فهرست کتاب


آیه های زندگی برای بیداری

حسین اسکندری‏

84. ترازوهای عدل برپا می شود و به احدی ظلم نمی شود

و نضع الموازین القسط لیوم القیامه فلا تظلم نفس شیئا و ان کان مثقال حبه من خردل اتینا بها و کفی بنا حاسبین.
انبیاء: 47.
روز قیامت ترازوهای عدل را تعبیه می کنیم، و به هیچ کس ستم نمی شود. اگر عملی به سنگینی یک خردل هم باشد، به حسابش می آوریم، که ما حساب کردن را بسنده ایم.
موازین از ریشه وزن به معنای سنجش و اندازه گیری است؛ و میزان آلت وزن است؛ و آن هر چیزی است که با آن سنجش و اندازه گیری شود و جمع آن موازین است.
قسط به معنای عدالت است.
مثقال مصدر میمی است به معنای ثقل و سنگینی.
خردل دانه ای بسیار ریز است - دانه ای مخصوص با خاصیت دارویی؛ و نیز به تخم تره تیزک نیز خردل می گویند. در این آیه خداوند می فرماید: میزان قسط و حق و عدل است؛ و به حدی میزان قیامت دقیق است که یک ذره، اگر چه به اندازه خردل باشد، در محاسبه می آید و معلوم می شود که آن ذره آیا خدایی بوده و به سمت خدا بوده یا غیر خدایی و برای هوای نفس بوده است.
از امام صادق (علیه السلام) درباره موازین قسط پرسیدند. حضرت فرمودند: هم الانبیاء و الاوصیاء(450) (آنان انبیا و جانشینانشان اند.) دلیل این سخن هم این است که انبیا و اوصیا و امامان (علیهم السلام) به عنوان انسانهای کامل تحقق عینی حق و از مصادیق و معیارهای حق و عدل و قسطاند.

میزان چرا؟ و چگونه؟

هشام بن حکم روایت می کند که زندیقی از مخالفان امام صادق (علیه السلام) از حضرت پرسید: آیا چنین نیست که اعمال وزن می شوند؟ امام فرمودند: نه. حقیقت این است که اعمال جسم نیستند تا وزن شوند، بلکه وزن کردن در چگونگی و کیفیت و جهت آنچه عمل می کنند است. (نه در خود اعمال، یعنی سلسله حرکات طبیعی که از انسان صادر می شود؛ و اعمال به این معنا صفاتی است که وزنی برای آنها نیست.) وانگهی کسی به وزن کردن چیزی نیاز دارد که عدد اشیا و سنگینی و سبکی آنها را نداند، در حالی که هیچ چیزی بر خداوند پوشیده نیست. زندیق گفت: پس معنای میزان چیست؟ امام فرمودند: میزان یعنی عدل. او گفت: معنای این آیه در قرآن چیست: من ثقلت موازینه؟(451) امام فرمودند: یعنی من رجح عمله (کسی که عملش بچربد و راجح باشد.(452)
در واقع امام از دو طریق پاسخ فرمودند: 1) عمل صفتی است که وزنی ندارد تا توزین شود؛ 2) خداوند نیاز به توزین اشیا ندارد، زیرا به عدد و وزن آنها عالم است.
پس مراد از توزین بررسی کیفیت و جهت و چگونگی عمل است. دو عمل نگاه کردن را در نظر بگیرید: یکی نگاه به حلال است و یکی نگاه به حرام. توزین برای خود عمل نگاه کردن نیست؛ زیرا در نفس هر عمل طبیعی که از انسان سر می زند طاعت و معصیت شریک اند و تفاوی بین آنها نیست، بلکه صفات و کیفیات و جهاتی که به اعتبار قوانین اجتماعی یا دینی الهی بر آن عمل بار می شود توزین می شود.
بنابراین و بر اساس ادله قوی، در عالم حشر، پس از قرار گرفتن انسان در برابر نامه عمل خود، نظمی پیش می آید که کل نامه اعمال و رفتار و جهت گیری های انسان در عالم دنیا به وزن گذاشته می شود؛ به این معنا که حقیقت روش و حرکت و ماحصل زندگی معلوم می شود که به لحاظ ظاهر و باطن گرایش به سوی خدا داشته یا به سوی غیر خدا.

85. اعمال کافران همچون سراب

والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعة یحسبه الظمآن ماء حتی اذا جاءه لم یجده شیئا و وجد الله عنده فوفاه حسابه والله سریع الحساب او کظلمت فی بحر لجی یغشه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمت بعضها فوق بعض اذا اخرج یده لم یکد یراها و من لم یجعل الله له نورا فما له من نور.
نور: 39 و 40
اعمال کافران چون سرابی است در بیابانی. تشنه، آبش پندارد و چون بدان نزدیک شود هیچ نیابد و خدا را نزد خود یابد که جزای او را به تمام بدهد. و خدا زود به حسابها می رسد. یا همانند تاریکیهایی است در دریای ژرف که موجش فرو پوشد و بر فراز آن موجی دیگر و بر فرازش ابری است تیره، تاریکیهایی بر فراز یکدیگر، آن سان که اگر دست خود بیرون آرد آن را نتوان دید. و آن که خدا راهش را به هیچ نوری روشن نکرده باشد، هیچ نوری فرا راه خویش نیابد.
سراب از ماده سرب رفتن در سرازیری است. سراب شعاعی است که در وقت ظهر آب جاری به نظر می رسد؛ و چون در نظر بیننده مثل آب، جاری است و در حرکت و مرور است به آن سراب می گویند.
قیعه به معنی قاع یا جمع قاع به معنی زمین هموار و مسطحی است که کوه و جنگل در آن نباشد، صفصف هم به همین معناست.
ضمئان یعنی عطشان و ظمأ یعنی عطش.
لجی به معنای دریای بزرگ و متلاطم است از ماده لج؛ و لجاج به معنای اصرار و پی گیری کردن شخص در کار نادرست است. به پی گیری امواج دریا و قرار گرفتن آنها پشت سر هم لجی گفته اند.
آری، نور حقیقی فقط نور خدا و ایمان و هدایت است. بقیه هر چه هست ظلمت و تاریکی است. آب حیات زندگی، که تشناگان را سیراب می کند، آب ایمان و معرفت الله است. بقیه هر چه هست سرابی است که وقتی تشنه به سراغ آن می رود هیچ است. آیات 147 سوره اعراف و 22 و 23 فرقان و 21 و 22 آل عمران نیز گویای این حقیقت است.