مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

6. قانون ثابت

ادیان آسمانی از راه «وحی» به بشریّت ابلاغ شده اند و چون از علم مطلق پروردگار حکیم نشأت گرفته، کلیات و اصول آن ثابت و لایتغیّرند، ولی احکام هر دینی، قلمرو اجرایی خاصّ داشته و با آمدن دین جدید، اعتبار عملی و مشروعیّت و حجّیت خود را از دست داده است. گرچه «اصول دین» در همه ادیان آسمانی مشترکند، لکن در بسیاری از «شرایع» و «فروع دین» هر کدام محدود و مختصّ به زمانی یا مکانی بوده اند.
مثلاً: بخشنامه های مختلفی که از سوی فرد یا هیأت تصمیم گیری برای واحد اجرایی منظور می گردند، می توانند مسأله فوق را تبیین نمایند. اسلام آخرین دین خدا و به عنوان برترین آیین از سوی پروردگار حکیم جهت رستگاری و هدایت جوامع بشری ، منظور گشته است، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: «حلال محمد حلال ابداً الی یوم القیامة وحرامه حرام ابداً الی یوم القیامة ».** اصول کافی، ج 1، ص 58، حدیث 19.*** بنابراین اجتهاد مستمر صاحبنظران و فقهای اسلام در باب کشف قوانین مورد احتیاج بشری، جز تطبیق «فروع» بر «اصول» و«استنباط» فروع از اصول نیست؛ اصولی که از سوی خدا، توسط رهبران الهی در اختیار بشر، قرار گرفته اند.** عن الرضا علیه السلام قال: «علینا القاء الاصول الیکم وعلیکم التفرّع». وعن الصادق علیه السلام قال: «انّما علینا ان نلقی الیکم الاُصول وعلیکم أن تفرّعوا» (بحارالأنوار، ج 2، ص 245). ***لذا این مسأله به معنی بازسازی معرفت دینی و نیز نسبیّت احکام اسلام و همچنین استغنای بشر از وحی نمی باشد، زیرا نسبیّت در قوانین «اخلاقی » ، «سیاسی »، «اجتماعی » و «عبادی» اسلام راه ندارد و قانون اسلامی، مطلق، شامل، ثابت و جاودانه خواهد بود و احکام حکومتی و ولایی طبق صلاحدید ولیّ فقیه (به عنوان نایب عام امام معصوم غایب «عج»)، در «چارچوب» مجوّزهای شرع صادر می شود. همچنین مسأله شوری در اسلام (...وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ...)** شوری / 38.*** و (...وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ...)،** آل عمران / 159. ***مربوط به امور مردمی است، نه مربوط به امور الهی و «قرآن کریم» بر این حقیقت دلالت دارد، پس فقط مسائل مربوط به امور روزمره مردم، مسائلی که در تیررس عقل بشر قرار دارند، مشمول این آیه اند.

7. طرق دستیابی به واقعیت (ابزار شناخت)

در بحث گذشته اشاره شد که ابزار شناخت در جهان بینی مادی (علمی) فقط حس و تجربه است و در جهان بینی فلسفی عقل و تفکّر بشری، ولی در جهان بینی وَحْیانی این ابزار متعددند که اهمّ آنها عبارتند از :
1 - حواس ظاهری. حواس ظاهری، نردبان دریافت برخی از حقایقند. بنابر این به گفته برخی از حکما: «من فقد حسّاً فقد علماً».** ر . ک: امام خمینی، مصباح الهدایه، ص 20.***
2 - مشاهدات باطنی و مکاشفات نفسانی. این مسأله هنگامی میسّر است که روح آدمی از اشتغالات روحی، «فارغ» باشد و این فراغت به گفته فقیه، فیلسوف و عارف نامدار معاصر، «امام خمینی»(ره) از چند راه حاصل می شود :
الف - گاهی بر اثر امور هولناکی که در زندگی رخ می دهد، انقطاع حاصل می شود و در آن صورت آدمی به قدر لیاقت خود از حقایق و اسرار عالم آگاهی می یابد؛
ب - از راه تصرّفات باطنی و اشاره «وَلیّ اللَّه» (انسان کامل) در روح دیگران؛** انّ علیّاًعلیه السّلام مرّ برجل یخبط: هو هو، فقال: «یا شابّ، لو قرأت القرآن لکان خیراً لک .فقال: انّی لا اُحسنه ولوددتُ أن اُحسن منه شیئاً. فقال: اُدْنُ منّی، فدنا منه، فتکلّم فی اُذُنه بشی ء خفیّ، فصوّر اللَّه القرآن کلّه فی قلبه فحفظ کلّه»، امیرالمؤمنین علیه السلام جوانی را در حال زمزمه کردن دید، او را نزد خود فراخواند و فرمود: «چرا با کلمات قرآن، ترنّم نمی کنی؟ پاسخ داد: خیلی دوست دارم لکن قرآن بلد نیستم. امام علیه السلام سر خود را به گوش او نزدیک کرد و چیزی خواند، در این حال آن جوان، حافظ تمام قرآن گشت». (بحار الانوار، ج 42، ص 17) .
