فهرست کتاب


آیه های زندگی برای بیداری

حسین اسکندری‏

پاسخ به یک شبهه درباره معاد جسمانی(280)

به حکم عقل، روح و بدن دو حقیقت جدا از هم نیستند، بلکه کاملا بهم پیوسته اند مانند ماده و نیرو لازم و ملزوم یکدیگرند، به طوری که روح فرمانده و عامل موثر و نیروست و بدن فرمانبرا و ابزار کار و ماده است، و هر یک از روح و جسم به تنهایی ناقص است و جدا شدن این دو در جهان برزخ موقتی است، از این رو ممکن نیست معاد تنها روحانی باشد یا تنها جسمانی باشد، بلکه توأمان است.

شبهه آکل و ماکول

جریان دایمی عالم طبیعت این است که انسانهایی از دنیا می روند و بدن آنها خاک می شود و خاکها جزو زمین می شود و از طریق جذب ریشه درختان تدریجا به گیاه یا میوه تبدیل می شود و انسانهایی دیگر از آن تغذیه می کنند یا حیوانی از آن استفاده که بعدا انسان گوشت آن حیوانات را می خورد. فرض کنید انسانی به هر علت از گوشت انسان دیگری تغذیه کند به طوری که همه یا قسمتی از بدن انسان اول جزو بدن انسان دوم شود. در این صورت آیا اجزای بدن انسان اول در رستاخیز از انسان دوم جدا می شود یا نمی شود؟ اگر بگوییم می شود، بدن انسان دوم ناقص می شود، و اگر بگوییم نمی شود، بدن انسان اول ناقص می شود. با این حال، اگر معاد جسمانی باشد، در روز رستاخیز چندین بدن درباره اجزای معینی به نزاع و جنگ خواهند پرداخت و هر یک مدعی مالکیت آن خواهند بود، پس چگونه معاد جسمانی امکان پذیر است؟
برای پاسخ به این اشکال به چند مقدمه نیاز است.
1) بدن ما در هر هفت یا هشت سال همه اجزایش عوض و به اجزای جدید بدل می شود. بنابراین می توان گفت که بدن ما در مدت عمر چندین بار عوض می شود.
2) هر بدن که عوض می شود صفات خود را به سلولهای جانشین منتقل می کند. از این رو، رنگ پوست و شکل و رنگ چشمها و دیگر مشخصات ظاهری در همه عمر باقی می ماند. پس می توان گفت که آخرین بدن انسان عصاره همه بدنهای او در طول عمر است.
3) از قرآن نیز استفاده می شود که آخرین بدنی را که انسان داشته و تبدیل به خاک شده و محتوای تمام صفات و ویژگیهای دوران عمر او بوده زنده می شود آیات 51 سوره یس و 8 قمر و 43 معارج تاکیدی بر این مسئله است، زیرا در قبرها چیزی جز خاک آخرین بدن نیست؛ و اگر قبری هم در کار نباشد، ذرات آخرین بدن بازگردانده می شود.
4) اتحاد کامل دو بدن انسان از جمیع جهات هم منتفی است، زیرا بدن یک انسان فقط می تواند جزو بدن انسان دیگر شود نه کل آن.
5) سلولهای بدن ما هر یک حاوی تمام شخصیت ماست که اگر پرورش پیدا کند بدن ما ساخته می شود. البته این موضوع قانونی است که درباره همه موجودات زنده صدق می کند. بسیاری از درختان با قلمه زدن تکثیر می شوند و در حیوانات هم این امر تجربه شده است. در انسان نیز این ناممکن نیست که اگر شرایط مساعدی برای هر سلولی از بدن فراهم شود، به تنهایی بدل به انسانی شود که در همه چیز مانند انسان اول باشد.
6) شخصیت انسان با کم و زیاد شدن مواد جسمی یا کوچک و بزرگ شدن جسم او تغییر نمی کند و من انسانی واقعیت واحد ثابت و همیشگی است.
پس هیچ مشکلی وجود ندارد که در هنگام رستاخیز اجزای بیگانه ای که در بدن انسانی وجود دارد به جای اصلی خود باز گردد و تنها اجزای خود بدن باقی بماند، و در آستانه رستاخیز اجزای باقی مانده از هر بدن نمو می کنند و همان بدن اصلی و طبیعی را می سازند.

