فهرست کتاب


آیه های زندگی برای بیداری

حسین اسکندری‏

29. مرگ سلیمان: نماد حقیقت مرگ

فلما قضینا علیه الموت ما دلهم علی موته، الا دابه الارض تأکل منساته فلما خر تبینت الجن ان لو کانوا یعلمون الغیب ما لبثوا فی العذاب المهین
سبأ: 14
چون حکم مرگ را بر او راندیم. جز حشره ای از حشرات زمین مردم را از مرگش آگاه نکرد: عصایش را جوید. چون فرو افتاد، دیوها دریافتند که اگر علم غیب می دانستند، در آن عذاب خوار کننده نمی ماندند.
قضینا از قضاء به معنای فیصله دادن به امری است.
تبینت از ریشه بین به معنای وسط است، و بیان و بینونة و تبیان همه از بین به معنی وسطاند، و بان به معنای آشکار ظاهر شده است، زیرا وسط توأم با ظهور و انقطاع و آشکار شدن است، و تبین به معنای آشکار شدن و دانستن است.
الجن: جَنَّ به معنای پوشیدن و مستور کردن است. به قلب هم جنان می گویند، چون در میان بدن پوشیده است. جنین هم به معنای پوشانده شده است. مجنون هم کسی است که عقلش پوشانده شده است. جن و جان و جنه هم که به موجودی باشعور و اراده اطلاق می شود برای آن است که غیر محسوس است.
سلیمان بن داوود یکی از پیامبران بزرگ خدا بود که خداوند قدرت و حکومت بی نظیری نیز در اختیارش قرار داد. او سالیان درازی در میان مردم به عدل و داد سلطنت کرد، به طوری که مردم از روش عادلانه او در مهد آسایش و خوشی بودند و از مزایای زندگی به بهترین وجه برخوردار بودند. خداوند پرندگان را مطیع او کرد و آنان با پر و بال خود بر او سایه می افکندند. زبان پرندگان را هم به او آموخت، و فهم و ذکاوت خارق العاده ای نیز به او عطا کرد(146). باد را مسخر او قرار داد، به طوری که صبحگاهان مسیر یک ماه و عصرگاهان هم مسیر یک ماه را می پیمود(147). برای او چشمه مس مذاب را روان ساخت(148)، و نیز گروه عظیمی از جن را در تسخیر او قرار داد(149). قرآن از عبور سلیمان و سپاهیان جن و انس او و پرندگان همراهش از وادی مورچگان گزارش داده است(150) و نیز داستان غیبت هدهد و گزارش او از شهر سبأ و ملکه آن را بیان کرده است.(151) آن گاه بعد از تصویر مردی با چنین ایمان و قرب و کمالی و چنین نعمتها و مکنتها و ثروتها و قدرت و حکومتی، آسیب پذیری او را در برابر مرگ بیان کرده است. آن گاه که آفتاب عمر سلیمان نبی (علیه السلام) بر لب بام رسید، او در قصر بلورین خود تنها ایستاده و تکیه بر عصای خود زده و در حال تماشای سپاهیان و نظارت بر کارهای آنان بود که دید جوانی ناشناس، اما خوشرو، وارد کاخ شده و به طرف او در حرکت است. از او پرسید تو کیستی و چرا بدون اجازه قدم به قصر گذاشتی؟ جوان گفت: من آن کسم که برای ورود به خانه ها و کاخها از کسی اجازه نمی گیرم. من ملک الموتم و برای قبض روح تو آمده ام. این را گفتن و بی آنکه حتی مهلتی برای نشستن یا خوابیدن به سلیمان بدهد روح او را قبض کرد. جسد بی جان سلیمان مدتها ایستاده و تکیه زده بر عصا ماند تا آنکه خداوند موریانه ای را مامور خوردن عصای او کرد و سلیمان بر زمین افتاد و مردم فهمیدند که از مرگ سلیمان مدتها گذشته است. امام امیر المومنین (علیه السلام) در این باره می فرمایند: فلو ان احدا یجد الی البقاء سلما او لدفع الموت سبیلا لکان ذلک سلیمان بن داوود...(152) (اگر راهی برای زندگی جاودانه وجود می داشت یا از مرگ گریزی بود، حتما سلیمان بن داوود سزاوار آن بود. او، که خداوند حکومت بر جن و انس را همراه با نبوت و مقام بلند قرب و منزلت به او عطا کرده بود، آن گاه که پیمانه عمرش لبریز و روزی او تمام شد تیرهای مرگ از کمانهای نیستی بر او باریدن گرفت و خانه و دیار از او خالی گشت و خانه های او بی صاحب ماند و دیگران آنها را به ارث بردند. مردم برای شما در تاریخ گذشته درسهای عبرت فراوان وجود دارد. کجایند عمالقه و فرزندانشان (پادشاهان عرب در یمن و حجاز)؟ کجایند فرعونها و فرزندانشان؟ کجایند مردم شهر رس (درخت پرستانی که طولانی حکومت کردند)- آنان که پیامبران خدا را کشتند و چراغ نورانی سنت آنان را خاموش کردند؟)