امام خمینی(ره) پیرامون درک چگونگی ذات حق و اینکه درباره درک چگونگی ذات حق، فکر و اندیشه خویش را به کار نگیریم و قائل به تعطیل شویم و یا آنکه به توان عقلی و تفکر و اندیشه خود متکی باشیم و یا آنکه، نظر سومی که نه به تعطیل می انجامد و نه به آزادی و تشبیه منجر می گردد، نظر سوم را تأیید می کند.
وی می نویسد: «فقط در محدوده مجوزهای قرآنی می توان عقل را بکار گرفت و در مواردی باید توقف کرد زیرا کنه ذات حق، غیب الغیوب است و بشر را بدان، راهی نیست» (مصباح الهدایه، ص 25 و 28).***
ج - از راه کمالاتی که نفس از طریق ریاضت کسب کرده است؛** قابل ذکر است که این مشاهدات گاهی نسبت به جمیع حقایق از ازل تا ابد است و گاهی به بخشی از حقایق محدود می شود. (امام خمینی، آداب الصلاة، ص 286 و 344 ؛ امام خمینی، سرّ الصلاة، ص 18 - 20).***
هنگامی که ابو علی سینا با ابو سعید ابوالخیر ملاقات کرد (اولی یک فیلسوف و دومی یک عارف است) پس از ملاقات آن دو، شاگردان از «ابو علی سینا» سؤال کردند که: «ابو سعید ابوالخیر» را چگونه یافتی ؟ او در پاسخ گفت: «آنچه را که ما از راه اندیشه و تعقّل و استدلالهای عقلی می دانیم، او از راه صفای باطن می بیند ». همچنین از «ابو سعید» پرسیدند: «ابن سینا» را چگونه یافتی ؟ پاسخ داد: «آنچه را که ما از راه بیداری فطرت، صفای نفس و شهود باطن می بینیم، او می داند ».** آیت اللَّه مصباح یزدی، تفسیر معارف قرآن، ج 1، ص 84.***
د - رؤیاهای صادقه، از طریق رؤیا می توان به برخی از حقایق دست یافت؛ یعنی به آگاهی ها و اطلاعات لازم پیرامون بعضی حقایق نائل آمد؛** رؤیا به نوبه خود سه گونه است :
الف - رؤیای پریشان، ب - رؤیای قابل تفسیر و تعبیر، ج - رؤیای صادقه.
اولی ارزش ندارد، دومی دارای تعبیر و نشان دهنده وقوع واقعه ای است، ولی سومی طبق آنچه که در عالم رؤیا مشاهده شده، اتفاق می افتد و یا اتفاق افتاده است.***
ه - عقل و ادراکات عقلی؛** ر . ک: امام خمینی(ره)، صحیفه نور، ج 14، ص 134.***
و - وحی و مکتب انبیا، بسیاری از حقایق جهان آفرینش را فقط از راه «وحی» می توان به دست آورد، گرچه عقل نیز از دیدگاه وحی دارای اهمّیت ویژه است.** ر . ک: امام خمینی، آداب الصلاة، ص 263 - 280.*** در جهان بینی اسلامی به عقل و استدلال ها و نگرش عقلی بهای لازم داده شده است.
