آشنایی با قرآن جلد 3

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

آیه 59

آیا حق پیش نمی رود و همواره باطل پیروز است؟!

(ولایحسبن الذین کفروا سبقوا انهم لایعجزون) این کافران خیال نکنند که به موجب این کارهای کافر ماجرایی خود، نقض عهدها و عملیات غیر انسانی، پیش افتادند و با اینها بر حقایقی که ما برای بشر نازل کرده ایم مقدم شدند. نه، اینها خدا را عاجز نمی کنند. مقصود این نیست که آنها بیایند به جنگ خود خدا، خدابر آنها پیروز می شود. مقصود این است (که باتوجه به اینکه) کارهای آنها از قبیل نقض عهدها و خیانتها، در مقابل کارهایی است که براساس خدایی است مثل راستی، درستی، وفای به عهد و امانت، خیال نکنید اگر کسی از آن راه برود، برکسی که از این راه برود پیش افتد. قبول این آیه شاید برای ما دشوار باشد. ما به یک تعلیم عادت کرده ایم و آن عکس این آیه است که می فرماید: (ولا یحسبن الذین کفروا سبقوا) خیال نکنند کافرانی که ما توصیف کردیم، با آن راهشان پیش می افتند. ما عکسش رامی گوییم. می گوییم حق هیچ وقت پیش نمی رود، عدالت هیچگاه پیش نمی رود، درستی هیچ وقت در دنیا پیش نمی رود. بعد هم می گوییم دلیلش این است که ما می بینیم مردان حق پیش نرفتند. علی علیه السلام کشته شد پس پیش نرفت. ولی اشتباه می کنیم، اگر علی(ع) دنبال همان چیزی می رفت که معاویه رفت، که معاویه به آن رسید و علی(ع) نرسید (این سخن صحیح بود). مافکر کرده ایم علی(ع) و معاویه العیاذ باللّه مثل همند، راهشان هم مثل هم بوده است. یعنی علی(ع) می خواست سیاستش پیش برود به اینکه خلیفه بشود و برگردن مردم سواربشود. معاویه هم همین را می خواست، (منتها) علی(ع) یک متودی داشت، معاویه متود دیگری. معاویه با متود خودش به آن هدف رسید، علی(ع) با متودی که داشت به آن هدف نرسید. اگرهدف هر دو را یکی بدانیم، آنوقت علی(ع) العیاذ باللّه بدتراز معاویه بوده است، چون معاویه هدفش ریاست بود، متودی که در پیش گرفته بود متود بی دینی بود، ولی علی(ع) العیاذ باللّه هدفش همان ریاست بود ولی متود تظاهر به تقوا را در پیش گرفته بود، پس باید هم شکست بخورد. اما حقیقت این است که علی(ع) یک هدف داشت، معاویه هدف دیگری. هدف علی(ع) مبارزه با روش معاویه ها بود. علی(ع) شکست نخورد، پیروز شد. خودش کشته شد ولی هدفش را نگهداری کرد و زنده نمود.

