فهرست کتاب


آیه های زندگی برای بیداری

حسین اسکندری‏

151. ایمان و جهاد با مال و جان: تجارتی بهشت آور برای مومنان

یا ایها الذین آمنوا هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم تومنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار و مساکن طیبة فی جنات عدن ذلک الفوز العظیم و اخری تحبونها نصر من الله و فتح قریب و بشر المؤمنین.
صف: 10 - 13
ای کسانی که ایمان آورده اید، آیا شما را به تجارتی که از عذاب دردآور رهایی تان دهد راه بنمایم؟ به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید و در راه خدا با مال و جان خویش جهاد کنید؛ و این برای شما بهتر است، اگر دانا باشید. گناهان شما را می آمرزد و به بهشتهایی که درونش نهرها جاری است و نیز خانه هایی خوش و پاکیزه در بهشتهای جاوید داخل می کند؛ و این پیروزی بزرگی است؛ و نعمتی دیگر که دوستش دارید: نصرتی است از جانب خداوند و فتحی نزدیک؛ و مومنان را بشارت ده.
بشّر از ماده بَشر گرفته شده است به معنی خبر مسرت بخش دادن. انسان را به سبب شکل ظاهری او بشر می گویند: و بشرة هم ظاهر پوست است؛ و مباشرة هم رسیدن دو بشرة به همدیگر است؛ و خبر مسرت بخش از این جهت بشارت و بشری به معنای خبر اندوه بخش هم به کار رفته است.
در شماری از آیات قرآن، سخن از بیع و شرا و تجارت است: خرید دنیا و گم راهی به بهای آخرت و هدایت: اولئک الذین اشتروا الحیاة الدنیا بالاخرة(825) (اینها همان کسان اند که آخرت را به زندگی دنیا فروخته اند.) و یا خرید آخرت با متاع دنیا که فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به(826) (بشارت داد بر شما به داد و ستدی که با خدا کرده اید.) مطلب عجیبی است: خداوندی که مالک الملک هستی است و خلق همه عیال اویند و ریزه خوار سفره احسان و رحمت او - او که با حکومتش بر همه عالم و آدم سیطره دارد - خود را خریدار و مشتری معرفی کرده و فرموده است: ان الله اشتری(827) و مومنان را فروشنده خوانده است: من المؤمنین؛ و کالای مورد معامله را جانها و اموال و دارایی شان قرار داده است: انفسهم و اموالهم؛ و ثمن معامله را بهشت مقرر کرده است: بان لهم الجنة؛ و طریق معامله را کوشش و مبارزه خوانده است: یقاتلون - مبارزه ای خالصانه و با هدف و فقط برای خدا، فی سبیل الله، که البته تلاشی پرزحمت و پرآسیب است: فیقتلون و یقتلون.
امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) درباره جهاد در راه خدا فرموده اند:
اما بعد، فان الجهاد باب من ابواب الجنة فتحه الله لخاصة اولیائه و هو لباس التقوی و درع الله الحصینه و جنتة الوثیقه...(828) (اما بعد، جهاد دری است از درهای بهشت که خدا را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد لباس تقوا و زره محکم و سپر مطمئن خداوند است. کسی که جهاد را ناخوشایند بداند و آن را ترک کند خداوند لباس ذلت و خواری بر او می پوشاند و دچار بلا و معصیت می شود و کوچک و ذلیل می گردد، دل او در پرده گمراهی می ماند و حق از او روی می گرداند و به سبب ترک جهاد به خواری محکوم و از عدالت محروم است.)

