مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

معیار جهان بینی برتر

عامل برتری یک «جهان بینی» بر سایر جهان بینی ها، آن است که دارای معیارهای اساسی مقبولیّت زیر باشد :
یک - از سوی عقل و منطق حمایت شود؛
دو - دارای ثبات، قطعیّت و دوام لازم باشد؛
سه - جامع و فراگیر باشد؛
چهار - اطمینان نفسانی و ایمان باطنی و باور قلبی انسان را جلب کند و مایه اعتماد درونی او باشد؛
پنج - تعهّدآور، مسؤولیت آفرین، تقدّس بخش و آرمان ساز و شورانگیز باشد.
در میان جهان بینی های توحیدی، تنها جهان بینی اسلامی است که با معیارهای فوق کاملاً مطابقت دارد و نسخه شفابخش و عملی می باشد.

بررسی جهان بینی الهی

1. محدوده و قلمرو هستی

« جهان بینی الهی »، در باب جهان شناسی، پیرو مکتب ایده آلیسم نیست که در وجود واقعیّت خارجی و بیرون از ذهن، تردید دارد و یا آنکه در تطابق میان ادراک ذهن با آنچه که در بیرون از ذهن (خارج) وجود دارد، شک می کند. همچنین این جهان بینی پیرو مکتب رئالیسم ماتریالیسم نیست تا در وجود جهان خارج و موجودات بیرون از ذهن تردید نداشته، هستی را در مادّه خلاصه کند، بلکه پیرو مکتب رئالیسم** «رئالیسم»: واقع بینی، حقیقت جویی . ***الهی است که قلمرو هستی در آن فراتر از محدوده مادّه است.
«وجود» در «جهان بینی الهی» به وجود مادّی و مجرّد تقسیم می شود و هر آنچه که خواص مادّه را ندارد، مجرّد خوانده می شود. مادّه تجزیه و تحوّل پذیر است، به کمک حس و تجارب حسّی کشف و ادراک می شود، احتیاج به زمان و مکان دارد و از خود و پیرامون خود اطّلاع و آگاهی ندارد.
بدیهی است که موجود غیر مادّی، یعنی وجود مجرّد، از جمله: روح، عقل ادراک احساسات و گرایش ها و تمایلات انسان را نمی توان همسنگ با مادّه و موجودات مادّی دانست.
وجود مجرّد بر دو نوع است :
الف - مجرّد نیازمند؛
ب - مجرّد برتر و بی نیاز.
مجرد نیازمند عبارت است از: عقل، روح، ملائکه و... که نیازمند خالقند، امّا مجرد برتر که عبارت است از وجود پروردگار حکیم، نه تنها نیازمند نیست، بلکه عامل اصلی همه پیدایش هاست.** ر . ک: ملا صدرا، مبدأ و معاد، ص 12؛ اسفار، ج 6، ص 45؛ شیخ الاشراق، حکمة الاشراق، ص 306.***
در «جهان بینی الهی» اصالت از آنِ «وجود مجرد برتر» است، سایر وجودها از او نشأت یافته اند. وجود مجرد برتر، ذاتی است که جهان هستی گواه بر وجود اوست؛ او قیّوم بر همه کائنات است؛ (اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الحَیُّ ا لْقَیُّومُ...).** بقره / 255.***
اعتقاد به اصالت جهان «غیب» و «شهود» از دست آوردهای مهم «جهان بینی اله» است؛ در نگاه این جهان بینی قلمرو وجود فراتر از محدوده وجود مادّی است.** در باب مسأله متافیزیک، مکاتب مادی دیدگاههای مختلفی دارند، مثلاً: مکتب لائیک به تأیید و یا به تکذیب آن رسماً نپرداخته، ولی مکتب کمونیسم آن را با تمام ابعادش نفی کرده است و بسیاری از پیروان مکتب پوزیتیویسم آن را پوچ و غیر عقلانی می دانند.***
تفاوتهای اساسی وجود مجرّد و مادّی عبارتند از :
1 - وجود مادّی با ابزار حسّی، اعم از حس مسلّح و غیر مسلّح قابل ادراک است، ولی وجود غیر حسی (مجرّد) توسط عقل قابل ادراک می باشد.
2 - وجود مادّی، بر خلاف وجود مجرّد که هم خود را و هم جهان خارج را درک می کند، ذات خود را درک نمی کند. فیلسوف بلند پایه اسلامی، «ملّا هادی سبزواری» در این زمینه می گوید :
