مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

برهان حرکت

فیلسوفان بزرگی چون «ارسطو »** ارسطو، فیلسوف یونانی و شاگرد افلاطون ملقب به معلم اول، بنیانگذار منطق صوری .*** و «علّامه طباطبائی » ،** علاّمه طباطبائی، فیلسوف معاصر (و صاحب تفسیر المیزان، نهایة الحکمة و...).*** از طریق «برهان حرکت» به اثبات** ملا صدرا، ج 6، ص 43 و 44. ***وجود خدا پرداخته اند.** ملا صدرا، مبدأ و معاد، ص 12. ***همچنین «رهبران الهی» از جمله «ابراهیم، خلیل الرحمن »، گاهی از راه توجّه به متحرّک بودن ستاره و ماه و خورشید و نیاز آنها به محرّک، به انتقاد از پرستش چیزهای حرکت پذیر پرداخته و از این راه مردم کافر و یا مشرک را به خدا هدایت کرده اند. «ابراهیم علیه السلام» حتی در برابر قدرت نمایی طاغوت زمانش، «نمرود »، از راه توجّه به حرکت، عجز او را اثبات کرد: (... رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِ ی وَیُمِیتُ... فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ ا لْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ ا لْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَاللَّهُ لَایَهْدِی ا لْقَوْمَ الظَّلِمِینَ).** بقره / 258.
قرآن کریم در آیات متعدد، جلوه های مختلف حرکت را برای توجه دادن آدمیان به خالق متذکّر شده است، از جمله: (هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّی إِذَا کُنتُمْ فِی الْفُلْکِ وَجَرَیْنَ بِهِم بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَفَرِحُواْ بِهَا جَآءَتْهَا رِیحٌ عَاصِفٌ وَجَآءَهُمُ الْمَوْجُ مِن کُلِ ّ مَکَانٍ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُاْ اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَبِنْ أَنجَیْتَنَا مِنْ هَذِهِ ی لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّکِرِینَ) (سوره یونس / 22). در این آیه، جلوه های گوناگون حرکت، از جمله حرکت کشتی و انتقال و سیر آن در سطح آب مورد توجه قرار گرفته است.***

تعریف حرکت

«حرکت»، امر بدیهی و غیر قابل انکار است که نیازی به تعریف ندارد ،** در اینجا با توجه به اینکه بنا بر اختصار است و بحث پیرامون حرکت جوهری ضرورت ندارد، برهان حرکت را به صورت فشرده متذکّر می شویم و جویندگان بحث را به دروس فلسفه و آموزش فلسفه علّامه مصباح یزدی و بدایة الحکمة و نهایة الحکمة علّامه طباطبائی ارجاع می دهیم.*** در عین حال برخی از صاحبنظران آن را به «تغییر تدریجی» تعریف کرده اند؛** «اَنَّ الحرکة، خروج الشی ء من القوّة الی الفعل تدریجاً...» (بدایة الحکمة، فصل فی تحدید الحرکة،ص 120).*** مثلاً: تغییر رنگ سیب و افزایش حجم و انتقال آن از باغ به مراکز دیگر (جا به جایی اشیاء، حرکت مکانی) و همچنین چرخش زمین به دور خود و دگرگونی آن و تبدیل شدنش به خاک و مواد دیگر، هر کدام نوعی «حرکتند» که اولی را «حرکت کیفی »، دومی را «حرکت کمّی »، سومی راحرکت انتقالی» (جابه جایی )، چهارمی را «حرکت وضعی» و پنجمی را «حرکت جوهری» می نامند.

حرکت جوهری

این کتاب در صدد بیان مفصل حرکت جوهری نیست، بلکه برای روشن شدن بحث فقط اشاره ای به آن دارد.
«حرکت جوهری» پیش از «ملا صدرا»، کم و بیش مطرح بوده است، ولی «ابن سینا» و سایر فلاسفه مشّاء چون موضوع حرکت را امری ثابت و لا یتغیر می دانستند، آن را رد کرده اند. امّا صدرالمتألهین شیرازی بیش از دیگران در این میدان، قلم فرسایی کرده و با دلیل و برهان صحّت «حرکت جوهری» را اثبات نموده تا آنجا که این مسأله به نام ایشان شهرت یافته است.
منظور «ملا صدرا» از حرکت جوهری آن است که: به طورکلی جسم طبیعی طبیعت ) ذاتاً دارای «حرکت درونی» است؛ ذات طبیعت مقصدی دارد و با حرکت درونی آن را تعقیب می کند. با«حرکت جوهری»، ذات جسم طبیعی به مرحله «قوّه » رسیده و از این منزل در سیر تکاملی خود، به مرحله «نفس» نائل گشته و از این مرحله در پرتو سیر تکاملی خود به مرحله «روح» دست یافته و از این مرحله نیز به سیر تکاملی خود ادامه داده تا مفاد آیه شریفه (... اَلا إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ ا لْأُمُورُ) تحقق یابد. پس سیر استکمالی طبیعت از طریق حرکت جوهری از جسم، به قوّه، و از قوّه به نفس و از نفس به روح، و از روح به مرحله ای برتر، ادامه می یابد.** صدر المتألهین در کتاب عرشیه ص 68 ترجمه دکتر غلامحسین آهنی می نویسد :
«قد اشرنا الی أنَّ لکل جوهر طبیعی حرکة ذاتیة وخلقاً وبعثاً وبدایَةً وعوداً والفلاسفة اثبتوا للطبایع غایات ذاتیة کما اثبتوا لها مبادی ذاتیة وعود کل شی ء الی ما بدء منه فعود الأجسام الی القوی وعود القوی الی النفوس وعود النفوس الی الأرواح وعود الکل الیه تَعالی کما قال تعالی: (... اَلا إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ) (شوری / 53) وقوله: (...کُلٌّ إِلَیْنَا رَاجِعُونَ) (انبیاء /93 )».***