آشنایی با قرآن جلد 3

نویسنده : متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

مهاجرتهای گروهی

البته این امر همانطور که عرض کردم تابع شرایط و اوضاع و احوال است. گاهی چند خانواده مسلمان حرکت می کنند می روند به یکی از بلاد کفر و آنجا زندگی می کنند ولی خودشان در آنجا یک هسته می شوند یعنی حکم بذری را پیدامی کنند که به تدریج رشد می کند. و بسیاری از کشورهای امروز اسلامی مولود همین گونه مهاجرین و مهاجرتهای هدفدار بوده است. یعنی خانواده های مسلمان رفته اند آنجا برای اینکه بهتر زندگی بکنند. ضمنا هسته ای تشکیل داده و بتدریج رشد کرده اند. یک کتابی الان زیر چاپ دارم تحت عنوان (خدمات متقابل اسلام و ایران). روی موضوع (خدمات ایران به اسلام) به اندازه ای که در دسترسم بود مطالعه کردم، ازجمله انواع خدمات ایرانیها به اسلام، خدمات تبلیغی است. یعنی اسلام را در جهان تبلیغ کردند. این تبلیغها بیشتر به همین صورت بوده که عرض کردم. یعنی یک دسته خانواده های ایرانی رفته در جای دیگر، ولی چون سخت مومن و معتقد به اسلام بوده اند نه تنها در هاضمه دیگران هضم نشده اند، بلکه دیگران را در هاضمه خودشان هضم کرده اند. مثلاً شما هیچ باور می کنید که این اندونزی که الان یک جمعیت 110 میلیونی دارد، اسلام آن مولود همین مهاجرتها و بیشتر مهاجرت ایرانیها بوده است؟ در کنگره (هزاره شیخ طوسی) که آخر اسفند و اول فروردین پارسال در مشهد تشکیل شد و من هم شرکت داشتم، یک عالم اندونزیایی در سخنرانیش این سخن را گفت. گفت ما الان یک جمعیت 110 میلیونی هستیم و نود درصد ما مسلمان است یعنی نود و نه میلیون مسلمان است. بعد گفت به چه وسیله ما مسلمان شدیم؟ همه می دانند که در آنجا لشگرکشی نشده. سابقه اسلام در اندونزی هفت هشت قرن بیشتر نیست. البته ابتدای آن همان قرن اول است که مهاجرین عرب رفتند آنجا، ولی بیشتر، مهاجرین مسلمان ایرانی بذر اسلام را در اندونزی پاشیدند. همین چین کمونیست بیش ازچهل میلیون مسلمان دارد. حالا در چه حالی بسر می برند من نمی دانم ولی چهل میلیون مسلمان دارد و اسلام آنها بیشتر در اثر مهاجرت ایرانیهای مسلمان به آنجا بوده است.
غرضم این جهت است که فرق است میان اینکه اقلیت مسلمانی به جایی بروند به شکلی که بذر و هسته ای رادر آنجا بکارند، یا بروند برای اینکه همین جور آنجاباشند و بعد عضو آنجا بشوند و در هاضمه آنها هضم گردند. پس اسلام در آنجا که انسان می خواهد عضو یک جامعه کافر بشود، هجرت را واجب و لازم می داند.
(ادامه معنی آیات): آنان که ایمان آوردند و آنان که مهاجرت کردند، از بلد کفر آمدند به حوزه اسلام. (و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله) با اموال و ثروتهای خود و با جانهای خویش در راه خدا جهاد کردند. تحمل مشقت کردند. غیر از قتال که یعنی جنگیدن، به اموال و جانهای خودشان، در راه خدا مشقتها متحمل شدند، مالها خرج کردند، از مالها صرف نظر کردند، جانها بذل کردند، رنجها به جانشان متحمل شدند. این یک دسته.
(و الذین آووا و نصروا) و آنان که به این جمعیت مهاجر راه دادند، آنها را در خانه های خود پذیرفتند (و نصروا) نه تنها پذیرفتند، بلکه به کمک آنها نیز شتافتند. (اولئک بعضهم اولیاء بعض). (اینها هسته اولی جامعه اسلامی راتشکیل می دهند). قرآن می گوید بعضیشان ولی بعض دیگر هستند. (ولی) در اینجا به معنی دارای پیوند است. اینها با یکدیگر پیوند کامل خورده اند. چون ولی یکدیگر هستند پس یکدیگر را باید نصرت و تعاون کنند، اینها به آنها کمک بدهند، آنها به اینها کمک بدهند. حتی (ولایت امن) در میانشان هست یعنی اگر یکی از اینها به دیگری پناه بدهد، مثل این است که همه اینها به او پناه داده اند.

