و نه ابدی، و اصول ترمودینامیک می گوید که: جهان ابدی نیست، زیرا دنیا همواره به سوی مرحله نازل در حرکت است، و روزی که به آن درجه برسد دیگر در آنجا اثری از حیات نخواهد بود . و چون ماده نمی تواند قوانین حاکم بر خویش را بیافریند، ناچار باید بپذیریم عمل آفرینش به وسیله عامل غیر مادی صورت گرفته است. عجایب حیرت انگیزی که در عمل آفرینش بنظر می رسد، نشان می دهد که آن عامل غیر مادی باید صاحب شعوری خارج از حد تصور باشد ».** اثبات وجود خدا، به قلم چهل تن از دانشمندان بزرگ معاصر، ص 18، 98 و 100.***
البته «راسل »، فیلسوف مادّی نیز در یکی از سخنرانیهایش گفته است که: «دلائل علمی نشان می دهد که جهان مادی رو به افول می رود و گردش آن رو به کندی است تا رفته رفته به وضعی برسد که منتهی بر فنای جهان گردد ».** برتراندراسل، چرا مسیحی نیستم، ص 51.***
دقت و بررسی در مطالب فوق نشان می دهد که مادیّین بدین حقیقت دست یافته اند که حیات از بیرون مادّه، به عرصه آن راه یافته است. اما این نکته را بر یافته مادّیین باید افزود که مادّه امری است زوال پذیر و رو به افول، لذا از آن انتظار معجزه و ایجاد آفرینش نمی رود؛
خشک ابری که بود زآب تهی - ناید از وی صفت آبدهی
ذات نایافته از هستی بخش - کی تواند که شود هستی بخش
بر این اساس، جز «ذات پروردگار» متعال ، «مبدأ» حیات و «مصدر» پیدایش و «عامل» آفرینش نیست.

چرا خدا دیده نمی شود ؟

در پاسخ پرسش فوق، قبل از هر چیز نباید دو نکته را از نظر دور داشت: یکی وجود ویژه »؛ دیگری «ضعف انسان ». بر این اساس به این نتیجه می رسیم که به طور کلی «رؤیت ذات خداوند» متعال محال است، زیرا :
الف) «ذات ویژه»: ذات خداوند، ذاتی است که برای هیچ کس، اعم از انسانها و فرشتگان تحت هیچ شرایطی، چه در دنیا و چه در آخرت، چه در خواب و چه در بیداری، قابل «رؤیت» نیست، زیرا شی ء مورد رؤیت باید دارای «تشخّص» و «تعیّن» بوده و با کیفیّت خاص زمانی و مکانی همراه باشد، در حالی که ذات خداوند متعال ذات ویژه ای است که از هر گونه تعیّنات و تشخصّات که از خصائص و ویژگی های مادّه و وجود مادی به حساب می آیند، «مبرّا» است. پس رؤیت ذات حق تعالی برای کسی میسر نیست.
از امام صادق علیه السلام سؤال شد: «آیا خدا قادر نیست تا ذات خویش را به بندگان خود بنمایاند تا همگان او را با دیدگان بنگرند و بشناسند و به عبادتش بپردازند ؟؛ قال: ألیس هو قادراً أن یظهر لهم حتی یروهُ ویعرفوهُ فیعبد علی یقین ؟ قال: لیس للمحال جواب» .** ر . ک: بحارالأنوار، ج 10، ص 163، ح 2 .***
در حدیثی از علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «اللَّه معناه المعبود الذی یأله فیه الخلق ویوله الیه واللَّه هو المستور عن درک الابصار المحجوب عن الاوهام والخطرات؛** صدوق ، توحید ، ص 89، ط انتشارات اسلامی قم .*** «اللَّه» اسم ذات است برای معبودی که خلق نسبت بدان حیرانند و در عین حال سراسیمه به سویش متوجه اند. و «اللَّه» اسم است برای ذاتی که پنهان است از دیده ها، و چگونگی ذات وی از تیررس اوهام و حدس و عقول ما بدور است و همه خلایق در باب کشف کیفیت حقیقت وجودی وی حیران و سرگردانند».
