فهرست کتاب


آیه های زندگی برای بیداری

حسین اسکندری‏

33. احتضار: مواجهه با صحنه های هول انگیز و جانکاه

کلا اذ بلغت التراقی و قیل من راق و ظن انه الفراق و التفت الساق بالساق
قیامت: 26 - 29
آری، چون جان به گلوگاه رسد و گفته شود که چه کسی است که افسون بخواند و یقین کند که زمان جدایی فرا رسیده و ساقهای پا در هم پیچیده شوند.
راق اسم فاعل از رقی به معنای بالا رفتن است، و راق یعنی بالا برنده، و من راق یعنی چه کسی بالا برنده است (ملائکه رحمت یا عذاب؟) و ارتقاء هم از همین ریشه به معنای درجه درجه بالا رفتن است.
تراقی جمع ترقوه یعنی استخوانهایی که اطراف گلو را گرفته، و منظور خود گلوست. علت تسمیه از این جهت است که در وقت مرگ جان از آن بالا می آید.

گزارش علی (علیه السلام) از لحظات احتضار و بعد از آن

امام علی (علیه السلام) امام فصیحان و بلیغان و امیر سخنوران در بخشی از خطبه 83 نهج البلاغه بعد از سخنی درباره چگونگی خلقت انسان و گرایشها و گزینشهای او در مسیر زندگی می فرمایند: هنوز کوشش او در راه هوا و هوس و وصول به آرزوهایش پایان نپذیرفته است که ناراحتیهای مرگ به او نزدیک می شود، روزها متحیر و شبها در درون دردها و بیماریها تا به صبح بیدار است، در میان برادری غمخوار و پدری مهربان افتاده صدای همسرش به گریه بلند است (و همسر یا مادرش) در کمال اضطراب و ناراحتی به سینه می کوبد، اما او در حالت بیهوشی و سکرات مرگ و غم و اندوه بسیار و ناله دردناک و جان دادن، با انتظاری رنج آور دست به گریبان است (و سرانجام جان می سپارد). سپس او را مأیوسانه در کفن می پیچند و در حالی که آرام و تسلیم است بر می دارند و بر روی چوبهای تابوت می افکنند. خسته و کوفته و لاغر به سفر آخرت که در پیش دارد می رود. دوستان و فرزندان و جمع برادران او را به دوش می کشند و او را تا سر منزل غربت و خانه ای که هرگز از او نمی توان دیدن کرد و در وحشت و تنهایی باید در آن به سر برد پیش می برند، اما هنگامی که تشییع کنندگان و ناله سر دهندگان بر گردند، او را در حفره گور می نشانند. او از ترس و تحیر در سوال و لغزش در امتحان آهسته سخن می گوید، و بزرگ ترین بلا در آنجا آب سوزان آتش دوزخ و برافروختگی شعله ها و نعره های آتش است: نه لحظه ای مجازات او آرام می گیرد که استراحت کند و نه آرامشی وجود دارد که از درد او بکاهد و نه قدرتی که مانع کیفر او شود، نه مرگی هست که او را از این همه ناراحتی برهاند و نه خوابی که اندوهش را برطرف سازد - میان مجازاتهای گوناگون و کیفرهای کشنده گرفتار است. آن گاه فرمودند: انا بالله عائذون (از چنین سرنوشتی به خدا پناه می بریم.)

هرگز مباد که لحظه آخر بی ایمان برویم (عدیله عند الموت(170))

در قرآن می خوانیم که خردمندان پیوسته با تضرع از درگاه خداوند می خواهند: ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا(171)، و حضرت ابراهیم و یعقوب (علیه السلام) هم به فرزندان خویش توصیه می کردند که جز به آیین اسلام از دنیا نروید: فلا تموتن الا و انتم مسلمون(172) در دعاهای وارده از معصومان (علیهم السلام) هم آمده که ای خدای گرداننده دلها و دیده ها، دلم را برای امنیت به جا دار و پس از هدایت مرا منحرف مساز اللهم مقلب القلوب و الابصار ثبت قلبی علی دینک و لا تزغ قلبی بعد اذ هدیتنی(173). از روایات استفاده می شود که ایمان گاهی مستقر است و گاه متزلزل(174) که هول و ترس هنگام مرگ و احتضار موجب زایل شدن آن می شود. لذا باید دایما از عدیله که عدول از هدایت به گم راهی و تزلزل ایمان به هنگام مرگ است به خدا پناه ببریم و در واقع بخواهیم که عاقبتمان ختم به خیر شود.
اهمیت این امر به حدی است که شخصیتی مانند علی بن ابی طالب (علیه السلام) هم نگران عاقبت کار و سرانجام خویش است و آن هنگام که خبر شهادت خود را از زبان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می شنود می پرسد: ذلک فی سلامه من دینی؟ (آیا در آن هنگام دین من سالم است؟) و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پاسخ می دهد: فی سلامة من دینک؟ (آری بر سلامت دینی.)(175)