عقد اخوت میان مسلمانان

اینجا یک مسئله ای است که باید آن را عرض کنم و آن این است که پیغمبر اکرم هنگامی که مهاجرین از مکه به مدینه آمدند همانطور که مکرر شنیده اید میان آنها و انصار عقد اخوت یعنی پیمان برادری برقرار کرد: هریک ازمهاجرین را با یکی از انصار، یا خودشان همدیگر را انتخاب می کردند و پیغمبر اکرم آنها را برادر یکدیگر قرار می داد. مسئله برادر خواندگی یا عقد اخوت، الان هم مطرح است. لابد در کتابهای دعا مثل (مفاتیح) خوانده اید که در روز هجدهم ماه ذی الحجه که روز غدیر است، سنت است که مسلمانان با یکدیگر صیغه برادری بخوانند، و پس از آن حقوقی بر یکدیگر علاوه پیدا می کنند، مثلاً به یکدیگر حق پیدا می کنند که یکدیگر را در مواقع دعا فراموش نکنند، حق پیدا می کنند که در قیامت از یکدیگر شفاعت کنند، حق پیدا کنند در خوبیها هر یک دیگری را مقدم بدارد بر دیگران، و از این قبیل.
گفتیم پیغمبر اکرم در صدر اسلام عقد اخوت بست میان مهاجرین و انصار و حتی در ابتدا میان آنها ارث برقرار کرد یعنی گفت اینها از یکدیگر ارث می برند. البته این یک حکم استثنائی بود برای مدت معین. اگر یک مهاجر می مرد، چیزی اگر داشت به برادر انصاری او می رسید، و برعکس، در آن مدتی که مسلمین در مضیقه بودند پیغمبر این حکم را برقرار کرد، بعد حکم رابرداشت و فرمود ارث بر همان اساس قرابت و خویشاوندی است، که هنوز هم این حکم باقی است و در همان جاست که مسئله برادری پیغمبر با امیرالمومنین مطرح است. این را اهل تسنن هم قبول دارند. پیغمبر اکرم میان هر یک از مهاجرین و انصار عقد اخوت بست و طبق قاعده باید میان علی(ع) که از مهاجرین است و یکی از انصار عقد اخوت برقرار بکند ولی با هیچیک از انصار عقد اخوت برقرار نکرد. نوشته اند که علی(ع) آمد نزد پیغمبر و فرمود: یا رسول الله! پس برادر من کو؟ شما هر کسی را با یکی برادر کردید. برادر من کو؟ فرمود (انااخوک) من برادر تو هستم. این یکی از بزرگترین افتخارات امیرالمومنین است که نشان می دهد امیرالمومنین در میان صحابه پیغمبر یک وضع استثنایی دارد، او را نمی شود با دیگران همسر کرد، هم تراز و قرار داد، و الا خود پیغمبر علی القاعده باید مستثنی باشد و تازه اگر هم مستثنی نباشد، پیغمبر هم از مهاجرین است و باید با یکی از انصار عقد اخوت ببندد، و علی(ع) هم با یکی از انصار. ولی نه، میان خودش و علی(ع) عقد اخوت بست. این بود که این سمت برادری و این شرف برادری برای همیشه برای علی(ع) باقی ماند و خود حضرت از خودش به این سمت یاد می کند و دیگران هم می گویند: (اخو رسول الله) برادر پیغمبر. علی پسر عموی پیغمبر بود از نظر نسب، ولی می گویند برادر پیغمبر. به اعتبار همین است. در این وقت (وقت بستن عقد اخوت میان مهاجرین و انصار، رسول خدا) فرمود: اینها ولی یکدیگرند. تایک مدت موقتی این ولایت، اثرش ارث بردن هم بود که ازیکدیگر ارث می بردند. این دو دسته.

