مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

انواع جهان بینی

رفتار گوناگون انسانها گواه بر وجود بینش های عملی (ایدئولوژی) مختلف در جامعه است، همچنانکه ایدئولوژی های گوناگون دلیل بر وجود جهان بینی های مختلف در میان انسانهاست. البته تعدّد و اختلاف «جهان بینی »ها نیز از گوناگونی پایه ها و ابزارهای مختلف معرفت و شناخت هستی و ابعاد آن نشأت می گیرد. معروف ترین «جهان بینی» ها عبارتند از :
1 - جهان بینی علمی (جهان بینی تجربی)؛
2 - جهان بینی فلسفی (جهان بینی عقلی)؛
3 - جهان بینی توحیدی (جهان بینی الهی، جهان بینی دینی، مذهبی و وحْیانی) .** البتّه مجموع «جهان بینی»ها را از جهتی می توان به «جهان بینی مادّی» و «جهان بینی الهی» تقسیم نمود.***

الف جهان بینی علمی

پایه های مهم جهان بینی علمی عبارتند از :
الف: جهان هستی، منحصر به جهان مادّی و مادّه است و بس.
ب: به وسیله حسّ و تجربه می توان تمام ابعاد هستی را شناخت و به حل همه معضلات جهان نائل آمد. ابزار شناخت در این جهان بینی عبارت است از حسّ و تجربه . بنابر این عقل «فرع» بر علم و تجربه است و «وحی» نیز به عنوان ابزار شناخت در این جهان بینی جای ندارد.
ج: چیزی به عنوان موجود مجرّد و شی ء غیر مادّی** امام خمینی(ره) در نامه تاریخی خود به گورباچف، رهبر شوروی نوشت: «باید به حقیقت روی آورد؛ مشکل اصلی کشور شما،مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست مشکل شما، عدم اعتقاد واقعی به خداست. همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید.
مادیون معیار شناخت در «جهان بینی» خویش را حس دانسته و چیزی را که محسوس نباشد، از قلمرو علم [ بلکه از محدوده هستی ] بیرون می دانند و هستی را همتای ماده دانسته و چیزی را که ماده ندارد [ و یا مادی نباشد] موجود نمی دانند. قهراً جهان غیب مانند وجود خداوند تعالی، و وحی و نبوت و قیامت را یکسره افسانه می دانند. در حالیکه معیار شناخت در «جهان بینی الهی» اعم از حس و عقل می باشد. و چیزی که معقول باشد داخل در قلمرو علم می باشد، گرچه محسوس نباشد.
لذا هستی اعم از غیب و شهادت است و چیزی که ماده ندارد، می تواند موجود باشد و همانطور که موجود مادّی، به مجرّد استناد دارد، شناخت حسّی نیز به شناخت عقلی متکی است » (صحیفه نور، ج 21، ص 67).*** از جمله خالق متعال وجود ندارد.
قابل ذکر است که واژه علم در اینجا دارای کاربرد خاصی است؛ «علم» در اینجا به معنی «تصوّر و تصدیق» مورد نظر منطق و فلسفه نیست، همچنانکه به معنی شناخت و معرفت و آگاهی به دست آمده به وسیله استدلالهای منطقی و عقلی نمی باشد، بلکه به معنی «تأیید فرضیّه از راه آزمون و تجربه» است.
« جهان بینی علمی »، اعتقاد و بینش و تفکّری را گویند که از راه تجربه و عمل در راستای «فرضیه» برای آدمی اثبات گشته است. هنگامی که فرضیه ای از طریق تجارب علمی تأیید شده و صحّت آن صد در صد قطعی گردد، آن را مسأله علمی گویند.
تردیدی نیست که محصول علم، چیزی است متحوّل، ناپایدار و در نتیجه نامطمئن، چرا که چه بسا تجارب علمی پیشرفته دیگر، آن را ابطال کند (زیرا علم همیشه در رشد و پیشرفت است و دقتهای علمی را پیرامون هیچ موضوعی نمی توان پایان یافته تلقی کرد ). وانگهی، علم موارد جزئی را مورد ارزیابی قرار می دهد و اطلاعات بی شماری را در اختیار انسان می گذارد و آدمی را بر طبیعت مسلط می سازد، ولی دو نقص اساسی دارد :
1 - جزئی است (شمول و جامعیّت لازم را ندارد ).
2 - متحوّل و ناپایدار است،** ر . ک: لذات فلسفه، ویل دورانت، ص 44 - 47.
«ویل دورانت»، اندیشمند معروف در کتاب مشهور خود، «لذات فلسفه» ترجمه «زریاب» در باب تحول پذیری مادّه می نگارد :
