فهرست کتاب


آیه های زندگی برای بیداری

حسین اسکندری‏

تجسم اعمال در روایات

جبرئیل (علیه السلام) در مقام موعظه به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: یا محمد احبب ما شئت فانک مفارقه و اعمل ما شئت فانک ملاقیه.(636) (ای محمد، هر که را خواهی دوست بدار، پس تو از آن جدا می شوی، و هر چه خواهی بکن، پس آن را ملاقات خواهی کرد.)
- رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: الظلم هو الظلمات یوم القیامة.(637) (ظلم در دنیا همان تاریکی در قیامت است.)
- امام علی (علیه السلام) فرمودند: اعمال العباد فی عاجلهم نصب اعینهم فی آجالهم.(638) (کردار بندگان در دنیا فردا در پیش روی آنان جلوه گر است.)
- صاحب تفسیر مجمع البیان در ذیل تفسیر آیات سوره نبأ در حدیثی از براء بن عازب روایت کرده که معاذ بن جبل در منزل ابو ایوب انصاری نزدیک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بود که از آن حضرت درباره این آیات پرسید: یوم ینفخ فی الصور فتأتون افواجاً.(639) حضرت فرمودند: از امر بزرگی سوال کردی. آنگاه اشک از دیدگان مبارکشان جاری شد و فرمودند: ده گروه از امت من به صورت پراکنده محشور می شوند و خداوند آنان را از مسلمانان حقیقی جدا می کند و هر یک را به صورتی محشور می کند... کسانی که به صورت بوزینه محشور می شوند مردمان سخن چین اند؛ کسانی که به صورت خوک محشور می شوند حرام خواران اند؛ کسانی که صورت وارونه محشور می شوند رباخواران اند؛ کسانی که نابینا محشور می شوند آنان اند که در حکومت یا داوری حق کشی می کنند؛ کسانی که کر و لال محشور می شوند آنان اند که به اعمال خود مغرورند؛ کسانی که زبانهایشان را می جوند دانشمندان و قاضیانی اند که کردارشان بر خلاف گفتارشان است؛ کسانی که دست و پا بریده محشور می شوند آنان اند که همسایگان خود را می آزارند؛ به دار آویختگان بر شاخه های آتش آنان اند که برای حکمران از مردم باج و خراج می ستانند (یا در نزد حاکمان به مردم تهمت می زنند)؛ کسانی که بدبوتر از مردارند آنان اند که در پی شهوتها و لذتها می روند و حق خدا را از اموال خود نمی پردازند؛ کسانی که با نوعی پیراهن مندرس بر تن محشور می شوند فخرفروشان و متکبران اند.(640)
- همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت است که فرمودند: مومن هر گاه از قبر خود بیرون آید عملش به صورتی زیبا در برابرش مجسم می شود. مومن به او می گوید: تو کیستی؟ به خدا قسم که تو را شخص خوب و درستی می بینم. او می گوید: من کردار توام. پس برای او نوری می شود یا راهبری به سوی بهشت؛ و کافر چون از قبرش خارج شود کردارش به صورتی زشت و مأیوس کننده در برابرش مجسم می شود. از او می پرسد: تو کیستی؟ او می گوید: من کردار توام، پس او را به همراه می برد و به آتش می افکند.(641)

121. جهنمیان از بهشتیان تقاضای آب و غذا می کنند، اما ارزاق بهشت بر آنان که دین را به بازی بگیرند و به دنیا مغرور شوند حرام است

