امام در سنگر نماز (بیانات و خاطرات حضرت امام خمینی (ره) درباره نماز)

ستاد اقامه نماز

نماز اول وقت

از خصوصیات مهم حضرت امام این بود که همیشه نماز را در اول وقت می خواندند و به نافله اهمیت می دادند. این خصوصیت از همان آغاز جوانی، وقتی که هنوز بیشتر از بیست سال نداشتند، در ایشان وجود داشت. چند تن از دوستان نقل می کردند: (ما فکر می کردیم که خدای ناکرده ایشان از روی تظاهر نماز را اول وقت می خوانند. به همین خاطر سعی داشتیم کاری کنیم که اگر این از روی تظاهر است، جلوی آن را بگیریم. مدت زیادی در این فکر بودیم و بارها به طرق مختلف ایشان را امتحان کردیم، مثلاً درست اول وقت نماز، سفره غذا را می انداختیم و یا وقت رفتن به مسافرت را اول وقت نماز قرار می دادیم. اما ایشان می فرمودند: (شما غذایتان را بخورید. من هم نمازم را می خوانم. هر چه که بماند من می خورم.) و یا در موقع مسافرت می فرمودند: (شما بروید، من هم می آیم و به شما می رسم.) مدتها از این مسئله گذشت و نه تنها ایشان نماز اول وقتشان ترک نشد، بلکه ما را هم واداشتند که در اول وقت نمازمان را بخوانیم.
محمد عبایی
امام می فرمودند: (در دوران جوانی، ما پنجشنبه و جمعه ای بر ما نگذشت مگر اینکه با دوستان جلسه انسی، تشکیل دهیم و به خارج از قم و بیشتر به سوی جمکران برویم. در فصل برف و باران در خود حجره به برنامه انسی مشغول می شدیم و هنگامی که صدای موذن به گوش می رسید، همگی به نماز می ایستادیم.)
جعفر سبحانی
مسئله دیگر نماز اول وقت بود که ایشان خیلی به آن اهمیت می دادند. روایتی از امام جعفر صادق (ع) نقل می کردند که (اگر کسی نمازش را سبک بشمارد، از شفاعتشان محروم می شود.) من یک بار به ایشان عرض کردم: (سبک شمردن نماز شاید به این معنی باشد که شخص نمازش را یک وقت بخواند و یک وقت نمازش را نخواند.) گفتند: نه. این خلاف شرع است. منظور امام صادق این بوده است که وقتی ظهر می شود و فرد در اول وقت نماز نمی خواند، در واقع به چیز دیگری رجحان داده است.
محمود بروجردی
امام نسبت به نماز اول وقت خیلی عنایت داشتند. اگر طلبه ای، که در درس امام در مسجد اعظم یا مسجد سلماسی شرکت می کرد، پس از درس و در آخر وقت، برای نماز خواندن بلند می شد، امام از اینکه او نمازش را تا این وقت به تاخیر انداخته بود، ناراحت می شدند. توجه ایشان باعث شد که بنده هم برای خواندن نماز اول وقت تلاش کنم. این از برکات درس حضرت امام بود.
صادق خلخالی
ایشان به نماز جماعت خیلی اهمیت می دادند و تا آنجا که ما می دیدیم، همیشه در نماز جماعت حاضر می شدند. به نماز اول وقت هم خیلی اهمیت می دادند. یک بار ایشان همراه مرحوم آقا مصطفی**مرحوم آیه الله حاج مصطفی خمینی فرزند امام که در سال 1356 در نجف اشرف رحلت فرمود. *** به منزل ما تشریف آوردند. ظهر که شد، نگاهی به فرزندشان کردند و فرمودند: (ظهر است، باید نماز بخوانیم. قبله کدام طرف است؟) همان جا ایستادند و نماز خواندند.
