فهرست کتاب


آیه های زندگی برای بیداری

حسین اسکندری‏

74. ندای آسمانی: آیا عهد نبستم از شیطان پیروی نکنید

الم اعهد الیکم یا بنی ءادم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین و ان اعبدونی صراط مستقیم
یس: 60 و 61
ای فرزندان آدم، آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را نپرستید، زیرا دشمن آشکار شماست؟ و مرا بپرستید، که راه راست این است؟
عهد به معنای نگهداری و مراعات پی در پی شی ء است، و پیمان را از آن جهت عهد گویند که مراعات آن لازم است. به امر و توصیه و وصیت و سفارش هم عهد می گویند، زیرا حفظ آن دایما لازم است.
الشیطان اصلش از شطن است به معنای دور شدن، و شیطان یعنی متمرد و دور شده از خیر. این عهدی که خداوند از بنی آدم گرفت که شیطان را عبادت، یعنی اطاعت و پیروی، نکنند همان عهدی است که از طریق رسولان خود و با زبان آنان به بشر ابلاغ فرمود - عهد پذیرش دین خدا و عبودیت حق و عهد و پیروی نکردن از شیطان و پرهیز از غیر خدا:و لقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت(367) (ما در هر امتی رسولی بر انگیختیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید) یا بنی ادم لا یفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنه(368) (ای فرزند آدم، شیطان شما را نفریبد، آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد). شاید بتوان گفت اینها همه یاد آوری عهد اولی و اصلی است که میان خدای تعالی و انسانها در عالم ذر(369) بسته شده است - همان عالم الست، عالم اخذ میثاق، وادی قالوا بلی:و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی(370) (و زمانی را که پروردگارت از صلب فرزندان آدم ذریه آنان را بر گرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری). بله، این عهد همان عهدی است که خداوند در دنیا به وسیله انبیای الهی به بشر یاد آور شده است. در ادامه آیه مورد بحث می فرماید انه لکم عدو مبین. (او برای شما دشمنی آشکار است.) آشکاری دشمنی او هم از این جهت است که دشمن در دشمنی کردن خیر کسی را نمی خواهد و روشن است که غیر از شرارت و بدخواهی اراده ای ندارد: ان الشیطان لکم عدوا فاتخذوه عدوا(371).(البته شیطان دشمن شماست. پس او را دشمن بدانید.)
دیگر نکته قابل توجه اینکه غالبا عهد و پیمان دو طرفه است: وعده ای داده می شود و وعده ای گرفته می شود. خداوند وعده ای از بنی آدم می گیرد، وعده عبودیت و بندگی اش را، و ان اعبدونی، و وعده ای هم به آنها می دهد. لذا می فرماید: اوفوا بعهدی اوف بعهدکم(372) (به پیمانی که با من بسته اید وفا کنید تا من نیز به پیمان شما وفا کنم.)
مسئله این است که وعده ای که خداوند به ما داده چیست و کدام است؟ در پاسخ می گوییم این وعده همان نصرت الهی است در دنیا: و لینصرن الله من ینصره(373) (و خداوند کسانی را که یاری او کنند یاری می کند)، فاذکرونی اذکرکم(374)، (پس به یاد من باشید تا به یاد شما باشم). این پیمان همان فلاح و رستگاری و امنیت در قیامت و دخول در بهشت رضوان الهی است: یا عباد لا خوف علیکم الیوم و لا انتم تحزنون الذین امنوا بایتنا و کانوا مسلمین ادخلوا الجنه انتم و ازواجکم تحبرون(375) (ای بندگان من، امروز نه ترسی بر شماست و نه اندوهگین می شوید، همان کسانی که به آیات ما ایمان آوردند و تسلیم بودند. شما و همسرانتان در نهایت شادمانی وارد بهشت شوید).