عقل در جهان بینی اسلام به عنوان «حجّت باطنی» و «شرع باطن» مورد توجه قرار دارد. سخن معروف امام هفتم که فرمود: «إنّ للَّه علی الناس حجّتین حجّةً ظاهرةً وحجّةً باطنةً ... وَامّا الباطِنةُ فَالعقولُ » **ابن شعبه، تحف العقول، باب امام هفتم، ص 386.*** مؤیّد همین مطلب است، همچنانکه از امیرالمؤمنین نیز منقول است: «ألعقل شَرعٌ للأنسان مِن الباطن والشَّرع عقلٌ من خارج ؛** ر . ک: «ابن سینا»، تدابیر المنازل او السیاسات الأهلیّة، ص 14.*** عقل، شرع باطنی برای انسان و شرع، نیز عقل ظاهری می باشد».
هر یک از طرق فوق را که به عنوان ابزار درک و شناخت برشمردیم، می تواند بشر را در راستای درک حقایق مختلف و شناخت «هستی»، در محدوده توان و کاربرد خود یاری و کمک کند، زیرا هر حقیقتی، وسیله شناخت مخصوص به خود را می طلبد و نظریه های افراطی و تفریطی در این باره هیچ کدام قابل قبول به نظر نمی رسد؛ زیرا «هر بامی نردبان مخصوص به خود دارد».

8. علم و دین

آیا دین می تواند در جهان شناسی اظهارنظر کند ؟
ادراکات حسی (اعم از حسّ مسلح و حسّ غیر مسلح) در باب جهان شناسی، مورد توجه دین است. در قرآن پیرامون هر یک از حواس پنجگانه، در موارد متعدّد سخن به میان آمده و مورد تمجید قرار گرفته است، همچنین ادراکات عقلی نیز مورد توجّه اکید اسلام است، لذا عقل در اسلام پیغمبر باطنی به حساب آمده، همچون پیامبر ظاهری حجّت می باشد. بنابراین جهان شناسی تجربی و عقلی و نیز ادراکات «شهودی» و «حضوری» در صورت واقع نمایی مورد تأیید دینند و بدون تردید، روش های «تجربی» و «عقلی» و «شهودی» را در باب جهان شناسی، می توان «فی الجمله» مقبول دین دانست گرچه روش انبیا که با استفاده از «وحی» و برخورداری از علم مطلق پروردگار صورت می گیرد، روش منحصر به فردی است که «اعجاز» نامیده می شود. بر این اساس جهان شناسی «وَحْیانی» کامل ترین و جامع ترین جهان شناسی است.
نکته قابل ذکر آن است که در باب هماهنگی یا ناهماهنگی میان علم و دین در باب جهان شناسی، چند نظریه به چشم می خورد که مهمترین آنها عبارتند از :
الف - نظریه وِفاق و هماهنگی
راه وحیانی (انبیا) همچون راه های «حسی »، «عقلی» و «شهودی» یکی از طرق شناخت و شناسایی پدیده های جهان، محسوب می شود؛ این راه و روش به بشر در جهت شناخت جهان و پدیده های آن، کمک قابل توجهی کرده و می نماید، تا آنجا که ایان باربور» نویسنده ژرف اندیش و معروف می نویسد: «هم زبان علم و هم زبان دین از نظر مرجع و محتوا واقع نگرند ». وی همچنین خاطرنشان می کند: «هریک از این دو (علم و دین) باید تمامیّت و یگانگی آن دیگری را محترم بشمارد ».** ایان باربور، علم و دین، ترجمه خرمشاهی، ص 10.***
همچنین «کوسون» یکی از فیزیکدانان آکسفورد، می نویسد: «روشهای «علم» ودین» وجوه مشترک زیادی دارند».** همان، ص 175.***
پس «دین» و «علم »، هر دو در پی تبیین پدیده های هستی همسو و هم گامند و راز این همیاری را می توان در کلام «باربور» جست، آنجا که می گوید: «حقایق «وحیانی »، شامل پیامی است که خداوند، از طریق «مسیح»[ این محقق ظاهراً با اسلام آشنایی نداشته است ] و سایر پیامبران ارسال می دارد... آنجا که همه حقایق از سوی خداوند است، این دو سرچشمه (علم و دین) با یکدیگر وفاق دارند ».** همان، ص 23.***