عباس محفوظی
یک مرتبه نزدیکیهای ظهر از خواب بیدار شده بودند و به من گفتند: (ربابه من امروز دیر از خواب بیدار شدم. شما حواست جمع باشد، ساعت یازده و نیم بیایی و مرا از خواب بیدار کنی.)) دیگر من هر روز هر چه دستم بود، باز هم فراموش نمی کردم که باید آقا را بیدار کنم. تا می رفتم در آشپزخانه باز می کردم، می دیدم در حال وضو گرفتن هستند و خودم خجالت می کشیدم. تا رویشان را برمی گرداندند، می گفتم: (آقا! خودتان گفتید که بیایم و بیدارتان کنم.) می گفتند: (خوب کردید که آمدید مرا بیدار کنید.) تنها همان یک مرتبه اتفاق افتاد که ایشان ساعت دوازده بیدار شدند. از یازده و نیم تا یک مشغول نماز بودند. از دفتر زیاد به من قند و آب می دادند که ببرم و تبرک کنم. من هر چه لای در را باز می کردم که برای استخاره بروم پیش ایشان، یا قند یا آب تبرک کنم، می دیدم ایشان در حال نمازند. ایستاده، نشسته، خوابیده، همه اش نماز نافله می خواندند. ساعت یک بعد از ظهر که می شد، (پنج دقیقه این ور و آن ور نمی شد، مگر اینکه کاری از دفتر برایشان پیش می آمد یا دکترها کارشان داشتند) ایشان در اتاق اندرونی زیر پله ها بودند. بعد برایشان ناهار می کشیدیم و می بردیم و تا ساعت دو بعد از ظهر آنجا بودند. بعد از ساعت دو برای استراحت می رفتند. ساعت چهار بعد از ظهر نوبت چایشان بود. چند مرتبه که برایشان چای بردم، ایشان خواب بودند و من دلم نمی آمد که بیدارشان کنم. می رفتم قدم می زدم، بلکه خودشان بیدار شوند؛ می دیدم بیدار نمی شوند. بعد مجبور می شدم آهسته آهسته بگویم: (آقا، آقاجان)) یکدفعه می گفت (بله.) می گفتم: (برایتان چای آورده ام. ساعت شش الی شش و نیم بعد از ظهر، باز نوبت قدم زدنشان بود. می آمدند، قدم می زدند و بعد می رفتند و مشغول نماز می شدند. اخبار که شروع می شد، به آن گوش می دادند.
ربابه بافقی
در یکی از جلسه ها که حضرت آیه الله خامنه ای نیز به عنوان رئیس جمهور وقت در آن شرکت داشتند، آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس، فرماندهان سپاه و دیگر نیروها و من به عنوان فرمانده نیروی زمینی نیز حضور داشتیم. جلسه در اتاق کوچک امام تشکیل شده بود. ایشان بر روی مبل نشسته بودند و ما در برابرشان بر روی زمین حلقه زده و نشسته بودیم. نمی دانم که نوبت گزارش کدام از ما بود که امام ناگهان از اتاق خارج شدند. برخورد امام (ره) برای ما بسیار تکان دهنده بود. فرد گزارش دهنده نتوانست جمله ناتمام خود را تمام کند چرا که مات و مبهوت مانده بود که چه بگوید و برای چه کسی بگوید. اولین کسی که لب به سخن گشود و حرف زد، آقای هاشمی رفسنجانی بودند. ایشان گفتند: (آقا! کسالتی ایجاد شده است؟) حضرت امام با تندی برگشتند و با قاطعیت جواب دادند: (خیر، وقت نماز است.) من ناخودآگاه به ساعتم نگاه کردم. افق تهران را از پیش می دانستم و می توانم بگویم که ساعت و وقت بلند شدن امام برای نماز با افق تهران دقیقه ای تفاوت نداشت. در هر صورت این برخورد امام در ما حال و وضع عجیبی را به وجود آورد. ایشان به طرف سجاده ای که پهن بود. رفتند. ما از ایشان پرسیدیم: (اجازه می دهید در محضرتان نماز بخوانیم؟) ایشان فرمودند: مخالفتی ندارم.) بعد همه ما به سرعت آماده شدیم و با حضرت امام نماز را اقامه کردیم. در آن جلسه جنگی، دائم سوالهای بسیاری در ذهن من چرخ می زد: چرا در جلسه به این مهمی، جلسه جنگی، حضرت امام می توانند جلسه را قطع کنند و به نماز بروند؟ چرا امام به عنوان ولی امر مسلمین با آن همه علم و دانش، جلسه به آن مهمی را که مربوط به مسلمین بود قطع کردند، آن هم به خاطر نماز اول وقت؟ چگونه حتی به آن سخنگو اجازه ندادند که حرفهای آن سخنگو تمام بشود؟ در واقع حالت عبادی امام چنان بود که نمی توانستند از چند لحظه پیش به سخنان سخنگو توجه داشته باشند.
