فهرست کتاب


آیه های زندگی برای بیداری

حسین اسکندری‏

25. حب لقاء الله: نشان بهشتیان

قل ان کانت لکم الدار الاخره عند الله خالصه من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صدقین
بقره: 94.
بگو: اگر راست می گویید که سرای آخرت در نزد خدا ویژه شماست، نه مردم دیگر، پس آرزوی مرگ کنید.
تمنوا، یعنی آرزو کنید، از ماده مَنی به معنای تقدیر و اندازه گیری است، و نطفه را از این جهت منی می گویند که با قدرت خداوند اندازه گیری شده است، و تمنی یعنی آرزو کردن هم از همین ریشه است، زیرا آن چیزی که آرزو شده در ذهن انسان اندازه گیری و مصور می شود.
آیه 6 سوره جمعه هم نظیر همین آیه است و همچنین آیه 143 سوره آل عمران.
مسئله آمادگی برای مرگ و دوست داشتن دیدار خدا حاکی از سلامت ایمان و عمل انسان است، همچنان که کراهت از مرگ و دیدار خدا نشان ضعف ایمان و فساد اعمال است.
در حدیث است که مردی از امام حسن مجتبی (علیه السلام) پرسید: چرا ما از مرگ بدمان می آید و آن را دوست نداریم؟ امام در پاسخ فرمودند: انکم اخربتم اخرتکم و عمرتم دنیاکم و انتم تکرهون النقله من العمران الی الخراب(127) (زیرا شما آخرت خود را ویران کرده اید و دنیایتان را آباد و دوست ندارید از آبادانی به ویرانه منتقل شوید.)
شخصی هم این را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید. حضرت فرمودند: آیا ثروتی داری؟ عرض کرد: آری. فرمود: آیا آن را برای آخرتت پیش فرستاده ای؟ عرض کرد: خیر. حضرت فرمودند: همین است که مرگ را دوست نداری(128) از این روست که می بینیم ائمه ما (علیهم السلام) هم خود مستعد مرگ بودند و هم دیگران را ترغیب می کردند تا برای مرگ آماده شوند.
امام علی (علیه السلام) پس از وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ماجرای سقیفه فرمودند: در وضعی قرار دارم که اگر سخن بگویم، می گویند بر حکومت حریص است و اگر خاموش باشم، می گویند از مرگ ترسید. هرگز. من و ترس از مرگ؟ پس از آن همه جنگ و حوادث ناگوار؟ و الله لابن ابی طالب انس بالموت من الطفل بثدی امه(129) (سوگند به خدا انس و علاقه فرزند ابی طالب به مرگ از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است.) در بیانی دیگر، در آستانه جنگ صفین، فرمودند: فوالله ما ابالی دخلت الی الموت او خرج الموت الی(130) (به خدا سوگند، باکی ندارم که من به سوی مرگ روم یا مرگ به سوی من آید.) اما سر این مطلب چیست که امام علی (علیه السلام) دیدار خدا را دوست دارد؟ شخصی از حضرتش این مسئله را پرسید. امام در پاسخ فرمودند: چون دیدم که خداوند دینی برای من اختیار کرده که آیین فرشتگان و انبیا و فرستادگان الهی است، دانستم که خداوند با این کار مرا بزرگ داشته و فراموش نکرده است. از این رو دیدار او را دوست دارم(131)؛ در حدیث دیگری است که وقتی ملک الموت برای قبض روح حضرت ابراهیم (علیه السلام) آمد ابراهیم (علیه السلام) گفت: هل رأیت خلیلا یمیت خلیله؟ (آیا دوستی را دیده ای که دوست را بمیراند؟) ملک الموت به آسمان برگشت و عرض کرد: خدایا شنیدی خلیلت چه گفت؟ خداوند فرمود: به او بگو: هل رأیت حبیبا یکره لقاء حبیبه ان الحبیب یحب لقاء حبیبه(132) (آیا دوستی را دیده ای که از دیدار دوستش کراهت داشته باشد. دوست دیدار دوستش را می پسندد.) البته مطلبی هست و آن اینکه انسان نباید از خداوند درخواست مرگ کند، اما مسئله دوست داشتن دیدار خدا امری متفاوت است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:هیچ یک از شما به سبب گزندی که به او می رسد نباید مرگ را آرزو کند، و اگر ناچار به این کار شد، بگوید: اللهم احینی ما کانت الحیاه خیرا لی و توفنی اذا کانت الوفاة خیرا لی(133)
(بار خدایا، تا زمانی که زندگی برای من بهتر است مرا زنده بدار و هر گاه مرگ برایم بهتر بود مرا بمیران.)