ب - نظریه خلاف
در برابر نظریه فوق، نظر دیگری به چشم می خورد و بر این مسأله تأکید دارد که:دین فقط با ارزش ها سروکار دارد، ولی «علم »، با واقعیت ها، یعنی زبان «دین »، زبان پند، اندرز و موعظه است لکن، زبان «علم »، زبان کشف و بیان واقعیت ها به گونه ای بی طرفانه است، زیرا، روش «علم »، روش تجربه و تعقل است. ولی روش «دین »روش پذیرش بدون چون و چرا و تعبّد است».** همان، ص 144.***
طرفداران این نظریه بر آنند که این دو مسأله، کاملاً جدا و مستقل از یکدیگرند و نه فقط موضوع و محتوی این دو هیچ گونه وجه مشترکی ندارند، بلکه شیوه های کسب معرفتشان چنان ناهماهنگ است که هیچ گونه مقایسه مفیدی نمی توان مابین آنها برقرار ساخت. و همچنین معتقدند هیچ یک از این دو نمی تواند به دیگری مدد برساند.** همان***
شایان توجه آنکه، آنهایی که میان «علم و دین» (واقعیت و ارزش) وجه مشترکی نمی یابند، غالباً کسانی هستند که از «دین» و «کتب دینی »، فقط با کتب تحریف شده، سروکار داشته اند (وگرنه کیست که در برابر حقایق نهفته در کتب آسمانی اسلامی اعم از قرآن و حدیث، سر تعظیم و تسلیم فرود نیاورد ).
حامیان این نظریه غالباً کسانی هستند که به طورکلی نه تنها خدا و دین را باور ندارند ، بلکه در شمار دین ستیزانند، مثلاً: «لودویک فوئرباخ» می گفت: «مفهوم خدافرآورده تخیّل انسان است. خدایان، آرزوهای بشری هستند که به صورت موجودات واقعی جلوه گر شده اند ».** همان، ص 77 و293.*** وی همچنین می گفت: «فقط «طبیعت »، سزاوار پرستش است »، و در خطاب به آن می گفت: «ای فرمانروای همه هستی و شما ای « فضیلت» و «عقل » و «حقیقت» که گرامی ترین پروردگار دامان اوئید تا ابد خدایان ما باشید ».** همان، ص 77 و 293 .***
مادّیین به ویژه کمونیست ها که تلاش دارند دین و منطق آن را غیر علمی و مخالف با منطق عقل معرفی کنند، نمی توانند و یا نمی خواهند حقیقت را بازگو کنند، لذا مسائل دینی را خرافات می دانند.
ج - نظریه جامع
باید دانست که «هر بامی نردبان مخصوص به خود دارد»؛ در شناخت محسوسات باید حسّ و تجربه و در شناخت معقولات باید عقل و اندیشه و در شناخت اموری که در تیررس این دو قرار ندارند، باید از «وحی» و مکتب انبیا استمداد جُست و این هر سه ابزار مورد توجه دینند و یک هدف را تعقیب می کنند. جهان و همه پدیده های آن «آیت» وجود پروردگار یکتایند، لذا در قرآن آمده است: (یَمَعْشَرَ ا لْجِنِ ّ وَا لْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُواْ مِنْ أَقْطَارِ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُواْ لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَنٍ)؛** الرحمن / 33.*** «ای گروه جن و انس! اگر می توانید از مرزهای آسمانها و زمین بگذرید، پس بگذرید، ولی هرگز نمی توانید مگر با نیرویی (فوق العاده)». در آیه فوق جهان شناسی و بهره مندی از سلطان (سفینه ها و ابزار علمی) مورد توجه قرار گرفته است.
