مبدأشناسی

سیّد محمّد شفیعی مازندرانی‏

حرکت جوهری

این کتاب در صدد بیان مفصل حرکت جوهری نیست، بلکه برای روشن شدن بحث فقط اشاره ای به آن دارد.
«حرکت جوهری» پیش از «ملا صدرا»، کم و بیش مطرح بوده است، ولی «ابن سینا» و سایر فلاسفه مشّاء چون موضوع حرکت را امری ثابت و لا یتغیر می دانستند، آن را رد کرده اند. امّا صدرالمتألهین شیرازی بیش از دیگران در این میدان، قلم فرسایی کرده و با دلیل و برهان صحّت «حرکت جوهری» را اثبات نموده تا آنجا که این مسأله به نام ایشان شهرت یافته است.
منظور «ملا صدرا» از حرکت جوهری آن است که: به طورکلی جسم طبیعی طبیعت ) ذاتاً دارای «حرکت درونی» است؛ ذات طبیعت مقصدی دارد و با حرکت درونی آن را تعقیب می کند. با«حرکت جوهری»، ذات جسم طبیعی به مرحله «قوّه » رسیده و از این منزل در سیر تکاملی خود، به مرحله «نفس» نائل گشته و از این مرحله در پرتو سیر تکاملی خود به مرحله «روح» دست یافته و از این مرحله نیز به سیر تکاملی خود ادامه داده تا مفاد آیه شریفه (... اَلا إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ ا لْأُمُورُ) تحقق یابد. پس سیر استکمالی طبیعت از طریق حرکت جوهری از جسم، به قوّه، و از قوّه به نفس و از نفس به روح، و از روح به مرحله ای برتر، ادامه می یابد.** صدر المتألهین در کتاب عرشیه ص 68 ترجمه دکتر غلامحسین آهنی می نویسد :
«قد اشرنا الی أنَّ لکل جوهر طبیعی حرکة ذاتیة وخلقاً وبعثاً وبدایَةً وعوداً والفلاسفة اثبتوا للطبایع غایات ذاتیة کما اثبتوا لها مبادی ذاتیة وعود کل شی ء الی ما بدء منه فعود الأجسام الی القوی وعود القوی الی النفوس وعود النفوس الی الأرواح وعود الکل الیه تَعالی کما قال تعالی: (... اَلا إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ) (شوری / 53) وقوله: (...کُلٌّ إِلَیْنَا رَاجِعُونَ) (انبیاء /93 )».***

انواع حرکت

حرکت، دارای انواعی است که معروفترین آنها عبارتند از :
1 - حرکت کمّی؛
2 - حرکت کیفی؛
3 - حرکت وضعی؛
4 - حرکت انتقالی (حرکت اَینی - حرکت مکانی )؛
5 - حرکت جوهری.
همچنین «حرکت» به «عرضی» و «جوهری» و همچنین: «ارادی» و «غیر ارادی » و نیز به «حرکت بالذات» و «حرکت بالغیر» تقسیم می گردد.
حرکتی را که توسط حرکت آفرین در چیزی ایجاد می شود، «حرکت بدون واسطه » و حرکتی را که توسط اشیای متحرک در چیزی دیگر ایجاد می شود را، «حرکت با واسطه» گویند.

