فهرست کتاب


آیه های زندگی برای بیداری

حسین اسکندری‏

46. همه فانی اند، جز وجه خدا

کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلل و الاکرام
رحمن: 26 و 27.
هر چه بر روی زمین است دستخوش فناست. و ذات پروردگار صاحب جلالت و اکرام توست که باقی می ماند.
فان اسم فاعل از ماده فناء به معنای از بین رفتن و مراد از بین رفتن صورت و ترکیب ظاهری است.
وجه ربک: وجه یعنی چهره و روی و صورت، و منظور از وجه در این آیه ذات و نفس شی ء است، وجه رب یعنی ذات پروردگار.
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی، در ذیل این آیه شریفه (و نفخ فی الصور فصعق من فی السموات و من فی الارض).حدیثی از حضرت علی بن الحسین امام سجاد (علیه السلام) آمده که حضرت در ضمن پاسخ به راوی که پرسید: در بین دو نفخه صور چقدر فاصله است؟ فرمودند: آنچه خدا بخواهد. پرسید: چگونه در صور دمیده می شود؟ امام فرمودند: و اما نفخه اول این گونه است که خداوند به اسرافیل فرمان می دهد تا به دنیا هبوط کند، در حالی که با او صوری است که یک سر و دو طرف دارد و بین آن دو فاصله ما بین زمین و آسمان است. هنگامی که فرشتگان مشاهده می کنند که اسرافیل با صورش به طرف دنیا می رود، به هم می گویند: خداوند به مرگ اهل زمین و آسمان فرمان داده است. پس اسرافیل به سرزمین بیت المقدس می آید و مقابل کعبه قرار می گیرد و چون اهل زمین او را می بینند، می گویند: خداوند به مرگ زمینیان فرمان داده است، و او یک بار در صور می دمد و صدایی از آن طرف زمینی صور خارج می شود که به سبب آن همه جانداران روی زمین بی هوش می شوند و می میرند، و همین صدا از طرف آسمانی صور نیز بیرون می آید و به سبب آن همه اهل آسمانها می میرند، مگر اسرافیل، و هر چه خدا بخواهد این مدت به طول می انجامد. آن گاه خداوند به اسرافیل می گوید: ای اسرافیل بمیر، او نیز می میرد سپس خداوند به آسمانها فرمان می دهد که سخت جنبش کنند به کوهها می گوید تند به گردش درآیند، و این است قول خدای سبحان که فرمود: یوم تمور السماء مورا و تسیر الجبال سیراً(246) آن گاه امام فرمودند: معنی این کلام این است که تبدل الارض غیر الارض(247)، یعنی زمین دیگر نه آن زمین است که بر روی آن آشکار گناه می کردند و کوهها بر آن بودند و گیاهان از آن می روییدند، بلکه مانند همان روز اول خلقت می شود که هیچ خبری از اینها نبود و عرش الهی دوباره بر روی آب قرار می گیرد،، همچنانکه اول بار چنین بود. پس در این هنگام حضرت جبار، جل جلاله، با صدای عالی و بلند ندا می کند، به گونه ای که به جای جای آسمانها و زمین می رسد: لمن الملک الیوم؟(248) (امروز پادشاهی برای کیست؟) چون هیچ پاسخ دهنده ای وجود ندارد، خداوند خود پاسخ خود را می گوید: لله الواحد القهار(249) (برای یکتای چیره)، و من غالب و چیره ام بر تمامی آفرینش و آنها را می راندم. منم خدایی که هیچ خدایی جز من نیست. آنها را با خواست خود میراندم و آنها را به قدرتم زنده می کنم. در ادامه امام فرمودند: پس حضرت جبار در صور می دمد (بعد از زنده کردن اسرافیل فرمان به دمیدن می دهد...آن گاه همه اهل آسمانها زنده می شوند، همان گونه که قبلا بودند و حاملان عرش الهی به محل ماموریت خود بر می گردند بهشت و دوزخ حاضر می شود و خلایق همه برای حسابرسی محشور می شوند. راوی می گوید: سخن به اینجا که رسید دیدم حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) به شدت گریه می کنند(250).

