فهرست کتاب


آیه های زندگی برای بیداری

حسین اسکندری‏

28. هر جا باشید مرگ شما را در می رباید

اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشیدة
نساء: 78.
هر جا که باشید، ولو در حصارهای سخت استوار، مرگ شما را در می رباید.
بروج مشیدة: بروج جمع برج است؛ و برج در اصل به معنی ظهور و آشکار شدن است، و تبرج آن است که زن زیباییهای خود را اظهار کند و بروج آسمان همان ستارگانی اند که در آسمان می درخشند و چون ظاهر و آشکارند بروج نامیده شده اند، و مراد از بروج در این آیه قلعه هاست که به واسطه آشکار و هویدا بودن چنین نامیده شده اند. مشیده از ماده شید به معنی گچ و ماده محکم و مقاوم است که برای استحکام در ساختمان استفاده می شود. پس بروج مشیده یعنی قلعه های محکم و معنی دیگر مشیده مرتفع و طولانی است، و لذا بروج مشیده یعنی بناها و قلعه های مرتفع و بلند. قرآن فرموده که این برجهای محکم هم نمی تواند شما را از مرگ دور کند، در هر جا و در هر حالی که باشید مرگ در پی شما می آید و تیر اجل به شما اصابت خواهد کرد.
امام علی (علیه السلام) می فرمایند:مسکین ابن ادم مکتوم الاجل مکنون العلل محفوظ العمل تؤلمه البقه و تقتله الشرقه و تنتنه العرقه(141) (بیچاره فرزند آدم! اجلش پنهان، بیماریهایش پوشیده، اعمالش همه نوشته شده، پشه ای او را آزار دهد، جرعه ای گلوگیرش شود و او را از پای درآورد و عرق کردنی او را بدبو کند.)
حضرتش در حدیث دیگری فرمودند: ما انزل الموت حق منزلته من عد غدا من اجله(142) (کسی که فردا را از عمر خود به شمار آورد مرگ را در جایگاه شایسته اش قرار نداده است.)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز فرمودند: من عد غدا من اجله فقد اساء صحبه الموت(143) (کسی که فردا را از عمر خود به شمار آورد همراه بدی برای مرگ است). نیز عبدالله بن مسعود می گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ما مربعی کشید، و در وسط آن خطی رسم کرد و فرمود: آیا می دانید این چیست؟ حاضران گفتند: خدا و رسول او بهتر می دانند. حضرت فرمودند: این خط وسط انسان است، و خطوط بلاها و بیماریهایند که از هر سو انسان را نیش می زنند و اگر نیش یکی به خطا برود آن دیگری به هدف می زند. مربع نیز اجل انسان است که از هر سو احاطه اش کرده است، و خط بیرون مربع آرزوست.(144)
علامت اسکن ص 80
از این رو امام علی (علیه السلام) می فرماید: فبادروا العمل و خافوا بغته الاجل...(145) (پس در اعمال نیک شتاب کنید و از فرا رسیدن مرگ ناگهانی بترسید، زیرا آنچه از روزی از دست رفته امید بازگشت آن وجود دارد، اما عمر گذشته را نمی شود باز گرداند. آنچه را امروز از بهره دنیا کم شده می توان فردا به دست آورد، اما به آنچه دیروز از عمر گذشته امید بازگشت نیست. امید به آینده است و نومیدی به گذشته. از خدا بترسید و جز بر مسلمانی نمیرید.)

