مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

فصل اوّل: اهمیّت طرح مسائل توحیدی و معارف اسلامی

مراکز علمی، رسالت مهم تربیت و پرورش نسل کارآمد مورد نظر و مطابق فرهنگ جامعه را بر عهده دارند. امّا تردیدی نیست که انسانهای مورد نیاز کشور اسلامی ما، بیشتر اندیشمندان متعهد و متخصصان با ایمانند، زیرا انسانها در رابطه با مسأله «علم و ایمان» چند دسته اند:
1 - آدمهای فاقد ایمان و دانش؛
2 - دانشمندان بدون ایمان؛
3 - مؤمنان بدون دانش؛
4 - مؤمنان تحصیل کرده و اندیشمند (متخصصان متعهّد).
هدف اساسی طرح دروس معارف اسلامی در مراکز علمی و فرهنگی کشور، تربیت و پرورش گروه چهارم است، چرا که به موازات تقویت دانش و بنیه های علمی و فکری دانشجویان، گذراندن واحدهایی از معارف اسلامی و شاخه های مربوط به آن، جهت تقویت ایمان و اخلاق و حالات ربّانی آنان، امری ضروری است، زیرا گروه اول نمی توانند تکامل جامعه را تضمین کنند، چنانکه گروه دوم نیز هر چند به خاطر تخصّص و دانش شان، ارجمندند، ولی چون هر لحظه احتمال سوء استفاده از دانش آنان، توسط خودشان یا دیگران وجود دارد؛ انسانهای ایده آل و مورد اعتمادی نخواهند بود. گروه سوم نیز به علّت عدم برخورداری از دانش و تخصّص لازم نمی توانند کمال و سعادت مورد انتظار جامعه اسلامی را تأمین کنند، پس گروه چهارم، انسانهای ایده آل و مورد نیاز جامعه اسلامی هستند و می توانند نیازهای آن را برآورده سازند.
اشاره شد که هر سیستم آموزشی بر اساس مکتب و تفکّر خود، یک سلسله مسائل عقیدتی را به دانشجویان خود آموزش می دهد. «جمال الدین ساوی» در شرح رساله «الطیر» نوشته «ابن سینا» می نویسد: «ارسطو، دانشجویان خود را در آغاز، اخلاق، سپس منطق و پس از آن علوم طبیعی و سپس ریاضیات و بعد از آن الهیّات می آموخت».** زین الدین ساوی، شرح رسالة الطیر ابن سینا، ص 51. ***الهیّات همان چیزی است که امروز از آن به عنوان «معارف اسلامی» یاد می شود. پس معارف اسلامی رشته ای نوظهور نیست، بلکه مسأله ای است که در «علم کلام» و «فلسفه اسلامی» سابقه ای دیرینه دارد و اهمیّت توجّه بدان، نیازی به استدلال ندارد.
در اسلام به معارف و الهیّات اهمیّت فوق العاده ای داده شده است، تا آنجا که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَفْضَلُکُم ایماناً، اَفضلُکم معرفةً؛** مجلسی، بحار الانوار، ج 3، ص 14، روایت 37، باب 1.*** کسی که دارای شناخت برتری باشد از ایمان برتری برخوردار است».
واژه معرفت، کنایه از علم و آگاهی کامل از مجموعه معارف اسلامی و مسائل عقیدتی است. کسی که معرفت خود را نسبت به آفریننده، آفریده و غایت و مقصود آفرینش کامل نکند، به توحید کامل و خالص دست نخواهد یافت واز حیات واقعی برخوردار نبوده و در زمره اموات به شمار می رود، زیرا انسان آنگاه به حیات واقعی دست می یابد که ندای این آیه شریفه را به گوش جان بشنود: (یأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ...)؛** انفال / 24.*** «ای کسانی که ایمان آورده اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می خواند که شما را حیات می بخشد».

