مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

موارد ضعف جهان بینی علمی

1 - دایره «جهان بینی علمی» محدود است و فقط در مدار مادّه کاربرد دارد نه متافیزیک (زیرا کاربرد ابزارآزمون محدود به مادّه وامورمادّی است) وچون مادّه وابزار شناخت آن همیشه رو به رشد است، لذا جهان بینی علمی تحوّل پذیر و ناپایدار می باشد.
2 - «جهان بینی علمی» جزء شناسی است، نه کل شناسی، بر این اساس از آغاز و پایان جهان و نیز در باب مسائل غیر تجربی جز «نمی دانم» سخنی ندارد. زیرا حصول کلّیت، تعمیم و دستیابی به قوانین کلی علمی به کمک عقل انجام می پذیرد، نه علم (حسّ و تجربه).
3 - «جهان بینی علمی» ثبات ندارد، بنابر این همچنانکه ایمان زا و قانع کننده نیست، نمی تواند تکیه گاهی مطمئن برای «ایدئولوژی» انسان باشد.
4 - جهان شناسی «جهان بینی علمی »، امر کامل و جامعی نیست. به قول علّامه شهید مطهری جهان در «جهان بینی علمی» کهنه کتابی است که اول و آخر آن افتاده است و پرسش های اساسی انسان در این جهان بینی بدون جواب می ماند ،** در این جهان بینی پرسش هایی چون: جهان از کجا آمده است ؟ به کجا می رود ؟ ما در چه نقطه ای از مجموعه هستی هستیم ؟ آیا جهان از نظر زمانی آغاز و انجام دارد یا خیر ؟ روند کار هستی در مجموع خود صحیح است یا غلط ؟ حق است یا پوچ ؟ زشت است یا زیبا ؟ سنت غیر متغیّر وجود دارد یا خیر ؟ (یعنی بر جهان سنتهای ضروری و لایتغیّر حاکم است یا خیر ؟) هستی در مجموع خود یک واحد زنده و باشعور است یا به دور از حیات و بی شعور ؟ وجود انسان یک استثناء و تصادف است یا هدفمند و حساب شده ؟ آیا شی ء موجود، معدوم می شود یا خیر ؟ آیا معدوم مبدل به وجود می شود یا خیر ؟ اعاده شی ء معدوم ممکن است یا خیر ؟ جهان و تاریخ عیناً تکرار می شود یا خیر ؟ در جهان وحدت حاکم است یا کثرت ؟ جهان هدایت شده و بیناست یا بدور از شعور و نابینا ؟ جهان در برابر نیکیها و بدیها عکس العمل مناسب دارد یا خیر ؟ پس از این زندگی، زندگی دیگری وجود دارد یا خیر ؟ و... . «علم» در برابر این گونه پرسش ها جز «نمی دانم» پاسخی ندارد.*** زیرا قلمرو نگرش این جهان بینی، فقط مادّه و امور مادّی است. لذا این «جهان بینی» نمی تواند تکیه گاهی مطمئن برای نفس آدمی باشد و نمی تواند آرامش درونی انسان را تضمین کند.

دیدگاه برتراند راسل

«راسل»، فیلسوف معروف مادّی در کتاب مشهور خود، «تاریخ فلسفه غرب» بخش فلسفه قدیم، سؤالهایی را مطرح می کند و سپس می نویسد: «برای این قبیل مسائل نمی توان در آزمایشگاه پاسخی یافت ». وی همچنین می نویسد: «تقریباً همه مسائل که مغزهای متفکّر بیشترین توجه را به آنها دارند، از مقوله ای می باشند که علم، نمی تواند به آنها پاسخ دهد ». او سپس به ذکر چند نمونه از پرسشها می پردازد و می نویسد: «آیا جهان از روح و مادّه ساخته شده است ؟ اگر چنین باشد روح و ماده چیستند ؟ آیا روح تابع مادّه است یا خود دارای نیروی مستقلّی است ؟ آیا جهان هدف و غایتی دارد ؟ آیا به سوی غایتی معیّن سیر می کند ؟ آیا قوانین طبیعی واقعاً وجود دارند ؟ یا آنکه ما به سبب نظم پرستی فطریمان به آن قائل هستیم ؟ آیا شیوه زندگی و زیست شریف و زیست پست وجود دارد ؟ این شیوه چیست ؟ چگونه باید به آن دست یافت ؟ آیا خوبی در صورتی ارزش دارد که جاوید باشد یا اگر هم جهان سنگدلانه به سوی مرگ بشتابد، باز خوبی، شایسته جُست و جو است ؟ آیا چیزی به نام عقل وجود دارد؟ برای این قبیل مسائل نمی توان در آزمایشگاه پاسخی یافت ».
وی سپس چنین می نویسد: «حکمای الهی می گویند که ما پاسخ می دهیم، آن هم پاسخهای بسیار دقیق ».** برتراند راسل، تاریخ فلسفه غرب، ص 6 و 7، بخش فلسفه قدیم.***
وی همچنین در کتاب «چرا مسیحی نیستم» می نویسد: «پس در جامعه ای که قانون و اخلاق و مذهب نباشد، مشکل پیدا می شود، زیرا همیشه جنایتکاران دستگیر نمی شوند و پلیس ممکن است برخلاف وظیفه خود نسبت به صاحبان قدرت سختگیر نباشد. اگر به مردم تعلیم داده شود که خداوند سارق را تنبیه می کند، حتی اگر پلیس نتواند او را تنبیه کند به نظر می رسد که این باعث امانت مردم می گردد »** برتراند راسل، چرا مسیحی نیستم، ص 257.*** وی همچنین می نویسد: «در عالم فکر، تمدن، علم خالص و بی عشق، کافی و رضایت بخش نیست انسان به شور و هیجان و هنر و دین نیازمند است ». ** برتراند راسل، تاریخ فلسفه غرب، ص 15؛ ویل دورانت، لذّات فلسفه، مبحث ماتریالیست سخن می گوید، ص 51: «ویل دورانت»می نویسد: «فلاسفه پیروز شدند ولی آنها در این پیروزی یک چیز را فراموش کرده اند و آن این است که ندانستند «اخلاق خالی از ضمانتهای دینی» چگونه به ملّتی می تواند آن ضبط و تسلّط بر نفس، که یک ضرورت است بدهد » (لذّات فلسفه، ص 429 ).
«اولف بوهلر» می گوید: «بشر می تواند مجهولات طبیعی را کشف و درک کند، ولی نمی تواند قوانین طبیعت را وضع کند و بشر فقط این قوانین را کشف و تفسیر می نماید. هر قانونی که بشر کشف می کند او را یک قدم به خدا نزدیکتر می کند و خدا خود را به او بهتر می شناساند » (اثبات وجود خدا، به قلم چهل تن ازدانشمندان بزرگ معاصر، ص 9 و 189) .***
آری، جهان بینی علمی، دارای ضعف ها و نقایص چشمگیر است و نمی تواند «جهان بینی مطلوب» به حساب آید.

