مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

جهان بینی و ایدئولو

در بحث گذشته یادآور شدیم که یکی از امتیازات مهم انسان، عقل و خرد است و همین مسأله باعث شده تا او لیاقت و شایستگی و توان تحمّل و پذیرش امانتِ الهی (تکالیف شرعی و مسؤولیت های فردی و اجتماعی) را پیدا کند.** (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَاوَحَمَلَهَا الْإِنسَنُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولاً) (احزاب / 72) . ***انسان به دلیل اینکه از امتیاز عقل و خرد برخوردار است، علاوه بر جهان احساسی که وجه مشترک انسان و حیوان می باشد، دارای «جهان بینی» است؛ او حقایق، اسرار و ابعاد مختلف جهان هستی را به کمک عقل و خرد و با ابزارهای گوناگون، از قبیل حس و تجربه مورد شناسایی قرار داده، به تجزیه و تحلیل و تفسیر آن می پردازد و به بینش و تفکّر و نگرش خاصّی (جهان بینی) دست می یابد و آن را مبنای معرفتهای عملی و رفتاری و همه بایدها و نبایدهای خویش در زندگی قرار می دهد؛ یعنی انسان به «ایدئولوژی» و فلسفه عملی دست می یابد و تمام اعمال و کردار و رفتار خویش را در پرتو آن شکل می دهد.
«ایدئولوژی» و«جهان بینی» در میان پیشینیان با تعابیر مختلفی مورد توجه بوده است، از جمله: حکمت عملی و حکمت نظری، قوّه عملی و قوّه نظری، عقل عملی و عقل نظری، علم عملی و علم نظری، تفکّر عملی و تفکّر نظری، فلسفه عملی و فلسفه نظری و فروع دین و اصول دین (عقاید).** خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، ص 7 و11؛ ابن سینا، دانشنامه علایی، فصل حکمت عملی و حکمت نظری، ص 9؛علّامه طباطبایی، المیزان، ج 2، ص 145؛ ابن سینا، شفاء، بخش الهیّات.***