75. شیطان به سخن می آید

و قال الشیطان لما قضی الامر ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم و ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسکم ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی انی کفرت بما اشرکتمون من قبل ان الظالمین لهم عذاب الیم
ابراهیم: 22
چون کار به پایان آید، شیطان گوید: خدا به شما وعده داد و وعده او درست بود، و من نیز به شما وعده دادم، ولی در وعده خود خلاف کردم، و برایتان هیچ دلیل و برهانی نیاوردم، جز آنکه دعوتتان کردم. شما نیز دعوت مرا اجابت کردید. پس مرا ملامت مکنید خود را ملامت کنید. نه من فریاد رس شمایم، نه شما فریاد رس من. از اینکه مرا پیش از این شریک خدا کرده بودید بیزارم، زیرا برای ستمکاران عذابی است دردآور.
سلطان به معنای غلبه و تسلط است. البته دلیل و حجت را هم سلطان می گویند از آن جهت که سبب غلبه و تسلط است و با نتیجه های خود بر عقول قهر و غلبه می کند و عقلها را تسلیم خود می کند.
مصرخ اسم فاعل از اصراخ است به معنای پناه دادن و به داد کسی رسیدن و فریاد او را پاسخ گفتن.
بر این اساس، معنای این بخش از آیه این است: امروز من فریاد رس شما نیستم و شما هم فریاد رس من نیستید، من نمی توانم شما را نجات دهم، شما هم نمی توانید مرا نجات دهید، نه من شفاعت کار شمایم و نه شما شفیع منید.
قرآن می فرماید: هنگامی که کار این عالم تمام می شود و قیامت برپا می شود - لما قضی الامر - و خداوند فرمان خلود را در باره اهل بهشت و جهنم صادر می کند، شیطان به سخن می آید و می گوید: ان الله وعدکم وعد الحق خداوند به شما درباره دنیا و آخرتتان وعده هایی داد، هم به مومنانتان هم به مشرکانتان: اهل ایمان را به زندگی آرام و پر نعمت در دنیا -و لو ان اهل القری امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض(376) (و اگر اهل شهرها و روستاها ایمان می آورند و پرهیزکاری پیشه می کردند، مسلما برکات آسمان و زمین را به رویشان می گشودیم) - و عیشی امن و پایدار و بی منتها در عقبا و ادخل الذین آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها باذن ربهم(377) (و کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند به باغهای بهشت وارد می کنند - باغهایی که نهرها از زیر درختانش جاری است. به اذن پروردگارشان جاودانه در آن می مانند)؛ و در مقابل مشرکان و مجرمان را به زندگی تنگ و پرفشار و توام اندوه در دنیا - من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا(378) (و هر کس از یاد من روی گردان شود زندگی سخت و تنگی خواهد داشت)- و بدتر از آن در آخرت - و نحشره یوم القیمه اعمی(379) (و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم). بعد ابلیس می گوید وعده های الهی همه راست و درست بود: وعد الحق؛ اما شما با وجود براهین و ادله قوی آن را نادیده گرفتید و به آن پشت کردید، اما من ابلیس به شما وعده دادم و می بینید که وعده هایم همه دروغ بود: و وعدتکم فاخلفتکم. شما را از یاد خدا و مقام ربوبی حضرت رب اغفال کردم و زندگی نقد دنیا را برایتان زینت دادم، لکن هیچ تسلطی که بخواهم شما را با آن مجبور به گناه کنم بر شما نداشته: و ما کان لی علیکم من سلطان. نه بر ظاهر شما و بدنهای شما تسلط داشتم که با اعضا و جوارحتان به زور شما را به معصیت خدا مجبور کنم تا بدین وسیله از شما سلب اختیار شده باشد و مرا امروز مقصر کنید و نه بر باطن شما و عقل و فکر شما تسلط داشتم تا بتوانم با اقامه دلیل و برهان معصیت و نافرمانی خدا را بر نفوس شما تحمیل کنم الا ان دعوتکم فاستجبتم لی، قدرت من منحصر در وسوسه و دعوت بود، و اگر شما به آن اهمیت نمی دادید، این نیروی من هم منکوب می شد، و چون به هیچ وجه سلطنتی بر شما مردم نداشتم، فلا تلومونی و لوموا انفسکم، پس ملامتهایی که به سبب پیروی از من متوجه شماست حقا مربوط به انتخاب خود شماست و به اختیار خود دعوت مرا پاسخ گفتید.

76. تکذیب کنندگان قیامت: افسوس که درباره قیامت کوتاهی کردیم

قد خسر الذین کذبوا بلقاء الله حتی اذا جاءتهم الساعه بغتة قالوا یا حسرتنا علی ما فرطنا فیها و هم یحملون اوزارهم علی ظهورهم الا سآء ما یزرون.
انعام: 31
زیان کردند آنانی که دیدار با خدا را دروغ پنداشتند، و چون قیامت به ناگهان فرا رسد، گویند: ای حسرتا بر ما به سبب تقصیری که کردیم! اینان بار گناهانشان را بر پشت می کشند. هان، چه بدباری را بر دوش می کشند.
خَسِر: از ماده خُسر به معنای کم شدن و کم کردن است. خُسران و خَسار هم به همین معناست.
فرطنا از ماده فرط به معنای تقدم و جلو افتادن است. افراط هم تجاوز و تفریط کوتاهی و تقصیر است.
در این آیه شریفه خداوند می فرماید خسران و خسارت حقیقی ناشی از بی اعتقادی به قیامت و بی ایمان به سرای باقی آخرت است - آخرتی که ناگهان آغاز می شود. انسان به سبب از دست دادن منافع پایدار و نامحدود آن و کسب ضررها و زیانها و مصائب آن روز در حسرت و ندامت خواهد بود - روزی که سرمایه عمر چندین ساله او و موقعیتهای مادی و نعمتهای دنیایی و فرصتهای معنوی او چون بار سنگینی بر گرده خسته و رنجور و ناتوانش قرار می گیرد، و در آن روز، پنجاه هزار سال دایما باید وزر دنیای خویش را حمل کند. وزری که می توانست امروز دستگیر او باشد اکنون مانعی برای حرکت او و شکنجه ای برای جسم و روح اوست.
ای دل بقا دوام و بقایی چنان نداشت - ایام عمر فرصت برق جهان(380) نداشت
روشن ضمیر آن که از این خوان گونه گون - قسمت همای وار به جز استخوان نداشت
سر مست پر گشود و سبک بارتر پرید - مرغی که آشیانه در این خاکدان نداشت
هشیار آنکه انده نیک و بدش نبود - بیدار آنکه دیده به ملک جهان نداشت
کو عارفی کز آفت این چار دیو رست - کو سالکی که زحمت این هفت خوان نداشت
گشتیم بی شمار و ندیدیم عاقبت - یک نیک روز کو گله از آسمان نداشت
آن کس که بود کام طلب کام دل نیافت - وان کس که کام یافت دل کامران نداشت
کس در جهان مقیم به جز یک نفس نبود - کس بهره از زمانه به جز یک زمان نداشت
زین کوچگاه دولت جاوید هر که خواست - الحق خبر ز زندگی جاودان نداشت
ام فریب و کید در این دشت گر نبود - این قصر کهنه سقف جواهرنشان نداشت
صیدی کزین شکسته قفس رخت بر نبست - یا بود بال بسته و یا آشیان نداشت
غواص عقل چون صدف عمر بر گشود - درّی گران بهاتر و خوش تر ز جان نداشت
آن کو به کشتزار عمل گندمی نکشت - اندر تنور روشن پرهیز نان نداشت
گر ما نمی شدیم خریدار رنگ و بوی - دیو هوی به رهگذر ما دکان نداشت(381)