داستان مرد فاضل و صدراعظم

معروف است که درزمان قاجاریه مرد نسبتا فاضلی که بسیار خوش نویس بوده ** در قدیم خوش نویسی معمول بود.*** ظاهراً از شیراز رفته بود مشهد برای زیارت. در بازگشت پولش تمام می شود یا دزد می زند، و در تهران درحالی که غریب بوده بی پول می ماند. فکر می کند که از هنرش که خطاطی است استفاده کند و ضمنا زیاد هم معطل نشود. برمیدارد همین عهدنامه امیرالمومنین علیه السلام به مالک اشتر راکه بخشی از آن را خواندم با یک خط بسیار زیبا می نویسد. خط کشی می کند، جدول بندی می کند، این عهدنامه را در یک دفتری می نویسد و آن را اهدامی کندبه صدراعظم وقت. یک روز می رود نزد صدراعظم در حالی که ارباب رجوع هم زیاد بوده اند. نوشته رابه اومی دهد ومی گوید هدیه ناقابلی است. پس ازمدتی بلند می شود که برود. صدراعظم می گوید آقا شما بفرمایید. با خود می گوید لابدمی خواهد مرحمتی بدهد، می خواهد خلوت بشود. چند نفری از ارباب رجوع می مانند. باز می بیند خیلی طول کشید، بلند می شود که برود. دوباره صدراعظم می گوید آیا شما بفرمایید تا اینکه همه مردم می روند، فقط پیشخدمتها می مانند، صدراعظم می گوید فرمایشی دارید؟ این شخص می گوید نه، من عرضی نداشتم همین راتقدیم کرده بودم. پیشخدمتها را هم می گوید همه تان بروید بیرون، کسی حق ندارد بیاید داخل اطاق. این بیچاره وحشتش می گیرد که این دیگر چگونه است؟! صدراعظم می گوید بیا جلو! می رود جلو. آهسته در گوشش می گویدچرااین را نوشتی و برای من آوردی؟ می گوید شما صدراعظم یک مملکت هستید، این هم دستورالعمل مولا امیرالمومنین (ع) است برای کسانی مثل شما. فرمان اوست راجع به اینکه با مردم چطور باید رفتارکرد. من فکر می کنم شما هم شیعه امیرالمومنین هستید و چنین چیزی را دوست دارید. فکر کردم برایتان هدیه ای بیاورم، هیچ چیز مناسبتر از این پیدا نکردم. گفت بیا جلو. رفت جلو. گفت یک کلمه من می خواهم به تو بگویم و آن این است که خود علی که اینها را نوشت و به اینها بیش از هر کس دیگر پابند بود و عمل می کرد، در سیاست از اینها چقدر بهره برداری کرد که حالا من بیایم به اینها عمل بکنم خودعلی از همین راهی که دستور داد عمل کرد و دیدیم که تمام ملکش ازبین رفت و معاویه بر او مسلط شد. علی خودش به این دستورالعمل عمل کرد و شکست خورد، پس این چیست که برای من نوشته ای؟ گفت اجازه می دهید جواب بدهم؟ بله. گفت چرا این حرف را در میان جمعیت به من نگفتی؟ گفت اگر در میان جمعیت می گفتم پدرم را در می آوردند. گفت بسیارخوب، جمعیت که رفت چرا پیشخدمتها را گفتی همه تان بروید بیرون؟ گفت اگر یکی از آنها می فهمید که من چنین جسارتی به علی می کنم پدرم را در می آورد. گفت پیروزی علی(ع) همین است. چرا معاویه بعد از هزار و سیصد سال، احدی کوچکترین احترامی برایش قائل نیست و جز لعنت و نفرین چیز دیگری برای او نیست؟ علی(ع) هم بشری بود مثل من و تو. این احترام رااز کجا پیدا کرد که تو اگر به همین نوکرها و پیشخدمتها بگویی آدمهای بیگناهی را گردن بزنید گردن زنند ولی اسم علی راجرات نمی کنی بابی احترامی (جلوی آنها ببری)؟ آیا جز این است که علی(ع) را اینها به همین صفات شناخته اند که علی مجسمه راست و درستی، مجسمه وفای به عهد و تجسم همین دستورالعملی است که خودش داده است؟ علی(ع) به موجب اینکه به همین سیاست عمل کرد، هم خودش را در دنیا بیمه کرد و هم اینها را. اگر در دنیا فردی پیدا می شود که به این اصول انسانیت عمل می کند به موجب همین است که علی(ع) اینها را نوشت و خودش عمل کرد. اگر او اینها را نمی نوشت و خودش عمل نمی کرد، سنگ روی سنگ بند نمی شد. تو خیال کرده ای که این اجتماع را با همان سیاست خودت حفظ کرده ای؟! اگر مردم دزدی نمی کنند، به خاطر تو دزدی نمی کنند؟! صدی نود مردمی که دزدی نمی کنند، به خاطر علی(ع) و دستورهای علی و امثال علی است. صدی نود مردمی که فحشاء نمی کنند، به ناموس تو خیانت نمی کنند، به خاطر همان علی(ع) و دستورهای علی است. تو خیال کرده ای علی(ع) شکست خورد؟!
این است که می فرماید: (ولایحسبن الذین کفروا سبقوا انهم لایعجزون). ما باید این فکر را از دماغ خودمان بیرون بیاوریم که حق پیش نمی رود، مردم تابع ظلم هستند، اساس دنیا بر ظلم و ناحقی است. اینطور نیست. این مقداری هم که از زندگی بشر باقی است، به اعتبار همان پیوندهای محکمی است که اهل حق و اهل راستی و درستی برقرارکرده اند. البته گفتم مقصود از آیه مذکور این نیست که خدا می گوید کافران بر ما پیروز نمی شوند. کافران که نمی خواهند باخدا کشتی بگیرند. مقصود این است که راه آنها بر راه ما هرگز پیروز نمی شود. پس کاری بکنید که در راه ما باشید