ب) «ضعف ابزار»: برای رؤیت هر شی ء، وسیله و ابزار ویژه ای لازم است، و براساس «نظام احسن» انسان محدود، فاقد ابزاری است که بتواند ذات مطلق و نامحدود را درک نماید. در حدیث آمده است: «قلت لابی عبداللَّه علیه السلام: اصلحک اللَّه هل جعل فی الناس اداة ینالون بها المعرفة ؟ قال: لا علی اللَّه البیان (لَایُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا... )** بقره / 286 .*** و(... لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَآ ءَاتَل-هَا... )» ** طلاق / 7 .***** بحارالأنوار، ج 5، ص 302.***؛ شخصی به نام عبدالاعلی می گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا در انسان وسیله ای برای شناسایی (رؤیت ) ذات خدا وجود دارد ؟ امام پاسخ داد: «خیر ». همچنین پرسیدم: آیا مگر مردم مکلف به شناختن ذات حق، نیستند ؟ امام جواب داد: خیر، بلکه بر خداست تا انسان را به خودش متوجه سازد و آگاهش نماید **انسان باید به وجود خدا اذعان داشته باشد اما ذات او از حیث هویّت ذاتی از حیطه توان عقلی بیرون است بنابر این کسی مکلّف بدان نیست لذا امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ فکّر فی اللَّه کیف کان هلک...» (صدوق، توحید، ص 460، باب النهی عن الکلام والجدال، ح 32). ***( قاعده لطف ). و سپس این آیه از قرآن را تلاوت کرد( لَایُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا... )؛ خدا هر کسی را جز به قدر قدرت و توانش مکلف نمی سازد.
از بیان امام علیه السلام و استشهاد از آیات قرآنی به دست می آید که به انسان توانایی و ابزار ادراک و دیدن ظاهری ذات خداوند متعال، داده نشده است و دیدن خدا جز با رؤیت قلبی انجام پذیر نیست.
عطیّة بن عوفی از ابن عباس نقل می کند که: مردی از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید: «هل رأیتَ رَبّک؛ آیا خدایت را دیده ای؟» امام علیه السلام پاسخ داد: «ما کنت لأعبد ربّاً لم اَره ؛ من کسی نیستم که پروردگاری را نبینم و او را عبادت کنم». آن مرد گفت: «وکیف رأیته؛ او را چگونه می بینی ؟» امام علیه السلام پاسخ داد: «لا تُدرِکه العیونُ بِمشاهدة العیان وإنّما تدرکه القلوبُ بِحقائق الایمان؛ دیدگان از راه نظاره او را نمی بینند، بلکه دل ها از طریق تجلّی توان های ایمان و یقین، او را می بینند».** ر.ک: ابن جوزی حنفی، تذکرة الخواص، چاپ مکتبة النینوی ، ص 157.***
شیخ الرئیس، «ابو علی سینا» در کتاب پر ارج خود، «الاشارات »، به ذکر مسأله اصول الشعل» می پردازد و می نویسد: «آنجا که شمع یا چراغی را برافروزید، بیخ شعله آن شفاف است و سایه ندارد، و انسان می تواند از یک طرف شعله به خوبی طرف دیگر آن را ببیند؛ یعنی بیخ شعله مانع از دیدن آن سوی دیگر نیست. بر خلاف قسمت بالای شعله که هم سایه دارد، و هم مانع از دیدن آن سوی دیگر است، به دلیل آنکه هر عنصری وقتی که مرکب از دیگر عناصر نگردد و تنها خودش باشد و یا در صورت دیگر ترکیب به آنچه که بدان ملحق گشته است غالب آید، آن عنصر شفاف خواهد بود و سایه ندارد و مانعیت نیز ندارد و ماورای آن را می توان مشاهده کرد. اما بالای شعله چون معمولاً با اجزای هوا و سایر اشیا مخلوط گشته و بر آنها غالب نیامده است، هم سایه دارد و هم مانعیت، لذا ماورای آن قابل رؤیت نیست ».** ر.ک: ابن سینا، الاشارات والتنبیهات، ج 2، ص 282.***** استاد حسن زاده آملی در ضمن بیان نکات فوق (در درس اشارات) می گفت: «... مثلاً آب و هوا نیز از این قبیل هستند، که عنصرخالص آنها قابل رؤیت نیست مگر آنکه با دیگر عناصر ترکیب شود، و شیشه هم هرچه صافتر باشد، به همین صورت است».***