47. منتظر فرمان خروج از قبرها باشید تا به سوی ما برگردید

و استمع یوم یناد المناد من مکان قریب یوم یسمعون الصیحه بالحق ذلک یوم الخروج انا نحن نحی و نمیت و الینا المصیر یوم تشقق الارض عنهم سراعا ذلک حشر علینا یسیر
ق: 41 - 44
و آن گاه که منادی از مکانی نزدیک ندا می دهد، گوش فرادار. روزی که آن آواز سهمناک را به حق می شنوند، آن روز روز بیرون شدن از گور است. ما زنده می کنیم و می میرانیم و بازگشت به سوی ماست، روزی که زمین بشکافد و آنان به شتاب بیرون آیند، و این گرد آوری برای ما آسان است.
این آیه تاکید دیگری است بر این حقیقت مهم که انسان موجودی همیشه زنده است و زندگی اش با مردن خاتمه نمی یابد و مردن برای او در واقع انتقال از خانه ای به خانه ای دیگر است و زندگی دنیا حیاتی امتحانی و در عین حال سرنوشت ساز برای اوست و به سان مقدمه ای است برای آن زندگی ابدی، از این رو خداوند در آیات بسیاری از آخرت به عنوان جزا و اجر این دنیا یاد کرده است.
امام صادق (علیه السلام) در خلال حدیثی مفصل در باب انسان شناسی فرمودند: انسان نیمش از دنیا (جسم) و نیمش از آخرت (روح) است. پس تا زمانی که خداوند میان این دو نیمه را جمع کند، حیاتش در زمین ادامه می یابد و از او آسمان و شأن آخرتی به شأن دنیا تنزل می یابد، اما آن هنگام که بین این دو به وسیله مرگ جدایی بیندازد، روح به سوی شأن خود، که عالم آخرت و آسمان است، می رود.پس روح قبل از مرگ در زمین و بعد از آن در آسمان است.(251)

حقیقت روح و ارتباط آن با بدن

سید علی خان کبیر در ریاض السالکین، که شرحی است بر صحیفه سجادیه، می گوید:
رگهایی که به قلب صنوبری متصل اند کارشان گرفتن خون از قلب و وارد ساختن خون جدید به قلب است و این عروق شریان نام دارند، و خود قلب دو حرکت دارد: انقباضی و انبساطی. در حرکت انقباضی، بخار تاریک موجود در قلب وارد شریانها می شود و خون را به حرکت و جریان در می آورد.در حرکت انبساطی، قلب نسیم لطیف، گوارا و صاف و پاکیزه را می گیرد. در نتیجه، در قلب، نشاط و یک نوع سرور حاصل می شود؛ و آن نسیم لطیف صاف و گوارا به بخار تبدیل شده و به وسیله همان بخار روح به تمامی اجزای بدن و به همه اعضای آن مسلط شده و در تمام نقاط جسم نفوذ می کند؛ و به خاطر تسلط روح بر آن، نسیمی که به قلب نشاط می دهد ایجاد می شود؛ و این نسیم را روح حیات می گویند که اگر لحظه ای از قلب قطع شود، حیات و زندگی او قهراً منقطع می شود.(252)
در حدیثی از امام رضا (علیه السلام) است که فرمود: مرکز روح مغز است و شعاع آن به تمامی قسمتهای بدن منتشر می شود و به همین وسیله بر بدن مسلط می شود، همان گونه که مدار خورشید در وسط آسمان است و شعاعش بر همه زمین گسترش می یابد. پس زمانی که آن مدار پنهان شود، معنایش این است که دیگر خورشیدی وجود ندارد. همین طور است سر: زمانی که سر، که مدار و مرکز روح است قطع شود، دیگر روحی در بدن نخواهد بود(253).
فلک نه همسری دارد نه هم کف - به خون ریزی دلش اصلا نگفت اف
همیشه شیوه کارش همینه - چراغ دودمانی را کند پف(254)