29. مرگ سلیمان: نماد حقیقت مرگ

فلما قضینا علیه الموت ما دلهم علی موته، الا دابه الارض تأکل منساته فلما خر تبینت الجن ان لو کانوا یعلمون الغیب ما لبثوا فی العذاب المهین
سبأ: 14
چون حکم مرگ را بر او راندیم. جز حشره ای از حشرات زمین مردم را از مرگش آگاه نکرد: عصایش را جوید. چون فرو افتاد، دیوها دریافتند که اگر علم غیب می دانستند، در آن عذاب خوار کننده نمی ماندند.
قضینا از قضاء به معنای فیصله دادن به امری است.
تبینت از ریشه بین به معنای وسط است، و بیان و بینونة و تبیان همه از بین به معنی وسطاند، و بان به معنای آشکار ظاهر شده است، زیرا وسط توأم با ظهور و انقطاع و آشکار شدن است، و تبین به معنای آشکار شدن و دانستن است.
الجن: جَنَّ به معنای پوشیدن و مستور کردن است. به قلب هم جنان می گویند، چون در میان بدن پوشیده است. جنین هم به معنای پوشانده شده است. مجنون هم کسی است که عقلش پوشانده شده است. جن و جان و جنه هم که به موجودی باشعور و اراده اطلاق می شود برای آن است که غیر محسوس است.
سلیمان بن داوود یکی از پیامبران بزرگ خدا بود که خداوند قدرت و حکومت بی نظیری نیز در اختیارش قرار داد. او سالیان درازی در میان مردم به عدل و داد سلطنت کرد، به طوری که مردم از روش عادلانه او در مهد آسایش و خوشی بودند و از مزایای زندگی به بهترین وجه برخوردار بودند. خداوند پرندگان را مطیع او کرد و آنان با پر و بال خود بر او سایه می افکندند. زبان پرندگان را هم به او آموخت، و فهم و ذکاوت خارق العاده ای نیز به او عطا کرد(146). باد را مسخر او قرار داد، به طوری که صبحگاهان مسیر یک ماه و عصرگاهان هم مسیر یک ماه را می پیمود(147). برای او چشمه مس مذاب را روان ساخت(148)، و نیز گروه عظیمی از جن را در تسخیر او قرار داد(149). قرآن از عبور سلیمان و سپاهیان جن و انس او و پرندگان همراهش از وادی مورچگان گزارش داده است(150) و نیز داستان غیبت هدهد و گزارش او از شهر سبأ و ملکه آن را بیان کرده است.(151) آن گاه بعد از تصویر مردی با چنین ایمان و قرب و کمالی و چنین نعمتها و مکنتها و ثروتها و قدرت و حکومتی، آسیب پذیری او را در برابر مرگ بیان کرده است. آن گاه که آفتاب عمر سلیمان نبی (علیه السلام) بر لب بام رسید، او در قصر بلورین خود تنها ایستاده و تکیه بر عصای خود زده و در حال تماشای سپاهیان و نظارت بر کارهای آنان بود که دید جوانی ناشناس، اما خوشرو، وارد کاخ شده و به طرف او در حرکت است. از او پرسید تو کیستی و چرا بدون اجازه قدم به قصر گذاشتی؟ جوان گفت: من آن کسم که برای ورود به خانه ها و کاخها از کسی اجازه نمی گیرم. من ملک الموتم و برای قبض روح تو آمده ام. این را گفتن و بی آنکه حتی مهلتی برای نشستن یا خوابیدن به سلیمان بدهد روح او را قبض کرد. جسد بی جان سلیمان مدتها ایستاده و تکیه زده بر عصا ماند تا آنکه خداوند موریانه ای را مامور خوردن عصای او کرد و سلیمان بر زمین افتاد و مردم فهمیدند که از مرگ سلیمان مدتها گذشته است. امام امیر المومنین (علیه السلام) در این باره می فرمایند: فلو ان احدا یجد الی البقاء سلما او لدفع الموت سبیلا لکان ذلک سلیمان بن داوود...(152) (اگر راهی برای زندگی جاودانه وجود می داشت یا از مرگ گریزی بود، حتما سلیمان بن داوود سزاوار آن بود. او، که خداوند حکومت بر جن و انس را همراه با نبوت و مقام بلند قرب و منزلت به او عطا کرده بود، آن گاه که پیمانه عمرش لبریز و روزی او تمام شد تیرهای مرگ از کمانهای نیستی بر او باریدن گرفت و خانه و دیار از او خالی گشت و خانه های او بی صاحب ماند و دیگران آنها را به ارث بردند. مردم برای شما در تاریخ گذشته درسهای عبرت فراوان وجود دارد. کجایند عمالقه و فرزندانشان (پادشاهان عرب در یمن و حجاز)؟ کجایند فرعونها و فرزندانشان؟ کجایند مردم شهر رس (درخت پرستانی که طولانی حکومت کردند)- آنان که پیامبران خدا را کشتند و چراغ نورانی سنت آنان را خاموش کردند؟)