علی صیاد شیرازی
به یاد دارم که به ملاقات ایشان رفته بودیم. آقا نماز ظهرشان را تمام کرده بودند من وارد شدم و گفتم که عده ای از خانواده شهدا می خواهند برای دست بوسی خدمت برسند. آقا آمدند و نشستند. کسانی که در حسینیه بودند به صف شدند تا دست امام را ببوسند در همین حال گریه می کردند و از مقابل امام رد نمی شدند. ما هم واقعاً احساس شرمندگی می کردیم، که این مزاحمت برای ایشان ایجاد شده و بین دو نمازشان وقفه افتاده است. بالاخره با ناراحتی تصمیم گرفتم که به آنها بگویم رد شوند. یک مرتبه دیدم آقا با خوشرویی رو به من کردند و فرمودند: (خوب حال شما چطور است؟ نه، بگذارید اینها باشند و سعی کردند مرا آرام کنند.)
محمد حسن قدیری
وقتی به جماران رسیدیم که وقت ملاقات امام تمام شده بود و درست سر ظهر بود، ایشان به داخل منزل رفته و برای نماز آماده شده بودند. وقتی برای دوستان مسئول دفتر جریان را تعریف کردیم و گفتیم: (به حضرت امام بگویید طلبه های رزمنده آمده اند و اگر ممکن است آنان را به حضور بپذیرید.) با کمال تعجب دیدیم که گویا ایشان، نمازشان را به خاطر جبهه و جنگ با عجله خواندند و تشریف آوردند و ضمن ملاقات با طلبه های رزمنده سخنرانی تقریباً مفصلی را ایراد فرمودند و این چیزی نیست جز توجه و عنایت زیاد به امر جهاد.
محمد عبایی
دقت امام در خصوص وقت نماز و حق نماز آن قدر چشمگیر بود که پلیسهای فرانسه از روی رفت و آمد ایشان ساعتشان را میزان می کردند. شاید این دقت بر روی وقت نماز برای بیشتر مردم قابل درک نباشد، ولی وقتی انسان به این درجه می رسد، یعنی می تواند به نظاره گری آسمان و زمین بپردازد، این امر برایش طبیعی است. هنگامی که امام به نماز می ایستادند، احساس می کردم که تمام وجودشان، نماز می خواند. و وقتی چند نفر از برادرها برای محافظت می ایستادند، می فرمودند: (احتیاجی نیست. در ساعت نماز باید نماز خواند.)
مرضیه حدیده چی
خضوع و خشوع ایشان به هنگامی که با خدای خود راز و نیاز می کردند، توصیف ناپذیر است. حضرت امام هیچ کاری را بر اقامه نماز اول وقت ارجح نمی دانستند. این منش بسیار بالای ایشان از همان جوانی و طلبگی زبانزد کسانی بود که ایشان را می شناختند.
علی اکبر آشتیانی
پس از فوت آقا بروجردی یک بار در خدمت امام (ره) به تهران رفتم. حدود یک ساعت به ظهر مانده بود، به منزل آقای لواسانی که در امامزاده یحیی بود، رسیدم. ایشان از آنجا که به مسجد رفته بودند، تشریف نداشتند. در خدمت امام نشسته بودم که از اندرونی منزل آقای لواسانی، دو لیوان فالوده گرمک آوردند. من در مقابل امام به دلیل ابهت و عظمت ایشان و احترام بیش از اندازه ای که برایشان قائل بودم، خود را مقید می کردم که بسیار منظم بنشینم. امام که این جزئیات را بسیار دقیق و سریع درک می کردند و می فرمودند: (اگر ناراحتید، پا شوید و بروید بخوابید.) به اتاق دیگری رفتم و در آنجا استراحت کردم. اول ظهر، هنگامی که موذن اذان می گفت، امام، قدس الله روحه، در را زدند و فرمودند: (آقای صانعی! اول ظهر است. اگر می خواهید، نماز بخوانید.) پا شدم آمدم وضو گرفتم و پشت سر امام به نماز ایستادم. ایشان بسیار مقید بودند که نمازشان را در اول وقت بخوانند و آن روز هم با این که تازه از راه رسیده بودند و با آقای لواسانی که از دوستان صمیمی شان بودند، صحبت می کردند. به قول ما طلبه ها (قعده) هم داشتند، همه این شرایط را نادیده گرفتند و نماز را اول وقت خواندند.
