مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

اشکال کانت

«کانت»، فیلسوف معروف، ادلّه مربوط به اثبات وجود خدا را نارسا می داند، او می گوید فقط وجدان آدمی می تواند پی به وجود خدا ببرد. کانت در ردّ برهان نظم می گوید :
«برهان نظم، وجود معماری نظم آفرین را برای جهان اثبات می کند، همانگونه که نظم یک ساختمان و یک اختراع بر وجود مهندس و معماری که آن ماشین و ساختمان را طبق نقشه معینی ساخته است، دلالت دارد لکن این برهان نمی تواند اثبات کند که آن ناظم و معمار جهان، مواد اولیه ساختمان جهان را نیز آفریده و خالق پدیده هاست برهان نظم، تنها وجود ناظمی را برای جهان اثبات می کند نه خالقی را که هم مواد اولیه جهان و هم نظم آن را ایجاد کرده باشد در حالی که ما به پروردگاری می اندیشیم که خالق جهان است نه اینکه تنها ناظم جهان است. پس این برهان، مقصود ما را تأمین نمی کند».** ر . ک: سیر حکمت در اروپا، بخش کانت.***
در پاسخ «کانت» می توان گفت که: تردیدی نیست که رسالت «برهان نظم» مربوط به رفع اختلاف میان الهیّون و مادیّون ( طبیعیون) است، خداپرستان معتقدند جهان سازنده دانایی دارد و مادیون می گویند مبدأ جهان، ماده بدون شعور و اختیار بوده که تصادفاً بدین صورت درآمده است. برهان نظم اثبات می کند که: ماده و انرژی فاقد شعور و اختیارند و نمی توانند خود را بیافرینند تا چه رسد به ایجاد نظم در سراسر جهان از اتم گرفته تا کهکشانها.
پس مقصود از ناظم، موجود ازلی قائم به ذات است که جهان را نظم دار و هدفمند آفریده است؛ هم ماده را خلق کرده و هم به آن نظم بخشیده است. پس: برهان نظم وجود علم و اختیار را در مبدأ ازلی اثبات می کند. این برهان به تنهایی برای اثبات ذات خدا کافی است و اشکال کانت وارد نیست.

رسالت برهان نظم

« برهان نظم» ثابت می کند که جهان، دارای مبدأ هستی باشعور و قادری است که جهان را بر اساس طرح و نقشه معیّن برای تعقیب هدف خاصّی آفریده است؛ برهان نظم ثابت می کند که :
1 - آفرینش بر اساس هدف خاص صورت پذیرفته است؛
2 - مبدأ آفرینش دارای عقل و علم ویژه است؛
3 - وجود پدیده ها و نظم حاکم بر جهان به کمک «تصادف» قابل توجیه و تفسیر نیست ( عقل نمی پذیرد که بدون علت فاعلی حکیم، نظمی حاصل شود )؛
4 - بر اساس نظریه «تصادف» نمی توان برای آفرینش هدف و غایتی تصور و اثبات کرد.
نظم همان گونه که بر وجود ناظم دلالت دارد (علت فاعلی )، دلیل بر وجود غایت و هدف اساسی صانع حکیم نیز می باشد. زیرا میان علت «فاعلی» و «غایی» رابطه وجود دارد، به این معنا که علت غایی هر چند از حیث خارجی، مؤخر از علت فاعلی است، لکن از حیث ذهنی می توان آن را انگیزه اصلی کار فاعل و مقدّم بر آن به حساب آورد ؛ به دلیل آنکه تا انسان در کار خویش غایتی را منظور نکند، اراده و شوق و حرکت و عمل، حاصل نمی شود. انگیزه اقدام فاعل، همان وجود «غایت» است.** ر . ک: آیت اللَّه مطهری، شرح منظومه، ج 2، ص 42.***

