مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

معنای دور

کلمه «دور» در اصطلاح فلسفه عبارت است از توقّف داشتن چیزی در باب «پیدایش» خود به چیزی دیگری که خود آن شی ء مورد اتّکا (تکیه گاه) نیز در آفرینش و «تحقّق» خود به همان شی ء اول تکیه داشته باشد، مثلاً: گفته شود «الف» معلول وجودب» می باشد، در حالی که «ب» نیز معلول وجود «الف» است. در وجود و تحقّق «دور» فرق نمی کند میان دو طرف «دور» عامل دیگری فاصل باشد یا نباشد.

انواع دور

« دور» در نوع خود به «دور مصرّح »، «دور مضمر» و «دور مَعی » تقسیم می شود؛ در «دور مصرّح» میان دو طرف «دور» (چنانکه در مثال فوق، آن را بیان کردیم) عامل دیگری فاصله نیست، امّا «دور مضمر» آن است که میان دو طرف واسطه یا واسطه هایی باشد، مثلاً: گفته می شود (الف) معلول (ب) و (ب) خود معلول (ج) و (ج) معلول (د ) و (د) معلول (الف) می باشد، خلاصه دو طرف آن در یکدیگر تأثیر «علّی» ومعلولی» دارند. «دور مَعی » آن است که دو طرف دور فقط از حیث «کیفیّت وجودی» بر یکدیگر اتّکاء دارند، نه ازنظراصل وجود و پیدایش. در واقع این نوع از «دور» محال نیست، ولی دور «مضمر» و «مصرّح» بدون تردید محالند.
دلیل بطلان دور
« دور »، مورد پذیریش «عقل» نیست، یعنی عقل آدمی نمی پذیرد چیزی که در مقام «اثر» و «معلول» چیز دیگر قرار دارد، موقعیت «علّیّت» و هستی بخشی همان چیز اول، یعنی «عامل خویش» را دارا باشد. لذا «دور» مورد انکار عقل و باطل است و دلایل بطلان آن را می توان چنین خلاصه کرد:
1 - «پیشی جستن» چیزی بر ذات خویش از حیث پیدایش، یعنی در مسأله «دور » لازم می آید چیزی قبل از آنکه تحقّق یابد، موجود فرض شود؛ «تقدّم الشی ء علی نفسِهِ ».
2 - اجتماع دو موقعیّت «عِلّی و معلولی» (علیت و معلولیت) برای شی ء واحددر آن واحد بدون تعدّد حیثیات، یعنی چیزی که علت چیزی است، معلول همان چیز باشد و این، با توجه به آنچه بیان شد، باطل و محال است.
3 - «خودآفرینی» و نقش داشتن چیزی در پیدایش خود؛ «توقّفُ الشی ء علی نفسِهِ ».
4 - در واقع، «دور» یعنی: نقش داشتن و مؤثر بودن «معلول و اثر چیزی» در پیدایش و تحقق ذات علّت و پدید آورنده خود که منجر به اجتماع نقیضین می گردد؛ یعنی اینکه وجود و عدم چیزی یکجا اجتماع کنند.

معنای تسلسل

واژه «تسلسل» نیز دارای کاربردهای گوناگون و معانی مختلف است و در «فلسفه » و «منطق» دارای مفهوم خاصی است. «تسلسل» یعنی امتداد علّتها در سلسله پدیده ها تا مرز بی نهایت، به گونه ای که به نقطه قابل قبول و عقلانی منتهی نگردد و عقل آدمی همچنان منتظر دستیابی به «علّت العلل» مورد قبول باشد، مثلاً: اگر سؤال شود (الف) را چه کسی آفریده ؟ پاسخ داده شود، (ب) و در باب (ب) هم (ج) به عنوان عامل پیدایش معرفی شود، در مورد (ج) نیز (د) و... همچنان مسأله علت یابی تداوم یابد و به علتی که عقل آن را بپذیرد و به پرسش خود خاتمه دهد، منتهی نگردد، چنین وضعیتی را «تسلسل» گویند. این مسأله مورد انکار، ابطال و اعتراض «عقل» است، لذا می گویندتسلسل» باطل است؛ یعنی از دیدگاه عقل، مردود است. کوتاه سخن آنکه در پی جویی علّتها اگر به علّتی دست یابیم که فوق آن «علّتی» نباشد، «تسلسل» تحقّق نیافته است وگرنه «تسلسل» صدق می کند.
راز بطلان و ابطال «تسلسل» آن است که لازم می آید «معلولها» و «علل فرع» فراوانی داشته باشیم که دارای «علّت حقیقی» یا «علّت العلل» نبوده و بدون «علت حقیقی» تحقّق پذیرفته باشد، این مسأله محال بوده و در نظر عقل، مردود است