یوسف صانعی
روزی که شاه فرار کرد ما پاریس در نوفل لوشاتو بودیم، پلیس فرانسه خیابان اصلی نوفل لوشاتو را بست، تمام خبرنگاران کشورهای مختلف آنجا بودند. خبرنگاران خارجی از آفریقا، از آسیا، از اروپا و آمریکا، و شاید 150 دوربین فقط صحبت امام را مستقیم پخش می کردند. باور کنید به تعداد این جمع، خبرنگار در آنجا بود، برای اینکه خبر بزرگ ترین حادثه سال را مخابره می کنند. شاه رفته بود و می خواستند ببینند که امام چه تصمیمی دارند، امام بر روی صندلی ایستاده بود در کنار خیابان، تمام دوربینها بر روی امام زوم شده بود امام چند دقیقه صحبت کردند و مسایل خودشان را گفتند. من کنار امام ایستاده بودم. یک مرتبه برگشتند و گفتند: (احمد ظهر شده؟) گفتم الان ظهر است. بی درنگ امام گفتند: والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته. شما ببینید در چه لحظه ای امام صحبتهایشان را تمام کردند. برای اینکه نمازشان را اول وقت بخوانند. یعنی در جائی که تلویزیونهای سراسری که هر کدام میلیون ها آدم بیننده دارد، C.N.Nبود، B.B.Cلندن بود، تمام تلویزیونها چه در آمریکا و چه در اروپا بودند. خبرگزاریها همه بودند، آسوشیتدپرس، یونایتدپرس، رویتر و تمام خبرنگاران روزنامه ها، مجلات، رادیو - تلویزیون ها در چنین موقعیت حساسی امام حرفشان را قطع کردند و رفتند سراغ نماز.
احمد خمینی
در پاریس امام ساعت سه بعد از نیمه شب، از خواب برمی خواستند تا به برنامه های عبادی خود بپردازند و نیز برخی از اخبار جهان را که از روزنامه های خارجی ترجمه شده بود، بخوانند، صبحانه را ساعت هفت صبح می خوردند و بعد از صبحانه تا ساعت نه صبح به کارهای مربوط به مسائل داخل ایران رسیدگی می کردند. از ساعت نه تا ده صبح کارهای شخصی مربوط به خودشان را انجام می دادند. از ده تا دوازده ظهر نیز مصاحبه و دیدارهای خصوصی داشتند از دوازده ظهر تا دو بعد از ظهر برنامه نماز و نهار بود و بعد از آن یک ساعت استراحت می کردند. از ساعت سه الی پنج بعد از ظهر به کارهای مربوط به انقلاب ایران در رابطه با خودشان از قبیل اخبار و نامه های رسیده می پرداختند. از ساعت پنج بعد از ظهر نماز مغرب و عشا و رسیدگی مجدد به مسائل داخلی ایران ادامه پیدا می کرد تا ساعت نه شب که موقع شام ایشان بود. بعد از شام تا ساعت یازده به رادیوهای مختلف و اخباری که قبلاً ضبط شده بود، گوش می دادند و ساعت یازده می خوابیدند.
مرضیه حدیده چی
آقا هر روز از ساعت دوازده نماز را شروع می کردند و ساعت یک و پنج دقیقه نمازشان تمام می شد و ناهار می خوردند.
عیسی جعفری
مسئله ای که حضرت امام خیلی بر آن تاکید داشتند و حساسیت زیادی در مورد آن به خرج می دادند، نماز اول وقت بود. این را پدرم هم نقل می کردند که ایشان از همان نوجوانی و جوانی، اول وقت به نماز می ایستادند. اگر خاطرتان باشد، اوایل پیروزی انقلاب، شهید رجایی عنوان کردند، که وزارتخانه ها و موسسات دولتی، نیم ساعت برای فریضه نماز تعطیل باشند. این مسئله بسیار جالب و آموزنده بود. وقتی این قضیه از حضرت امام سوال شد، فرمودند: (اگر به وقت و کار کسی لطمه وارد نمی شود، این کار را انجام بدهید.)
