آشنایی با قرآن جلد 3

نویسنده : متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

مسئله صلح

(اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله انه هو السمیع العلیم و ان یریدوا ان یخدعوک فان حسبک اللّه هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین و الف بین قلوبهم لو انفقت مافی الارض جمیعا ما الفت بین قلوبهم و لکن الله الف بینهم انه عزیز حکیم. یا ایها النبی حسبک اللّه و من اتبعک من المومنین).
در آیات پیش قسمتهائی را خواندیم که مربوط بود به اینکه چه کسانی اجازه قتل آنها و جهاد با آنها داده می شود که از آیه (ان شر الدواب عند الله الذین کفروا) شروع شد تا رسیدیم به آیه ای که امشب خواندیم. قرآن اول آنها را توصیف کرد به یک صفت ضد انسانی که مسئله نقض عهد و پیمان بود، آن هم نه یک بار بلکه متعدد. بعد قسمتهای دیگر - که تکرار نمی کنیم - همه مربوط به جنگیدن با آنهابود و این که اینها شایسته جنگیدن و تار و مار شدن هستند. حالا این آیه، مسئله صلح و سلم با آنها را بیان می کند. صورت مسئله این است: اگر مردمی با همین صفاتی که ذکر شد سر جنگ و مخالفت دارند تکلیف همان است که گفته شد. حالا اگر چنین مردمی اعلام صلح بکنند یعنی تمایل به صلح نشان بدهند، برای پیغمبر چه وظیفه ای است؟ البته اختصاص به پیغمبر ندارد، برای رهبر مسلمین که می خواهد با اصول اسلامی عمل بکند چه وظیفه ای است؟ می فرماید اگر آنها تمایلی به صلح و صفا و به اصطلاح امروز به همزیستی و متارکه جنگ نشان دادند تو هم مضایقه نکن، تو هم تمایل نشان بده (و ان جنحوا للسلم فاجنح لها) اگر تمایل به صلح و صلاح نشان دادند تو هم چنین کن، یعنی تو هم حاضر شو. اینجا کلمه (جنح) آمده است که لغت (جناح) که به معنای بال مرغ است از همین کلمه است. این لغت به معنی متمایل شدن است. (جنح) یعنی تمایل نشان داد. در اینجا وقتی می فرماید: (جنحوا للسلم) کأنه اینجور تشبیه شده است که مرغ وقتی پرواز می کند، اگر بخواهد به طرفی گردش کند، قهراً بالش به آن طرف کج می شود. همین طوراست هواپیما. پس کأنه (ان جنحوا للسلم) یعنی اینها اگر بال خودشان را به سوی صلح و سلامت کج کردند تو هم همین کار را بکن. سپس می فرماید: (و توکل علی الله انه هو السمیع العلیم). چون مردمی که ایمان ندارند فرض اینست که به قول و پیمانشان اعتمادی نیست. آنها اعلام صلح کرده اند، ما هم می خواهیم صلح و سلامت باشد، اما ازکجا بشود به اینها اعتماد کرد تکلیف چیست؟ در اینجا قرآن می فرماید: نترس و به خدا توکل کن، اعتماد کن به خدا (انه هوالسمیع العلیم) که خدا هم شنوا و هم دانا است. یعنی تو کارت را بر اساس حق و بر مر حق قرار بده، خدا خودش بااسباب و وسائلی که دارد شما را حفظ می کند، شما مطابق اصول رفتار بکنید دیگر باقیش را به خدا توکل کنید. آیه بعد مربوط به همین قسمت است که به خدا توکل کن و از مکر و خدیعه هم نترس (و ان یریدوا ان یخدعوک فان حسبک الله) اگر بخواهند تو را بفریبند یعنی اگر این اظهار صلح و سلامشان خدعه و فریب باشد خدا تو را کافی است. اینها همه برای این گفته می شود که نمی شود به قول دشمن اعتماد کرد هر چند انسان جستجو و تحقیق بکند. البته اینها معنایش این نیست که لازم نیست در این زمینه تحقیق بکنی که آیا دشمن قصد خدعه دارد یا ندارد. نه، سخن این است که یک چیزهایی مخفی می ماند، ولی تو به خاطر این احتمال که نکند خدعه و نیرنگ باشد اگر دست صلح و سلام به سوی تو دراز شد این دست را رد نکن. این جمله که به خدا توکل کن. اگر بخواهند ترا بفریبند تو خدا را داری، نترس، همه برای این است که می خواهد به پیغمبر (ونه تنهابه پیغمبر بلکه پیغمبر مخاطب است. بیشتر، مقصود دیگران هستند که زمامدار مسلمین می شوند) بگوید اگر دشمن دست صلح و سلام به سوی تو دراز کرد تو تحت تاثیر این افکار و اندیشه هاکه نکند دروغ باشد، نکند خدعه و مکرباشد، امتناع نکن، تو هم دست صلح و سلام به سوی او دراز کن. دراین نگرانیها که برای هر کسی پیدا می شود که هیچکس نمی تواند صد در صد مطمئن بشود که دشمن راست می گوید: تو به خدا اعتماد کن (فان حسبک الله) خدا تو را بس است.
(هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین). درگذشته هم همین جور بوده. ای پیغمبر! مگر در گذشته، تو را عِده و عُده ظاهری حمایت کرده است؟! در گذشته حامی تو تأیید الهی بود، بعد از این هم همین طور. (هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین) خدا همان است که تو را با آن نصرتی که از آسمان نازل کرد (ظاهراً مقصود ازنصرت آسمانی، نزول فرشتگان درجنگ بدر است) و به وسیله نیروهای زمینی که مومنین بودند یاری کرد، یعنی خدا تو را از آسمان و زمین یاری کرد، بنابراین جای این نیست که ترس و بیمی در کار باشد، نه، (هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین).
مکرر این مطلب را عرض کرده ایم که بااینکه سراسر قرآن توحید خالص است و همه جا صحبت از مشیت مطلق پروردگاراست، ولی قران مسئله شرایط و اسباب را همیشه یادآوری می کند یعنی شرایط و اسباب را صحیح می داند، نمی گوید خدا است که تو را تأیید کرد بدون سبب، سببش را ذکر می کند: تو را هم از راه اسباب آسمانی تأیید کرد که نزول آن ارواح فرشتگان بود و هم از راه اسباب زمینی، یعنی به وسیله نفرات با ایمان، (بالمومنین). بعد در موضوع (مومنین) یک مطلبی را قرآن یادآوری می کند که مطلب بسیار قابل توجهی است و آن صمیمیت و اتحادی است که بر اساس و مبنای ایمان در میان مسلمین صدر اسلام به وجود آمد.
همکاری وهمدلی