پرسش و پاسخ

اشکال اول: ما بر همه زوایای جهان «هستی» احاطه نداریم، ممکن است در برخی از ابعاد آن، نظم حاکم نباشد ؟
پاسخ: وجود «نظم» لااقل در بخشی از مجموعه هستی قابل انکار نیست و همین مقدار نیز برای اثبات مقصود، کفایت می کند، زیرا بر وجود ناظمی حکیم و باشعور دلالت دارد. فرضاً اگر در همه ابعاد هستی وجود نظم ثابت نشده باشد، آیا مجوّز بر نادیده گرفتن وجود نظم در بخشهای منظم آن می شود.
اشکال دوم: اگر نظم بر جهان حاکم است، باید همه ابعاد آن دقیق و حساب شده باشد، در حالی که در مواردی اختلال نظم در جهان به چشم می خورد، مثل خلق موجودات بدون فایده یا وجود وقایع بدور از نظم و اختلال آفرین، مثل زلزله و صاعقه و سیلاب، طوفان ها و... .
پاسخ :
1 - ما همه رازهای آفرینش را کشف نکرده ایم و چه بسا، چیزی به نظر ما بدور از حساب بوده و بی فایده جلوه کند، در حالی که در واقع این چنین نباشد، پس فقط جهانشناسی پروردگار حکیم، دقیق و جامع است.
2 - شما از کجا کشف کرده اید که در نظام هستی اختلال نظم وجود دارد ؟ لابد وجود نظم را در گوشه ای از هستی دیده اید که با توجه بدان، موارد بی نظمی را تشخیص داده و به اختلال نظم پی برده اید، پس باید پذیرفت که نظم وجود دارد.
آیا احتمال نمی دهید که حکم به وجود اختلال در نظم دلیل بر ضعف دانش و آگاهی شما باشد ؟ مثلاً: کسی که قالیبافی نمی داند و از این صنعت شگرف بی خبر است و از طرح و نوع نقشه مورد نظر بافنده اطلاع ندارد، هنگامی که در کنار قالیباف هنرمندقرار می گیرد و می بیند که او با به کارگیری رنگهای مختلف به آفرینش جلوه های بدیع هنری خویش اهتمام می ورزد، چه بسا که از او بپرسد چرا در فلان قسمت، فلان رنگ را بیش از سایر رنگها به کار گرفته ای ؟ و چرا نظام عدالت را رعایت نمی کنی ؟ ولی کسی که از این هنر شگفت انگیز باخبر است، هیچ گاه چنین سؤالی نکرده و هرگز به کارگیری برخی از رنگها در بعضی از قسمتهای قالی را از موارد بی نظمی به حساب نمی آورد، زیرا او مجموعه طرح و نقشه و سبک کار را یکجا نگریسته و محاسبه ها را از نظر دور نمی دارد. در واقع انسان ناآگاه، جزء نگر است؛ یعنی بخشی را می بیند و نظر می دهد، در حالی که انسان آگاه، کل نگر نیز می باشد؛ یعنی مجموعه نظام را یکجا می نگرد و نظر می دهد. کسی که پدیده های مختلف کیهانی و یا ارضی و یا قهر طبیعت را از مصادیق بی نظمی برمی شمارد، بسان همان تماشاگری است که بدون اطلاع از صنعت قالیبافی در کنار کارگاه قالیباف چیره دست قرار گرفته و به اظهارنظرهای ناآگاهانه و عجولانه می پردازد.
اشکال سوم: شما از «برهان نظم» به عنوان «برهان عقلی» یاد کرده اید در حالی که یک «برهان تجربی» بیش نیست.
پاسخ: در جواب باید گفت که این اشکال بی مورد است، زیرا فقط مقدّمه اول این برهان تجربی است، امّا مقدمه دوم آن، یک امر عقلی است، لذا برهان فوق را از این نظر عقلی نامیده اند. در منطق و فلسفه، نامگذاری براهین بر اساس مهمترین و اصیل ترین جزء مقدمه های آن صورت می گیرد، بر این اساس برهان نظم، «برهان عقلی» است.