«نیوتن طبیعت را ندا در داده می گفت: ای طبیعت ! مرا از دست فوق طبیعت نگاهدار ! برتراندراسل می گوید: علم فیزیک نزدیک به مرحله کمال است، ولی واقعیات عکس آن را می گویند. به گفته «هانری پوانکاره» فیزیک نو در وضع آشفته ای است، قواعد خود را از نو می سازد و درست نمی داند که در کجاست. مفاهیم اساسی حرکت و ماده در فیزیک در بیست سال اخیر عوض شده است. تحقیقات «کوری ها، رزرفورد، سودی، انیشتین و مینکووسکی» دیگر اجازه بقاء بر عقاید نیوتن را نمی دهد. «لاپلاس» رشک می برد که نیوتن دستگاه عالم را کشف کرده است و دریغ می خورد که دستگاه بهتری کشف نشده است. اما دستگاه نیوتنی اکنون بدور انداخته شده است و نظریه نسبیت قوانین حرکت را از هر سوی مورد تاخت قرار داده است. وقتی می گفتند فلسفه با اشباح و انتزاعیات سروکار دارد و علم با حقایق و واقعیات. اکنون فیزیک مجموعه غامضی از فرمولهای انتزاعی است و در عالم علم جای جوهر جسمانی خالی است. می گفتند فلسفه را باید دور انداخت (بعضی ها پیش بینی می کردند که تا پنجاه سال دیگر کاملاً از میان خواهد رفت) زیرا علم برای حل مشکلات کافی و وافی است.
... پس باید به علمی که روز بروز ژرف تر می شود و امروز آن باطل کننده دیروز آن است بدگمان بود. روزی سخن از اَتم است و روز دیگر از الکترون و روز سوم از کوانتا و پس از آن صورتی خالی از ماده و پر از بارهای الکتریکی فاقد هسته مادی.
... اما این ماده چیست؟ نمی دانیم و بهتر است که صاف و پوست کنده سخن گوئیم.
... اگر ماده ای مثل رادیوم بنحو فنا ناپذیری فعال باشد و اگر اَتمها که ما خرد نشدنی می دانستیم تا غیرالنهایه قابل تقسیم باشند و اگر هر اَتمی منظومه ای باشد از بارهای الکتریکی که خود بدور بار الکتریکی دیگری بچرخند در این صورت این اَتم پس از خرد رشدن وزن و جرم و طول و عرض و عمق و نفوذ ناپذیری خود را یکجا می ریزد و این خواص نیرومند که وقتی عقلاء از آن به احترام یاد می کردند به کجا می روند ؟
با اینهمه «اوست اولد» ماده را فقط شکلی از انرژی می داند. «رزرفورد» اَتم را به واحدهای مثبت و منفی الکتریکی برمی گرداند. به گمان «لاج» هسته اَتم چیزی جز بار الکتریکی آن نیست و «لوبون» بطور ساده می گوید: ماده صورت دیگری از انرژی است و «هالدین» می گوید: برخی از هوشمندان روزگار ما، ماده را نوعی از ارتعاشات موجی می دانن. «ادینگتون» می گوید ماده از الکترونها و پروتونها یعنی بارهای مثبت و منفی الکتریکی ترکیب یافته است. یک صفحه در حقیقت فضائی خالی است که بارهای الکتریکی در آن پراکنده اند. «وایت هد» می گوید: جرم دیگر آن مفهوم برجسته کم قار ثابت نیست ... اکنون جرم به مقداری از انرژی، با در نظر گرفتن آثار دینامیک آن اطلاق می شو. جرم نیرومند اکنون به چنین حال زاری افتاده است. ما اکنون به سخنان نامفهوم «بوسکوویچ یسوعی» پیرمرد، بازگشته ایم که می گفت: هر ماده شاغل حیز از نقاط معدوم مرکب است «نیچه» گفته است«بوسکوویچ» و «کپرنیک» بزرگترین و موفق ترین دشمنان عالم مشهوداند جای تعجب نیست که «دیوئی» می گوید: مفهوم ماده در علم امروز ربطی به ماده ماتریالیست ها ندارد.
آیا عجیب تر از این می شود که علمای فیزیک می گویند که ماده دیگر به معنی جوهر شاغل حیز نیست ؟ به ما می گویند که الکترونها هیچیک از خواص ماده را ندارند، نه جامدند و نه مایع و نه بخار، نه جرم دارند و نه شکل و انحلال آنها به تشعشعات رادیو اکتیویته گرامی ترین عقیده دانش امروز یعنی فنا ناپذیری، ماده را دستخوش تردید کرده است».*** براین اساس نمی تواند اعتماد قلبی را جلب کند.