محمود بروجردی
ساعت ده دقیقه به هشت بود که آقا را به اتاق سی سی یو آوردند. من بغل گوش امام عرض کردم: (آقا وقت نماز است، آقای انصاری بیاید که وضو بگیرید؟) آقا با ابرو اشاره ای کردند. دکتر الیاسی گفت: (آقا همه حرفها را می شنوند، ولی نمی توانند جواب بدهند.) آن موقع بود که دیدم امام با انگشت دست راست اشاره می کنند، و تصور ما این بود که دارند نماز می خوانند.
مصطفی کفاش زاده
علی**فرزند مرحوم حجه الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی (ره) *** خیلی به امام علاقه داشت. در مقابل، آقا هم خیلی به او علاقه مند بودند. روزی نبود که علی امام را نبیند. حتی وقتی که آقا قبل از ظهر می خوابیدند، ما مواظب بودیم مبادا برود در بزند و آقا را از خواب بیدار کند. همیشه امام یک ربع به دوازده، برای نماز بیدار می شدند و وضو می گرفتند. یک روز ساعت یک ربع به دوازده شده بود و ما دیدیم مثل اینکه امام بیدار نشده اند. گفتم: (علی مثل اینکه آقا بیدار نشده اند.) گفت: (برویم تو) گفتم (نه) هر چه گفتم، او اصرار می کرد برویم تو. خلاصه، در را باز کردیم دیدیم که ایشان خوابیده اند. این بچه خودش را روی آقا انداخت و آقا بیدار شدند. ایشان بدون اینکه کوچک ترین حرفی بزنند یا تقلایی کنند بچه را بغل کردند و در آغوش گرفتند و بنا کردند به بوسیدنش. عادت امام این بود که وسط دو نماز، دراز می کشیدند و ورزش می کردند و پاهایشان را یک در میان بالا می بردند. علی هم می خواست همان کار را بکند، می خوابید و مثل امام پاهایش را بالا می گرفت.
عیسی جعفری
یک شب قبل از وفاتشان از ساعت ده شب تا پنج صبح در بیمارستان در خدمتشان بودم. چند بار از خواب بیدار شدند و آب طلب کردند. آب میوه آوردیم می گفتند: آب معمولی بدهید. آب میوه میل نمی کردند. چند بار نیز ساعت و وقت را پرسیدند و مرتب می گفتند: مواظب باشید، نکند آفتاب بزند و نمازم قضا شود.
حسین سلیمانی
همان روز نماز ظهر و عصرشان را با وضو خواندند. از یک ساعت قبل از ظهر هر کس پیش ایشان می رفت، از او می پرسیدند: (چقدر به ظهر مانده؟) و هدفشان همین بود که در نماز اول وقتشان تاخیری رخ ندهد. از ساعت سه و نیم بعد از ظهر احساس اضطراب عجیبی بر همه مستولی شد کار به جایی رسیده بود که با تلاش بسیار پزشکان پرسنل بیمارستان، همه منتظر وقوع معجزه ای بودیم. هنگام مغرب، پزشکان با توجه به اینکه حساسیت ایشان را به نماز می دانستند، صدایشان کردند و گفتند: (آقا! وقت نماز است.) امام که از ساعت یک و نیم بعد از ظهر بیهوش شده بودند، نسبت به این صدا عکس العمل نشان دادند. همه ما شاهد آن بودیم که ایشان در حالت بیهوشی با حرکات دست و ابروها نماز مغرب را به جا آوردند.
فرشته اعرابی
به نماز اول وقت خیلی علاقه داشتند. حتی در آخرین روز، تقریباً ساعت ده شب، نماز مغرب و عشا را با اشاره خواندند. در حالت بیهوشی بودند که یکی از پزشکان بالای سرشان رفت و برای اینکه شاید به وسیله نماز بشود آقا را به هوش آورد، گفت: (آقا! وقت نماز است.) همین که این را گفت، آقا به هوش آمدند و نمازشان را با اشاره دست خواندند. از صبح آن روز هم مرتب از ما سوال می کردند که: چقدر به ظهر مانده. چون خودشان ساعت دم دستشان نبود و آن قدر قدرت نداشتند که به ساعت نگاه کنند؛ یک ربع به یک ربع از ما می پرسیدند. نه به خاطر اینکه نمازشان قضا نشود، به خاطر اینکه نماز را اول وقت بخوانند.
