فهرست کتاب


آیه های زندگی برای بیداری

حسین اسکندری‏

107. جهنم با آتشی که نه می میراند و نه رها می کند

والذین کفروا لهم نار جهنم لا یقضی علیهم فیموتوا و لا یخفف عنهم من عذابها کذلک نجزی کل کفور.
فاطر: 36
و کافران را آتش جهنم است، نه بمیرانندشان و نه از عذابشان کاسته گردد. ناسپاسان را چنین کیفر می دهیم.

مسئله خلود و جاودانگی در عذاب جهنم به کیفر گناهان محدود و معدود در دنیا چگونه قابل حل است؟(574)

بنابر آنچه از قرآن و روایات به خوبی استفاده می شود، همه مومنان و پاکان در بهشت و بعضی از گناهکاران در جهنم جاودانه اند. تعبیر به خلود، که به معنای بقای چیزی به حال خود است و دهها بار در قرآن درباره بهشتیان و جهنمیان به کار رفته است، شاید در مورد پاداش و بهشت الهی مسئله برانگیز نباشد؛ اما این نابرابری میان عمل و کیفر و عذاب آن چگونه ممکن است؛ مثلا فردی 80 سال گناه کند، اما در جهنم جاودانه باشد، آن هم با آن عذابهای توصیف شده؟ خلاصه مسئله خلود با اصل عدالت پروردگار چگونه سازگار است؟ برای پاسخ به این اشکال ابتدا به توضیح سه مطلب می پردازیم:
1) مجازات جاویدان و ابدی منحصراً مربوط به آنانی است که همه روزنه های نجات و هدایت را در وجودشان کور کرده اند و از روی علم و عمد در گرداب گناه فرو رفته اند، به طوری که به رنگ کفر و معصیت در آمده اند؛(575)
2) این اشتباه است که بعضی خیال می کنند مدت و زمان کیفر باید به اندازه مدت و زمان گناه باشد؛ زیرا رابطه میان گناه و کیفر رابطه زمانی و کمی نیست، بلکه رابطه ای کیفی است، یعنی مقدار زمان مجازات تناسب با کیفیت گناه دارد، نه با مقدار زمان گناه؛ شخصی را تصور کنید که در یک لحظه انسانی را از پای در می آورد، در حالی که دادگاه او را به حبس ابد محکوم می کند؛
3) مجازاتها و کیفرهای رستاخیز اثر و نتیجه اعمال خود دوزخیان است: فالیوم لا تظلم نفس شیئا و لا تجزون الا ما کنتم تعملون.(576) (امروز به هیچ کس ستم نمی شود و جز اعمال خود شما جزایی برای شما نیست.)
از بسیاری از آیات قرآن، من جمله سوره جاثیه آیه 33 و قصص 84، این مطلب استفاده می شود.
بعد از روشن شدن این سه مطلب، به این مثال توجه فرمایید: فرض کنید کسی بر اثر شرب خمر در یک هفته عمری گرفتار زخم معده شدید بشود. آیا این برابری میان عمل بد و نتیجه آن بر خلاف عدالت است؟ و اگر عمر این انسان به جای 80 سال 800 سال هم باشد، باید به سبب یک هفته هوسرانی سالیان متمادی رنج ببرد. باید گفت این عین عدالت و برابری است؛ زیرا قبلا وجود این خطر را در میگساری و مصرف مشروبات الکلی به او اعلام کرده بودند و او را از این عمل بر حذر داشته بودند و با وجود این، مرتکب این عمل شده است؛ یا اگر کسی بر اثر بی توجهی به مقررات رانندگی در یک لحظه دچار حادثه ای شود و او یکی از اعضای مهم خود، مثلا چشمان خود، را از دست بدهد و مجبور شود عمری را در رنج نابینایی به سر ببرد، آیا منافاتی بین این اثر عمل با عدالت پروردگار وجود دارد؟ قطعا پاسخ منفی است، زیرا این امور همه از آثار عمل خود انسان است، با اینکه مساوات و برابری میان کمیت عمل و نتیجه آن برقرار نیست.
آری، هنگامی که کیفر قیامت و دوزخ نتیجه و اثر عمل آدمی باشد، دیگر مسئله مساوات و برابری از نظر کمیت مطرح نخواهد بود؛ و هنگامی که گناه و کفر و سرکشی وجود انسانی را احاطه کند، به طوری که تمام بال و پرهای روح و جان او در آتش اعمالش بسوزد، چه جای تعجب است اگر در سرای جاویدان آخرت برای همیشه از نعمت پرواز در آن جهان وسیع و ابدی محروم شود؟
امام علی (علیه السلام) می فرمایند: ... فان یعذب فانتم اظلم و ان یعف فهو اکرم.(577)

