آشنایی با قرآن جلد 3

نویسنده : متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

عنایت اسلام به حفظ سلسله نسب سادات

در اینکه در اسلام بعضی از احکام داریم که از مختصات سادات است شکی نیست، و این نشان می دهد که اسلام میخواهد سلسله نسب سادات، این نژاد، مشخص باقی بماند. به نظر ما در اسلام بیش از این عنایتی نیست که اولاد پیغمبر با دیگران مخلوط نشوند به شکلی که نسبشان گم بشود. مانعی ندارد که با دیگران ازدواج بکنند، سید از غیر سید زن بگیرد یا غیر سید از سید زن بگیرد، ولی اسلام می خواهد نسبشان را از ناحیه پدران ثابت نگاه دارد. در نتیجه یک احساس روحی در افراد پیدا می شود، می گوید من از اولاد پیغمبرم، من از اولاد علی بن ابی طالب (ع) هستم، من از اولاد حسین بن علی (ع) هستم، اجداد من در گذشته چنین بوده اند، دارای چنین فضیلتهائی بودند، این امر سبب می شود که طبقه ای از مردم، عامل نژاد، محرکشان بشود به سوی اسلام نه برای کسب یک امتیاز اقتصادی بلکه برای اینکه در راه اسلام فعالیت بیشتری بکنند. و شاید ژنهایی که به وراثت می رسد، کم و بیش در بسیاری از نسلها ظهور می کند. و تاریخ هم نشان داده است که سلسله جلیله سادات و بالاخص علویین سادات از صدر اسلام تا عصر حاضر، یک رگی در وجودشان وجود داشته که اینها از بیشتر از دیگران به حمایت از اسلام بر می انگیخته است. اکثر قیامهای مقدس دوره امویها و دوره عباسیها توسط علویین صورت گرفته است. در دوره های بعد هم، در میان طبقات مختلف علما، حکما و ادبا، افرادی که از پیغمبر نسب می برده اند، به نسبت، از سایر افراد در راه اسلام فعالتر بوده اند، زیرا غیر از آن خاصیت طبیعی اسلام که بالطبع آنها را بر می انگیخته است، این حالت روانی که احساس می کرده ما اولاد پیغمبر هستیم و از دیگران اولویت داریم نه اینکه زنده نگهدارنده این دین و عمل کننده به این دین باشیم، اینها را وادار میکرده است که در حمایت اسلام بیشتر بکوشند. با اینکه نسبت تعداد سادات به عموم مردم، درصد ناچیزی را تشکیل می دهد، ولی وقتی که به حوزه های علمیه نگاه می کنیم، می بینیم کسانی که به فکر می افتند بیایند طلبه شوند و تحصیل علم بکنند، شاید یک ثلثشان سید هستند، همان احساس سیادتی که می کنند، آنها را بیشتر وادار به این کار می کند، در عصر حاضر میبینید تمام مراجع تقلید سید هستند.
در میان مراجع تقلید گذشته غیر سید هست ولی بسیار کمتر از سید.
می دانید سید جمال الدین اسد آبادی یک مصلح بزرگ اسلامی بوده و در حدود نود سال پیش می زیسته است. زمان او با زمان ما خیلی فرق داشته یعنی ملت اسلام در زمان او نسبت به زمان ما خیلی خواب رفته تر بوده اند. هنوز هم خواب رفته هستند. او اغلب کشورهای اسلامی را رفته و در همه جا هم فعالیت کرده است. وی ملیت خود را مخفی میکرد و از اینکه بگوید اهل کدام کشور هستم ابا داشت. چنانکه محققین ایرانی تحقیق کرده و ظاهراً تحقیقشان هم درست است، این مرد، ایرانی بوده، ولی او به هر جا که میرفت نمی گفت من ایرانی هستم، برای اینکه اگر می گفت من ایرانی هستم، آن عرب یا افغانی علیه او تحریک می شد و می گفت من بیایم حرف یک ایرانی را بپذیرم؟! مخصوصاً در میان سنّیها اگر می گفت من ایرانی و شیعه هستم، کارش پیش نمی رفت. کسی از ایران بلند شود برود مثلاً به مصر، بگوید من ایرانی و شیعه هستم، و بعد همه علمای مصر بیایند زیر بالش را بگیرند و به عنوان شاگردی در مقابل او زانو بزنند! این یک امر عملی نبود. اغلب می گفت من افغانی هستم، زیرا مدّتها درافغانستان بوده. و چون اکثراً افغانیها سنّی بودند، آنها احساس ضدیّت نمی کردند یا لااقل بدبین نمی شدند که بگویند این آمده برای اینکه ما را از مذهبمان برگرداند. در امضاهای خودش مختلف امضا می کرده. شاید زمانی که در مصر بوده مصری امضا میکرده و زمانی که در افغانستان بوده، افغانی. ولی آنطور که نوشته اند یک چیز را از اسم خودش نینداخته است و همیشه در امضاهای خود آن را دارد و آن، کلمه (حسینی) است. امضا می کند (جمال الدین حسینی). عنایت دارد که مردم بدانند او از فرزندان حسین بن علی (ع) است و واقعاً هم سید بوده است و خودش اینطور حس می کرده که از خون حسین بن علی (ع) چیزی در رگهای او وجود دارد.