تمایز انسان از حیوان

میان انسان و حیوان تفاوتهای بنیادی و اساسی به چشم می خورد از جمله:
1 - تکامل، چنانکه در باره انسان مفهوم دارد، در زندگی حیوان به چشم نمی خورد.
2 - زندگی حیوان با مرگ خاتمه می یابد و قلمرو زندگی آن جز همین دنیا نیست، ولی زندگی آدمیان پس از مرگ، تداوم یافته و از مرحله زندگی برزخی به مرحله زندگی اخروی (قیامت) می رسد.
3 - حیوان فقط وجود خود و جهان پیرامون خود را احساس می کند و به اصطلاح تنها جهان احساسی دارد، ولی انسان به خاطر دارا بودن عقل و ادراک برتر، علاوه بر جهان احساسی، دارای «جهان بینی» است؛ او وجود خدا و جهان پیرامون خود را تفسیر، تحلیل و معنا می کند و به تفکر و بینش خاصی دست می یابد و در پرتو آن، زندگی خود را تنظیم می نماید. پس مهمترین امتیاز آدمی، عقل است و در پرتو آن انسان دارای «جهان بینی» می شود، ولی حیوان از چنین امتیازی محروم است.
اسلام نسبت به عقل و جایگاه ارجمند آن توجه خاصّی مبذول داشته است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در باره اهمّیت عقل فرمودند: «ما قَسَمَ اللَّهُ للعباد، اَفضل مِنَ العقلِ فَنَومُ العاقل افضلُ مِن سَهَرِ الجاهِل؛** ابن ابی الحدید، نهج البلاغه، ج 18، ص 185.
عن علیّ علیه السلام قال: «هبط جبرئیل علیه السلام علی آدم علیه السلام بثلاث لیختار منها واحدة ویدع اثنتین، وهی: العقل، والحیاء والدین؛ فاختار العقل، فقال جبرائیل للحیاء والدین: اِنصَرِفا؛ فقالا: إنّااُمرنا أنْ نکون مع العقل حیث کان، فقال: فشأنکما! ففاز بالثلاث»، (ابن ابی الحدید، نهج البلاغه، ج 18، ص 187).
«لقد سبق الی جنات عدن اقوام ماکانوا اکثرالناس صلاةً ولا صیاماً ولا حجّاً ولا اعتماراً؛ ولکن عقلوا عن اللَّه امره فحسنت طاعتهم وصحّ ورعهم وکمل یقینهم؛ ففاقوا غیرهم بالحظوة ورفیع المنزلة؛ در بهشت برین، گروهی جای دارند که از حیث نماز، روزه، حج، عمره و... از دیگران پیش تر نبوده اند، ولی آنان در زندگی دنیوی، عقل و درایت خود را به کار انداخته، همواره درباره کارها وصنع خدا به تفکّر واندیشه پرداخته، عبادت همراه بامعرفت لازم را به جای آورده اند، ورع و پارسایی ویقین آنان در پرتو تعقل، کامل گشته است، لذا موقعیت و مقام برتری را کسب کرده اند» (همان، ج 20، ص 270، شماره 120).*** چیزی برتر از عقل، میان بشر تقسیم نگشت، بنابراین خواب آدم خردمند برتر از بیداری آدم بی خرد و نادان است».
توجه به این حقیقت ضروری است که عقل به تنهایی نمی تواند سعادت بشر را تأمین کند، بنابر این آدمی، برای رسیدن به کمال به دین نیاز دارد. عقل کاستی هایی دارد و خردمندان نیز دارای ضعف هایی هستند، بر این اساس، عقلا در چند مورد نکوهش شده اند، از جمله:
1 - کسانی که عقل خود را به کار نگیرند؛** (...أوْلَبِکَ کَالْأَنْعَمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ...) (اعراف / 179).***
2 - کسانی که هوای نفس آنان بر عقلشان سلطه دارد؛** «وَکَمْ مِنْ عَقلٍ اَسیرٍ تَحْتَ هَوی اَمیرٍ» (نهج البلاغه صبحی صالح، قصار 211).***
3 - کسانی که از عقل خود بیش از ظرفیت و توانمندیهای طبیعی آن، انتظار کشف حقایق و اسرار هستی را دارند.
وصیتنامه تاریخی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گویای این حقیقت است که عقل آدمی هر چند در مدار ترقی، بال و پر بگشاید، نمی تواند او را از «وحی» و «مکتب انبیا» بی نیاز سازد، زیرا حقایقی در جهان هستی وجود دارند که از تیررس عقل بدورند. لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای نجات انسان از سر درگمی و هدایت عقل فرمودند: «انّی تارک فیکم الثقلین، کتابَ اللَّه وعترَتی اهلَ بیتی، وإنّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض ما اِن تمسَّکتم بهما لَن تضلُّوا». **بحارالأنوار، ج 35، ص 184.***
فلسفه همراه بودن «قرآن» و «عترت» در رهنمود فوق را در چند نکته اساسی می توان خلاصه کرد که مهمترین آنها عبارتند از:
الف - قرآن در میان بشر وجود دارد و اهل بیت و ائمه معصومین نیز حضور عینی دارند (وجود و حضور هر دو جاودانه است).
ب - قرآن برای همیشه تاریخ تا پایان جهان، در دسترس جامعه بشری و پاسخگوی نیازهای آنان است و حجّت خدا بر خَلق خواهد بود.
ج - اطلاع از معانی قرآن و تفسیر درست و دقیق آن جز از راه اهل بیت میسّر نیست و قرار گرفتن «عترت» در کنار «قرآن» گویای این حقیقت است.
د - این وصیتنامه پیامبر صلی الله علیه و آله «انّی تارک فیکم الثقلین...»** وقَد رُوِیَ عن النبی روایة لا یَدفعها احدٌ اِنّهُ قال: «انّی مخلّف فیکم الثقلینَ ما اِن تمسَّکْتم بهما لَن تَضِلُّوا: کتابَ اللَّه وعترتی اهل بیتی» (شیخ طوسی، تبیان، چاپ جدید، ج 1، ص 3، دار احیاء التراث العربی).*** که مورد قبول فِرَق مختلف امّت اسلامی است، به گونه ای آشکار بیانگر این حقیقت می باشد که بشر هر چند در میدانهای علمی و عقلی و فرهنگی مختلف گام بردارد، اما هرگز از دین، ایمان و مکتب انبیا بی نیاز نخواهد بود، بنابر این دیدگاه افراطی کسانی که عقل را بی نیاز از شریعت می دانند، بدور از حقیقت است، همچنانکه طرح بازسازی شریعت و معرفت دینی نیز گواه بر تضاد این طرح با خاتمیّت و جاودانگی دین اسلام و شریعت محمّدی است، زیرا نظریه بازسازی معرفت دینی نسبیّت و ناپایدار بودن تعالیم اسلام را اثبات می کند، در حالی که امام صادق علیه السلام فرمود: «حلالُ محمّد حلال ابداً الی یوم القیامة، وحرامُه حرام ابداً الی یوم القیامة».** کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 58.***
آری، بشر هرگز از وحی و مکتب انبیا مستغنی نخواهد بود، و چون قرآن برای همیشه در جامعه بشری حضور خواهد داشت، وجود امام معصوم به عنوان مفسر راستین آن نیز ضروری است و در دوران غیبت امام زمان (عج) مسأله نیابت که از آن به «ولایت فقیه» تعبیر می شود، ولایت امور را بر عهده دارد. لذا هیچ گاه زمین از وجود یکی از اضلاع مثلث هدایت و حجّت الهی بر بشر که عبارتند از نبی، رسول و امام، خالی نبوده و نخواهد بود.