26. ترس از مرگ: نشان ظلم و ستم و بدکاری

و لن یتمنوه ابدا بما قدمت ایدیهم والله علیم بالظلمین
بقره: 95.
ولی به سبب اعمالشان، هرگز آرزوی مرگ نخواهند کرد. خدا ستمکاران را می شناسد.
قدمت از مصدر تقدیم به معنای جلو انداختن و مقدم کردن، و آن از ماده قدم به معنای پای شخص است، زیرا برای راه یافتن آن را جلو می اندازد.
ما عمدتا به دو علت از مرگ می ترسیم:
1) یکی اینکه مرگ را به درستی نشناخته ایم و آن را فنا و نیستی و نابودی می دانیم و می بینیم، و پر واضح است که انسانها چون فطرتا از نابودی و نیستی گریزان اند و بقا و حیات می طلبند، از چنین مرگی در ترس و هراس، بلکه فراری اند، اما اگر به حقیقت مرگ، که ماهیتی انتقالی دارد، واقف شوند و بدانند که انسان موجودی همیشه زنده است و زندگی اش با مردن خاتمه نمی یابد و مردن او در حقیقت انتقال از خانه ای به خانه دیگر است، از آن نمی ترسند، چه فرمود: نحن قدرنا بینکم الموت و ما نحن بمسبوقین علی ان نبدل امثالکم و ننشئکم فی ما لا تعلمون(134) (ما در میان شما مرگ را مقدر ساختیم و هرگز کسی بر ما پیشی نمی گیرد تا گروهی را به جای گروه دیگری بیاوریم و شما را در جهانی که نمی دانید آفرینش تازه ای دهیم.)
گفت حمزه چونک بودم من جوان - مرگ می دیدم وداع این جهان
سوی مردن کس به رغبت کی رود - پیش اژدرها برهنه کی شود
لیک از نور محمد من کنون - نیستم این شهر فانی را زبون
از برون حس لشگرگاه شاه - پر همی بینم ز نور حق سپاه
خیمه در خیمه طناب اندر طناب - شکر آنک کرد بیدارم ز خواب
آنک مردن پیش چشمش تهلکه است - امر لا تلقوا بگیرد او به دست
و آنک مردن پیش او شد فتح باب - سارعوا آید مر او را در خطاب
الحذر ای مرگ بنیان بارعوا - العجل ای حشر بنیان اترحوا
هر که یوسف دید جان کردی فدای - هر که گرگش دید برگشت از هدی(135)
2) دلیل دیگر ترس ما از مرگ ترس از فرجام اعمال و کیفر گناهان و محاسبه الهی است: چون مرگ را دروازه ورود به عالم حساب و کتاب و میزان می دانیم، از آن می ترسیم. می ترسیم، چون می دانیم آنجا مجازاتها موافق و مناسب کرده هاست: جزاء وفاقا(136)، می ترسیم، چون می دانیم هر کسی در گرو کرده های خویش است: کل نفس بما کسبت رهینه(137) می ترسیم، چون می دانیم مرگ پلی برای ورود به عالم تجسم اعمال است: فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره(138)
مرگ هر یک ای پسر هم رنگ اوست - آینه صافی یقین هم رنگ روست
ای که می ترسی ز مرگ اندر فرار - آن ز خود ترسانی ای جان هوش دار
زشت روی توست نی رخسار مرگ - جان تو همچون درخت و مرگ برگ
از تو رسته است ار نکوی است ار بدست - ناخوش و خوش هم ضمیرت از خود است
گر به خاری خسته ای خود کشته ای - ور حریر و خز دری خود رشته ای(139)