بیان جایگاه مؤمنین غیر مهاجر از نظر قرآن

(والذین آمنوا ولم یهاجروا) آنان که ایمان دارند اماهجرت نکرده اند. خیلیها بودند که نتوانستند از مال و ثروتشان، ازخویشاوندانشان، از زن وبچه هاشان بگذرند. (مالکم من ولایتهم من شی ء حتّی یهاجروا) آنها در این ولایت شریک نیستند، تا وقتی که مهاجرت کنند. اینها الان که آنجا مانده اند جزو آنها هستند. البته مسلمان اند، ولی دراین روابط نزدیک ولایتی که مسلمین نسبت به یکدیگر دارند شریک نیستند. قرآن استثنا می کند، می گوید ولی این که می گویم آنهاباشما برادرنیستند نه به معنی این است که آنها مثل کافران هستند. نه، اگرروزی احتیاج به کمک داشته باشند واز شماکمک بخواهند و کمک کردن هم برای شما جایز باشد نه اینکه ازشما کمک بخواهند مثلاً علیه قومی که با شما عهد و پیمان بسته اند دراین صورت باید کمکشان بدهید. امااین در موردی است که آنهااز شما کمک بخواهند. درغیراین مورد، حقوقی که سایرمسلمین نسبت به یکدیگر دارند برای آنهامحفوظ نیست، چون آنها هنوز در بلد کفر هستند، نیامده اند جزو جامعه اسلامی.
(وان استنصروکم فی الدّین فعلیکم النّصرالّا علی قوم بینکم وبینهم میثاق.) اما اگر در راه دینشان از شما کمک بخواهند باید به آنها کمک کنید مگر آنکه کمک بخواهند از شما علیه قومی که شما با آنها قرار داد بسته اید. اگر یادتان باشد در آیات پیش ما مسائلی را طرح کردیم راجع به اینکه قرآن می فرماید اگر با مشرکین هم قرار داد صلحی امضاء بکنید، یک پیمانی امضاء بکنید، آن قرار داد را باید محترم بشمارید مگر آنکه این قرار داد از طرف آنها نقض بشود یا علائم قطعی این که تصمیم بر نقض آن دارند آشکار شود، یعنی نگرانی تصمیم برنقض از سوی آنها، پیدا بشود. ولی اگر صرفا نگرانی است و هنوز نقض نکرده اند حق ندارید آنها را غافلگیر کنید. باید به آنها اعلام بکنید که ما دیگر قرار داد خودمان را نقض کردیم: (و اما تخافن من قوم خیانه فانبذ الیهم علی سواء) به آنها اعلام کن که قرار دادی بین ما نیست، بنابراین برابر یکدیگر هستیم و هیچ تعهدی نسبت به یکدیگر نداریم.
پس قرآن جایز می شمارد که اگر مسلمین در جائی مصلحت بدانند با کفار قرار داد صلح یعنی قرار داد عدم تعرض ببندند، و مادامی که مواد آن قرار داد از طرف دشمن نقض نشده است یا علامت نقض پیدا نشده است باید آن را محترم بشمارند. لذا در اینجا می گوید اگر مسلمانانی که در بلاد کفر زندگی می کنند از شما کمک بخواهند، شما کمک بدهید مگر کمک علیه قومی باشد که شما با آنها پیمان عدم تعرض بسته اید که اگر بخواهید کمک بدهید باید بر خلاف پیمان رفتار کنید. در اینجا نباید کمک کنید.