داستان دوستان جلد 1

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

مقدمه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
نظر به اینکه این کتاب به عنوان بالا بردن سطح افکار و اخلاق، نوشته شده، و بیشتر، جنبه های اخلاقی را هدف قرار داده است، لازم است در این رابطه، به سه موضوع مهم اشاره شود:
1- ضابطه شناسی
می دانیم که صفات اخلاقی و اجتماعی نیک بسیار است، مانند: مدارا، عفو، احسان، کمک به زیردستان، حسن خلق، خوش زبانی، خوش روئی، عفت، راستگوئی، تواضع و سرپوشی، اعتماد به نفس و ...
همچنین می دانیم که صفات بد نیز بسیار است، مانند: حسد، تکبر، دروغگویی، سخن چینی، ستمگری، بدزبانی، حرص و...
ما باید ضابطه ها و معیارها و مرزهای بین صفات خوب و بد را بشناسیم، تا مبادا کار بدی را به عنوان کار خوب و یا به عکس، انجام دهیم و گاهی مرز بین بعضی از صفات نیک و بد، در ظاهر به قدری باریک است که انسان، ناخودآگاه، آن مرز را ویران کرده و کار زشتی را به عنوان کار نیک انجام می دهد، و یا کار نیکی را بخاطر آنکه می پندارد، بد است ترک می کند.
بنابراین باید ضابطه ها و مرزها را شناخت، امیر مؤمنان علی (ع) به کمیل فرمود: یا کمیل ما من حرکة الا و انت محتاج فیها الی معرفة: «ای کمیل! هیچ حرکتی نیست، مگر اینکه تو درآن، نیاز به شناخت داری».
فی المثل: مرز بین ذلّت و تواضع، و بین عزت و تکبر، و بین سیاست و دنیا پرستی و بین قناعت و بخل، و بین سخاوت و اسراف، و بین سکوت و کنترل زبان، و بین شجاعت و بی باکی، و بین عفت و تعطیل غرائز، و بین زهد و ترک دنیای خوب و... مرزهای نزدیکی - البته بنظر سطحی - وجود دارد، که بسیاری در اشتباه می افتند، مثلاً به عنوان حفظ عزت، تکبر می ورزند، و یا به عنوان قناعت، بخل می کنند، و یا به عنوان تواضع، به ذلت و تملق کشیده می شوند و... بنابراین چهارچوب ها و معیارها و مرزها را باید شناخت، و در عمل، آن مرزها را حفظ کرد و در نتیجه، ناخودآگاه به دره هولناک گناه و صفات زشت اخلاقی نیفتاد و یا کار نیک را به عنوان کار بد ترک نکرد.
2- توجه به استثناءها
موضوع دوم که باید در دستورات اسلامی و اخلاق، به آن توجه داشت و می توان آن را از شعب موضوع اول دانست، موضوع «استثناها» در اخلاق اسلامی است، به این معنی که بسیاری از گناهان کبیره، در بعضی از موارد جایز، بلکه واجب است، و یا موضوع واجبی در بعضی از شرائط حرام یا مکروه است، بنابراین یک انسان، مؤمن، باید آن استثناها را بشناسد، تا هنگام عمل، حرام را به جای حلال و به عکس، انجام ندهد.
مثلاً: قسم دروغ از گناهان کبیره است، ولی اگر حفظ جان مظلوم بدست ظالم، بستگی به این داشته باشد که او یا مؤمن دیگر، سوگند دروغ بخورد، در این مورد سوگند دروغ واجب می شود.
و یا مثلاً غیبت و بدگوئی در پشت سر افراد، از گناهان کبیره است، ولی در بعضی از موارد، غیبت کردن، جایز بلکه واجب است.
مرحوم عالم بزرگ شیخ انصاری در کتاب مکاسب می فرماید:
«هرگاه در غیبت کردن مسلمان هدف صحیح (مهمی) باشد که بدست آوردن آن هدف بدون غیبت، میسر نیست غیبت کردن او روا است، بنابراین موارد استثناء منحصر به عدد خاصی نیست، سپس اموری که در آن غیبت کردن در آن رواست برمی شمرد 1- غیبت متجاهر به فسق یعنی آنکس که آشکارا گناه می کند و از انجام گناه آشکارا هیچگونه پروائی ندارد 2- غیبت ظالم، و اظهار بدیهای او 3- غیبت مشاور در مورد نصیحت آن فردی که با او در امور مهم مشورت می کند 4- در صورتی که موجب ترک گناه غیبت شونده گردد. 5- در آنجا که غیبت، موجب نابودی فساد مهم شود 6- اظهار بدیهای گواهان، و همچنین اظهار بدیهای راویان، در آنجا که مفسده عمل به روایت شاهد و فاسق، بیش از مفسده شهادت و روایت او باشد 7- غیبت کردن برای دفع ضرر از غیبت شونده 8- غیبت و ذکر صفت بدی برای مؤمنی که به غیر آن صفت شناخته نمی شود مانند لوچ، کچل، لنگ و...
