فهرست کتاب


آیه های زندگی برای بیداری

حسین اسکندری‏

41. مرگ: نقصان موقتی که شهیدان از آن مستثنایند

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون فرحین بمآ ءاتیهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم و لا هم یحزنون یستبشرون بنعمه من الله و فضل و ان الله لا یصنیع اجر المومنین
آل عمران: 169 - 171
کسانی را که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندار، بلکه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی داده می شوند. از فضیلتی که خدا نصیبشان کرده است شادمان اند، و برای آنان که در پی شان اند و هنوز به آنان نپیوسته اند خوش دل اند که بیمی بر آنان نیست و اندوهگین نمی شوند. آنان را مژده نعمت و فضل خدا می دهند و خدا پاداش مومنان را تباه نمی کند.
تحسبن از ماده حسب و حساب به معنی شمردن است، حُسبان و حِسبان هم مصدر به معنای شمردن است. فعل حسب یحسب به معنی ظن و گمان به کار می رود، زیرا گمان و ظن در نزد صاحب آن نوعی حساب است که از جانب خود محاسبه و بر طبق آن حکم و عمل می کند.
آیات 154 سوره بقره و 100 نساء و 111 توبه نیز گویای همین مطلب است.

اگر بدنها برای مرگ خلق شده اند شهادت برترین انتخاب است

امام حسین (علیه السلام) در مسیر کربلا هنگامی که از فرزدق خبر قتل مسلم بن عقیل و یارانش را می شوند قدری گریه می کنند و می فرمایند: رحم الله مسلما فلقد صار الی روح الله و ریحانه و تحیته و رضوانه(222) (خداوند مسلم را رحمت کند. مسلما او به راحتی و روزی و سلام و رضوان الهی پیوست.)
سپس این اشعار را قرائت فرمودند:
فان تکن الدنیا تعد نفیسه - فدار ثواب الله اعلی و انبل
و ان تکن الابدان للموت انشأت - فقتل امرء بالسیف فی الله افضل
و ان تکن الارزاق قسما مقدرا - فقله حرص المرء فی الرزق اجمل
و ان تکن الاموال للترک جمعها - فما بال متروک به الحر یبخل(223)
اگر دنیا نفیس و مرغوب شمرده شود، پس خانه ثواب الهی برتر و افضل است.
و اگر بدنها برای مرگ خلق شده اند، پس کشته شدن با شمشیر در راه خدا بهتر است.
و اگر روزیها تقسیم شده و مقدر است، پس کمتر حرص زدن در روزی زیباتر است.
و اگر نتیجه اندوختن اموال ترک آنهاست، پس چرا آزاده به ترک شونده بخل بورزد؟
همچنین در ابتدای ورودشان به کربلا خطبه ای ایراد فرمودند و در آن این جمله معروف را بیان کردند: فانی لا أری الموت الا سعاده و الحیاة مع الظالمین الا برما(224) (همانا مرگ را جز سعادت و خوش بختی و زندگی با ظالمان را جز ناراحتی و ملامت نمی بینم).
تایید این حقیقت و تاکید بر آن است که پدر بزرگوارشان، امیر المومنین (علیه السلام) نیز هنگام شهادت ندا سر میدهند که فزت و رب الکعبه(225) (به پروردگار کعبه سوگند، که رستگار شدم).

42. مردگان حقیقی: بی ایمانان

انما یستجیب الذین یسمعون و الموتی یبعثهم الله ثم الیه یرجعون
انعام: 36
هر آینه تنها آنان که می شنوند می پذیرند، و مردگان را خدا زنده می کند، و سپس همه به نزد او باز گردانده می شوند.
یستجیب: از ماده جوب به معنی بریدن است، و جواب را از آن جهت جواب گویند که سخن گوینده با آن قطع و تمام می شود، و اجابت به معنی قبول کردن است، زیرا در واقع قطع کردن و پایان دادن به سخن و خواست گوینده است، و استجابه هم، که مصدر یستجیب است، به معنی اجابت است.
نظر به اینکه قرآن انسان را موجودی دو بعدی می داند: یک بعد مادی و ظاهری، که همان بعد حیوانی اوست و خوردن و آشامیدن و خوابیدن و پاسخگویی به شهوات و نظایر آن مربوط به آن است: والذین کفروا یتمتعون و یأکلون کما تأکل الانعام(226) (کافران از متاع زود گذر دنیا بهره می گیرند و همچون چهار پایان می خورند). و بعد دیگرش بعد غیر مادی است که مربوط به روح الهی انسان است و حقیقت وجود انسان وابسته به همان بعد است. در واقع بدن در حکم وسیله ای برای فعالیت روح است: فاذا سویته و نفخت فیه من روحی(227) (چون آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم،) و بلافاصله می فرماید این روح است که او را مستحق سجده ملائکه کرده است: فقعوا له ساجدین. آیات 12 تا 14 سوره مومنون هم تصریح به دو بعدی بودن وجود انسان دارد.
اما سوال این است که در میان این دو بعد کدام اصلی و کدام فرعی است؟ اصالت و ارزش واقعی با کدام است؟ حیات حقیقی انسان بسته به کدام بعد اوست؟ قرآن می فرماید اصالت و ارزش انسان بسته به بعد روحی اوست و حیات بعد روحی به ایمان به خداست: یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم(228) (ای کسانی که ایمان آورده اید، دعوت خدا و رسول را اجابت کنید به هنگامی که شما را به سوی چیزی می خوانند که شما را حیات می بخشد.) از این رو قرآن در آیه مورد بحث می فرماید: آنان که دعوت تو را نمی پذیرند مردگانی زنده نمایند، بلکه آنان فقط از بعد حیوانی برخوردارند، این مطلب را در آیات 22 سوره انفال و 172 بقره و 179 اعراف نیز مشاهده می کنیم.
زنده دلی در صف افسردگان - رفت به همسایگی مردگان
حرف فنا خواند ز هر لوح خاک - روح بقا جست ز هر روح پاک
کارشناسی پس تفتیش حال - کرد از او بر سر راهی سوال
کین همه از زنده رمیدن چراست؟ - رخت سوی مرده کشیدن چراست؟
گفت: پلیدان به مغاک اندرند - پاک نهادان ته خاک اندرند
مرده دلان اند به روی زمین - بهر چه با مرده شوم هم نشین
همدمی مرده دهد مردگی - صحبت افسرده دل افسردگی
زیر گل آنان که پراکنده اند - گرچه به تن مرده به دل زنده اند
مرده دلی بود مرا پیش از این - بسته هر چون و چرا پیش از این
زنده شدم از نظر پاکشان - آب حیات است مرا خاکشان(229)