مبدأشناسی

نویسنده : سیّد محمّد شفیعی مازندرانی

پیشگفتار

معرفت و ایمان به خدا، معیار اساسی برتری انسان ها نسبت به یکدیگر است چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «أفضلکم ایماناً أفضلکم مَعرفةً** سبزواری، جامع الاخبار، چاپ مؤسسه آل البیت، ص 36.***؛ برترین افراد شما از حیث ایمان کسانی اند که معرفت آنان برتر است»، همچنانکه اساس همه معارف را این معرفت تشکیل می دهد. **از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سؤال شد که: «ما رأس العلم؟» آن حضرت پاسخ داد: «معرفة اللَّه حق معرفته» (سبزواری، جامع الاخبار، ص 36).***
بدیهی است که معرفت مورد نظر رهنمود فوق، همان معرفتی است که از آن به عنوان خداشناسی و خداباوری (شناخت و ایمان) یاد می کنیم که اساس واقعی عمل و تعبّد آدمی را تشکیل می دهد، و نوع معرفت به نوبه خود در ساختار روحی آدمی مؤثر است و اثر آن در فردای قیامت نیز متجلّی خواهد شد. به گفته ابو سعید ابوالخیر:
فردا که زوال شش جهت خواهد بود - قدر تو به قدر معرفت خواهد بود
در حسن صفت کوش که در روز جزا - حَشر تو به صورت صفت خواهد بود
اهمّیت مسأله خداشناسی را می توان از کلام آسمانی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به دست آورد، آنجا که فرمودند: «التوحید نصف الدین** سبزواری، جامع الاخبار، چاپ مؤسسه آل البیت، ص 37.***؛ یکتا پرستی نیمی از ایمان است». نیمی از ایمان انسان را شناخت برتر (معرفت ) و اعتقاد؛ و نیمی دیگر آن را عمل و تعبّد آدمی تشکیل می دهد.
تأثیر حیاتبخش معرفت اعلا (خداشناسی) در نفس انسان غیر قابل تردید است و رهنمود آسمانی امیرالمؤمنین علیه السلام، «التوحید حیاة النفس** آمدی، شرح غررالحکم، ج 1، ص 145؛ تصنیف غررالحکم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم، ص 84.***؛ یکتا پرستی حیات نفس انسانی است» برترین دلیل بر صدق این مدعاست.
تردیدی نیست که بشر هرگز از دین و ایمان به خدا، بی نیاز نخواهد شد و پیشرفت علم اگر چه از یک سو برای آدمی امکانات و وسایل رفاهی وغیره را به ارمغان آورده امّا از جهت دیگر نه تنها از اهمیّت ایمان به خدا نکاسته، بلکه بر درجه ضرورت وجودی آن افزوده است، زیرا با پیشرفت های علمی آرامش، اطمینان و امنیّت روحی آدمی که ارزش واقعی زندگی وی را تشکیل می دهد، بیش از پیش مورد تهدید قرار گرفته است؛ بشر از سویی در پرتو علم، روزبه روز خطرناک تر می شود، زیرا به انواع سلاح کشتار جمعی و فردی مجهّزتر می گردد، و به علل گوناگون، اخلاق، ایمان و انضباط نفسانی نفوذ خود را از دست می دهند، بر این اساس، ضرورت مؤکّد توجه به مبانی ایمانی و اصول اعتقادی بر کسی پوشیده نیست. بدیهی است که فرهیختگان جامعه و جویندگان دانش، اعم از حوزوی و دانشگاهی بیش از دیگران باید در این راه گام نهند. **علم و ایمان
زندگی در پرتو ایمان خوش است - سرزمین تشنه را باران خوش است
زندگی جسم است و ایمان است جان - زیور دانش در این سامان خوش است
دانش بی عشق، خسران است و بس - گوهر اندر گردن انسان خوش است
از خدا بیگانه را نسناس دان - ناس را در حوزه فرمان خوش است
سجده آور در سرای معرفت - آب را دلداده عطشان خوش است
سایه سار علم و ایمان جنّت است - زندگی در جنّت رضوان خوش است
جنّتِ رضوان، وَلای مرتضی است - بی وَلا، آغوش گورستان خوش است
(شفیعی مازندرانی، شاخه طوبی)***