نعیمه اشراقی
نماز را همیشه اول وقت اقامه می کردند و این توصیه را نیز به بچه های خود می کردند. به یاد دارم در ابتدای جنگ، در حضورشان جلسه ای با بعضی از روسا و مسئولان خارجی و داخلی برگزار شده بود. هنگام اذان، امام بدون توجه به دیگران برخواستند و نماز اول وقت خود را اقامه کردند و همه نیز به ایشان اقتدا کردند؛ و در همان وقت نه تنها هشت رکعت نماز نافله ظهر را خواندند، بلکه هشت رکعت نماز نافله عصرشان را نیز اقامه کردند. در ایامی که در بیمارستان بودند، قبل از اذان ظهر می پرسیدند: (چقدر به اذان ظهر مانده است.) و در نیمه شب نیز می پرسیدند. (چقدر به اذان صبح مانده است.) تا نمازهای نافله خود را بخوانند. زمانی هم که جان به جان آفرین تسلیم کردند. آخرین لحظه های حیاتشان با کلام نماز همراه بود. حتی هنگامی که به هوش آمدند، اولین جمله ای که بر زبان راندند، الله اکبر بود.
محمد رضا توسلی
بعد از عمل یکی از دکترها گفت: (آقا چشمشان را باز کرده اند و آقای انصاری را که مسئول کارهای شرعی است، صدا کردند). آقای انصاری به امام گفت: (شما می خواهید نماز بخوانید؟) امام ابرویشان را تکان دادند. اما به هیچ سوال دیگری پاسخ نمی دادند، بعد هم دستشان را تکان دادند، معلوم بود که دارند نماز می خوانند. این اواخر مدام نگران نماز اول وقتشان بودند.
زهرا اشراقی
آن روز که به بیمارستان منتقل شدند، سفارش فرمودند ساعت اقامه نماز ظهر و عصر را به ایشان اطلاع دهند و در مراحل اول نمازشان را خواندند و به صرف غذا پرداختند. یکی از روزها یک دفعه متوجه شدند که سینی حامل غذا وارد اتاق شد. ایشان پرسیدند: (مگر وقت اقامه نماز فرا رسیده؟) حاضران در جوابشان گفتند: (بله، وقت نماز رسیده است.) امام با نهیبی به حاضران رو کردند و گفتند: (پس چرا مرا بیدار نکردید؟) که در جواب گفته بودند: (به دلیل وضع شما نخواستیم بیدارتان کنیم.) و باز ایشان با ناراحتی گفتند: (چرا با من به این شکلی برخورد می کنید؟ غذا را پس ببرید تا من نماز را اقامه سازم.)
مهدی امام جمارانی
ساعت یک ربع به یازده بود که آقا سوال کردند: (ساعت چند است؟) پاسخشان را دادیم. فرمودند: (من می خواهم وضو بگیرم.) عرض کردیم: (چون وقت زیادی به ظهر مانده است یک ساعت استراحت کنید.) فرمودند: (پس به آقای انصاری بگویید ساعت بیست دقیقه به دوازده بیاید که من می خواهم وضو بگیرم.) به آقای انصاری خبر دادیم و در همان ساعت خدمت امام رسیدیم و امام وضو گرفتند، فرمودند: (می خواهم نماز بخوانم.) آقای انصاری گفتند: (آقا می خواهند نماز نافله بخوانند و فعلاً نیازی به مهر نیست.) در هر صورت امام پس از خواندن نافله و نماز ظهر و عصر، همچنان به نماز خواندن (همراه با اذان و اقامه) و ذکر گفتن ادامه دادند و تقریبا ساعت دو بعد از ظهر بود که افراد خانواده را طلبیدند و با آنها صحبت کردند. سپس حاج احمد آقا خدمت امام رسیدند. از ساعت دو و نیم به بعد، دیگر صدای ذکر گفتن امام نمی آمد، ولی لبهایشان همچنان حرکت می کرد. ساعت سه و چند دقیقه بعد از ظهر بود و در حالی که امام ذکر می گفتند، ناگهان فشار خون ایشان پایین آمد و خیلی سقوط کرد، تا اینکه سکته کردند.