رابطه حکمت عملی و حکمت نظری

تردیدی نیست که میان «ایدئولوژی» و «جهان بینی» ارتباط تنگاتنگی به چشم می خورد؛ برخی از صاحبنظران «جهان بینی» (معرفت نظری) را علّت تامّه وجود «ایدئولوژی» (معرفت عملی) می دانند و برخی آن را علّت ناقصه، و برخی هم ارتباط میان آن دو را نفی می کنند. دسته سوم می گویند جهان بینی با واقعیتها سر و کار دارد و ایدئولوژی با ارزش ها، در نتیجه میان این دو رابطه ای نمی توان یافت. البته این گروه اگر خوب بیندیشند، خواهند دانست که میان واقعیتها و ارزشها، ارتباط واقعی وجود دارد، زیرا عقل با دیدن واقعیت، به «باید» یا «نباید» حکم می کند، در واقع عقل «ارزش» و «ضد ارزش» را از نحوه و چگونگی وجود خارجی و واقعیت ها به دست می آورد و سپس با کلمه باید یا نباید از آن حکایت می کند. بنابر این ارزشها اعتبار محض نیستند، بلکه ریشه در واقعیت ها دارند.
آنان که میان جهان بینی که برگرفته از واقعیتهاست و ایدئولوژی که برآیندی از ارزش هاست، ارتباطی قائل نیستند، به مسأله هویّت اصلی واقعیتها و نحوه وجود این دو مفهوم توجه ندارند و بایدها یا نبایدها را در نحوه وجودی واقعیت ها نمی بینند.
تردیدی نیست که هر کسی در پرتو جهان بینی، یعنی معرفت و تفکر نظری خاصّی، به ایدئولوژی و فلسفه عملی مناسب با آن دست می یابد؛ به عبارت دیگر میان ایدئولوژی و جهان بینی، تناسب ویژه ای برقرار است. بنابر این، ارتباط میان آن دو را نمی توان انکار کرد، چنانکه فیلسوف معروف، خواجه نصیرالدین طوسی، می گوید: «القوة العملیة المسمّاة بالعقل العملی المطیع للعقل النظری؛** شرح اشارات والتنبیهات، خواجه نصیرالدین طوسی، ج 3، ص 218 .*** قوّه عملی قوّه ای است که از آن به عقل عملی تعبیر می شود. این عقل، پیرو و وابسته به عقل نظری است»، همچنانکه علّامه خوئی در این باره می نویسد: «ولما کان کمال القوة العملیة لا یحصل الّا بکمال القوة النظریة؛** خویی، شرح نهج البلاغه، ج 8، ص 127.*** کمال قوه عملی پدید نمی آید، جز در پرتو کمال قوه نظری».
از مفاد عبارت فوق در می یابیم که کمال عقل عملی انسان به کمال عقلی نظری او بستگی دارد و حتی می نمایاند که نوع ارتباط میان «جهان بینی» و «ایدئولوژی» از نوع «رابطه وَثیق» و مستحکم است و کلام علّامه شهید، مطهری در کتاب «جهان بینی توحیدی» را می توان مؤید همین نظر دانست.** ر . ک: علّامه مطهری، جهان بینی توحیدی، ص 12 .***
رابطه میان عقل عملی و خود عمل، از نوع رابطه علّت ناقصه است، زیرا تحقّق ایدئولوژی در عمل به باور نفسانی احتیاج دارد، لذا صاحبان یک ایدئولوژی، گاهی یکسان عمل نمی کنند. این مسأله مؤیّد آن است که غیر از عقل عملی، انقیاد و ایمان نفسانی نیز لازم است تا ایدئولوژی در عمل، تحقق یابد. بنابراین، توجّه بدین حقیقت ضروری است که حکمت عملی (عقل عملی)، در ذات خود، از مقوله علم و معرفت است نه عمل و عمل نیز از مقوله عقل عملی نیست، هر چند بدیهی است که حکمت عملی هرگاه با ایمان و باور نفسانی همراه باشد، عمل را در پی دارد. پس رابطه میان حکمت عملی و حکمت نظری از نوع «رابطه وثیق» است، همچنانکه رابطه میان حکمت عملی و خود عمل و کردار آدمی، از نوع رابطه علّت ناقصه می باشد.** ریشه تاریخی رابطه میان اعتقاد و عمل:
یکی از مسائلی که پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان مسلمانان، خودنمایی کرد، این مسأله بود که: ملاک مسلمانی، عمل است یا تصدیق قلبی نیز باید با آن همراه باشد؟ در پاسخ این سؤال، افراط و تفریطهایی صورت گرفته است:
الف - «خوارج» می گفتند: ایمان و اعتقاد یک امر قلبی است و باید عمل، طبق آن صورت پذیرد. بنابراین، کسی که مسلمان است (بینش اعتقادی اسلامی دارد) و در عین حال مرتکب خلاف می شود، کافر است، زیرا ایمان و عمل ملازم یکدیگرند.
ب - در مقابل گروه فوق، گروه «مرجئه» قرار داشتند، اینان می گفتند که: عمل ملازم ایمان رنیست، بنابراین شخص مسلمان اگر عمل کفار را انجام دهد، از مسلمانی خارج نمی شود چرا که (میان ایمان و عمل رابطه ای وجود ندارد). بر این اساس مرتکب گناهان کبیره مؤمن است. این تفکر همواره از سوی زمامداران خودکامه و بظاهر مسلمان وقت مورد حمایت قرار داشت، ولی از سوی اهل بیت عصمت و طهارت بشدت نکوهش و طرد می شد.
ج - «معتزله»، در مقابل دو گروه فوق قرار دارند، این گروه می گوید: میان عقیده و عمل تلازم و ارتباط در کار است، لذا آدم گناهکار کافر نیست، ولی فاسق است.
به نظر ما اعمال خلاف متفاوتند؛ به عبارت دیگر گناهان دوگونه اند: کبیره و صغیره؛ بعضی موجب فسق و بعضی دیگر سبب کفر می شوند. در نتیجه: مسأله وجود ارتباط میان ایدئولوژی و جهان بینی و یا عدم ارتباط میان آن دو سابقه دیرینه دارد.***
آنچه در نگرش اسلامی گرانبهاست، همگامی عمل با اعتقاد عملی است و اعتقاد و بینش عملی (ایدئولوژی) از معرفت اعلا و جهان بینی مایه می گیرد. از سخن گرانمایه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: «وهو امام والعمل تابعه »** ر . ک: غزالی، احیاء علوم الدین، ج 1، ص 11، دارالمعرفة، بیروت.*** و نیز فرمود: «وَالعلمُ أَمامَ العقلِ»** ابن شعبه، تحف العقول، ص 28.*** به دست می آید که «عمل»، متفرع بر وجود «معرفت» است و معرفت نیز به نوبه خود اعم از معرفت نظری و عملی است.
قرآن می فرماید: (قَالَتِ ا لْأَعْرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُواْ وَلَکِن قُولُواْ أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ ا لْإِیمَنُ فِی قُلُوبِکُمْ...)؛ **حجرات / 14. ***عربهای بادیه نشین گفتند: «ما ایمان آورده ایم!» بگو: «شما ایمان نیاورده اید، ولی بگوئید اسلام آورده ایم، امّا هنوز ایمان، به قلوب شما رسوخ نکرده (و عمل شما برخاسته از آن نیست )».
پس ایمان، عبارت از اعتراف قلبی و اقرار با زبان و تطابق میان این دو در عمل است، همچنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند:
« الایمان، هو الاقرار باللسان وعقد فی القلب وعمل بالأرکان؛** سفینة البحار، ج 1، ماده امن، ص 38 .***
ایمان عبارت است از: اقرار با زبان، اعتقاد به قلب و عمل براساس این اعتقاد».
بنابراین هر گاه انسان به وجود خدا طبق حکم عقل و فطرت اعتراف کند، ولی در عمل، به دلیل آنکه هنوز به اعتقاد راسخ قلبی دست نیافته، بدان پایبند نباشد، گرچه مسلمان شمرده می شود، لکن مؤمن به حساب نمی آید؛** المُفَضَّلُ قَالَ: سَمِعْتُ أبا عَبْدِاللَّهِ علیه السّلام یَقُولُ: «الإِسْلامُ یُحْقَنُ بِهِ الدَّم، وَتُؤدّی بِهِ الأمانَةُ،وَتُسْتَحَلُّ بِهِ الْفُرُوجُ؛ وَالثَّوابُ عَلی ایمان» (اصول کافی، ج 2، ص 24).
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم، عَنْ أَحَدِهِما علیهماالسّلام قَالَ: «الایمانُ إِقْرارٌ وَعَمَلٌ، وَالإِسْلامُ إِقْرارٌ بِلا عَمَلٍ»، (همان).
عَنْ جَمیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قالَ: سَأَلْتُ أَباعَبْدِاللَّهِ علیه السلام عَنْ قَولِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: «(قَالَتِ الأَعرابُ امنّا قُلْ لَمْ تُوْمِنُوا وَلکِنْ قُولُوا أَسْلَمْناً وَلَمَّا یَدْخُلِ الایمانُ فی قُلُوبِکُمْ...) فقال لی: ألا تَری أَنَّ الایمانَ غَیْرُ الإِسْلامِ» (همان).*** زیرا عملی مورد عنایت پروردگار متعال است که عامل آن، دارای ایمان به خدا، یعنی برخوردار از معرفت و آگاهی و اعتقاد لازم بوده و اهل عمل باشد. وگرنه «ضال» محسوب می شود. **ر . ک: کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 25.***
امام خمینی(ره) در ضمن تفسیر سوره حمد، یادآور می شود :
باور کردن هم غیر از اعتقاد عملی است، در ادراک عقلی، بسیاری وقتها انسان عقلاً یک چیز را ادراک می کند، لکن چون باورش نیامده است، تبعیت در عمل نمی کند . آن وقتی که باورش بیاید، به عمل تبعیت می کند. ایمان، عبارت از این باور است. علم به وجود پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم این فایده را ندارد وایمان به پیغمبر این فایده را دارد.** اقتباس از تفسیر سوره حمد، امام خمینی(ره)، ص 20 - 21.***
بیان فوق، بر این حقیقت تأکید دارد که علم عملی، همچون جهان بینی و علم نظری اگر بخواهد به عمل منجر گردد، ایمان نیز لازم است. پس ایدئولوژی علت تامّه پیدایش عمل نیست، بلکه علت ناقصه است.

