فهرست کتاب


آیه های زندگی برای بیداری

حسین اسکندری‏

22. قیامت نزدیک است! غفلت چرا؟

بسم الله الرحمن الرحیم
اقترب للناس حسابهم و هم فی غفله معرضون
انبیاء: 1
به نام خدای بخشاینده مهربان. روز حساب مردم نزدیک شد و آنان همچنان به غفلت روی گردان اند.
اقترب از باب افتعال و از ماده قرب است و همان معنای قرب را می دهد، اما چون حروفش بیشتر از قرب است عنایت بیشتری را به نزدیکی و قرب افاده می کند.
غفله یعنی بی توجهی و اشتباه، که غالب اوقات درباره مردم به کار رفته و مراد از آن غفلت غیر معذور و در مقام ذم و سرزنش است.
معرضون از ماده عرض در اصل به معنای ظهور و اظهار است، و عرض در قرآن به متاع دنیا اطلاق شده، چون ناپایدار است، و اعراض یعنی روگردانی همراه با بی اعتنایی و از دل.
منظور از نزدیک شدن حساب و قیامت به مردم چیست؟
بعضی از مفسران گفته اند منظور این است که دنیا هر روز که از عمرش می گذرد به حساب نزدیک تر می شود، و بعضی دیگر گفته اند به این اعتبار است که بعثت پیامبر در آخر الزمان اتفاق افتاده است(113)، و بعضی دیگر گفته اند این تعبیر نشان آن است که رستاخیز حتمی است، چون عرب می گوید: کل ما هوآت قریب، یعنی هر چه قطعا بیاید نزدیک است(114)، و اگر هم فرموده اقترب، به لفظ ماضی، برای نشان دادن حتمیت و قطعیت وقوع قیامت است. یک نکته دیگر باقی می ماند و آن اینکه چگونه ممکن است بین غفلت و اعراض جمع شود؟ در حالی که غفلت عبارت است از توجه نداشتن و اعراض مستلزم نوعی توجه داشتن و عمد است؟ مرحوم علامه طباطبایی در پاسخ فرموده اند: غفلت از حساب به سبب آن است که مردم آن طور که باید و شاید حساب را تصور نمی کنند - تصوری که در دلهایشان اثر بگذارد و آنان را به خود مشغول کند. از این رو، به سبب دل دادگی به دنیا، از آن اعراض نمی کنند و خود را به دنیا و مظاهر دل فریبش مشغول می کنند و خود را برای توبه و ایمان و تقوا مهیا نمی کنند. پس در عین اینکه در غفلت اند، اعراض هم می کنند.
در آیات دیگر قرآن نیز نزدیکی قیامت مطرح شده است، از جمله آیات 1 سوره قمر و 97 انبیاء و 17 شوری و 40 نبا و 6 و 7 معارج، که خداوند در این دو آیه می فرماید: اینان، یعنی کافران، آن روز را دور می بینند و ما آن را نزدیک می بینیم:انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا، و نیز در آیه 57 سوره نجم می فرماید: ازفت الازفه (آنچه باید نزدیک شود نزدیک شده است)، و اساسا یکی از نامهای قیامت در قرآن یوم الازفه است، و می فرماید: و انذرهم یوم الازفه(115) (و آنان را از روز نزدیک بترسان) ازفت از ازف ساخته شده، به معنای نزدیک شدن وقت. همچنین گفته اند که به معنای عجله و خوب شدن زخم هم هست.
امام علی (علیه السلام) می فرماید: فان الغایه امامکم و ان وراءکم الساعه تحدوکم تخففوا تلحقوا فانما ینتظر باولکم اخرکم(116) (پایان کار پیش روی شماست و قیامت در پشت سر شما را می راند. سبک بار شوید تا برسید. همانا آنان که رفتند در انتظار شمایند.)
نیز می فرماید: فالله الله عباد الله فان الدنیا ماضیه بکم علی سنن و انتم والساعه فی قرن و کانها قد جاءت باشراطها و ازفت بافراطها...(117) (پس ای بندگان، خدا را خدا را، پروا کنید که دنیا با قانونمندی خاصی می گذرد شما با قیامت به رشته ای اتصال دارید. گویا نشانه های قیامت آشکار شده و شما را در راه خدا متوقف کرده و با زلزله هایش سر رسیده است و سنگینی بار آن را بر دوش شما نهاد و رشته پیوند مردم با دنیا را قطع کرده و همه را از آغوش گرم دنیا خارج ساخته است. گویی دنیا یک روز بود و گذشت یا ماهی بود و سپری شد.)