ضرورت معرفت و ایمان به خدا در زندگی بشری حتی در میان مادیین نیز راه یافته است. «راسل»، فیلسوف معروف مادی مسلک معاصر در ضمن سخنان خود می گوید : «... در جامعه ای که قانون و اخلاق و مذهب نباشد، مشکل پیدا می شود، زیرا همیشه جنایتکاران، دستگیر نمی شوند و پلیس ممکن است برخلاف وظیفه خود نسبت به صاحبان قدرت سختگیر نباشد».** ر . ک: برتراند راسل، چرا مسیحی نیستم، ص 257.***
وی همچنین می نویسد: «در عالَم فکر و تمدن، علم خالص و بی عشق، کافی و رضایتبخش نیست. انسان به شور، هیجان، هنر و دین نیازمند است».** ر . ک: برتراند راسل، تاریخ فلسفه غرب، بخش فلسفه قدیم، ص 15.***
در همین راستا «ویل دورانت»، اندیشمند معروف هشدار داده، می نویسد: «فلاسفه پیروز شدند، ولی آنها در این پیروزی یک چیز را فراموش کرده اند و آن این است که آنان توجه نکردند اخلاق منهای ضمانت های دینی چگونه می تواند به جامعه ، تسلط بر نفس را که یک ضرورت است را ببخشاید».** ر . ک: ویل دورانت، لذات فلسفه، ص 429.***
نه تنها نیازمندیهای اساسی روحی، ما را به ایمان و پایبندی به مکتب آسمانی فرا می خواند، بلکه پیشرفت دانش نیز به گونه ای، ضرورت وجود ایمان به خدا را اثبات می کند.
«ماکس پلانک» دانشمندی که به اسرار «اتم» دست یافت، یادآور می شود: «بر کتیبه در ورودی معبد علم نوشته شده است، باید به خدا ایمان داشته باشی».** ر . ک: ماکس پلانک، علم به کجا می رود، ص 11.*** او می گوید«دین و علوم طبیعی مشترکاً، علیه الحاد و لا مذهبی می جنگند».** ر . ک: چهل تن از دانشمندان بزرگ معاصر، اثبات وجود خدا، ص 286. ***چنانکه «انیشتین»، بزرگترین متفکّر قرن می گوید: «مهمترین وظیفه علم و هنر آن است که حسّ مذهبی را شکوفا کند».** ر . ک: وایت، توضیح و بررسی مصاحبه راسل، ص 121. ***همچنانکه «اولف بوهلر»، یکی از مشاهیر علمی جهان می گوید: «هر قانونی که بشر کشف می کند، او را یک قدم به سوی خدا نزدیک می کندو خدا خود را بهتر به بشر می شناساند».** ر . ک: چهل تن از دانشمندان بزرگ معاصر، اثبات وجود خدا، ص 9 و 189.***
آری، هرچه بر توسعه دامنه دانش بشر افزوده شود، علما و دانشمندان راستین، در پیشگاه خدا خاضع تر خواهند شد، به فرموده قرآن: (... إنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِن عِبادِهِ الْعُلَمؤُا... ) **فاطر / 28.***؛ «فقط عالمان راستین از میان بندگان، از او می ترسند».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علما و دانشمندان واقعی را در دنیا به عنوان جانشینان انبیا و در آخرت، در زمره شهدا معرّفی می کند.** عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال: «حملةُ العلم فی الدنیا خُلفاءُ الأنبیاء وفی الآخرة من الشهداء »، (کنز العمال، ج 1، ص 623، حدیث 2881).***
از این رو مسلمان باید در مورد اصول عقاید، خود به تلاش و تکاپوی لازم پرداخته و در حد توان فکری خویش بکوشد؛ زیرا تقلید در اصول دین روا نیست. و هیچ یک از دانشمندان دینی - اسلامی، تقلید در باب اصول عقاید را جایز نمی شمارند. به قول «علّامه حلّی» این مسأله، اجماعی و مورد قبول همگان می باشد.
« اجمع العلماء کافة علی وجوب معرفة اللَّه تعالی وصفاته الثبوتیة والسلبیة وما یَصِحُّ علیه وما یمتنع عنه والنبوّة والامامة والمعاد... بالدلیل لا بالتقلید؛** فاضل مقداد، النافع یوم الحشرفی شرح الباب الحادی عشر، المقدّمه، الأمرالثانی والثالث، ص 5و7. ***اندیشمندان و صاحبنظران اسلامی، اتفاق نظر دارند که خداشناسی، و شناخت صفات ثبوتی و سلبی خدا، شناخت مسائل نبوت، امامت و معاد، باید تقلیدی نباشد و هرکسی در این باره باید به فراخور درک عقلی خود استدلال کند».