27. این کار خداست: برخی به پیری می رسید و برخی قبل از آن می میرید

هوالذی خلقکم من تراب ثم من نطفه ثم من علقه ثم یخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکم ثم لتکونوا شیوخا و منکم من یتوفی من قبل و لتبلغوا اجلا مسمی و لعلکم تعقلون هو الذی یحی و یمیت و فاذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون
مومن: 67 - 68
اوست آن خدایی که شما را از خاک، سپس از نطفه، سپس از لخته خونی بیافریده است. آن گاه شما را که کودکی بودید از رحم مادر آورد تا به سن جوانی برسید و پیر شوید. بعضی از شما پیش از پیری بمیرید. و بعضی به آن زمان معین می رسید و شاید به عقل دریابید اوست که زنده می کند می میراند. و چون اراده چیزی کند می گویدش: موجود شو. پس موجود می شود.
یتوفی از ماده وفاء و ایفاء به معنی تمام کردن است، و توفیه یعنی تمام دادن حق و اوفی یعنی تمام تر و توفی و یتوفی از باب تفعل به معنی اخذ تمام و کمال است، و اگر هم به مرگ وفات گفته می شود از این باب است که انسان از طرف خدا به کلی اخذ می شود و هر چه خدا داده از او می گیرد. البته از کلمه یتوفی مطلب دیگری نیز استفاده می شود و آن اینکه مرگ فنا و نابودی نیست، بلکه حذف از این عالم است و فرشتگان مرگ روح انسان را دریافت و به عالم پس از مرگ منتقل می کنند.
اجلا مسمی همان اجل حتمی است، و آن آخرین مهلتی است که به آدمی می دهند و به هیچ وجه قابل تغییر نیست، و این اجل معین غایتی است که شامل همه مردم می شود: پیر و جوان، و آن غایت و نهایت زندگی دنیایی و صوری انسان است. خداوند در پایان آیه هم می فرماید: لعلکم تعقلون، یعنی تا شاید شما حق را، که توحید و تدبیر الهی در خلقت و مراحل مختلف آفرینش و حیات و مرگ شماست، درک کنید که این ادراک شما را به غایت و نهایت حیات معنوی می رساند، آن چنان که مرگ شما را به غایت و نهایت حیات مادی می رساند، و در آیه بعد می فرماید: هوالذی یحیی و یمیت، یعنی عمل احیاء و اماته، یعنی زنده کردن و میراندن و انتقال شما از عالمی به عالم دیگر کار خداست، و هر یک از این دو مبدا آغازی برای تصرفات الهی در مخلوقات است و ورود به عالم جدیدی است با نعمتهایی جدید و نو، و در پایان فرموده است: فاذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون کلمه امر یعنی شأن، و مراد این است که شان خدای تعالی در هنگام اراده خلقت این است. بله، خدای تعالی در ایجاد هر چیزی که اراده ایجاد آن را کند به غیر از ذات متعالی خود به هیچ سبب دیگری نیازمند نیست، نه در اینکه آن سبب مستقلا آن چیز را ایجاد کند و نه در اینکه به خداوند در ایجاد آن کمک می کند یا مانعی از سر راه خدا بردارد. حتی اگر فرمود: کن، یعنی موجود باش، واضح است که منظور تلفظ آن کلمه نیست، بلکه این تمثیل است، و منظور این است که هنگامی که اراده او به وجود چیزی تعلق گیرد و خداوند بخواهد به چیزی وجود را افاضه کند، خواه آن چیز بزرگ باشد یا کوچک، پیچیده باشد یا ساده و...، به جز ذات خداوند به هیچ چیز دیگری احتیاج نیست و همین که ذات خداوندی هستی آن را اراده کند، بی درنگ و بدون تخلف موجود می شود، و خلق مرگ و حیات از این قبیل است.
امام علی (علیه السلام) می فرمایند: مگر مردم دنیا را نمی بینید که در گذشت شب و روز حالات فراوانی دارند: یکی می میرد و بر او می گریند و دیگری باقی مانده به او تسلیت می گویند، یکی دیگر بر بستر بیماری افتاده، دیگری به عیادت او می آید و دیگری در حال جان کندن است و دنیاطلبی در جستجوی دنیاست که مرگ او را در می یابد و غفلت زده ای که مرگ او را فراموش نکرده است، و آیندگان نیز راه گذشتگان را می پویند(140).