58. نمونه ای از زنده شدن مردگان در قیامت

و اذ قال ابراهیم رب ارنی کیف تحی الموتی قال اولم تؤمن قال بلی ولکن لیطمئن قلبی قال فخذ اربعه من الطیر فصرهن الیک ثم اجعل علی کل جبل منهن جزءا ثم ادعهن یأتینک سعیا و اعلم ان الله عزیز حکیم
بقره: 26
ابراهیم گفت: ای پروردگار من، به من بنمای که مردگان را چگونه زنده می سازی. گفت: آیا هنوز ایمان نیاورده ای؟ گفت: بلی، و لکن می خواهم که دلم آرام یابد. گفت: چهار پرنده برگیر و گوشت آنها را به هم بیامیز، و هر جزئی از آنها را بر کوهی بنه. پس آنها را فرا خوان. شتابان به نزد تو می آیند، و بدان که خدا پیروز و حکیم است.
أرنی اصلش أرانی و اصل آن أراینی بوده که یای اول به سبب جزم صیغه امر حذف شده و همزه دوم هم به سبب تخفیف، و نون آن نون وقایه است و یای آخر هم ضمیر مفعولی، این کلمه یعنی نشان بده مرا. لیطمئن از ریشه طمن به معنای اطمینان و سکون و آرامش خاطر است، بعد از پریشانی.
این آیه کریمه، علاوه بر اینکه دلیل دیگری است بر معاد جسمانی، یعنی در رستاخیز خداوند انسان را با همین بدن مادی باز می گرداند و به اصطلاح هم جسم و هم روح انسان بر می گردد، پاسخ به دو شبهه است: یکی اشکال تغییر حالات، یعنی متفرق شدن اجزای جسد و فنای آن و اینکه از آن جیفه و مردار نه صورتی باقی بماند و نه خصوصیتی تا از دیگر جانداران متمایز باشد و بتواند زندگی را از سر بگیرد، و به تبع آن شبهه معروف آکل و ماکول را دفع می کند، چون بر طبق آن، حیوان یا انسانی طعمه درنده می شود و اجزای بدنش جزو بدن آن می شود و دیگر ممکن نیست هر دو حیوان یا انسان و حیوان را با تمام بدنشان زنده کرد و به فرض که یکی زنده شود، دیگری ناقص می ماند. پاسخی که خدای تعالی به سوال آن جناب داده همان تبعیت بدن از روح است.
در حدیث از ابوبصیر است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: ابراهیم خلیل الرحمن (علیه السلام) دید مرده ای کنار ساحل دریا افتاده و نیم آن داخل آب و نیمش در خشکی است و حیوانات دریایی و درندگان خشکی بدن او را می خورند. آن گاه مشاهده کرد که همان حیوانات به جان هم افتادند و یکدیگر را خوردند. در این حال تعجب کرد و گفت: رب ارنی کیف تحیی الموتی؟ (پروردگار من به مشاهد نشانم ده که چگونه این مرده ها را، که بعضی آکل و بعضی ماکول اند، زنده می کنی؟) وحی الهی آمد که ای ابراهیم مگر ایمان نداری؟ خلیل گفت: آری، دارم، لکن می خواهم بالعیان و بالمشاهده، آن گونه که اشیای عالم را می بینم، زنده شدن مردگانی را، که بعضی طعمه بعضی دیگر شده اند، ببینم تا قلبم به اطمینان و آرامش برسد. خطاب آمد که چهار پرنده را (طاووس و خروس و کبوتر و کلاغ، که در خلقت ظاهری و در روحیات صفات مختلف اند) بگیر و وصرهن (یعنی قطعه قطعه شان کن،)؛ و گوشت و استخوان و پر آنها را بکوب و به هم مخلوط کن، به طوری که اجزای مرغان غیر متمایز باشد، همان گونه که این حیوانات درنده و دریایی بعد از خوردن آن مرده یکدیگر را خوردند. آن گاه اجزای مخلوط شده مرغان را چندین جزء کن و هر جزئی را سر کوهی قرار ده. سپس هر یک از مرغان را به اسم خودش بخوان. خواهی دید که مرغان با عجله به سوی تو خواهند آمد. کوهها ده کوه بودند، و بدان که خدای تو بر هر چیز توانا و غالب است(281).