مبدأشناسی

سیّد محمّد شفیعی مازندرانی‏

تعریف نظم

« نظم» عبارت است از: گرد آمدن اجزای متفاوت در یک مجموعه، به گونه ای که هماهنگی و همکاری میان اجزای آن وجود داشته باشد و هدف خاص و غایت ویژه ای را تعقیب کند؛ به عبارت دیگر هماهنگی میان اجزای یک مجموعه را در جهت حصول هدفی خاص، «نظم» می خوانند.

ارکان برهان نظم

« برهان نظم» بر دو پایه استوار است:
1 - جهان هستی، دارای «نظم» است و هرگز نمی توان در وجود آن، تردید داشت .
2 - وجود نظم، دلیل بر وجود «ناظم» حکیم و باشعور است.
نتیجه: جهان منظم ما، دارای ناظم حکیم است.
یکی از اندیشمندان جهان می نویسد: «چنان، نظم در طبیعت، حاکم است که می توان بر اساس آن حکم هر پدیده را پیش از پیدایش آن با قوانین ثابت بیان کرد ». **اثبات وجود خدا ، به قلم چهل تن از دانشمندان بزرگ معاصر، ص 261 . ***همچنین «انیشتین »، ریاضی دان نامی قرن بیستم، می نویسد: «تمام تلاشها و تفکرات منظم بشری در مقایسه با نظام عجیب و دقیق کائنات، انعکاسی ضعیف و ناقابل بیش نیست ».** آلبرت انیشتین، دنیایی که من می بینم، ص 9.***
آری، تمام موجودات جهان با محاسبه ای دقیق آفریده شده اند. بر این اساس، از اتم تا کهکشان، همه در پرتو نظم عجیبی در گردش و حرکتند و تردیدی نیست که وجود «نظم» در هر بخشی از جهان، بر وجود «صانعی» حکیم و «ناظمی» باشعور دلالت دارد.

عناصر اصلی نظم

میان وجود «نظم» و«شعور» ارتباط منطقی برقرار است وعناصر اصلی نظم عبارتند از:
1 - هدفداری و هدفمندی ویژه؛
2 - برنامه ریزی دقیق؛
3 - سازماندهی حساب شده.
تردیدی نیست که عناصر فوق گواه بر وجود انتخاب و قصد فاعل آن دارند و پیدایش این امور بدون درایت، تفکّر، تعقّل و شعور و آگاهی امکان پذیر نیست.
« در طبیعت به هر سو بنگریم، نظام مشیّت نمایان است. گویی دنیا به سوی مقصد مشخصی پیش می رود، زیرا بدون هدف، معنی ندارد. چون پدیده های هستی با هماهنگی خاص و از روی حسابی دقیق آفریده شده اند ».** اثبات وجود خدا، به قلم چهل تن از دانشمندان بزرگ معاصر، ص 156.***
همچنین «کرسی موریسن » می نویسد: «ممکن نیست تمام شرائط و لوازم، که برای ظهور و ادامه حیات ضروریست، برحسب تصادف و اتفاق در زمان واحدی بر روی سیاره ای پدید آمده باشد ».** کرسی موریسن، راز آفرینش، ص 110.***

« برهان نظم» بر خلاف عقیده بعضی ها، «برهان تجربی» برای اثبات صانع حکیم نیست، زیرا مسائل غیر مادی و ماورای طبیعی، از طریق تجربه قابل اثبات یا نفی نیستند، برای اینکه قلمرو تجربه فقط مادّه و مادّیات است و تجربه و دانش تجربی در مسائل متافیزیک (ماوراء الطبیعی) جز «نمی دانم »، پاسخی ندارد. بنابر این تردیدی نیست که برهان نظم »، «برهان عقلی» است، زیرا از راه علم (حواس و آزمون) وجود نظم را در اشیا درمی یابیم و سپس عقل آدمی در کنار آن به وجود ناظم دانا، توانا و باشعور پی می برد و چون وجود «نظم» بدون وجود ناظم، محال است، نتیجه می گیرد که «نظام حکیمانه هستی دارای ناظم حکیم است ».
آری، عقل آزاد و بدور از اسارت هواهای نفسانی و «اغلال» باطنی، وقتی نظم حاکم بر جهان پر از رمز و راز را مشاهده می کند، همچون «فرانسیس بیکن» که از او به عنوان پدر علم جدید یاد می شود، می گوید: «نمی توانم قبول کنم که بنای این جهان بدون شعور و آگاهی ساخته شده باشد... فقط یک فلسفه سطحی ممکن است ذهن بشر را به سوی اِلحاد فرا خواند. ولی فلسفه عمیق، انسان را به دین دعوت می کند ».** ویل دورانت، تاریخ فلسفه، ص 163؛ نگرش های تربیتی امام خمینی و فیلسوفان بزرگ غرب، بخش فرانسیس بیکن.***