نگاهی به عوامل اتحاد و همدلی بین انسانها

در زندگی فردی بشر عامل اولی اختلاف است یعنی اصل این است که هیچ دو نفری با همدیگر اتحاد نداشته باشند. به عبارت دیگر قطع نظر از نیروی خارجی که باید بر وجود انسان حکومت بکند، اگر انسان باشد با همان نیروهای داخلیش، اصل، اختلاف است. چرا؟ برای اینکه من به حکم غریزه و طبیعت خودم دنبال منافع شخص خودم و دفع مضرات از شخص خودم هستم. شما هم به حکم همان غریزه ذاتی خودتان دنبال منافع خودتان و دفع زیان ها از خودتان هستید. همین مطلب سبب می شود که میان ما و شما در یک مواردی اصطکاک و تصادم پیدا بشود. یک منفعتی را من می خواهم ببرم، شما هم می خواهید ببرید. از همین جاتصادم و اختلاف به وجود می آید این، اصل اولی است که عرض کردم، ولی یک عواملی پیدا می شود که اینها اصل اول نیست، اصل دوم است. آن عوامل، افراد را با یکدیگر متحد می کند مثلاً ما چند نفر در عین اینکه منافعمان با یکدیگر اصطکاک دارد، چون فکر و اندیشه داریم، می بینیم یک منفعتی هست که من به تنهایی نمی توانم به دست بیاورم، شما هم به تنهایی نمی توانید به دست بیاورید. می گوییم بیاییم باهمدیگر اشتراک مساعی کنیم تا همه مان منتفع بشویم، بعد هم منافع را میان خودمان تقسیم می کنیم. این عامل سبب می شود که ما با یکدیگر متفق و متحد بشویم. یا یک دشمن مشترک پیدا می کنیم، با همدیگر متحد شده و یک جبهه تشکیل می دهیم که در مقابل او بتوانیم دفاع بکنیم. ولی اینگونه امور ما را متحد نمی کند، همکار می کند. وقتی چند نفر سرمایه دار سرمایه هایشان را روی هم می گذارند تا یک معامله پرسودی انجام بدهند، اینها با یکدیگر همکاری می کنند، هماهنگی هم در میانشان پیدا می شود اما روحشان با یکدیگر آمیخته نیست، فقط همکاری است برای بردن سود بیشتر، و لهذا همان ساعتی که این سود بیشتر از میان برود، همکاری بهم می خورد، همان ساعتی که می بینند بعضی ازاین افراد را می شود کنار زد تا خودشان سود بیشتری ببرند، آنها را کنار می زنند.
ولی گاهی یک عواملی در انسان پیدا می شود که واقعاً انسانها را متفق و متحد می کند، نه فقط همکار می کند، همروح و همدل می کند، و همدلی مافوق همکاری است، مافوق همزبانی است، یعنی طوری می شود که هر فردی درباره سرنوشت فرد دیگر آن اندازه می اندیشد که درباره سرنوشت خود می اندیشد، او را همان مقدار دوست دارد که خودش را دوست دارد و بلکه بیشتر، دیگری رابر خودش مقدم می دارد. آیه کریمه قرآن می فرماید (و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه **سوره حشر، آیه 9.***) یعنی دیگران را بر خودشان مقدم می دارند هر چند خودشان در فقر و تنگدستی باشند. این یک مسئله دیگری است. چطور می شود که افرادی واقعاً از نظر روحی متحد بشوند در حدی که همروح بشوند نه فقط همکار برای جلب منافع یا دفع مضرات. گاهی افراد با یکدیگر همکاری می کنند ولی همروح نمی باشند. همروحی بستگی دارد به این که در روح افراد، یک عاطفه ای پیدابشود که به موجب آن عاطفه، افراد خودشان را یکی ببینند، عضو یک پیکر ببینند. این است که گفتیم اصل اولی در زندگی بشر اختلاف است و اگر اتحادی پیدا بشود به معنی همکاری است نه اتحاد واقعی، آن هم در شرایط خاصی که منافع اقتضابکند.

ایمان الهی عامل واقعی همدلی

ولی گاهی عاطفه ای از خارج بر روح انسان حکومت می کند که افراد با یکدیگر متحد می شوند، واقعاً همروح می شوند این عاطفه گاهی عواطف به اصطلاح ملی است مثل هموطنی، همزبانی، هم نژادی که تا اندازه ای روحیه ها را با یکدیگر یکی می کند ولی نه خیلی زیاد. آن عاملی که واقعاً افراد را همروح می کند ایمان الهی است. هرگز تاریخ جهان اتحادی را که در میان همدینها و هم ایمانها بوده است، در میان گروههای دیگر نشان نداده است که خودشان را یکی ببینند. در یکی از غزوات صدر اسلام، گویا در موته است، مورخین نوشته اند بعد از خاتمه جنگ کسی در میان مجروحین سیر می کرد که اگر می تواند مجروحین را نجات بدهد. به یک مردی رسید در حالی که سخت تشنه بود** چون قطع نظر از اینکه انسان در آن گرمای عربستان احتیاج به آب دارد، خود تلاش جنگ تشنگی آور است و از این بالاتر کسی که مجروح می شود چون خون ازبدنش می رود خیلی تشنه می شود زیرا بدن فوراً شروع می کند به خون سازی و می خواهد آن کمبود خون را جبران کند، و ساخته شدن خون هم در درجه اول احتیاج به آب دارد. این است که کسی که از بدنش خون زیاد می رود فوق العاده تشنه می شود.***. یک کاسه آب پیدا کرد. وقتی رفت به او بدهد، او اشاره کرد به رفیق مجروحش که به او بده. رفت سراغ او. او نیز اشاره کرد به رفیق مجروح دیگری و گفت به اوبده (وبعضی تا نه نفر نوشته اند). رفت سراغ سومی، دید مرده آمد سراغ دومی دیداو هم مرده سراغ اولی دید او هم مرده است. این مقدار همدلی در جایی است که انسان واقعاً درد دیگری را درد خودش احساس بکند. امیرالمومنین فرمود: (او ابیت مبطانا و حولی بطون غرثی و اکباد حری او اکون کما قال القائل: و حسبک داء ان تبیت ببطنه و حولک اکباد تحن الی القد) این درد مرا بس است که من با شکم سیر بخوابم و در اطرافم شکمهای گرسنه باشد.