23. ملکوت آسمانها و زمین را بنگرید، مرگتان نزدیک است!

اولم ینظروا فی ملکوت السموات و الارض و ما خلق الله من شی ء و ان عسی ان یکون قد اقترب اجلهم فبای حدیث بعده یومنون
اعراف: 185
آیا در ملکوت آسمانها و زمین و چیزهایی که خدا آفریده است نمی اندیشند؟ و شاید که مرگشان نزدیک باشد. و بعد از قرآن کدام سخن را باور دارند؟
ملکوت مانند ملک است، ولی از ملک رساتر و ابلغ است، زیرا واو و تاء برای مبالغه اضافه شده اند و معنی آن حکومت و اداره امور است. ملکوت به حکومت مطلقه خداوند بر هستی اطلاق شده است.
در این آیه خداوند همه انسانها، خاصه غافلان، را به تفکر در هدف و نظم آفرینش و شیوه حکومت خداوند بر عالم و اداره دقیق و حساب شده آن دعوت کرده تا با اندکی تامل و توجه، مصادیق حیات مرگ را در طبیعت مشاهده کنند و از رهگذر آن دریابند که عمر آنان جاودانه نیست و فرصتهایشان به سرعت از دست می رود و اینکه آن قدر اجل به آنان نزدیک است که واقعا نمی دانند آیا فردا جزو مردگان اند یا زندگان. و با این توجه به سراغ معتقدات و باورهای خود بروند و ایمان و اندیشه خود را اصلاح کنند و از گردش دقیق شب و روز و مظاهر حکمت و قدرت خدا در عالم و هماهنگی ارکان هستی با هم پی برند که بیهوده آفریده نشده اند و آمدن آنان در این عالم با هدف بوده و آینده و برنامه دیگری در پیش روی آنهاست. و به فرموده مرحوم علامه طباطبایی، در واقع تفکرشان در عالم از آن طرف نباشد که فقط خود اشیایند، چرا که نتیجه تفکر در آن علم یافتن به خواص طبیعی آنهاست و آن مقصودی که خداوند از تفکر و نظر اراده کرده محقق نمی شود، بلکه معنای آیه با توجه به واژه ملکوت و ما خلق الله من شی ء این است که چرا در خلقت آسمانها و زمین و هر چیز دیگر از مخلوقات خدا از آن طرف که برابر خداست نظر نکردند؟ که تفکر در آن آدمی را به این نتیجه برساند که وجود این مخلوقات مستقل و بالذات نیست بلکه وابسته و بالغیر و محتاج است و تحت سنتها و قوانین تبدیل ناپذیر الهی قرار دارد. ایشان در ادامه هم می فرماید: آیا نظر نکردند در اینکه شاید اجلهایشان نزدیک شده باشد، زیرا تفکر در همین احتمال چه بسا آنان را از پافشاری و اصرار بر گم راهی و غفلت باز دارد، زیرا آنچه اغلب مردم را از توجه و اشتغال به امر آخرت باز داشته فراموش کردن مرگ است - مرگی که به نوعی پایان کار انسان و قطع تعقلات او در این عالم است. همین یاد مرگ و قطع اسباب و بر هم ریختن دنیا انسان را از پیروی هوا و هوس و آرزوهای دراز و بی توجهی به دعوت انبیا و تعالیم وحی می رهاند.
آیات 5 سوره عنکبوت و 15 و 16 و 43 سوره مومنون هم هشداری است درباره سر رسیدن اجل و سر آمدهای قطعی. درباره توجه به نزدیکی اجل و مرگ به انسان، در سخنان معصومان (علیهم السلام) به مطالب فراوانی بر می خوریم. یکی از زیباترین و رساترین آنها توصیه های اخلاقی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جناب ابوذر است: یا اباذر کن کانک فی الدنیا غریب او کعابر سبیل و عد نفسک من اصحاب القبور(118) (ای ابوذر، در دنیا غریبانه و یا همانند رهگذر زندگی کن و خود را مرده ای به حساب آور.) به این جمله توجه کنید: عد نفسک من اصحاب القبور. دیگر سخن از این نیست که مرگ را به خود نزدیک ببین و به یاد آن باش، بلکه فرموده خود را جزو مردگان به حساب آور، یعنی نحوه نگرش خود را به دنیا و آخرت به گونه ای تنظیم کن که گویا همین الان کارت در این عالم تمام شده و وارد آن عالم شده ای. چقدر زیبا و سازنده است: آن قدر مرگ را حتمی و نزدیک ببین که گویا مرده ای.

