فهرست کتاب


آیه های زندگی برای بیداری

حسین اسکندری‏

154. هیزم جهنم انسانها و سنگهایند. خود و خانواده خویش را از آن برهانیم

یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس و الحجاره علیها ملائکه غلاظ شداد لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون.
تحریم: 6
ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگهایند نگهدارید. فرشتگانی درشت گفتار و سخت گیر بر آن آتش موکل اند. هر چه خدا بگوید نافرمانی نمی کنند و همان می کنند که به آن مامور شده اند.
قوا از ریشه وقی است؛ و وقی و وقایة و وقاء به معنای حفظ شی ء است از آنچه اذیت و ضرر می رساند. تقاة و تقوی هم یعنی پرهیز از عذاب خدا به وسیله ادای واجبات و ترک محرمات.
وقود از وقد، به معنای افروخته شدن آتش، است؛ و وقود یعنی هیزم و مانند آن که آتش گیره است، یعنی ماده ای قابل اشتعال است.
یعصون از عصیان به معنای نافرمانی و خروج از طاعت، است. معصیت نیز به همین معناست.

چگونه خود و افراد خانواده را از آتش برهانیم؟

همین پرسش را ابو بصیر از شاگردان امام صادق (علیه السلام) در محضر آن حضرت و درباره این آیه شریفه طرح کرد. حضرت در پاسخ فرمود: تأمرهم بما امرهم الله و تنهاهم عما نهاهم الله عنه فان اطاعوک کنت قد وقیتهم و ان عصوک فکنت قد قضیت ما علیک.(834) (آنها را به انجام دادن آنچه خدا فرمان داده فرمان ده و از آنچه خدا منعشان کرده منع کن. پس اگر از تو اطاعت کردند، آنان را از آتش حفظ کرده ای؛ و اگر نافرمانی ات کردند، تو وظیفه ات را انجام داده ای.)
نیز از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که وقتی این آیه نازل شد مردی از مسلمانان شروع به گریه کرد و گفت: من خودم را نمی توانم حفظ کنم، چگونه مسئولیت حفظ خانواده ام از عذاب به گردنم گذاشته شده است؟ پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: کافی است که آنچه به خودت فرمان می دهی به آنان نیز فرمان دهی و از آنچه خودت را از آن منع می کنی آنان را نیز منع کنی.(835)
امام علی (علیه السلام) نیز درباره این آیه فرمودند: علموا اولادکم الخیر(836) (خیرها و خوبیها را به فرزندانتان یاد دهید.)
بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم - انیس جان هم فرسوده بیمار هم باشیم
شب آید شمع هم گردیم و بهر یکدگر سوزیم - شود چون روز دست و پای هم در کار هم باشیم
وای هم شفای هم فدای هم برای هم - دل هم جان هم جانان هم دلدار هم باشیم
به هم یک تن شویم و یک دل و یک رنگ و یک پیشه - سری در کار هم آریم و دوش بار هم باشیم
به جمعیت پناه آریم و از باد پریشانی - اگر غفلت کند آهنگ ما بیدار هم باشیم
جدایی نباشد بهره ای تا در میان آید - به هم آریم سر گرد هم و پرگار هم باشیم
غم هم شادی هم دین هم دنیای هم گردیم - بلای جان هم را چاره و ناچار هم باشیم
یکی گردیم در رفتار و در کردار و در گفتار - زبان و دست و پا یک کرده خدمتکار هم باشیم
حیات یکدیگر باشیم و بهر یکدگر میریم - گهی خندان هم گه خسته افکار هم باشیم
جمال یکدگر باشیم و عیب همدیگر پوشیم - قبا و جبه و عمامه و دستار هم باشیم(837)

155. دو وظیفه الهی: همراه نشدن با لذت طلبان و مادی گرایان و تذکر به آنان

و ذر الذین اتخذوا دینهم لعبا و لهوا و غرتهم الحیاة الدنیا و ذکّر به ان تبسل نفس بما کسبت لیس لها من دون الله ولی و لا شفیع و ان تعدل کل عدل لا یؤخذ منها.
انعام: 70
و واگذار آن کسانی را که دین خویش را بازیچه و لهو گرفته اند و زندگانی دنیا فریبشان داد؛ و به قرآن پندشان ده، مبادا بر کیفر اعمال خویش گرفتار آیند. جز خدا دادرس و شفیعی ندارند؛ و اگر برای رهایی خویش هرگونه فدیه دهند، پذیرفته نخواهد شد.
ذر صیغه امر است از ریشه وذر به معنای ترک کردن و انداختن از روی بی اعتنایی.
تبسل از ماده بسل، به معنای نگاهداری و منع از چیزی با قهر و غلبه، است.
در آیات متعدد قرآن کریم خداوند به رها کردن اهل کفر و عصیان و بریدن از آنها فرمان داده است. آیات 45 تا 47 سوره طور و 11 تا 13 مزمل و 6 قمر و 14 جاثیه نیز همین مطلب را بیان می کند. در آیه 29 سوره نجم می فرماید: فاعرض عن من تولی عن ذکرنا و لم یرد الا الحیاة الدنیا. (از کسی که از یاد ما روی می گرداند و جز زندگی مادی دنیا را نمی طلبد اعراض کن.) در آیات 42 تا 44 سوره معارج نیز می فرماید: فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون. (آنان را به حال خود واگذار تا در باطل خود فرو روند و بازی کنند تا زمانی که روز موعود خود را ملاقات کنند.) یوم یخرجون من الاجداث سراعا کانهم الی نصب یوفضون. (همان روز که از قبرها به سرعت خارج می شوند، گویی به سوی بتها می دوند) خاشعة ابصارهم ترهقهم ذلة ذلک الیوم الذی کانوا یوعدون. (در حالی که چشمهایشان از شرم و وحشت به زیر افتاده و پرده ای از ذلت و خواری آنها را پوشانده است. این همان روزی است که به آنها وعده داده می شد.)
گویا امام علی (علیه السلام) علت رها نکردن دنیاپرستان و بی دینان را در دنیاپرستی خود آنان یافته اند، آنجا که می فرمایند: من عشق شیئا اعشی بصره و امرض قلبه فهو ینظر بعین غیر صحیحة و یسمع باذن غیر سمیعة...(838) (هر کس به چیزی عشق ناروا ورزد نابینایش می کند و قلبش را بیمار می کند و با چشمی بیمار می نگرد و با گوشی بیمار می شنود، خواهشهای نفس پرده عقلش را دریده، دوستی دنیا دلش را میرانده است، شیفته بی اختیار دنیا و برده آن است، و برده کسانی است که چیزی از دنیا در دست دارند. دنیا به هر طرف برگردد او نیز برمی گردد و هر چه هشدارش دهند از خدا نمی ترسد. از هیچ پند دهنده ای شنوایی ندارد، با اینکه گرفتار آمدگان دنیا را می نگرد که راه پس و پیش ندارند و در چنگال مرگ اسیرند.)
البته این تکلیف، یعنی رها کردن دنیاپرستان و هوامحوران، وظیفه ای است که از جنبه اثر پذیری از آنان متوجه اهل ایمان است؛ لکن مومنان آگاه درباره آنان وظیفه دیگری نیز دارند و آن اثرگذاری در آنات، یعنی امر به معروف و نهی از منکر و یادآوری حقیقت سرای دنیا و سفر آخرت و قرارگاه ابدی شان است که این خود شرط دینداری مؤمنان است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خدای عزوجل از مومن ضعیفی که بی دین است نفرت دارد. عرض شد: مومنی که دین ندارد کیست؟ حضرت فرمودند: کسی است که نهی از منکر نمی کند.