30. هر انسانی مرگ را می چشد و به سوی خدا باز می گردد

کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون
عنکبوت: 57
هر کسی چشنده طعم مرگ است، و به سوی ما باز گردانده شوید.
خداوند در این آیه شریفه دو حقیقت مهم را یاد آور شده است: اول اینکه این جهان برای هیچ کس دار بقا نیست و مرگ سرنوشت حتمی و همگانی است و دیگر اینکه مرگ پایان همه چیز نیست، بلکه پایانی برای زندگی دنیا و آغازی برای حیات حقیقی و اصلی و حرکت به سوی خداست. آیات 35 سوره انبیاء و 185 آل عمران و 30 و 31 زمر نیز همین مضمون را بیان کرده اند. امام علی (علیه السلام) هم این حقیقت را در ابتدای نامه خود به فرزندشان، حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) انشا فرموده اند: من الوالد الفان المقر للزمان المدبر العمر المستسلم للدنیا الساکن مساکن الموتی و الظاعن عنها غدا...(153) (از پدری فانی شدنی و معترف به چیرگی زمان، که عمری را پشت سر گذاشته و تسلیم حوادث روزگار است و مذمت کننده دنیا و سکنی گزین منازل مرده ها، که فردا از آن کوچ خواهد کرد، به فرزندی آرزومند، که به آرزوهایش نمی رسد و رونده راه کسانی است که مرده اند و هدف بیماریها و ناخوشیها در گرو گذشت زمانه و در تیررس مصائب و گرفتار دنیا و سودا کننده دنیای فریب کار و وام دار نابودیها و اسیر مرگ و هم سوگند رنجها و هم نشین اندوهها و آماج بلاها و به خاک در افتاده خواهشها و جانشین مردگان.)
امام حسین (علیه السلام) نیز هنگام عزیمت از مکه به سوی عراق در شب هشتم ذی الحجه سال شصت هجری قمری خطبه ای ایراد فرمودند و در قسمتی از آن فرمودند: خط الموت علی ولد ادم مخط القلاده علی جید الفتاة(154) (مرگ همچون آویخته شدن گردن بند بر گردن دختر جوان بر فرزندان آدم نوشته شده است.)
عاقلا از مرگ تا کی غافلی - تا به کی بر عیش دنیا مایلی
گوش دل بگشا و بشنو این کلام - از لسان حق که الناس نیام
نیست دنیا غیر خوابی بس قلیل - چون نوزاد مرگ کوس الرحیل
باید از این خواب خوش بیدار شد - سوی منزل با رفیقان یار شد
نیستی تا کی به فکر این سفر - کاین سفر دارد بسی خوف و خطر
اندر این ره رنج و غم بسیار هست - دزد رهزن شیر آدم خوار هست
راه دشوار و بسی پر زحمت است - چشم بگشا ظلمت اندر ظلمت است
عمر اگر چون نوح طولانی کنی - خویش را محبوس و زندانی کنی
گر خوری چون خضر آب زندگی - تا قیامت گر کنی پایندگی
گر به چرخ چارمین بالا شوی - همدم خورشید چون عیسی شوی
عاقبت زهر اجل خواهی چشید - دست از این زندگی باید کشید
گر سلیمانی و گر اسکندری - چون اجل آید ز موری کمتری
زور رستم قوت اسفندیار - در دم مردن نمی آید به کار
خلق عالم از سفید و از سیاه - عالم و جاهل گدا و پادشاه
از زن و از مرد و از برنا و پیر - هیچ کس را زین سفر نبود گریز
کس نماند زنده الا ذات او - کل شی ء هالک الا وجهه
لازم ممکن نباشد جز زوال - غیر واجب کیست حی لایزال
هر مرکب فاسد و فانی بود - گرچه در او روح حیوانی بو
بر بنی آدم همه خط الممات - کالقلاده که علی جید الفتاة(155)