بنابراین در میان موجودات مادّی نیز موجودی که به چشم نیاید و دیده نشود مثل بیخ شعله ای که «ابن سینا» متذکّر شده است، وجود دارد. پس نمی توان گفت هر چیزی دیده نمی شود، باید در وجود و هستی آن تردید داشت. وانگهی، از یک طرف وجود انسان محدودیّت دارد که این خود نوعی «حجاب» است و از هویّت وجودی او به عنوان معلول و مخلوق نشأت می گیرد، از طرف دیگر پروردگار حکیم ذات نامحدود و مطلق است، آیا محدود می تواند ذات نامحدود و مطلق باری تعالی را ببیند ؟
به عقل نازی حکیم تا کی - به فکرت این ره نمی شود طی
به کنه ذاتش خرد برد پی - اگر رسد خس به قعر دریا
از آنچه گفته شد، نتیجه می گیریم که موجود محدود نمی تواند ذات مطلق و نامحدود خداوند متعال را ببیند.** صدرالمتألهین راز عدم توانایی انسان از درک ذات حضرت احدیت را در دو نکته خلاصه کرده، می نویسد: «شدّة الظهوروتأکد الوجود هناک مع قصور قوّة الادراک ضعف الوجود عنا والّا فذاته تعالی فی غایة الاشراق و...»؛ شدت ظهور و تأکید وجود ذات باری تعالی (وجود ویژه واجب الوجود) و همچنین ضعف ابزار ادراک و ضعف وجود ما باعث گشته است تا ذات وی از ما پوشیده بماند و نتوانیم به حقیقت آن در عین حال که در نهایت اشراق و ظهور است، دست یابیم (ر.ک: اسفار، ج 1، ص 115).*** آیا این ضعف ذاتی را که حجاب ضخیمی نیز محسوب می شود، می توان دست کم گرفت ؟
آری، به قول امام خمینی(ره) «ذات خدا غیب الغیوب است و هرگز در هیچ کجا، و در هیچ شرائطی نمی توان آن را مشاهده کرد».** تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص 15؛ پرتوی از مبانی تربیتی عرفانی امام خمینی(ره)، ص 49.***
مصاحبه ای با انیشتین
«انیشتین»، فیلسوف، ریاضیدان و متفکر بزرگ قرن، در اتاق خود غرق در مطالعه و تفکّر بود؛ گروهی از دانشجویان «مادی» و «الهی» بر او وارد شدند. انیشتین، حدود 15 دقیقه به آنها فرصت نشستن و مصاحبه داد. آنها پرسیدند: «آیا واقعاً خدا وجود دارد ؟ و اگر وجود دارد چرا او را نمی بینیم ؟» انیشتین به فکر فرو رفت و پس از چندی لب به سخن گشود و گفت: «اگر موفق شوم دستگاهی اختراع می کنم که بتوانم با میکروبها مصاحبه کنم، در آن صورت با میکروبی که روی یک تار موی سر انسان جای گرفته باشد به گفت و گو می نشینم. از میکروب می پرسم: در کجا نشسته ای ؟ میکروب پاسخ خواهد داد: روی تنه درختی که سر به فلک کشیده و ریشه آن به اعماق زمین فرو رفته است. من به آن میکروب می گویم: اشتباه می کنی، تو بالای درختی تنومند قرار نداری بلکه روی یک تار از موی سر انسان واقع شده ای. انسان که خود جزئی از زمین و زمین جزئی از کهکشان اول و این کهکشان نیز یکی از کهکشان هاست . حالا از میکروب بخواهیم تا جهان را در خیال و ذهن خود ترسیم کند، آیا می تواند ؟ من در پیشگاه خدا به مراتب کوچکترم ».** ر.ک: سیّد محمَّد شفیعی، فطرت مذهبی، فصل مصاحبه ای با انیشتین.***
انیشتین می گفت : «در عالم مجهول نیروی عاقل و قادری وجود دارد که جهان گواه وجود اوست ».** اثبات وجود خدا، به قلم چهل تن از دانشمندان بزرگ معاصر، ص 76.***
او در این مصاحبه خاطرنشان ساخت که نقص از ناحیه ماست و این ما هستیم که از درک وجود خداوند عاجزیم، نه آنکه ذات خدا، ذاتی موهوم باشد.
سعدی با اشاره به الوهیّت حضرت ربوبی و عجز و ناتوانی انسان از درک کُنه ذاتش می گوید :
جهان متفق بر الهیتش - فرو مانده در کنه ماهیتش
نه بر اوج ذاتش رسد مرغ وَهم - نه در ذیل وصفش رسد دست فهم
از نور حضور دور بودن تا کی - چون سایه ز نور دور بودن تا کی
عالم همه اوست چشم بگشا و ببین - چون شب پره روز کور بودن تا کی - هنگامی که از «موریس مترلینگ »، دانشمند معروف خواستند تا خدا را تعریف کندجواب داد: «اگر بتوانم خدا را برای شما تعریف کنم در آن صورت چون شما نبودم بلکه خدای شما بودم » .** جمعی از محققان، «مغز متفکر جهان شیعه»، از منشورات مرکز تحقیقات استراسبورگ، ص 18.***