تفاوت اساسی جهان بینی و ایدئولوی

تفاوت اساسی میان جهان بینی و ایدئولوژی آن است که پرسشهای اصولی و اساسی انسان در باره هستی و ابعاد مختلف آن را دانش «جهان بینی» پاسخ می دهد.
مثلاً: آیا آفرینش جهان هدفی دارد ؟ مبدأ اصلی پیدایش ما و جهان چیست ؟ سر منزل قافله پدیده ها کجاست ؟ سرانجام زندگی و عاقبت کاروان آفرینش چگونه خواهد بود ؟ و هزاران پرسش دیگر.
ولی پرسش هایی در باب اینکه: «چه کنیم تا سعادتمند شویم ؟» «چگونه از زندگی بهره مند شویم تا رستگار گردیم ؟» و سؤالهای فراوان دیگر در باب ارزش ها، بایدها و نبایدهای پیرامون مدیریّت محیط کوچک (خانه داری) و مدیریّت محیط بزرگ سیاستمداری) و اخلاق (نظام سلوک فردی و اجتماعی) را ایدئولوژی آدمی پاسخ می دهد.
آری، «جهان بینی» با «هست ها» سروکار دارد، ولی «ایدئولوژی» با «بایدها» و «نبایدها»؛ به عبارت دیگر: حکمت نظری و حکمت عملی و به تعبیر امروز جهان بینی و ایدئولوژی، هر دو از یک مقوله اند، یعنی هر دو از مقوله معرفت و حکمتند، لکن تفاوتهایی اساسی میان آن دو در کار است که بعضی از آنها عبارتند از :
1 - موضوع حکمت نظری، هستی عینی و خارجی است، چیزی که در «خارج از ذهن» و در متن حقیقت و واقعیت جهان وجود دارد، ولی موضوع حکمت عملی چیزی است که در «ظرف ذهن» می تواند موجود باشد، زیرا علم به ارزش ها و چگونه عمل کردن ها و چگونه خودداری نمودن ها، علم به بایدها و نبایدهاست که ظرف و جایگاهی جز ذهن ندارد.
2 - تمام دانشهای اصولی، از قبیل ریاضیات، طبیعیات، الهیات در حیطه جهان بینی جای دارند، ولی مدیریّت خرد (مدیریّت در محیط کوچک، یعنی سیاست در منزل و خانه داری) و مدیریّت کلان (مدیریت جامعه و مردم داری و سیاستمداری) و اخلاق مربوط به ایدئولوژی می باشد.
3 - ایدئولوژی، مولود و زائیده جهان بینی است، پس جهان بینی «اصل» است و ایدئولوژی «فرع» بر آن و طبق اصطلاح جدید، جهان بینی «زیربنا» و ایدئولوژی «روبنای» آن است.