ابوالبختری روایت می کند که امام معصوم (ع) فرمود: سه شخص، حرمت و احترامی ندارد 1- هوی پرست بدعتگذار 2- حاکم ستمگر 3- فاسقی که آشکارا گناه می کند.
به این ترتیب می بینیم، گناهان، در بعضی موارد بر اساس قانون اهم و مهم و... استثنائاتی دارند.
یادم نمی رود که قبل از انقلاب، شخصی به اینجانب می گفت: مگر غیبت، حرام نیست؟ گفتم چرا، گفت «پس برای چه شما شاه را غیبت می کنید!».
اینگونه اعتراضات بر اثر عدم شناخت ضابطه ها و استثناها و محدوده های اخلاقی پیش می آید، همانگونه که در علم اصول گفته اند: ما من عام الّا و قد خصّ: «هیچ مطلب عامی نیست، مگر اینکه گاهی تخصیص می خورد».
به هر حال، مسأله ضابطه شناسی و شناخت استثناها، لازم است، تا انسان با ایمان، بجای کار شایسته، دستخوش گناه نگردد، و یا چیز جایز بلکه واجب را به عنوان حرام ترک نکند.
3- توجه به همه ارزشها
مطلب دیگری که آن نیز در فرهنگ اسلامی مهم است شناخت عناوین اولی و ثانوی احکام است که آن هم بیشتر مربوط به قانون «اهم و مهم» است، مثلاً گاهی عمل نیکی آنچنان مهم است که کارهای ناشایست دیگر را تحت الشعاع قرار می دهد، درصورتی که باید به آن کارهای ناشایسته نیز توجه شود تا با ترک آنها، پاداش بیشتری نصیب انسان گردد، به عنوان نمونه به داستان زیر توجه کنید: در جنگ احد که در دامنه کوه احد نزدیک مدینه در سال سوم هجرت بین سپاه اسلام و سپاه کفر واقع شد، فرزند یکی از اصحاب رسول اکرم (ص) به شهادت رسید.
مادرش به بالین پیکر پاک و به خون طپیده جوانش آمد، خاک از چهره شهیدش، پاک کرد و خطاب به او گفت: «فرزندم بهشت برتو گوارا باد».
رسول اکرم (ص) به آن مادر فرمود: «چه می دانی که بهشت برای او گوارا خواهد بود؟، فلعله تکلم فی ما لای عنیه، او بخل بما لا ینقصه: «شاید او سخنان بی فایده می گفته، یا درمورد چیزی که باعث کمبودش نمی شد بخل ورزیده باشد».
به این ترتیب رسول اکرم(ص) آموخت که درجه عالی پاداش - حتی برای شهیدان - بستگی به ارزشهای اخلاقی انسانها دارد. و در پرتو توفیق بزرگی مانند شهادت، نباید نظام ارزشی را فراموش کرد.
بنابراین نباید صفت و کار بسیار خوبی، باعث نادیده گرفتن ارزشهای دیگر گردد، چنانکه گفته اند:«هر سخن جای ی و هر نکته مقامی دارد».
نتیجه اینکه برای شناخت ارزشها، قبل از هر چیز باید: «ضابطه ها و مرزها و استثناها» را بشناسیم، و اگر در این مسیر، آگاهی ما اندک باشد، باید به آگاهان و متخصصان مراجهه نمائیم.
مطلب دیگر اینکه اگر به قرآن توجه کنیم، می بینیم کلمات «نظر»، «سیر»، «قصص»، «رؤیت» و «عبرت» با واژه های مختلف، بسیار آمده است و این مطلب حاکی از اهمیت بسیاری است که قرآن، به تاریخ داده است.
حقیقت تاریخ و سرگذشت انسانها، یکی از منابع شناخت علمی و عملی است، و در قرآن حدود 26 بار سخن از «قصه» به میان آمده است.
و در سوره اعراف آیه 176، پس از آنکه سخن از دانشمند دنیاپرست و درباری بنام «بلعم باعورا» به میان آمده، خداوند به پیامبر(ص) می فرماید:
فا قصص القصص لعلهم یتفکرون: «این داستانها را بازگو کن، شاید بیندیشند و بیدار شوند».
واژه «قصه» در اصل به معنی پیگیری آثار تاریخ است، بنابراین، علاوه بر توجه به داستانها و پندهای تاریخ، باید به نتایج آنها توجه کنیم، و عملاً آن را، پیگیریم.
و در حقیقت، استفاده از تاریخ، استفاده از تجربیات و آزموده های پیشینیان است، و به قول شاعر:
مرد خردمند پسندیده را - عمر دو بایست، در این روزگار
تا به یکی تجربه اندوختن - با دگری تجربه بستن به کار
در پایان مقدمه، به این سخن پر ارج امیرمؤمنان علی (ع) توجه کنید:
عباداللّه ان الدهر یجری بالباقین کجریه بالماضین.
:«ای بندگان خدا! روزگار بر باقیماندگان، همانسان می گذرد، که بر پیشینیان گذشت». (نهج البلاغه خطبه 157)
به امید بهره گیری عمیق از سرگذشت پیشینیان.