بسترِ حرکت

بعضی از فلاسفه محدوده حرکت را منحصر در کم، کیف، وضع و اَیْن اشیا می دانند، لکن برخی دیگر سایر اعراض نه گانه، حتی جوهر را نیز جزء محدوده و قلمرو حرکت دانسته اند. نکته قابل توجه آن است که حرکت اختصاص به «مادّه» دارد ،** ظهور حرکت جوهری در نفس آدمی اختصاص به زندگی دنیوی دارد ولی تکامل برزخی مورد توجه مبحث حرکت جوهری نمی باشد و در این باره : علّامه حسن زاده آملی در « هزار و یک نکته » ، نکته 637 می نویسد : « تکامل برزخی از حیث نقل اَعنی بیان منطق وحی امری محقق و مسلم است ولی از جهت بحث عقلی سؤال پیش می آید که تکامل باید از اِعداد ماده و استعداد باشد و نفس انسانی پس از مفارقت از این نشأة که دارِ ماده و استعداد و حرکت و تغییر است به نشأة دیگر که ورای زمان و مکان و قوه و استعداد است ، چگونه تکامل می یابد و مطابق چه قاعده عقلی ، تکامل صورت می یابد و به وقوع می رسد ؟
این سؤال درتکامل برزخی اهمیت بسزایی دارد ومشکلی است که حل آن آسان نیست . در هیچیک از کتب فن ندیده ام که برای این موضوع مهم بابی جداگانه باز کنند و یا فصلی در آن بحث کنند مگر اینکه در اثناء مباحث بدان اشارتی کرده اند . شاید از این جهت باشد که برهان قاطع بر اثبات آن بدست نیاورده اند . البته هر حکمی را که منطق وحی امضاء فرموده است ، عقل را باید سر قبول نهاد و گردن طوع ، ولکن اگر عقل به برهان و علت و سرّ آن آگاهی یابد چه بهتر . چنانکه خود شرع ، عقل را به پژوهش و کاوش ترغیب و تحریص فرمود .
شیخ الرئیس در یکجای تعلیقات فرموده است : « لا برهان علی أنّ النفوس الغیر المستکملة اذا فارقت یکون لها مکملات ، کما یعتقد بعضهم أنّ نفوس الکواکب مکملة لها وأنّ تلک النفوس المقارنة مکملة لها ، وکذلک لا برهان علی أنّ النفوس الغیر المستکملة اذا فارقت لا یکون لها بعد المفارقة مکملات » ( ص 87 ، ط مصر 1 ) . و در جای دیگر آن نیز فرموده است : « الجسم شرط فی وجود النفس لا محالة ، فأمّا فی بقائها فلا حاجة لها الیه ولعلّها اذا فارقته ولم تکن کاملة کانت لها تکمیلات من دونه اذ لم یکن شرطاً فی تکمیلها کما هو شرط فی وجودها »( ص 81 ) .
چنانکه درعبارت شیخ ملاحظه می فرمائید ، آن جناب به لابرهان ولعلّ در تکامل برزخی نفوس گذرانده است و به برهان آن راه نیافته است و برهان بر رد تکامل برزخی را نیز نفی رمی کند و در اشارات نیز به لعلّ گذرانده است و لعلّ در تعلیقات و اشارات را ، در مبدأ و معاد به قول ممکن تعبیر کرده است : « قال بعض اهل العلم ممن لا یجازف فی ما یقول قولا ممکنا وهو الخ » ( ص 114 ، ط1 ) و در الهیات شفاء به این عبارت : « ویشبه ایضاً أن یکون ما قاله بعض العلماء حقاً وهو الخ » . ***یعنی قلمرو و محدوده حرکت، فقط «ماده» است، زیرا در موجود مجرد (موجود غیر مادی) حرکت، یعنی دگرگونی و تحوّل راه ندارد، مثلاً: آهن، فرسوده می شود، زنگ می زند، حجم آن کاهش می یابد و عنصر آن چه بسا به عناصر دیگر تبدل شود. ولی فکر ، اندیشه، عقل، روح و سایر موجودات مجرّد فاقد ویژگیهای مادّه، از جمله تغییر و دگرگونی درونی هستند، لذا «حرکت» در قلمرو آنها راه ندارد.
با توجه به آنچه بیان شد، موجودات مجرد، یعنی متافیزیک و غیر مادی، و به طور کلی امور ماورایی (ماوراء طبیعی) مشمول قانون «حرکت» نمی شوند. **سید محمد شفیعی، نقد و بررسی اصول دیالکتیک، ص 68؛ و ر. ک: یادنامه طباطبایی، ص 187 و 188.*** آنچه در عرف می گویند: «فلان مطلب را که در ذهن خود داشتم، از دست دادم. فلان بحث را که به گونه ای قوی می دانستم، اکنون ضعیف شده است» و مواردی دیگر، گواه بر ضعف قوّه حافظه است، نه دلیل بر وجود دگرگونی و تغییر و «حرکت» در ذات فکر و اندیشه؛ به طور مثال می توان گفت که فلان شی ء مادّی ضخیم یا نازک و ظریف است، یا آنکه فلان چیز لاغر یا چاق شد، لکن نمی توان گفت فکر، اندیشه، عقل و روح فلانی ضخیم یا کلفت یا آنکه نازک و لاغر گشته است.