فهرست کتاب


پرسشها و پاسخها

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

ضرورت حکومت

در نظریات مختلفی که درباره حکومت گفته شده است به ضرورت وجود حکومت در جامعه اعتراف شده است. تنها مکتب «آنارشیسم» منکر ضرورت وجود حکومت است. آنارشیستها معتقدند بشر می تواند با اصول اخلاقی، زندگی اجتماعی خویش را اداره کند و نیازی به حکومت نیست. آنها معتقدند باید آن چنان حرکت کرد که به این نتیجه رسید؛ یعنی باید مردم چنان تعلیم و تربیتی دارا باشند که بدون نیاز به حکومت، جامعه را اداره کنند.
مکاتب دیگر، این نظریه را منافی با واقعیات و به تعبیری آن را غیر واقع بینانه می دانند در طول قرنها بلکه هزاران سال تجربه نشان داده است در هر جامعه ای افرادی هستند که به قوانین اخلاقی ملتزم نیستند و اگر قدرتی آنان را مهار نکند، زندگی اجتماعی را به هرج و مرج می کشانند.

مفهوم مشروعیت

مشروعیتی که در فلسفه سیاست مطرح می شود مفهومی اصطلاحی دارد که نباید آن را با معنای لغوی این واژه و واژه های هم خانواده اش اشتباه گرفت؛ به عبارت دیگر نباید «مشروعیت» را با «مشروع»، «متشرعه» و «متشرعین» که از «شرع» به معنای دین گرفته شده همسان گرفت. بنابراین، معنای این واژه در مباحث سیاسی تقریباً مرادف قانونی بودن است.
هنگامی که پذیرفتیم حکومت ضرورت دارد و اساسش به این است که دستوری از مقامی صادر شود و دیگران به آن عمل کنند، قوام حکومت به وجود شخص یا گروهی است که «حاکم»اند و همین طور به انسانهایی که می بایست دستورات شخص یا گروه حاکم را بپذیرند و بدان عمل کنند.
آیا مردم از هر دستوری باید اطاعت کنند؟ آیا هر شخص یا گروهی حق دارد و می تواند که دستور دهد؟
در طول تاریخ کسانی بوده اند که با زور بر مردم تسلط یافته و بر آنان حکم فرمایی کرده اند، ولی شایستگی فرمانروایی را نداشته اند. در مقابل، گاهی فرد یا افراد شایسته ای بوده اند که مردم می بایست از آنان اطاعت کنند.
با توجه به نکته فوق می توان گفت منظور از «مشروعیت» این است که کسی حق حاکمیت و در دست گرفتن قدرت و حکومت را داشته باشد، و مردم وظیفه خواهند داشت از آن حاکم اطاعت کنند.

تلازم میان حق و تکلیف

با توجه به معنایی که از مشروعیت ارائه شد، میان «حق حاکمیّت» و «تکلیف مردم در اطاعت» تلازم و به اصطلاح منطقی، تضایف برقرار است. یعنی وقتی کسی «حق» داشت، دیگران «تکلیف» دارند آن حق را رعایت کنند. برای تقریب به ذهن به این مثال توجه کنید: وقتی می گوییم: پدر حق دارد به فرزندش دستور بدهد، یعنی چه؟ یعنی فرزند باید اطاعت کند.این «حق» و آن «تکلیف به اطاعت» از هم جدا شدنی نیستند. تقدم و تأخری میان این دو نیست. اگر هم تقدم و تأخری در نظر بگیریم ثمره عملی ندارد. به هر حال وقتی می گوئیم حاکم «حق» دارد فرمان بدهد، یعنی مردم باید به دستورش عمل کنند. و مکلّف اند از وی اطاعت کنند. پس می توان گفت: «مشروعیت» یعنی «حقانیت».
باید توجه داشت در اینجا فقط قصد روشن ساختن مفهوم «مشروعیت» را داریم، نه چیز دیگر، یعنی گاه در تعریف، فقط مفهوم را توضیح می دهند و گاه در تعریف توجّه به مصادیق خارجی مفهوم، چگونگی تحقق آن مصادیق، مؤلفه های پیدایش آن مصادیق و امثال آن دارند. اگر بخواهیم به معنای اخیر توجه کنیم، باید وارد مسائل دیگری مانند معیار مشروعیت، نظرات مختلف درباره آن و دیگر مباحث بشویم؛ ولی اکنون ما فقط در صدد بیان مفهوم هستیم.