مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

انگیزه های خداشناسی

توجه و پرداختن به مباحث توحیدی می تواند انگیزه های فراوانی داشته باشد، از جمله:
1 - حس سپاسگزاری
ممکن است گفته شود، چه ضرورتی راجع به شناخت خدا وجود دارد؟ در پاسخ باید گفت: فطرت و حسّ سپاسگزاری فرمان می دهد تا کسی را که نعمتی به ما ارزانی داشته به گونه ای بایسته بشناسیم آنگاه از او سپاسگزاری کنیم و حق او را بپردازیم. چرا که شکرگزاری کامل، بدون شناسایی نعمت دهنده، میسّر نیست، بر این اساس:
الف: نعمتهای بیکران الهی ما را به شناخت و معرفت بیشتر خدا فرا می خواند.
ب: شناخت خدا، ما را به براهین استوار و محکم و استدلالهای متقن مربوط به آن و تصحیح اعتقادات فرمان می دهد؛ بنابر این بر هر کسی لازم است به شناخت بهتر ذات حق بپردازد.
2 - دفع ضرر محتمل
آیا احتمال نمی دهیم که وجود ما و همه هستی دارای مبدأ و خالقی دانا و حکیم بوده و آفرینش ما بدون غایت و هدف نبوده و خدا ما را به اطاعت و فرمانبرداری از فرامین و رهنمودهایش فرا خوانده باشد؟ و آیا احتمال نمی دهیم که بی تفاوتی و نپرداختن به مسأله خداشناسی و شناخت رهنمودهای او، ممکن است خسران وکیفر سختی را در پی داشته باشد؟
این دو احتمال عقلی، هر کسی را وا می دارد تا به شناخت خدا، دین و رعایت دستورالعملهای آن در زندگی، بپردازد و از این راه زیان و ضرر احتمالی را دفع بنماید. و امور دیگری که به خاطر اختصار از آنها می گذریم.

فصل دوّم: جهان بینی

جهان بینی و ایدئولو

در بحث گذشته یادآور شدیم که یکی از امتیازات مهم انسان، عقل و خرد است و همین مسأله باعث شده تا او لیاقت و شایستگی و توان تحمّل و پذیرش امانتِ الهی (تکالیف شرعی و مسؤولیت های فردی و اجتماعی) را پیدا کند.** (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَاوَحَمَلَهَا الْإِنسَنُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولاً) (احزاب / 72) . ***انسان به دلیل اینکه از امتیاز عقل و خرد برخوردار است، علاوه بر جهان احساسی که وجه مشترک انسان و حیوان می باشد، دارای «جهان بینی» است؛ او حقایق، اسرار و ابعاد مختلف جهان هستی را به کمک عقل و خرد و با ابزارهای گوناگون، از قبیل حس و تجربه مورد شناسایی قرار داده، به تجزیه و تحلیل و تفسیر آن می پردازد و به بینش و تفکّر و نگرش خاصّی (جهان بینی) دست می یابد و آن را مبنای معرفتهای عملی و رفتاری و همه بایدها و نبایدهای خویش در زندگی قرار می دهد؛ یعنی انسان به «ایدئولوژی» و فلسفه عملی دست می یابد و تمام اعمال و کردار و رفتار خویش را در پرتو آن شکل می دهد.
«ایدئولوژی» و«جهان بینی» در میان پیشینیان با تعابیر مختلفی مورد توجه بوده است، از جمله: حکمت عملی و حکمت نظری، قوّه عملی و قوّه نظری، عقل عملی و عقل نظری، علم عملی و علم نظری، تفکّر عملی و تفکّر نظری، فلسفه عملی و فلسفه نظری و فروع دین و اصول دین (عقاید).** خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، ص 7 و11؛ ابن سینا، دانشنامه علایی، فصل حکمت عملی و حکمت نظری، ص 9؛علّامه طباطبایی، المیزان، ج 2، ص 145؛ ابن سینا، شفاء، بخش الهیّات.***