کلّما جُرّد عاقل کما - تجرّد العاقل ایضاً حتما** سبزواری، شرح منظومه، ص 157.***
هر چیزی که مجرد است، دارای حیات و شعور است، همچنانکه هر صاحب شعوری،** ر . ک: لذّات فلسفه، ویل دورانت، ص 49.*** (مجرد غیر مادی) دارای این خصوصیت است، لکن شی ء مادی دارای این ویژگی نیست. «صدرالمتألهین شیرازی» می نویسد: «والبرهان قائم علی أنّ هذا النحو من الوجود المادّی ظلمانیّ محتجب بنفسه وهو بحسب هذا النحو حضوره لذاته عین غیبة ذاته بذاته »؛** صدرالمتألهین شیرازی، عرشیه، ص 255، (ترجمه دکتر آهنی). ***برهان عقلی بر این حقیقت گواهی می دهد که موجود مادّی ناآگاه است حتی از ذات خویش بی خبر است.
امام خمینی(ره) می نویسد: «این از بدیهیات است که ماده و جسم هرچه باشد از خود بی خبر است. یک مجسمه سنگی یا مجسمه مادی انسان هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است در صورتی که به عیان می بینیم که انسان و حیوان از همه اطراف خود آگاه است؛ می داند کجاست در محیطش چه می گذرد، در جهان چه غوغائی است. پس در حیوان و انسان چیز دیگری [وجود دارد و همان ]است که فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن [بدن ] ماده نمی میرد و باقی است».** امام خمینی(ره) صحیفه نور، ج 21، ص 68.***
« ابن سینا» در کتاب پر ارج و مشهور خود، «اشارات» در اوایل بخش «نمط چهارم » نظر مادیین به عنوان «الموجود هو المحسوس» (یعنی چیزی موجود به شمار می آید که محسوس باشد و در نتیجه، شی ء غیر محسوس موجود نخواهد بود) را مورد ارزیابی قرار داده و در برابر آن به پاسخ حکیمانه ای پرداخته است، از جمله اینکه با دقّت و ارزیابی در محسوسات، می توان به موجود نامحسوس (غیر محسوس) دست یافت که مادّیین نمی توانند آن را نادیده بگیرند، بدین معنی که وجه مشترک میان افراد مختلف انسان را مثلاً: به عنوان یک اشتراک واقعی نه اسمی، نمی توان انکار کردپس جای پرسش است که وجود این «حد مشترک»، یک امر حسی است یا غیر حسی (عقلی ) ؟ بدون تردید حسی نخواهد بود و با توجه به موجود بودن آن، باید گفت که: موجودغیر حسی» از میان «موجودات حسی» استخراج می شود.
«ابن سینا» در پایان این برهان می افزاید: «در مورد هر کلی، این امر صحت دارد». **خواجه نصیرالدین، شرح اشارات ابن سینا، ج 3، ص 2 - 4.
در پایان همین درس از استاد علّامه حسن زاده آملی پرسیدم که بر اساس نظر منطقیین که: «والحق أنّ وجود الطبیعیّ بمعنی وجود اشخاصه »، کلی در ضمن افراد خود، در خارج موجود است و وجود حسی خواهد داشت ؟ استاد در پاسخ فرمود که: «آن حقیقت کلی و مقوله ای که می تواند به هریک از افرادش حمل شود، وجود حسی نخواهد بود». (این مطلب را علّامه طباطبایی(ره) نیز متذکّر شده اند)؛ نهایة الحکمه، فصل دوم از مرحله پنجم.*** وی همچنین می نویسد: «آیا حاکم و معیار تشخیص خطا از صواب در مورد محسوسات امری مادی است ؟ (حس در دریافت شی ء محسوس، گاهی به خطا می رود و گاهی به صواب، آن قوّه ای که به قضاوت می پردازد که حس در اینجا به خطا رفته و در آنجا به صواب، چیست و آیا محسوس است یا غیر محسوس ؟) و همچنین حالات و صفات انسان از عشق، شجاعت، غضب، جبن... آیا اینها از امور حسی (مادی) اند ؟ ومسلم است که موارد فوق هیچ کدام، از محسوسات نیستند و در عین حال خود مادّیین نیز آنها را نمی توانند در شمار معدومات بدانند و بناچار به وجود یک سلسله موجودات غیر مادی، یعنی غیر محسوس، در میان موجودات، باید اذعان نمایند».