مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

پرسش و پاسخ

اشکال اول: ما بر همه زوایای جهان «هستی» احاطه نداریم، ممکن است در برخی از ابعاد آن، نظم حاکم نباشد ؟
پاسخ: وجود «نظم» لااقل در بخشی از مجموعه هستی قابل انکار نیست و همین مقدار نیز برای اثبات مقصود، کفایت می کند، زیرا بر وجود ناظمی حکیم و باشعور دلالت دارد. فرضاً اگر در همه ابعاد هستی وجود نظم ثابت نشده باشد، آیا مجوّز بر نادیده گرفتن وجود نظم در بخشهای منظم آن می شود.
اشکال دوم: اگر نظم بر جهان حاکم است، باید همه ابعاد آن دقیق و حساب شده باشد، در حالی که در مواردی اختلال نظم در جهان به چشم می خورد، مثل خلق موجودات بدون فایده یا وجود وقایع بدور از نظم و اختلال آفرین، مثل زلزله و صاعقه و سیلاب، طوفان ها و... .
پاسخ :
1 - ما همه رازهای آفرینش را کشف نکرده ایم و چه بسا، چیزی به نظر ما بدور از حساب بوده و بی فایده جلوه کند، در حالی که در واقع این چنین نباشد، پس فقط جهانشناسی پروردگار حکیم، دقیق و جامع است.
2 - شما از کجا کشف کرده اید که در نظام هستی اختلال نظم وجود دارد ؟ لابد وجود نظم را در گوشه ای از هستی دیده اید که با توجه بدان، موارد بی نظمی را تشخیص داده و به اختلال نظم پی برده اید، پس باید پذیرفت که نظم وجود دارد.
آیا احتمال نمی دهید که حکم به وجود اختلال در نظم دلیل بر ضعف دانش و آگاهی شما باشد ؟ مثلاً: کسی که قالیبافی نمی داند و از این صنعت شگرف بی خبر است و از طرح و نوع نقشه مورد نظر بافنده اطلاع ندارد، هنگامی که در کنار قالیباف هنرمندقرار می گیرد و می بیند که او با به کارگیری رنگهای مختلف به آفرینش جلوه های بدیع هنری خویش اهتمام می ورزد، چه بسا که از او بپرسد چرا در فلان قسمت، فلان رنگ را بیش از سایر رنگها به کار گرفته ای ؟ و چرا نظام عدالت را رعایت نمی کنی ؟ ولی کسی که از این هنر شگفت انگیز باخبر است، هیچ گاه چنین سؤالی نکرده و هرگز به کارگیری برخی از رنگها در بعضی از قسمتهای قالی را از موارد بی نظمی به حساب نمی آورد، زیرا او مجموعه طرح و نقشه و سبک کار را یکجا نگریسته و محاسبه ها را از نظر دور نمی دارد. در واقع انسان ناآگاه، جزء نگر است؛ یعنی بخشی را می بیند و نظر می دهد، در حالی که انسان آگاه، کل نگر نیز می باشد؛ یعنی مجموعه نظام را یکجا می نگرد و نظر می دهد. کسی که پدیده های مختلف کیهانی و یا ارضی و یا قهر طبیعت را از مصادیق بی نظمی برمی شمارد، بسان همان تماشاگری است که بدون اطلاع از صنعت قالیبافی در کنار کارگاه قالیباف چیره دست قرار گرفته و به اظهارنظرهای ناآگاهانه و عجولانه می پردازد.
اشکال سوم: شما از «برهان نظم» به عنوان «برهان عقلی» یاد کرده اید در حالی که یک «برهان تجربی» بیش نیست.
پاسخ: در جواب باید گفت که این اشکال بی مورد است، زیرا فقط مقدّمه اول این برهان تجربی است، امّا مقدمه دوم آن، یک امر عقلی است، لذا برهان فوق را از این نظر عقلی نامیده اند. در منطق و فلسفه، نامگذاری براهین بر اساس مهمترین و اصیل ترین جزء مقدمه های آن صورت می گیرد، بر این اساس برهان نظم، «برهان عقلی» است.

برهان هدایت و تفاوت آن با برهان نظم

تردیدی نیست که «برهان نظم»، غیر از «برهان هدایت» است.
مطالعه احوال موجودات نشان می دهد که ساختمان واحدهایی که اجزای جهان را تشکیل می دهند، حساب شده است؛ هر چیزی جایی دارد و برای آن آفریده شده است و هدفی از این قرار گرفتن ها، در کار بوده است. جهان مانند کتابی** آفرینش همه تنبیه خداوند دل است - دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
این همه نقش عَجَب بر دَر ودیواروجود - هرکه فکرت نکند نقش بُوَد بر دیوار
(گلستان سعدی)*** است که مؤلف حکیم و آگاهی، آن را تألیف کرده است و هرکس می تواند نظم دقیق حاکم بر آن و آثار و علایم به کار گرفتن تدبیر و اراده در کار خلقت را استنباط کند (برهان هدایت ). البته برهان نظم که مربوط به تشکیلات و سازمان مادی و جسمانی این عالم است، غیر از «برهان هدایت» است که اثبات می کند اشیا از یک نیروی مرموز، یعنی هدایت داخلی برخوردارند به گونه ای که گویا اشیا دارای بینشی هستند.** ر . ک: علّامه شهید مرتضی مطهری، شرح منظومه، ج 2، ص 44.*** بر این اساس برهان نظم به هماهنگی و نظم ظاهر اشیا و برهان هدایت از وجود «دستی باشعور» و حکیم که داخل اشیا را به هم ربط می دهد و به سوی مقصود «هدایت» می کند، حکایت دارد.

برهان نظم در قرآن

آیات گوناگونی در قرآن، آدمی را به وجود نظم در پدیده های مختلف جهان آفرینش توجه می دهند، از جمله :
(وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَا لِکَ تَقْدِیرُ ا لْعَزِیزِ ا لْعَلِیمِ)؛** یس / 38.*** «خورشید در مدار و حوزه خاص خود (مستقر) حرکت می کند تا هنگامی که مدتش سرآید و این اندازه گیری از سوی خدای توانا و حکیم است».
(وَا لْقَمَرَ قَدَّرْنَهُ مَنَازِلَ حَتَّی عَادَ کَالْعُرْجُونِ ا لْقَدِیمِ)؛** یس / 39.*** «برای سیر ماه، منزلها مقدّر داشته ایم، تا آنکه مانند شاخه های خرما نمودار گردد (مانند هلال و مُحاق در اوّل و پایان ماه )».
(لَا ا لشَّمْسُ یَنبَغِی لَهَآ أَن تُدْرِکَ ا لْقَمَرَ وَلَا الَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ)** یس / 40. ***«نه خورشید را شاید که به ماه رسد و نه شب بر روز سبقت گیرد و هر یک بر مدار معیّنی شناورند».
در آیات فوق، به طور آشکار، اولاً، سخن از نظم حاکم بر گردش خورشید و ماه است ثانیاً، سخن از اثر وجودیِ نظمِ حاکم بر جهان می باشد. (پیدایش شب و روز ). ثالثاً ، سخن از پدید آورنده نظم است؛ ناظمی که حکیمانه عمل می کند و مبدأ همه آفرینش اوست.