انگیزه های خداشناسی

توجه و پرداختن به مباحث توحیدی می تواند انگیزه های فراوانی داشته باشد، از جمله:
1 - حس سپاسگزاری
ممکن است گفته شود، چه ضرورتی راجع به شناخت خدا وجود دارد؟ در پاسخ باید گفت: فطرت و حسّ سپاسگزاری فرمان می دهد تا کسی را که نعمتی به ما ارزانی داشته به گونه ای بایسته بشناسیم آنگاه از او سپاسگزاری کنیم و حق او را بپردازیم. چرا که شکرگزاری کامل، بدون شناسایی نعمت دهنده، میسّر نیست، بر این اساس:
الف: نعمتهای بیکران الهی ما را به شناخت و معرفت بیشتر خدا فرا می خواند.
ب: شناخت خدا، ما را به براهین استوار و محکم و استدلالهای متقن مربوط به آن و تصحیح اعتقادات فرمان می دهد؛ بنابر این بر هر کسی لازم است به شناخت بهتر ذات حق بپردازد.
2 - دفع ضرر محتمل
آیا احتمال نمی دهیم که وجود ما و همه هستی دارای مبدأ و خالقی دانا و حکیم بوده و آفرینش ما بدون غایت و هدف نبوده و خدا ما را به اطاعت و فرمانبرداری از فرامین و رهنمودهایش فرا خوانده باشد؟ و آیا احتمال نمی دهیم که بی تفاوتی و نپرداختن به مسأله خداشناسی و شناخت رهنمودهای او، ممکن است خسران وکیفر سختی را در پی داشته باشد؟
این دو احتمال عقلی، هر کسی را وا می دارد تا به شناخت خدا، دین و رعایت دستورالعملهای آن در زندگی، بپردازد و از این راه زیان و ضرر احتمالی را دفع بنماید. و امور دیگری که به خاطر اختصار از آنها می گذریم.