ب جهان بینی فلسفی

« جهان بینی فلسفی »، اعتقاد و بینش و تفکّری را گویند که با توجّه به شناخت هستی به گونه جامع، از طریق «عقل» و روش تعقّلی حاصل می گردد. در این جهان بینی اصلِ وجود و هستی» بدون در نظر گرفتن هیچ گونه تعیّن و ویژگیهای فردی و خصوصیات شخصی مورد بررسی قرار می گیرد.
منشأ و منبع این جهان بینی، «فلسفه» و ابزار مهم جهانشناسی آن «عقل» است.گرچه حسّ و تجربه در جهان بینی فلسفی دارای اهمیتند، لکن عکس آنچه که در جهان بینی علمی به چشم می خورد، اهتمام اساسی روی عقل است، نه حسّ و تجربه. البته قلمرو جهان بینی فلسفی عام است، زیرا مسائل مادّی و غیر مادّی را شامل می گردد. این جهان بینی، از حیث جهان شمول بودن مسائل آن و نیز به اعتبار پایدار و غیر متحوّل بودن مسائل آن، دارای ویژگیهای زیر است :
1 - از نظر عقل بدیهی و غیر قابل انکار است؛
2 - ثابت و پایدار است؛
3 - کلّی و عام است.
« جهان بینی فلسفی» بر مبنای «عقل» استوار است و عقل در دستیابی به حقایق هستی در محدوده آزمون و فرضیه، محبوس نیست، زیرا فلسفه روی «وجود» و «هستی» به گونه ای عام تکیه می کند. اثبات وجود و هستی نیز نیاز به استدلال و برهان ندارد، زیرا وجود و هستی امر بدیهی است.** بعضی از اهل نظر برای اثبات بداهت تحقّق «وجود» یا اصالت وجود یا موجودیت وجود این چنین استدلال می کنند: وجود، یاموجوداست یا معدوم، چون اگر هر دو خصیصه را دارا باشد، اجتماع نقیضین خواهد بود که مردود است و عقل آن را نمی پذیرد، و اگر نه این و نه آن باشد، ارتفاع نقیضین خواهد بود، و این هم محال است و مورد انکار عقل می باشد. از طرفی وجود از «مقوله عدم» هم نیست و این امری است بدیهی، در نتیجه «وجود» موجود است.***
«جهان بینی فلسفی» بر اساس عقلِ جامع نگر و کلیّت یاب، همه گونه معیارهای برتر یک «جهان بینی» را داراست، ولی از آن جایی که در این جهان بینی، تنها در پرتو چراغ و روشنایی «عقل» به شناخت و شناسایی «وجود» می پردازیم، از ایمان به عنوان نیروی حرکت بخش و تعهّدآور، خبری نیست و اعتقاد قلبی و ایقان باطنی و تعهد و پای بندی؛ یعنی «تعبّد» را باعث نمی شود. زیرا عقل از درک و شناخت برخی حقایق هستی ناتوان است، ضعف و کاستی دارد.
آری، «جهان بینی فلسفی» چون بر اساس استدلالهای کلّی عقلی، استوار است و تحوّل و دگرگونی در آن راه ندارد، دارای پایداری و ثبات می باشد.
این «جهان بینی» گرچه نسبت به «جهان بینی علمی» دارای گستردگی قلمرو است و ضعف های آن را ندارد، لکن نسبت به «جهان بینی دینی» دارای محدودیّت قلمرو بوده، امتیاز و ویژگی های یک «جهان بینی کامل» را ندارد.