«1» پسرخاله کارشکن

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
نضربن حارث بن کلده، پسر خاله پیامبر اسلام (ص) بود، ولی شدیداً با اسلام مخالفت می کرد، و در مورد گسترش اسلام، کارشکنی می نمود از جمله کارشکنی های او اینکه: به عنوان تجارت به سوی «حیره» و «ایران» مسافرت می نمود و در آنجا اخبار و افسانه های پهلوانان ایران، مانند رستم و افراسیاب و... را که در صفحه ها نوشته شده بود، می خرید و به مکّه می آورد و آنها را می خواند و به مردم مکّه می گفت: «محمد (ص ) نیکو گفتارتر از من نیست، من نیز از اخبار گذشتگان می گویم».
در ردّ این کارشکن مخالف، آیاتی، از جمله آیه 6 سوره لقمان نازل شد:
«و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل اللّه بغیر علم و یتخذها هزواً اولئک لهم عذاب مهین».
ترجمه :
«و بعضی از مردم سخنان باطل و بیهوده را خریداری می کنند تا مردم را از روی جهل گمراه سازند، و آیات الهی را به مسخره گیرند، برای آنها عذاب خوار کننده ای است».

«2» امام حسن (ع) در هفت سالگی!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام حسن در دوران هفت سالگی، به مسجد می رفت، و پای منبر رسول خدا (ص) می نشست، و آنچه در مورد وحی، از آن حضرت می شنید، به منزل، باز می گشت و برای مادرش فاطمه زهرا (ع) نقل می کرد (به این ترتیب که همچون، یک خطیب، روی متکائی می نشست، و سخنرانی می نمود، و در ضمن سخنرانی آنچه از پیامبر (ص) فرا گرفته بود، بیان می کرد).
حضرت علی(ع) هرگاه وارد منزل می شد و با فاطمه زهرا(ع)، سخن می گفت، در می یافت که فاطمه(ع) آنچه از آیات قرآن، نازل شده، اطلاع دارد، از او پرسید: «با اینکه شما در منزل هستید، چگونه به آنچه که پیامبر (ص) در مسجد بیان کرده، آگاه هستی؟!».
فاطمه زهرا(ع)، جریان را به عرض رساند، که این آگاهی، از ناحیه فرزندت حسن (ع) به من انتقال می یابد.
روزی علی (ع) در خانه مخفی شد، حسن (ع) که در مسجد، وحی الهی را شنیده بود، وارد منزل شد و طبق معمول بر متکا نشست، تا به سخنرانی بپردازد، ولی لکنت زبان پیدا کرد، حضرت زهرا (ع) تعجب نمود!، حسن (ع) به مادر عرض کرد: «تعجب مکن، چرا که شخص بزرگی، سخن مرا را می شنود، و استماع او مرا، از بیان مطلب، باز داشته است».
در این هنگام علی (ع) از مخفیگاه خارج شد و فرزندش، حسن (ع) را بوسید.