سید رحیم میریان

حالت امام در نماز

درست به خاطر دارم که ماههای نخست آغاز جنگ بود. دشمن با تمام تجهیزات و مدرنترین سلاحهای اهدایی شرق و غرب و ورزیده ترین ارتش آموزش دیده خود، حمله وسیعی را به مرزهای غربی و جنوب کشور اسلامی ما شروع کرده بود و هر روز و هر ساعت خبر ناگوار و وحشتناکی از پیشرویهای دشمن به گوش می رسید، و به راستی که خواب و خوراک را از همه گرفته بود. به طوری که ما بسیاری از ساعت روز و شب خود را در دفتر جماران و در پای دستگاه تلکس می گذراندیم و هر لحظه مترصد خبر تازه ای بودیم و متاسفانه خبرها هم یکی پس از دیگری، همگی مایوس کننده و تاثربار بود. همه در تلاش بودند. چه آنها که در جبهه و در خط مقدم بودند، و چه آنها که در پشت جبهه، نیرو و امکانات بسیج می کردند. نصیب ما هم در این میان، غم و غصه و اندوه فراوان بود. در یکی از همان روزهای فراموش نشدنی و غم بار، نزدیکی های ظهر بود که تلفن زنگ زد و من که پای گوشی بودم، تلفن را برداشتم و متوجه شدم که آقای غرضی**مهندس سید محمد غرضی، وزیر اسبق پست و تلگراف و تلفن *** است که آن موقع استاندار خوزستان بودند. پس از سلام و تعارف، با دلهره و اضطرابی به من گفتند: (فلانی! این خبر را فوراً به امام بدهید و پاسخ آن را هم بگیرید و به من بگویید. خرمشهر سقوط کرده و آبادان هم در خطر سقوط است. تکلیف چیست؟) برای من که خود را ضعیف تر از گوینده این خبر می دانستم، روشن است که شنیدن این خبر وحشتناک (که سرانجام آن هم معلوم نبود) چه اضطرابی به وجود آورد و همانگونه بدون عبا و عینک به اتاق بغل دفتر، که اتاق پذیرایی امام (ره) بود (و تا همین آخر هم تغییر نکرد و بارها همگی در صفحه تلویزیون، آن اتاق محقر را دیده ایم) رفتم و با توجه به همان نظم دقیق زندگی امام (ره) می دانستم که ایشان در آن زمان که اذان ظهر می گفتند، سر سجاده نماز و آماده انجام فریضه ظهرند. با همان وضع، خود را به جلوی سجاده نماز ایشان رساندم، دیدم مشغول اقامه نمازند. مرا که با آن وضع دیدند فرمودند: (چه خبر شده است؟) من سخنان آقای غرضی را باز گو کردم و عرض کردم: (گوشی در دست ایشان است و منتظر پاسخ و دستور حضرت عالی هستند.) امام (ره) طوری که انگار هیچ مطلب ناگواری را نشنیده بودند، با همان آرامش و طمانینه همیشگی، فرمودند: (بروید به ایشان بگویید جنگ است آقا! جنگ است!) همین دو جمله را گفتند و به دنبال فصول بعدی اقامه خود رفتند و سپس هم بدون توجه به اینکه من هنوز ایستاده ام، تکبیره الاحرام گفتند و با طمأنینه نماز ظهر را شروع کردند. من هم برگشتم و به آقای غرضی گفتم: (آقا فرمودند جنگ است آقا جنگ است!) ایشان هم دیگر چیزی نگفت و گوشی را بر زمین گذاشت. به راستی هنوز آن منظره و آن آهنگ و آن جملات در گوش من طنین انداز است.