گرچه بعضی از صاحبنظران وجوب خداشناسی را وجوب عقلی ندانسته، بلکه آن را فقط وجوب شرعی می دانند** غزالی، احیاء علوم الدین، چاپ بیروت، ج 1، ص 113.***، ولی دقّت لازم نشان می دهد که دستیابی به معرفت و خداشناسی که یکی از اصول تقویت اعتقادات و تعبّد در پیشگاه خداست، عقلاً بر همه واجب است و رهنمودهای شرع در این باره، ارشاد به حکم عقل می باشد.** همان، ص 25.***
پیرامون مسأله مبدأ شناسی کتابهای فراوانی به زبانهای مختلف از گذشته تا به امروز توسط اندیشمندان دلسوز و راه یافتگان ژرف نگر نوشته شده است و این مجموعه نیز در همین راستا ارائه می گردد، امید که به درگاه حضرت حق - جلّ و علا - و امام منتظر (عج) مقبول افتد.

فصل اوّل: اهمیّت طرح مسائل توحیدی و معارف اسلامی

مراکز علمی، رسالت مهم تربیت و پرورش نسل کارآمد مورد نظر و مطابق فرهنگ جامعه را بر عهده دارند. امّا تردیدی نیست که انسانهای مورد نیاز کشور اسلامی ما، بیشتر اندیشمندان متعهد و متخصصان با ایمانند، زیرا انسانها در رابطه با مسأله «علم و ایمان» چند دسته اند:
1 - آدمهای فاقد ایمان و دانش؛
2 - دانشمندان بدون ایمان؛
3 - مؤمنان بدون دانش؛
4 - مؤمنان تحصیل کرده و اندیشمند (متخصصان متعهّد).
هدف اساسی طرح دروس معارف اسلامی در مراکز علمی و فرهنگی کشور، تربیت و پرورش گروه چهارم است، چرا که به موازات تقویت دانش و بنیه های علمی و فکری دانشجویان، گذراندن واحدهایی از معارف اسلامی و شاخه های مربوط به آن، جهت تقویت ایمان و اخلاق و حالات ربّانی آنان، امری ضروری است، زیرا گروه اول نمی توانند تکامل جامعه را تضمین کنند، چنانکه گروه دوم نیز هر چند به خاطر تخصّص و دانش شان، ارجمندند، ولی چون هر لحظه احتمال سوء استفاده از دانش آنان، توسط خودشان یا دیگران وجود دارد؛ انسانهای ایده آل و مورد اعتمادی نخواهند بود. گروه سوم نیز به علّت عدم برخورداری از دانش و تخصّص لازم نمی توانند کمال و سعادت مورد انتظار جامعه اسلامی را تأمین کنند، پس گروه چهارم، انسانهای ایده آل و مورد نیاز جامعه اسلامی هستند و می توانند نیازهای آن را برآورده سازند.
اشاره شد که هر سیستم آموزشی بر اساس مکتب و تفکّر خود، یک سلسله مسائل عقیدتی را به دانشجویان خود آموزش می دهد. «جمال الدین ساوی» در شرح رساله «الطیر» نوشته «ابن سینا» می نویسد: «ارسطو، دانشجویان خود را در آغاز، اخلاق، سپس منطق و پس از آن علوم طبیعی و سپس ریاضیات و بعد از آن الهیّات می آموخت».** زین الدین ساوی، شرح رسالة الطیر ابن سینا، ص 51. ***الهیّات همان چیزی است که امروز از آن به عنوان «معارف اسلامی» یاد می شود. پس معارف اسلامی رشته ای نوظهور نیست، بلکه مسأله ای است که در «علم کلام» و «فلسفه اسلامی» سابقه ای دیرینه دارد و اهمیّت توجّه بدان، نیازی به استدلال ندارد.
