مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

دیدار با نیوتن

«روزی یکی از دانشمندان مادی که با نیوتن سابقه دوستی داشت، به دیدار او شتافت و ماکت جالبی را روی میز مطالعه وی تماشا کرد و غرق در حیرت شد (ماکتی که یک مرکز و چند سیاره که بوسیله تسمه ای بهم متصل بودند و با دسته ای که در جای خاصّی قرار داشت. هر یک از آنان به طرز جالبی به دور مرکز به حرکت درمی آمدند ) . دانشمند مادی از «نیوتن» پرسید: «این ماکت جالب را کدام مکانیک چیره دست ساخته است ؟ ». «نیوتن» با خونسردی پاسخ داد: «کسی آن را درست نکرده است . دانشمند مادی گفت: «گویا به سؤال من توجه نکردی» و افزود: «من پرسیدم این ماکت منظم جالب را کدام مهندس چیره دست و حکیمی، طراحی، و کدام صنعتگر و سازنده ماهری آن را ساخته است ؟ ». در این هنگام «نیوتن» از روی صندلی برخاست دستی به شانه او نهاد و گفت: «شما نمی پذیرید که یک ماکت جالب و منظم به گونه ای تصادفی پیدایش یافته باشد، پس چگونه می پذیرید که جهان هستی با وجود آن همه نظم محیرالعقول بدون وجود ناظم حکیم و باشعور بوجود آمده است ؟ ». **فطرت مذهبی، ص 102.***
« کیتون »، در کتاب پر ارج «خدا و علم» می نویسد: «ما ناچاریم بپذیریم که یک واکنش متقابل اسرارآمیز میان تمام اتمهای کائنات وجود دارد. واکنش متقابلی که هیچ گونه مبادله انرژی یا هیچ نیرویی را به مداخله دعوت نمی کند و به این کائنات به شکل تمامیتی واحد پیوستگی می دهد. بنظر می رسد که همه چیز آن چنان جریان دارد که گویی معرفت، نوعی پیوستگی میان اتمهای کائنات را برقرار می کند، همانگونه که پرفسور «تپّارشاردان» می نویسد: «در هر ذرّه، هر اتم، هر مولکول، هر سلول گویی نیرویی سازمان بخش حکومت می کند** خدا و علم، ص 144.***... هنگامیکه به نظم ریاضی کائنات نگاه می کنم، عقل من، مرا مجبور می کند که بگویم این ناشناخته مخفی در پشت کیهان، دست یک هوشمند فوق ریاضیِ محاسبه گر است. به نحوی که این هوشمندِ سازنده، باید از نوع مجرد غیر مادی و معنوی باشد ».** همان، ص 87 و 88.***
آری، جهان بر اساس مشیّت و اراده خداوند متعال و بر اساس نظام احسن و کامل آفرینش یافته است. در هر واحدی از هستی که وجود نظم ثابت گردد، تصادف نفی خواهد شد و وجود «علت فاعلی» با شعور و غایتی خاص در ایجاد هماهنگی میان اجزای آن مجموعه، به اثبات خواهد رسید و نظم حاکم بر هستی، بزرگترین دلیل بر وجود غایت و هدفداری است همچنانکه دلیل بر حاکمیت فاعلی باشعور و حکیم است؛ چنانکه قرآن کریم می فرماید: (وَفِی ا لْأَرْضِ ءَایَتٌ لِّلْمُوقِنِینَ)،** ذاریات / 20.*** «و در زمین آیاتی برای جویندگان یقین است». (وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ)؛** ذاریات / 21. ***«و در وجود خود شما (نیز آیاتی است)؛ آیا نمی بینید؟!».

برهان حرکت

فیلسوفان بزرگی چون «ارسطو »** ارسطو، فیلسوف یونانی و شاگرد افلاطون ملقب به معلم اول، بنیانگذار منطق صوری .*** و «علّامه طباطبائی » ،** علاّمه طباطبائی، فیلسوف معاصر (و صاحب تفسیر المیزان، نهایة الحکمة و...).*** از طریق «برهان حرکت» به اثبات** ملا صدرا، ج 6، ص 43 و 44. ***وجود خدا پرداخته اند.** ملا صدرا، مبدأ و معاد، ص 12. ***همچنین «رهبران الهی» از جمله «ابراهیم، خلیل الرحمن »، گاهی از راه توجّه به متحرّک بودن ستاره و ماه و خورشید و نیاز آنها به محرّک، به انتقاد از پرستش چیزهای حرکت پذیر پرداخته و از این راه مردم کافر و یا مشرک را به خدا هدایت کرده اند. «ابراهیم علیه السلام» حتی در برابر قدرت نمایی طاغوت زمانش، «نمرود »، از راه توجّه به حرکت، عجز او را اثبات کرد: (... رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِ ی وَیُمِیتُ... فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ ا لْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ ا لْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَاللَّهُ لَایَهْدِی ا لْقَوْمَ الظَّلِمِینَ).** بقره / 258.
قرآن کریم در آیات متعدد، جلوه های مختلف حرکت را برای توجه دادن آدمیان به خالق متذکّر شده است، از جمله: (هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّی إِذَا کُنتُمْ فِی الْفُلْکِ وَجَرَیْنَ بِهِم بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَفَرِحُواْ بِهَا جَآءَتْهَا رِیحٌ عَاصِفٌ وَجَآءَهُمُ الْمَوْجُ مِن کُلِ ّ مَکَانٍ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُاْ اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَبِنْ أَنجَیْتَنَا مِنْ هَذِهِ ی لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّکِرِینَ) (سوره یونس / 22). در این آیه، جلوه های گوناگون حرکت، از جمله حرکت کشتی و انتقال و سیر آن در سطح آب مورد توجه قرار گرفته است.***

تعریف حرکت

«حرکت»، امر بدیهی و غیر قابل انکار است که نیازی به تعریف ندارد ،** در اینجا با توجه به اینکه بنا بر اختصار است و بحث پیرامون حرکت جوهری ضرورت ندارد، برهان حرکت را به صورت فشرده متذکّر می شویم و جویندگان بحث را به دروس فلسفه و آموزش فلسفه علّامه مصباح یزدی و بدایة الحکمة و نهایة الحکمة علّامه طباطبائی ارجاع می دهیم.*** در عین حال برخی از صاحبنظران آن را به «تغییر تدریجی» تعریف کرده اند؛** «اَنَّ الحرکة، خروج الشی ء من القوّة الی الفعل تدریجاً...» (بدایة الحکمة، فصل فی تحدید الحرکة،ص 120).*** مثلاً: تغییر رنگ سیب و افزایش حجم و انتقال آن از باغ به مراکز دیگر (جا به جایی اشیاء، حرکت مکانی) و همچنین چرخش زمین به دور خود و دگرگونی آن و تبدیل شدنش به خاک و مواد دیگر، هر کدام نوعی «حرکتند» که اولی را «حرکت کیفی »، دومی را «حرکت کمّی »، سومی راحرکت انتقالی» (جابه جایی )، چهارمی را «حرکت وضعی» و پنجمی را «حرکت جوهری» می نامند.