آشنایی با قرآن جلد 3

نویسنده : متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

جلسه 3: تفسیر آیات 32 تا 30 سوره انفال

آیه 32

اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم ** این جلسه علاوه بر اینکه نوار آن در دست نیست، متن پیاده شده آن نیز به شکل خلاصه برداری و آنهم به صورت غیر منقح بوده است، لهذا ممکن است برخی عبارات آن عین جملات استاد نباشد***
و اذ قالوا اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجارة من السماء او ائتنا بعذاب الیم
قرآن روحیه ها را نقاشی می کند، جمله هایی را که افراد می گویند و خودشان نمی توانند توضیح بدهند بیان می کند: (اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجاره من السماء او ائتنا بعذاب الیم ) خدایا اگر حق همین است، و سخن حق و قرآنی که پیغمبر مدعی است منحصر به همین است، اگر این راست است، حق است و این پیغمبر راستگو است و هرچه می گوید از جانب تو می گوید (انتظار میرود که در ادامه آیه بگوید (پس ما می پذیریم) یا (خدایا آن را بر ما آشکار کن). اگر انسان حقیقتجو باشد چنین می گوید. ولی می گوید اگر چنین است) سنگی از آسمان بر سر ما بفرست و ما را نابود کن، یا به شکل دیگری عذاب دردناکی برما بفرست. یعنی من تاب و تحمل شیندن این حقیقت را ندارم. اگر حق و حقیقت است فوراً سنگی از آسمان برسرم بفرست تا من چنین روزی را نبینم. من می خواهم آن طوری که دلم میخواهد راست باشد والا از حقیقت بیزارم.
قرآن زبان حال آنها را بیان کرده ولی آیا در عالم فقط همانها آن طور بوده اند؟ ما نباید به خودمان خوشبین باشیم. مسلما آن حالت واقعی تسلیم در مقابل حقیقت، صد در صد در ما نیست. علی علیه السلام در جواب از تعریف اسلام فرمودند الاسلام هو التسلیم در مقابل چه؟ شخص؟ نه، بلکه تسلیم در مقابل حق، یعنی وقتی مواجه باحق شد، حالت طغیان و عصیان نداشته باشد.

فرق اصول دین و فروع دین

فرق اصول دین و فروع دین این است که فروع، آن چیزهایی است که انسان باید عمل بکند، اما در اصول، علم یایقین لازم است. ولی آیا در اصول، علم یا یقین کافی است؟ اینطور نیست. البته اعتقاد و علم لازم است. تا عقل چیزی را نفهمد نمی تواند قبول کند. ولی غیر از اعتقاد، در مقابل اصول دین، تسلیم لازم است، یعنی تمرد نداشتن. اسلام یعنی بی تمردی. اینکه کسی بگوید اگر حقیقت این است مرا بکش، این ایمان نیست زیرا ایمان آن است که انسان در مقابل چیزی که راست است تسلیم و رام باشد.
آیا شیطان کافر است یا مومن؟ کافر. آیا به خدا یقین داشت؟ بله، علم داشت، از ما بهتر بود. در مقابل خدا می گوید به عزت خودت همه آنها را گمراه میکنم (فبعزتک لا غوینهم اجمعین ** سوره ص، آیه 82 ***
همچنین می گوید: (رب فانظرنی الی یوم یبعثون)
اعتقاد به خدا وقیامت داشت. تنها داشتن اعتقادوعلم، برای ایمان کافی نیست بلکه انسان بایدنسبت به آنچه اعتقاددارد رام باشد (و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا) ** سوره ص، آیه 79، پروردگارا پس مهلتم ده که تا روز قیامت زنده بمانم.*** باید خودمان را بشناسیم. اگر حقیقتی را که میشناسیم و میدانیم، منکر می شویم، پس ما جاهدیم و مومن نیستیم. بشر صرف اینکه به یک مطلب علم پیدا کند کافی نیست که مومن باشد بلکه باید حالت عصیان و تمرد نیز نداشته باشد.
آن زمانی را توجه کن که آن مردم می گفتند ما تاب دیدن چنین حقیقتی را نداریم