در اسلام به معارف و الهیّات اهمیّت فوق العاده ای داده شده است، تا آنجا که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَفْضَلُکُم ایماناً، اَفضلُکم معرفةً؛** مجلسی، بحار الانوار، ج 3، ص 14، روایت 37، باب 1.*** کسی که دارای شناخت برتری باشد از ایمان برتری برخوردار است».
واژه معرفت، کنایه از علم و آگاهی کامل از مجموعه معارف اسلامی و مسائل عقیدتی است. کسی که معرفت خود را نسبت به آفریننده، آفریده و غایت و مقصود آفرینش کامل نکند، به توحید کامل و خالص دست نخواهد یافت واز حیات واقعی برخوردار نبوده و در زمره اموات به شمار می رود، زیرا انسان آنگاه به حیات واقعی دست می یابد که ندای این آیه شریفه را به گوش جان بشنود: (یأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ...)؛** انفال / 24.*** «ای کسانی که ایمان آورده اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می خواند که شما را حیات می بخشد».

تمایز انسان از حیوان

میان انسان و حیوان تفاوتهای بنیادی و اساسی به چشم می خورد از جمله:
1 - تکامل، چنانکه در باره انسان مفهوم دارد، در زندگی حیوان به چشم نمی خورد.
2 - زندگی حیوان با مرگ خاتمه می یابد و قلمرو زندگی آن جز همین دنیا نیست، ولی زندگی آدمیان پس از مرگ، تداوم یافته و از مرحله زندگی برزخی به مرحله زندگی اخروی (قیامت) می رسد.
3 - حیوان فقط وجود خود و جهان پیرامون خود را احساس می کند و به اصطلاح تنها جهان احساسی دارد، ولی انسان به خاطر دارا بودن عقل و ادراک برتر، علاوه بر جهان احساسی، دارای «جهان بینی» است؛ او وجود خدا و جهان پیرامون خود را تفسیر، تحلیل و معنا می کند و به تفکر و بینش خاصی دست می یابد و در پرتو آن، زندگی خود را تنظیم می نماید. پس مهمترین امتیاز آدمی، عقل است و در پرتو آن انسان دارای «جهان بینی» می شود، ولی حیوان از چنین امتیازی محروم است.
اسلام نسبت به عقل و جایگاه ارجمند آن توجه خاصّی مبذول داشته است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در باره اهمّیت عقل فرمودند: «ما قَسَمَ اللَّهُ للعباد، اَفضل مِنَ العقلِ فَنَومُ العاقل افضلُ مِن سَهَرِ الجاهِل؛** ابن ابی الحدید، نهج البلاغه، ج 18، ص 185.
عن علیّ علیه السلام قال: «هبط جبرئیل علیه السلام علی آدم علیه السلام بثلاث لیختار منها واحدة ویدع اثنتین، وهی: العقل، والحیاء والدین؛ فاختار العقل، فقال جبرائیل للحیاء والدین: اِنصَرِفا؛ فقالا: إنّااُمرنا أنْ نکون مع العقل حیث کان، فقال: فشأنکما! ففاز بالثلاث»، (ابن ابی الحدید، نهج البلاغه، ج 18، ص 187).
«لقد سبق الی جنات عدن اقوام ماکانوا اکثرالناس صلاةً ولا صیاماً ولا حجّاً ولا اعتماراً؛ ولکن عقلوا عن اللَّه امره فحسنت طاعتهم وصحّ ورعهم وکمل یقینهم؛ ففاقوا غیرهم بالحظوة ورفیع المنزلة؛ در بهشت برین، گروهی جای دارند که از حیث نماز، روزه، حج، عمره و... از دیگران پیش تر نبوده اند، ولی آنان در زندگی دنیوی، عقل و درایت خود را به کار انداخته، همواره درباره کارها وصنع خدا به تفکّر واندیشه پرداخته، عبادت همراه بامعرفت لازم را به جای آورده اند، ورع و پارسایی ویقین آنان در پرتو تعقل، کامل گشته است، لذا موقعیت و مقام برتری را کسب کرده اند» (همان، ج 20، ص 270، شماره 120).*** چیزی برتر از عقل، میان بشر تقسیم نگشت، بنابراین خواب آدم خردمند برتر از بیداری آدم بی خرد و نادان است».