30. هر انسانی مرگ را می چشد و به سوی خدا باز می گردد

کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون
عنکبوت: 57
هر کسی چشنده طعم مرگ است، و به سوی ما باز گردانده شوید.
خداوند در این آیه شریفه دو حقیقت مهم را یاد آور شده است: اول اینکه این جهان برای هیچ کس دار بقا نیست و مرگ سرنوشت حتمی و همگانی است و دیگر اینکه مرگ پایان همه چیز نیست، بلکه پایانی برای زندگی دنیا و آغازی برای حیات حقیقی و اصلی و حرکت به سوی خداست. آیات 35 سوره انبیاء و 185 آل عمران و 30 و 31 زمر نیز همین مضمون را بیان کرده اند. امام علی (علیه السلام) هم این حقیقت را در ابتدای نامه خود به فرزندشان، حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) انشا فرموده اند: من الوالد الفان المقر للزمان المدبر العمر المستسلم للدنیا الساکن مساکن الموتی و الظاعن عنها غدا...(153) (از پدری فانی شدنی و معترف به چیرگی زمان، که عمری را پشت سر گذاشته و تسلیم حوادث روزگار است و مذمت کننده دنیا و سکنی گزین منازل مرده ها، که فردا از آن کوچ خواهد کرد، به فرزندی آرزومند، که به آرزوهایش نمی رسد و رونده راه کسانی است که مرده اند و هدف بیماریها و ناخوشیها در گرو گذشت زمانه و در تیررس مصائب و گرفتار دنیا و سودا کننده دنیای فریب کار و وام دار نابودیها و اسیر مرگ و هم سوگند رنجها و هم نشین اندوهها و آماج بلاها و به خاک در افتاده خواهشها و جانشین مردگان.)
امام حسین (علیه السلام) نیز هنگام عزیمت از مکه به سوی عراق در شب هشتم ذی الحجه سال شصت هجری قمری خطبه ای ایراد فرمودند و در قسمتی از آن فرمودند: خط الموت علی ولد ادم مخط القلاده علی جید الفتاة(154) (مرگ همچون آویخته شدن گردن بند بر گردن دختر جوان بر فرزندان آدم نوشته شده است.)
عاقلا از مرگ تا کی غافلی - تا به کی بر عیش دنیا مایلی
گوش دل بگشا و بشنو این کلام - از لسان حق که الناس نیام
نیست دنیا غیر خوابی بس قلیل - چون نوزاد مرگ کوس الرحیل
باید از این خواب خوش بیدار شد - سوی منزل با رفیقان یار شد
نیستی تا کی به فکر این سفر - کاین سفر دارد بسی خوف و خطر
اندر این ره رنج و غم بسیار هست - دزد رهزن شیر آدم خوار هست
راه دشوار و بسی پر زحمت است - چشم بگشا ظلمت اندر ظلمت است
عمر اگر چون نوح طولانی کنی - خویش را محبوس و زندانی کنی
گر خوری چون خضر آب زندگی - تا قیامت گر کنی پایندگی
گر به چرخ چارمین بالا شوی - همدم خورشید چون عیسی شوی
عاقبت زهر اجل خواهی چشید - دست از این زندگی باید کشید
گر سلیمانی و گر اسکندری - چون اجل آید ز موری کمتری
زور رستم قوت اسفندیار - در دم مردن نمی آید به کار
خلق عالم از سفید و از سیاه - عالم و جاهل گدا و پادشاه
از زن و از مرد و از برنا و پیر - هیچ کس را زین سفر نبود گریز
کس نماند زنده الا ذات او - کل شی ء هالک الا وجهه
لازم ممکن نباشد جز زوال - غیر واجب کیست حی لایزال
هر مرکب فاسد و فانی بود - گرچه در او روح حیوانی بو
بر بنی آدم همه خط الممات - کالقلاده که علی جید الفتاة(155)

31. سکرات مرگ می آید

و جاءت سکرة الموت بالحق ذلک ما کنت منه تحید
ق: 19.
به راستی که بیهوشی مرگ فرا می رسد. این است آنچه از آن می گریختی.
سکرة از ماده سکر به معنی مستی است، و سکر شراب و چیز مست کننده است، و سکران یعنی مست که جمع آن سکاری است، و سکره الموت یعنی مستی مرگ، که منظور شدت مرگ است که بر عقل غالب می شود و هوش از سر می رود و این به سبب همان حقیقت مرگ است که ماهیتی انتقالی است و انسان را از آنچه دارد و با آن انس گرفته است به یکباره جدا می کند و مهم ترین آنها همان جسمی است که سالیان سال با او بوده و اکنون نزع روح به دست ملک الموت و کنده شدن آن از بدن بسی درد آور و سخت است، به طوری که حتی اولیای خدا، که روحشان با بشارت و سلام قبض می کنند، از سکرات موت در خوف و هراس بوده اند، در حدیث است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در لحظات آخر عمر مبارکشان دست خود را در ظرف آبی می برند و به صورت می کشیدند و می فرمودند: لا اله الا الله ان للموت سکرات(156)، (نیست خدایی جز الله و همانا مرگ سکراتی دارد.) در آیه 93 سوره انعام، سکرات موت به غمرات الموت، یعنی شداید مرگ، تعبیر شده است. در حدیثی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است که کمترین کششهای مرگ چونان صد ضربه شمشیر است(157). نیز فرمودند: آسان ترین مردن چون خاری است که در میان پشم باشد. آیا خار از پشم بیرون می آید بدون آنکه مقداری پشم با آن باشد؟(158)
همچنین فرمودند: اگر آنچه شما از مرگ می دانید حیوانات می دانستند، هرگز شما از گوشت فربهی آنان نمی خوردید(159)، یعنی از شدت ترس چاق نمی شدند.
امام علی (علیه السلام) نیز فرمودند:مرگ سختیهایی دارد دشوارتر از آنکه در وصف بگنجد یا با خردهای مردم جهان سنجیده شود(160) و فرمودند: اگر آنچه مردگان پس از مرگ مشاهده کرده اند شما هم می دیدید، وحشت می کردید و می ترسیدید و سخنان حق را می شنیدید و اطاعت می کردید؛ ولی آنچه آنها دیدند از شما مستور است، اما به زودی پرده ها کنار می رود.(161)