24. سوگند که پیوسته تحول می یابید

فلا اقسم بالشفق و الیل و ما وسق و القمر اذا اتسق لترکبن طبقا عن طبق
انشقاق: 16 - 19
پس به شفق سوگند می خورم، و سوگند به شب و هر چه را فرو پوشد. و سوگند به ماه چون فروغش کامل شود، که به حالی بعد از حال دیگر تحول خواهید یافت.
لا أقسم: لا در این جمله زاید و برای تاکید است و معنی مستقلی ندارد. بنابراین نه تنها سوگند را نفی نمی کند، بلکه بر آن تاکید می کند.
وسق یعنی جمع کردن پراکنده ها، ما وسق اشاره است به بازگشت انواع حیوانات و پرنده ها و انسانها به خانه ها و لانه های خود به هنگام شب برای برقراری آرامش شب، و اتسق هم که از همان ریشه است به معنی جمع شدن است.
لترکبن از ماده رکوب است و با لام و نون تاکیدی که دارد به معنی حتما سوار می شوید است.
طبق به معنی حال است، و جمله لترکبن طبقا عن طبق یعنی از حالی به حالی سوار می شوید: از نطفه به جنین، از آن به نوزادی و طفولیت تا جوانی و پیری و مرگ و سایر تغییراتی که در شما پدید می آید و تا آن احیای دوباره و تعیین سرنوشت نهایی و بهشت و دوزخ. در آیات 12 و 16 سوره مومنون، این معنا به زیبایی بیان شده است و ترکبن، که با عن آمده است، نشان می دهد که حال قبلی پایین تر از حال بعدی است.
در منطق قرآن، حیات و زندگانی دنیا مرحله ای پست و ابتدایی در مسیر تحولات بشری است، گرچه نسبت به حالت جنینی دنیایی وسیع تر و برتر است، نسبت به آنچه در پیش روی اوست حیاتی ابتدایی به حساب می آید. قرآن از زندگانی دنیا با تعبیر الحیوه الدنیا که 69 بار آمده یاد کرده است که در چهار مورد الحیوه بدون صفت آمده و دو مورد آن بدون الف و لام است(119) و در دو مورد دیگر الف و لام آن اشاره به عهد حضوری است، یعنی دنیایی که همگان آن را می بینند(120)، و باز در منطق قرآن این حیات معمولی و ابتدایی هرگز نمی تواند آرمان تلقی شود، زیرا متاع الغرور است(121) و قلیل است(122) و لعب و لهو است(123) و متاع(124) است. به قول شاعر،
نیا چو حباب ولکن چه حباب - نه بر سر آب بلکه بر روی سراب
آن هم چه سرابی که ببینند به خواب - آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب
لرمانتوف(125) در این باره در شعر خود می گوید:
با چشمان فرو بسته، لب بر جام زندگی نهاده اشک سوزان بر کناره زرین آن فرو می ریزیم تا آنگاه که دست مرگ نقاب از دیدگان ما بردارد. در آن موقع خواهیم فهمید که این کاسه حیات از اول خالی بوده و ما جز باده خیال چیزی از آن ننوشیده ایم.(126)
خلاصه سخن اینکه انسان از نظر قرآن در حیات طبیعی خود به هیچ وجه نمی تواند به هدف اصلی هستی خود نایل شود. به قول حافظ:
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست - عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
و با وجود این اصل مهم، لترکبن طبقا عن طبق، انسانها در مسیری که انتخاب کرده اند دایما رو به تکامل گذاشته اند. ملای رومی به زیبایی و روشنایی تمام این اصل را توضیح می دهد.
از جمادی مردم و نامی شدم - وز نما مردم ز حیوان سر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم - پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم؟
جمله دیگر بمیرم از بشر - تا بر آرم از ملائک بال و پر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو - کل شی ء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک پران شوم - آنچه اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون - گویدم انا الیه راجعون