«ایان باربور» می نگارد: «« گالیله» که خود یک کاتولیک نیک اعتقاد بود، و بین عقاید علمی و دینی اش تعارض نمی یافت، معتقد بود از آنجا که خداوند متعال هم نگارنده کتاب تکوین طبیعت است و هم فرستنده کتاب تدوین وحی (کتاب آسمان) است، این دو سرچشمه معرفت، نمی توانند با هم معارض باشند».** ایان باربور، علم و دین، ترجمه خرمشاهی، ص 36.***
همچنین «رابرت بویل» (اولین کسی که تمایز حیات عناصر شیمیایی و مواد مرکب را کشف کرد )، می گفت: «علم، یک رسالت دینی است که عبارت است از کشف اسرار صنع بدیعی که خداوند در جهان پدید آورده است »،** همان، ص 46. ***یعنی رسالت دین کشف حقایق هستی است و علم، می تواند به دین در تحقق این رسالت کمک کند. بر این اساس اندیشمند دیگری به نام «اسپرت» صریحاً می گوید: «علم، یاور ارجمندی برای دین است ».** همان*** به قول «ماکس پلانک» (دانشمندی که به اسرار اتم پی بُرد): «دین و علوم طبیعی، مشترکاً، علیه اِلحاد می جنگند و برانگیزنده آنها نیز همواره خدا بوده و خواهد بود ».** اثبات وجود خدا، به قلم چهل تن از دانشمندان بزرگ معاصر، ص 286.***
پس نمی توان پذیرفت که «دین» فقط در باب ارزشها می تواند نظر بدهد و «عل» در مورد هست ها، چراکه در هر دو قلمرو، «دین» می تواند دست «علم» و «عقل» و «فلسفه » بشری را بگیرد.
به قول استاد علّامه «مصباح یزدی »: «اگر ما علوم انسانی را شامل مباحثی از قبیل خداشناسی »، «روح شناسی »، «معاد »، «نبوت »، «وحی» و نظیر اینها بدانیم و از سویی دیگر دین شاملِ حقوق، قوانین و سیستمهای اقتصادی باشد، باید گفت که فرهنگ اسلامی نمی تواند از علوم انسانی جدا باشد و هیچ نظری درباره آنها نداشته باشد ... می گویند که: (رابطه میان «دین» و «فلسفه» و «علم »، عموم و خصوص من وجه است، زیرا بعضی از مسائل در دین است که در «فلسفه» نیست و بعضی در «فلسفه» است و دردین» نیست و بعضی، هم در «فلسفه» است و هم در «دین » ). می پرسیم حالا در باب مسائلی که فقط در «فلسفه» و «عقل بشری» است، آیا دین توان اظهارنظر ندارد یا ضرورتی نمی بیند که اظهارنظر کند. در نتیجه باید گفت: هرکجا «عقل و علم» باشند،فلسفه» می تواند نظر داشته باشد «دین» نیز می تواند نظر دهد و قدرت اظهارنظر را نیز داراست. پس میان «دین» و «علم» و «فلسفه» عام و خاص مطلق است نه عام و خاص من وجه. و تردیدی نیست که عقل بشری یکی از حجتهای الهی است، چگونه می توان پذیرفت که قدرت مخلوق در موردی کارایی داشته باشد ولی خالق آن که معمار و آفریننده آن است نتواند کارایی داشته باشد ».** ر . ک: علّامه مصباح یزدی، رابطه ایدئولوژی و فرهنگ اسلامی با علوم انسانی ص 8، 9 و12.***
انبیای عظام و ائمه معصومین، می توانند به عنوان تجلّی دین، در جهان شناسی مورد توجه باشند، نه دیگران. بنابر این با توجّه به مدّعای فوق، کسی گمان نکند که ما بر این باوریم که بدون تفکّر و تعقّل و تجارب علمی از هر کسی که ادّعای دین شناسی دارد، انتظار شناخت و شناسایی ابعاد مختلف هستی را داریم.
اعتقاد به خداست که آدمی را وا می دارد تا به اکتشاف و اختراع و نوآوری روی آورد، زیرا در واقع خدمت به همنوع و آباد کردن جهان، در جهت ایجاد رفاه بندگان خدا در پرتو رهنمودهای دینی، ارزش و معنی پیدا می کند و روحیّه پرداختن به هر گونه ابداع و ابتکار را در آدمی پدید آورده و تقویت می نماید، همچنانکه پرداختن به کشف و شناسایی ابعاد مختلف طبیعت و تسخیر توانها و نیروهای نهفته در دل آن به منظور استفاده از آنها، موجب رشد و شکوفایی علم و دانش می شود.
رشد علم، در بسیاری از موارد بر اثر تشویق های دین بوده است. ایان باربور می نویسد: «محققان به این حقیقت، پی برده اند که سنّت دینی یاریهای مهم، هرچند غیر مستقیم، به علم، در دوره سازندگی اش داده است».** ایان بار بور، علم و دین، ص 54 و 55.***