مسئله خمس دایره بسیار وسیعی دارد

بنابراین آنطوری که ما از مجموع احکام و مقررات اسلام در باب خمس استنباط کرده ایم، با ضمیمه کردن آیه انفال و آیه خمس به یکدیگر به این نتیجه رسیدیم که مسئله خمس دایره بسیار وسیعی دارد همان طور که شیعه گفته اند، نه اینکه یک امر محدود و کوچکی باشد از فروع جهاد آن طوری که اهل تسنن گفته اند. و فقه اسلام در این باب هیچگونه امتیاز اقتصادی به سادات نداده است و فقط عنایت بوده به یک حالت روانی که در سادات باقی بماند، نسبشان را حفظ کنند، همانطوری که حفظ کرده اند و سادات، اغلب، سلسله نسبشان را می دانند که به چه ترتیب به پیغمبر می رسند. و اسلام خواسته است از این حالت روانی استفاده و نتیجه گیری کند، همچنانکه نیتجه گیری هم کرده است.
واعلموا انّما غنمتم من شی ء فانّ للّه خمسه بدانیداز هر غنیمت و فایده ای که شما می برید، یک پنجمش مال شمانیست، به نام خدا و به نام پیغمبر و به نام ذی القربی است. اینکه می گوید به نام پیغمبر، شیعه و سنی قبول دارند که خمس منحصرا مربوط به زمان پیغمبر نیست و مربوط به بعد از پیغمیر هم هست، و چون پیغمبر از دنیا می رود، معلوم می شود مقصود این نیست که خمس صرف شخص پیغمبر بشود. و به نام ذی القربی خویشاوندان پیغمبر. دراینجا نگفته ذوالقربی: خویشاوندان، می گوید: خویشاوند. کلمه (ذی القربی) در قرآن، چنانکه روایات ما هم تفسیرکرده است، یعنی (معصومین) که اینهم حساب خاصی در قرآن دارد و الیتامی و المساکین و ابن السّبیل یتیمان سادات، مسکینهای سادات و ابن السبیل های سادات. اینها از این بودجه باید تامین بشوند، نه اینکه هر چه این بودجه هست صرف اینها بشود ان کنتم آمنتم بالله... اگر شمابه خدا ایمان دارید و به آنچه که بر بنده خودمان نازل کردیم در روز بدر، آن روز عظیم که در آن، میان حق و باطل جدایی واقع شد، باطل، باطل شناخته شد و حق، حق. اشاره به آیاتی است که د ر روز بدر نازل شد، چون شأن نزول این آیات بعد از جنگ بدر است. قرآن برای جنگ بدر که از نظر نظامی و اقتصادی و تعداد نفرات، بسیار جنگ کوچکی بوده است ولی از نظر اجتماعی و معنوی یکی از آن چهار راههای تاریخ دنیاست، اهمیت فوق العاده قائل است. دراینجا آن روز را (یوم الفرقان) نامیده، آن روزی که حق و باطل از یکدیگر جدا شدند یعنی باطل، باطل شناخته شد و حق، حق، روزی که جریان امر نشان داد که یکدستی در کار است که نیروی حق را اگر در راه حق و صحیح گام بردارد، هر چند نیروی باطل نیرومندتر باشد، پیروز می گرداند. واللّه علی کلّ شی ء قدیر خدابر هر کاری تواناست خدا می تواند صحنه را به گونه ای نشان بدهد که در نتیجه، یک نیروی مادی ضعیف ولی برمرّ و اساس حق را که خالص و مخلص در راه خدا قدم برمی دارد بریک نیروی مادی قوی که در راه باطل گام بر می دارد پیروز کند. و صلّی اللّه علی محمّد و آله الطّاهرین.

جلسه 7: تفسیر آیات 43 تا 47 سوره انفال