و نادی اصحاب النار اصحاب الجنة افیضوا علینا من الماء او مما رزقکم الله قالوا ان الله حرمهما علی الکافرین الذین اتخذوا دینهم لهوا و لعبا و غرتهم الحیاة الدنیا فالیوم ننساهم کما نسوا لقاء یومهم هذا و ما کانوا بآیاتنا یجحدون.
اعراف: 50 و 51
دوزخیان بهشتیان را آواز دهند که اندکی آب یا از چیزهایی که خدا به شما ارزانی کرده است بر ما فرو ریزید. گویند: خدا آنها را بر کافران حرام کرده است. امروز آنان را که دین خویش را لهو و بازیچه پنداشتند و زندگی دنیا فریبشان داده بود فراموش می کنیم، همچنان که آنها نیز رسیدن به این روز را از یاد برده بودند و آیات ما را تکذیب کردند.
افیضوا از ریشه فیض، به معنای پر شدن و جاری شدن است؛ و افاضة به معنای داخل شدن در عمل است به گونه سرازیر شدن. لذا معنای جریان در آن هست.
یجحدون از جحد است و آن این است که انسان دانسته خود را انکار کند و در برابر آن تسلیم نشود.
سخن از جهنمیان است - آنان که وقتی اجازه سخن گفتن پیدا کنند از بهشتیان درخواست آب و غذا می کنند؛ اما خداوند آب و ارزاق بهشت را بر آن حرام کرده است. آخر با وجود این همه حجج الهیه عقل و قلب و فطرت و انبیا و پیام آوران الهی و... قیامت را فراموش کردند و فریب دنیا را خوردند و بالاتر از اینها، دین و تعالیم آسمانی انبیا را به سخره گرفتند و لهو و بازی پنداشتند و این گناه بزرگی بود که آنان را به سرحد کفر رساند.
بازی گرفتن دین و دستورهای خدا و مسخره کردن آنها یعنی بیهوده انگاشتن خلقت؛ و ترجمه دیگرش ساقط کردن خدا از درجه حکمت است؛ و این تصور که خدا عالم را بیهوده آفریده و ما را خلق کرده است تا بمیریم و دیگر هیچ، گناهی سنگین و بزرگ است. و اذا علم من آیاتنا شیئا اتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین.(642): اینجا، یعنی صحنه قیامت، جای بروز قدرت مطلقه و حکمت متعالی و حجت بالغه حضرت ربوبی است، اینجا جواب استهزای خود را می گیرند، اینجا عذاب مهین است، خوارشان می کند؛ و وقتی خود را در آن می بینند، به عادت دنیایی خود به سراغ دوستان و پشتیبانان خود می روند، به سراغ مال و مقام و موقعیت دنیایی خود می روند، اما هیچ بهره ای از آن ندارند و تا چشم کار می کند دوزخ است و دوزخ است و دوزخ: و من ورائهم جهنم و لا یغنی عنهم ما کسبوا شیئا و لا ما اتخذوا من دون الله اولیاء و لهم عذاب عظیم.(643) مال و منال خودشان که سهل است؛ بر فرض محال، اگر همه ثروت زمین هم از آنان و در آن روز در اختیار آنان باشد و همه آن را فدیه دهند تا از عذاب رهایی یابند، از آنان پذیرفته نمی شود: ان الذین کفروا لو ان لهم ما فی الارض جمیعا و مثله معه لیفتدوا به من عذاب یوم القیامه ما تقبل منهم و لهم عذاب الیم.(644) آگاه باشید که این پوست نازک تن طاقت آتش دوزخ را ندارد! پس به خود رحم کنید. شما مصیبتهای دنیا را آزمودید. آیا ناراحتی یکی از افراد خود را بر اثر خاری که در بدنش فرو رفته یا در زمین خوردن پایش مجروح شده یا ریگهای داغ بیابان او را رنج داده دیده اید که تحمل آن مشکل است؟ پس چگونه می شود تحمل کرد که در میان دو طبقه آتش در کنار سنگهای گداخته همنشین شیطان بود؟ آیا می دانید وقتی مالک دوزخ بر آتش غضب کند شعله ها بر روی هم می غلتند و یکدیگر را می کوبند؟ و آن گاه که بر آتش بانگ زند میان درهای جهنم به هر طرف زبانه می کشد؟
ای پیر سالخورده، که پیری وجودت را گرفته است، چگونه خواهی بود آن گاه که طوقهای آتش به گردنها انداخته شود و غل و زنجیرهای آتشین به دست و گردن افتد، چنان که گوشت دستها را بخورد؟(645)