108. طعام مجرمان: میوه درخت زقوم و آب داغ متعفن

اذلک خیر نزلا ام شجره الزقوم انا جعلناها فتنه للظالمین انها شجره تخرج فی اصل الجحیم طلعها کانه رؤس الشیاطین فانهم لأکلون منها فمالئون منها البطون ثم ان لهم علیها لشوبا من حمیم ثم ان مرجعهم لالی الجحیم.
صافات: 62 - 68
آیا این از نظر پذیرایی بهتر است یا درخت زقوم؟ ما آن درخت را برای ابتلای ستمکاران پدید آورده ایم. درختی است که از اعماق جهنم می روید، میوه ای همانند سر شیاطین است، دوزخیان از آن می خورند و شکم انباشته می سازند، و بر سر آن آمیزه ای از آب سوزان می نوشند. سپس بازگشتشان به همان جهنم است.
اصل نزل نزول، به معنای فرود آمدن است؛ و نزل به معنای آن چیزی است که برای میهمان آماده شده تا بر آن نازل شود.
طلع و طلوع و مطلع به معنای آشکار شدن است؛ و اطلاع به معنای ظاهر شدن و آگاه شدن و آگاه کردن می آید؛ و چون طلوع به معنای بروز و آشکار شدن است، به میوه و غنچه گل و شکوفه هم طلع می گویند، زیرا از درخت ظاهر می شود. حمیم و حمم به معنای آب داغ است. ان شجرت الزقوم طعام الاثیم کالمهل یغلی فی البطون کغلی الحمیم.(578) (مسلما درخت زقوم غذای گناهکاران است، همانند فلز گداخته در شکمها می جوشد - جوششی همچون آب سوزان).
لآکلون من شجر من زقوم فمالئون منها البطون.(579) (قطعا از درخت زقوم می خورید و شکمها را از آن پر می کنید.)
زقوم شجره ای است که ریشه اش از اصل جهنم روییده و شاخه و برگش تا این نظام دنیوی کشیده شده است. عمل بد و فکر بد و صفت بد و عقیده بد هر یک گرفتن شاخه ای از این درخت است که انسان را به اصل و ریشه آن که در عمق جهنم است می کشاند: دایم از میوه های این درخت تغذیه می کنند و شکمهای خود را پر می کنند تا آماده شوند برای پیش رفتن و این حرکت مرحله به مرحله ادامه پیدا می کند تا به جهنم، که ریشه درخت زقوم در آنجاست، برسند. در روایت آمده که عذاب گرسنگی را به دوزخیان مسلط می کنند تا به ناچار شکمهای خود را از قوم پر سازند. پس از آن تشنگی را چنان بر آنها چیره می کنند که چون حمیم را برایشان عرضه می کنند بسیار از آن می آشامند؛ و آن به گونه ای گرم است که درون آنها را ریزه ریزه می کند.(580)
درباره غذای جهنمیان خداوند می فرماید: لیس لهم طعام الا من ضریع لا یسمن و لا یغنی من جوع.(581) (غذایی جز ضریع، خار خشک تلخ و بدبو، ندارند، غذایی که نه آنها را فربه می کند و نه از گرسنگی می رهاند.)
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که در تعریف ضریع فرمودند: ضریع چیزی است در دوزخ همانند خار، از صبر زرد تلخ تر است و از مردار بدبوتر و از آتش داغتر. خداوند آن را ضریع نامیده است.(582)
رسول خدا فرمودند: اگر یک سطل از چرک و خون دوزخیان (غسلین) در شرق عالم ریخته شود، بر اثر آن جمجمه کسانی که در غرب عالم اند به جوش می آید.(583)
قرآن کریم نیز می فرماید: فلیس له الیوم ههنا حمیم و لا طعام الا من غسلین.(584) (از این رو امروز هم در اینجا یار مهربانی ندارد و نه طعامی جز از چرک و خون.)