152. تا فرصت باقی است، توبه کنید - توبه ای نصوح

یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبة نصوحا عسی ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار یوم لا یخزی الله النبی والذین آمنوا معه نورهم یسعی بین ایدیهم و بایمانهم.
تحریم: 8
ای کسانی که ایمان آورده اید، به درگاه خدا توبه کنید - توبه ای از روی اخلاص. باشد که پروردگارتان گناهانتان را محو کند و شما را به بهشتهایی داخل کند که در آن نهرها جاری است. در آن روز، خدا پیامبر و کسانی را که به او ایمان آورده اند فرو نگذارد و نورشان پیشاپیش و سمت راستشان در حرکت باشد.
توبه و توب و متاب به معنای رجوع و برگشتن است.
حقیقت توبه بازگشت به خداست به وسیله خالی کردن دل از قصد معصیت و تبدیل دوری از درگاه الهی به قرب و نزدیکی به او، که نتیجه آن جبران تقصیرات گذشته و ترک گناهان در حال و عزم بر ترک در آینده است. البته جوهر توبه پشیمانی است؛ و آن امری قلبی است که استغفر الله نماد لفظی آن است.
امام رضا (علیه السلام) در این باره فرموده اند: من استغفر الله بلسانه و لم یندم قلبه فقد استهزء بنفسه.(829) (کسی که به زبان توبه کند، ولی در دل از گناهی که مرتکب شده پشیمان نباشد، خودش را مسخره کرده است.)
نیامد بدین در کسی عذرخواه - که سیل ندامت نشُستش گناه
لازمه توبه امید به عفو و رحمت و آمرزش حضرت حق است. از این رو، در کنار امر به توبه، خداوند از مأیوس شدن از رحمت الهی نهی کرده و آن را اعظم گناهان کبیره خوانده است.
قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا.(830) (بگو: ای بندگان من، که بر خود اسراف و ستم کرده اید، از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می آمرزد.) آری، همه گناهان در صورت توبه جامع الشرایط آمرزیده می شود و فقط کافران اند که این نعمت و رحمت عظیم الهی، یعنی توبه پذیری او، را انکار می کنند: ان لا ییأس من روح الله الا القوم الکافرون.(831) (تنها گروه کافران اند که از رحمت خدا مأیوس می شوند.)
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو - کبر و ناز و حاجب و دربان درین درگاه نیست
امام صادق (علیه السلام) در توصیف توبه و بیان انواع آن برای اصناف مختلف از خلایق چنین فرموده اند: توبه ریسمان خدا و یاری و عنایت اوست؛ و بنده چاره ای جز این ندارد که پیوسته در هر حال توبه کند. پس هر گروهی از بندگان توبه خالص خود را دارند: توبه انبیا از اضطراب درون است؛ توبه اولیا از خطوراتی است که در ذهن و قلبشان ایجاد می شود؛ و توبه برگزیدگان از نفس کشیدن است؛ توبه خواص از دل مشغولی به غیر خدا و توبه عوام از گناهان است... اما توبه عوام این است که با آب حیات و اعتراف به کوتاهیهای خود پیوسته باطن خود را از گناهان شستشو دهد و از صمیم جان بر اعمال گذشته خویش پشیمان باشد و بر باقی مانده عمرش ترسان و گناهانش را کوچک نشمارد که این امر او را به کسالت و بی اعتنایی وادار می کند و گریه تأسف را بر آنچه که از طاعت خدا از دست داده ادامه دهد و نفس خود را از خواسته های شیطانی حفظ کند و از درگاه الهی خالصانه بخواهد تا او را بر توبه خویش ثابت و وفادار گرداند و از برگشت دوباره به گناهان حفظ نماید و نفس خود را به تلاش در میدان بندگی تمرین دهد و واجبات فوت شده را قضا کند و ظلمهایی را که خواسته یا ناخواسته به دیگران روا داشته جبران کند و از هم نشینی با بدان کناره گیرد...(832)

153. علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

و انیبوا الی ربکم و اسلموا له من قبل ان یأتیکم العذاب ثم لا تنصرون و اتبعوا احسن ما انزل الیکم من ربکم من قبل ان یأتیکم العذاب بغتة و انتم لا تشعرون ان تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله و ان کنت لمن الساخرین.
زمر: 54 و 56
پیش از آن که عذاب فرا رسد و کسی به یاریتان برنخیزد. به پروردگارتان روی آورید و به او تسلیم شوید؛ و پیش از آنکه به ناگاه و بی خبر عذاب بر شما فرود آید، از بهترین چیزی که از جانب پروردگارتان نازل شده است پیروی کنید. تا کسی نگوید: ای حسرتا بر من که در کار خدا کوتاهی کردم و از مسخره کنندگان بودم!
انیبوا از مصدر انابة از ماده نوب است؛ و نوب و انابة به معنای رجوع بعد از رجوع در قرآن به کار رفته است. انابه به خدا یعنی برگشتن به سوی خدا با توبه و اخلاص عمل که نشان می دهد درهای توبه پیوسته باز است. به زنبور عسل هم نوب می گویند؛ زیرا پی در پی به کندویش باز می گردد. حادثه را نیز نائبه می گویند، زیرا پی در پی می آید.
الساخرین از ماده سخر، به معنای ریشخند کردن است؛ و ساخرین جمع ساخر به معنای مسخره کننده است.
اکنون به گوشه ای از خطبه هشتاد و سوم نهج البلاغه امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) توجه کنید - خطبه ای که به روایت مرحوم شریف رضی، بعد از آنکه امام (علیه السلام) آن را ایراد فرمودند، بدنها به لرزه افتاد و اشکها سرازیر شد و دلها ترسان گردید. جمعی از مردم آن را خطبه غراء نامیده اند.
عباد الله این الذین عمروا فنعموا و علموا ففهموا و انظروا فلهوا و سلموا فنسوا... (ای بندگان خدا، کجایند آنان که در عمر خود از نعمت برخوردار بودند؟ کجایند آنان که تعلیم یافتند و درک کردند، اما مهلتشان دادند، ولی آنها به لهو و لعب پرداختند و آنها را از آفات به دور داشتند، اما آنان فراموش کردند؟ زمانی طولانی آنها را مهلت دادند، نعمتهای فراوان بخشیدند، از عذاب دردناک پرهیزشان دادند، و وعده های بزرگ از بهشت جاویدان به آنها دادند. ای مردم، از گناهانی که شما را به هلاکت افکند و از عیبهایی که خشم خدا را در پی دارد بپرهیزید.)
اولی الابصار و الاسماع و العافیة و المتاع هل من مناص او خلاص او معاذ او ملاذ او فرار او محار ام لا فأنی تؤفکون ام این تصرفون ام بماذا تغترون... (ای دارندگان چشمهای بینا و گوشهای شنوا و سلامت و دارندگان کالای دنیا، آیا راه گریز یا رهایی و جای امنی و پناهگاهی و جای فراری هست؟ یا نه؟ پس به کجا رو کرده اید و به کدام سو می روید؟ و به چه چیز مغرور می شوید؟ تنها بهره هر یک از شما از زمین به اندازه طول و عرض قامت شماست، در حالی که گونه ها بر خاک ساییده می شود. ای بندگان خدا، هم اکنون تا ریسمانهای مرگ بر گلوی شما نیفتاده و روح شما برای کسب کمالات آزاد است و بدنها راحت و در حالتی قرار دارید که می توانید مشکلات یکدیگر را حل کنید، هنوز مهلت دارید و جای تصمیم و توبه و بازگشت از گناه باقی مانده است. عمل کنید پیش از آنکه در شدت تنگنای وحشت و ترس و نابودی قرار گیرید، پیش از آنکه مرگ در انتظار مانده فرا رسد و دست قدرتمند خدای توانا شما را بر گیرد...
پس از خدا چونان کسی پروا کنید که سخن حق را شنید و فروتنی کرد، گناه کرد و اعتراف کرد، ترسید و به اعمال نیکو پرداخت، پرهیز کرد و پیش تاخت، یقین پیدا کرد و نیکوکار شد، پند داده شد و آن را به گوش جان خرید، او را ترساندند و نافرمانی نکرد، به او اخطار شد و به خدا روی آورد و پاسخ مثبت داد و نیایش و زاری و توبه کرد و در پی راهنمایان الهی رفت و پیروی کرد، راه نشانش دادند و شتابان به سوی حق حرکت کرد و از نافرمانیها گریخت.)(833)