توجه به این حقیقت ضروری است که عقل به تنهایی نمی تواند سعادت بشر را تأمین کند، بنابر این آدمی، برای رسیدن به کمال به دین نیاز دارد. عقل کاستی هایی دارد و خردمندان نیز دارای ضعف هایی هستند، بر این اساس، عقلا در چند مورد نکوهش شده اند، از جمله:
1 - کسانی که عقل خود را به کار نگیرند؛** (...أوْلَبِکَ کَالْأَنْعَمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ...) (اعراف / 179).***
2 - کسانی که هوای نفس آنان بر عقلشان سلطه دارد؛** «وَکَمْ مِنْ عَقلٍ اَسیرٍ تَحْتَ هَوی اَمیرٍ» (نهج البلاغه صبحی صالح، قصار 211).***
3 - کسانی که از عقل خود بیش از ظرفیت و توانمندیهای طبیعی آن، انتظار کشف حقایق و اسرار هستی را دارند.
وصیتنامه تاریخی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گویای این حقیقت است که عقل آدمی هر چند در مدار ترقی، بال و پر بگشاید، نمی تواند او را از «وحی» و «مکتب انبیا» بی نیاز سازد، زیرا حقایقی در جهان هستی وجود دارند که از تیررس عقل بدورند. لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای نجات انسان از سر درگمی و هدایت عقل فرمودند: «انّی تارک فیکم الثقلین، کتابَ اللَّه وعترَتی اهلَ بیتی، وإنّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض ما اِن تمسَّکتم بهما لَن تضلُّوا». **بحارالأنوار، ج 35، ص 184.***
فلسفه همراه بودن «قرآن» و «عترت» در رهنمود فوق را در چند نکته اساسی می توان خلاصه کرد که مهمترین آنها عبارتند از:
الف - قرآن در میان بشر وجود دارد و اهل بیت و ائمه معصومین نیز حضور عینی دارند (وجود و حضور هر دو جاودانه است).
ب - قرآن برای همیشه تاریخ تا پایان جهان، در دسترس جامعه بشری و پاسخگوی نیازهای آنان است و حجّت خدا بر خَلق خواهد بود.
ج - اطلاع از معانی قرآن و تفسیر درست و دقیق آن جز از راه اهل بیت میسّر نیست و قرار گرفتن «عترت» در کنار «قرآن» گویای این حقیقت است.
د - این وصیتنامه پیامبر صلی الله علیه و آله «انّی تارک فیکم الثقلین...»** وقَد رُوِیَ عن النبی روایة لا یَدفعها احدٌ اِنّهُ قال: «انّی مخلّف فیکم الثقلینَ ما اِن تمسَّکْتم بهما لَن تَضِلُّوا: کتابَ اللَّه وعترتی اهل بیتی» (شیخ طوسی، تبیان، چاپ جدید، ج 1، ص 3، دار احیاء التراث العربی).*** که مورد قبول فِرَق مختلف امّت اسلامی است، به گونه ای آشکار بیانگر این حقیقت می باشد که بشر هر چند در میدانهای علمی و عقلی و فرهنگی مختلف گام بردارد، اما هرگز از دین، ایمان و مکتب انبیا بی نیاز نخواهد بود، بنابر این دیدگاه افراطی کسانی که عقل را بی نیاز از شریعت می دانند، بدور از حقیقت است، همچنانکه طرح بازسازی شریعت و معرفت دینی نیز گواه بر تضاد این طرح با خاتمیّت و جاودانگی دین اسلام و شریعت محمّدی است، زیرا نظریه بازسازی معرفت دینی نسبیّت و ناپایدار بودن تعالیم اسلام را اثبات می کند، در حالی که امام صادق علیه السلام فرمود: «حلالُ محمّد حلال ابداً الی یوم القیامة، وحرامُه حرام ابداً الی یوم القیامة».** کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 58.***
آری، بشر هرگز از وحی و مکتب انبیا مستغنی نخواهد بود، و چون قرآن برای همیشه در جامعه بشری حضور خواهد داشت، وجود امام معصوم به عنوان مفسر راستین آن نیز ضروری است و در دوران غیبت امام زمان (عج) مسأله نیابت که از آن به «ولایت فقیه» تعبیر می شود، ولایت امور را بر عهده دارد. لذا هیچ گاه زمین از وجود یکی از اضلاع مثلث هدایت و حجّت الهی بر بشر که عبارتند از نبی، رسول و امام، خالی نبوده و نخواهد بود.