موارد ضعف جهان بینی علمی

1 - دایره «جهان بینی علمی» محدود است و فقط در مدار مادّه کاربرد دارد نه متافیزیک (زیرا کاربرد ابزارآزمون محدود به مادّه وامورمادّی است) وچون مادّه وابزار شناخت آن همیشه رو به رشد است، لذا جهان بینی علمی تحوّل پذیر و ناپایدار می باشد.
2 - «جهان بینی علمی» جزء شناسی است، نه کل شناسی، بر این اساس از آغاز و پایان جهان و نیز در باب مسائل غیر تجربی جز «نمی دانم» سخنی ندارد. زیرا حصول کلّیت، تعمیم و دستیابی به قوانین کلی علمی به کمک عقل انجام می پذیرد، نه علم (حسّ و تجربه).
3 - «جهان بینی علمی» ثبات ندارد، بنابر این همچنانکه ایمان زا و قانع کننده نیست، نمی تواند تکیه گاهی مطمئن برای «ایدئولوژی» انسان باشد.
4 - جهان شناسی «جهان بینی علمی »، امر کامل و جامعی نیست. به قول علّامه شهید مطهری جهان در «جهان بینی علمی» کهنه کتابی است که اول و آخر آن افتاده است و پرسش های اساسی انسان در این جهان بینی بدون جواب می ماند ،** در این جهان بینی پرسش هایی چون: جهان از کجا آمده است ؟ به کجا می رود ؟ ما در چه نقطه ای از مجموعه هستی هستیم ؟ آیا جهان از نظر زمانی آغاز و انجام دارد یا خیر ؟ روند کار هستی در مجموع خود صحیح است یا غلط ؟ حق است یا پوچ ؟ زشت است یا زیبا ؟ سنت غیر متغیّر وجود دارد یا خیر ؟ (یعنی بر جهان سنتهای ضروری و لایتغیّر حاکم است یا خیر ؟) هستی در مجموع خود یک واحد زنده و باشعور است یا به دور از حیات و بی شعور ؟ وجود انسان یک استثناء و تصادف است یا هدفمند و حساب شده ؟ آیا شی ء موجود، معدوم می شود یا خیر ؟ آیا معدوم مبدل به وجود می شود یا خیر ؟ اعاده شی ء معدوم ممکن است یا خیر ؟ جهان و تاریخ عیناً تکرار می شود یا خیر ؟ در جهان وحدت حاکم است یا کثرت ؟ جهان هدایت شده و بیناست یا بدور از شعور و نابینا ؟ جهان در برابر نیکیها و بدیها عکس العمل مناسب دارد یا خیر ؟ پس از این زندگی، زندگی دیگری وجود دارد یا خیر ؟ و... . «علم» در برابر این گونه پرسش ها جز «نمی دانم» پاسخی ندارد.*** زیرا قلمرو نگرش این جهان بینی، فقط مادّه و امور مادّی است. لذا این «جهان بینی» نمی تواند تکیه گاهی مطمئن برای نفس آدمی باشد و نمی تواند آرامش درونی انسان را تضمین کند.