122. گفتگوی خصمانه پیروان و پیشوایان جهنمی با هم

و اذ یتحاجون فی النار فیقول الضعفاء للذین استکبروا انا کنا لکم تبعا فهل انتم مغنون عنا نصیبا من النار قال الذین استکبروا انا کل فیها ان الله قد حکم بین العباد.
مؤمن: 47 و 48
و آن گاه در آتش با یکدیگر به مجادله برخیزند و ناتوانان به گردن کشان گویند که ما پیروان شما بودیم. آیا می توانید اندکی از این آتشی که نصیب ما شده است بکاهید؟ سرکشان می گویند: همه ما در آتشیم؛ و خداست که میان بندگانش داوری کرده است.
یتحاجون از محاجة، به معنای حجت آوردن است؛ و حجت یعنی دلیلی که مقصود را روشن کند؛ و محاجة زمانی است که هر یک از طرفین مخاصمه بخواهد با حجت و دلیل آوردن دیگری را از دلیل خود منصرف کند.
قرآن می فرماید: اهل کفر و عصیان اعمال خوب دنیایی شان همچون خاکستری است در برابر تندباد در یک روز طوفانی: مثل الذین کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الریح فی یوم عاصف.(646) از تصور چنین صحنه ای، یعنی قرار گرفتن خاکستر در معرض طوفانی تند، می توان به وضوح نتیجه گرفت که کافران در آن روز هیچ آهی در بساط ندارند تا با ناله سودا کنند. از این روست که پیروان ورشکسته و مال باخته و مغبون به سراغ پیشوایان خود می روند تا با مخاصمه و جدال اندکی از غم و غصه های بی پایان خود بکاهند: و لو تری اذ الظالمون موقوفون عند ربهم یرجع بعضهم الی بعض القول.(647) مستضعفان از گمراهان به مستکبرانشان می گویند: لولا انتم لکنا مؤمنین.(648) (اگر شما نبودید ما مومن بودیم.) مستکبران به آنان پاسخ می دهند: نحن صددناکم عن الهدی بعد اذ جاءکم بل کنتم مجرمین.(649) (آیا ما شما را از هدایت باز داشتیم، بعد از آنکه هدایت به سراغ شما آمد؟ بلکه شما خود مجرم بودید.)
مستضعفان در جوابشان می گویند: وسوسه های فریب کارانه شما در شب و روز مایه گمراهی ما شد. خلاصه خداوند می فرماید شما در عمل آزاد بودید و اکنون فقط سزای عمل خویش را می بینید: هل تجزون الا ما کانوا یعملون.(650)
قرآن می فرماید این تخاصم دوزخیان واقعیت است: ان ذلک لحق تخاصم اهل النار.(651) وقتی پیروان رؤسای خود را در جهنم می بینند، به آنان می گویند: لا مرحبا بکم (خوش آمد بر شما مباد) انتم قدمتموه لنا(652) (شما این عذاب را برای ما فراهم کردید).
به خدا می گویند ربنا من قدم لنا هذا فزده عذابا ضعفا فی النار.(653) (هر کس این عذاب را برای ما فراهم کرده عذابی مضاعف در آتش بر او بیفزا.)
اما خداوند می گوید: در نزد من جدال و مخاصمه نکنید. من قبلا به شما هشدار داده و اتمام حجت کرده بودم: لا تختصموا لدی قد قدمت الیکم بالوعید.(654)
البته این حقیقتی است که پیشوایان دوزخی هم باید سنگینی گناه خود را بکشند هم بخشی از بارهای سنگین و وزر پیروان جاهل خود را: ولیحملن اثقالهم و اثقالا مع اثقالهم.(655) لیحملوا اوزارهم کاملة یوم القیامه و من اوزار الذین یضلونهم بغیر علم.(656)

اما گناهکاران را در بدترین منزلگاه در آورد و دست و پای آنها را با غل و زنجیر به گردنشان در آویزد، چنان که سرهایشان به پاها نزدیک شود. جامه های آتشین بر بدنشان بپوشاند و در عذابی که حرارت آتش آن بسیار شدید است و برای آنها بسته شده و صدای شعله هایش هراس انگیز است قرار دهد - جایگاهی که هرگز از آن خارج نشوند و برای اسیران آن غرامتی نپذیرند و زنجیرهای آن گسسته نمی شود. مدتی برای عذابشان تعیین نشده تا پایان پذیرد و نه سرآمدی تا فرا رسد.(657)