فهرست کتاب


آیه های زندگی برای بیداری

حسین اسکندری‏

96. ظهور رحمت خداوندی بر بندگان توبه کار و نیکوکار

الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما.
فرقان: 70
مگر آن کسان که توبه کنند و ایمان آورند و کارهای شایسته کنند. خدا گناهانشان را به نیکیها بدل می کند و خدا آمرزنده و مهربان است.
سیئات جمع سیئه و از ریشه سوء به معنای بد است. اسوء و سوأی هم اسم تفضیل آن است. سیئه مؤنث سیی ء که پیوسته به شکل صفت می آید و به معنای بد و قبیح است.
برخی گفته اند سیئات گناهان صغیره است، زیرا گناهان کبیره فقط به شرط توبه آمرزیده می شود.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: اذا کان یوم القیامة نشر الله تبارک و تعالی رحمته حتی یطمع ابلیس فی رحمته.(515) (چون روز قیامت فرا رسد، خداوند تبارک و تعالی رحمتش را چنان می پراکند که ابلیس هم در رحمتش طمع می کند.) امام رضا (علیه السلام) از آبای گرامی اش و آنان از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده اند که هنگامی که روز قیامت خداوند عزوجل به بنده مؤمنش تجلی می کند، پس او بر تک تک گناهانش واقف می شود. سپس خداوند او را می آمرزد، به گونه ای که نه فرشته مقربی از گناهان او مطلع می شود و نه نبی مرسلی و آنچه را خوش نداشته باشد احدی از آن مطلع شود پنهان می کند. سپس به گناهانش می گوید: کونی حسنات (نیکی شوید.)(516)
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند: بنده ای را روز قیامت می آورند، در حالی که ظلم به خویش کرده است. خداوند به او می گوید: آیا تو را به بندگی ام امر نکردم و از معصیتم بر حذر نداشتم؟ می گوید: چرا، ای پروردگار من؛ ولکن شهوتم بر من چیره شد. اگر عذابم کنی، به سبب گناهم است و تو ظلم نمی کنی. پس خداوند به او فرمان می دهد که به طرف آتش برود. در این حال، بنده گنه کار می گوید: گمان من به تو این نبود. خداوند می گوید: گمانت به من چه بود؟ می گوید: گمانم بسیار بهتر و نیکوتر از این بود. پس خداوند فرمان می دهد به بهشت برود. پس خداوند تبارک و تعالی می فرماید: به تحقیق که حسن ظن تو به من امروز برایت سودمند بود.(517) اصبغ بن نباته، که از اصحاب خاص و شیعیان راستین امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود، می گوید: متوجه خانه مولایم، امیرالمؤمنین، شدم تا بر آن حضرت سلامی کنم. اندکی در جلوی خانه حضرتش درنگ کردم تا بیرون بیایند. چشمم که به امام افتاد، برخاستم و پیش رفتم. حضرت با دستش بر شانه ام زد و انگشت در انگشتانم کرد و فرمود: اصبغ بن نباته. گفتم: لبیک و سعدیک یا امیرالمؤمنین. فرمود: ان ولینا ولی الله فاذا مات کان فی الرفیق الأعلی و سقاه الله من نهر ابرد من الثلج و احلی من الشهد. (دوست ما دوست خداست و چون بمیرد با پیامبران و همنشینان عالی مقام است و خداوند او را از نهری که آبش از برف خنک تر و از عسل شیرین تر است بنوشاند.) گفتم: فدایت شوم، گرچه گناهکار باشد؟ حضرت فرمودند: نعم الم تقرء کتاب الله اولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما. (آری، مگر قرآن نخوانده ای: آنان اند که خداوند بدیهایشان را به نیکیها تبدیل می کند و خدا آمرزنده و مهربان است.)(518)

97. شفاعت به اذن الهی یاری می کند

یومئذ لا تنفع الشفاعة الا من اذن له الرحمن و رضی له قولا.
طه: 109
در آن روز شفاعت سود ندهد، مگر آن را که خدای رحمان اجازت دهد و سخنش را بپسندد.
شفاعة و شفع مصدرند به معنای منضم کردن چیزی به چیزی. از این رو شفع معنای جفت هم می دهد. شفاعت را از آن جهت شفاعت گویند که شفیع عنایت و خواهش خود را به ایمان و عمل ناقص آن که می خواهد او را شفاعت کند منضم می کند و هر دو مجموعا در نزد خدا اثر می کند و فرد را از آتش نجات می دهد.
از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: آیا مؤمن در روز قیامت به شفاعت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، محتاج است؟ حضرت فرمودند: آری، مومنان خطاها و گناهانی دارند. از این روز احدی نیست، مگر آن که به شفاعت محمد نیازمند است.(519)
قرآن کریم ضمن اینکه شفاعت را اصل مسلم و از امور مهم قیامت می داند برای تاثیر آن شرط مهمی گذاشته و آن اذن الهی و رضایت حضرت حق است: من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه؟(520) (کیست که در نزد او جز به فرمان او شفاعت کند؟)
آیات 28 سوره انبیاء و 26 نجم و 3 یونس و 23 سبأ و 87 مریم مفهومی مشابه این آیه دارند. قرآن شفاعت غیر خدا و کسی را که از جانب او مأذون نیست رد کرده است؛(521) زیرا شفاعت فقط برای خدا و مأذونان اوست: قل لله الشفاعة جمیعا.(522) (بگو تمام شفاعت از آن خداست.)
به دو مطلب در این باره اشاره می کنیم:

1) حقیقت شفاعت

باید دانست که شفاعت چیزی جز تدبیر و حکمت الهی نیست، زیرا شفاعت عبارت است از اینکه شفیعی بین خدای پذیرای شفاعت و بین امر مورد شفاعت واسطه شود تا مجرای حکمی از احکام او تغییر یافته و حکم دیگری بر خلاف آن جاری شود؛ مثلا آفتاب بین خدا و زمین واسطه می شود تا تاریکی را که بر اساس نظام عمومی عالم باید زمین را فرا گیرد از بین ببرد و زمین را به نور خود روشن کند، سقف و سایبان هم واسطه می شود تا نوری را که بر حسب تابش عالم گیر آفتاب باید بر فلان قسمت از زمین بتابد مانع شود و بر آنجا سایه بیندازد. در شفاعت هم همین است؛ و وقتی این شفاعت به اذن خود او بوده، پس در واقع جمیع تدابیر جاری در عالم از خود اوست. در حقیقت، اسباب متخالف و متزاحم مانند دو کفه ترازویند که یا این آن را بلند می کند و آن این را پایین می آورد یا بالعکس. اختلف آنها عین اتفاق و وحدت است، زیرا دست به دست هم داده اند تا امر را برای ترازودار روشن کنند و به تشخیص صحیح او کمک کنند.(523)