رسولی محلاتی
شامگاهی هنگام نماز مغرب در حیاط قدیمی ایشان در (یخچال قاضی)**نام یکی از محلات شهر قم که بیت امام در آنجا قرار دارد *** با مرحوم حاج شیخ عباس گنجی برای نماز مغرب حاضر شدیم. امام رضوان الله علیه به نماز مغرب پرداختند و آن چنان دور از قرائت غلیظ، با حضور تمام و در عین حال متوسط نماز خواندند که ما دو نفر پس از نماز به یکدیگر نگریستیم و گفتیم نماز یعنی این، یادمان باشد برای ادای حرف از مخارج مثل بعضی ها نباشیم، ببین این نماز را!
محمد حسن احمدی
امام (قدس سره) در برگزاری نماز بسیار ساده و بدون تکلف بود بطوری که شاید برای افراد عادی و عامی هیچ امر جالب توجهی نداشت ولی برای خواص، این نوع سادگی نیز حاکی از عمق عرفان و اخلاص و صفای عبودیت امام بود.
عمید زنجانی
من شاهد بودم که حضرت امام (قدس سره) نماز را با تانی و کوتاه می خواندند و مقید بودند که حتماً نماز را اول وقت بخوانند و بسیار ناراحت می شدند از تاخیر نماز از اول وقت.
صادق خلخالی
ما هر چه دقت می کردیم که قرائت قرآن را بشنویم با اینکه حمد و سوره نماز مغرب بلند خوانده می شود کمتر قرائت ایشان را می شنیدیم. خیلی معمولی نماز می خواندند.
تقویمی
می توان گفت که از نظر جنبه های اخلاقی و عرفانی، ویژگی خاصی در ایشان مشاهده می شد. ایشان تکیه زیادی بر (اسرار الصلاه) می کردند. به یاد دارم که به خصوص به کتاب (آداب الصلوه) مرحوم شهید ثانی توجه زیادی داشتند و می فرمودند: (بهتر است که بگوییم اسرار الصلوه). بیشتر توجه به معنویاتی که از ابتدای وضو گرفتن - یعنی از هنگامی که انسان می خواهد برای وضو گرفتن رو به آب برود - تا پایان نماز داشتند. این حدیث را که فکر می کنم از (مصباح الشریعه) باشد، بارها می گفتند: یکی از ائمه معصوم (ع) می فرماید: (تقدم الی الماء تقدمک الی رحمه الله**مصباح الشریعه (الباب العاشر فی الطهاره) ص 61و 62 ***)
یعنی موقعی که برای وضو گرفتن به سوی آب می روی، در واقع به سوی رحمت خدا می روی. روی این جمله خیلی تاکید داشتند. خلاصه موعظه های زیادی داشتند. در میان طلبه ها، آنهایی که علاوه بر درس، به فکر تهذیب اخلاق هم بودند در درس اخلاق امام (ره) شرکت می کردند.
عباس ایزدی
ما بارها وارد اتاق می شدیم و آقا را در نماز جماعت می دیدیم در جماران، نجف، تهران و قم و هیچگاه با یکدیگر هیچ فرقی نداشت نماز خود را نه یک کلمه زیادتر می کردند نه یک کلمه کمتر، هیچ فرقی نمی گذاشتند یعنی نمازی که در جماران می خواندند یک کلمه هم اضافه نمی کردند. به خاطر اینکه جمعیت هست حالا تندتر بخوانند، یا یواش تر کنند، کمتر یا بیشتر شود هیچ فرقی نمی کرد. در نجف، قم و تهران که بودند نمازهایی که در خانه می خواندند به همان صورت بود. یعنی قدیم سه مرتبه (سبحان ربی العظیم و بحمده) می گفتند این اواخر سه تا (سبحان الله) می گفتند. قدیم قنوت را (لا اله الا الله الحلیم الکریم...) می خواندند. این اواخر (ربنا آتنا فی الدنیا حسنه...**سوره بقره / 197. ***) می گفتند. هیچ فرقی نداشت آنجا که صلوات می فرستادند. باز هم صلوات می فرستادند.
مسیح بروجردی
در چهره دژخیمانی که قائد اسلام را به تهران می بردند**اشاره است به حادثه دستگیری حضرت امام (س) در شب پانزده خرداد 1342 ه.ش *** اضطراب و نگرانی و رعب و وحشت به خوبی هویدا بود. قائد بزرگ در مقام دلداری آنان اظهار داشت: (این قدر وحشت زده نباشید، در وسط این بیابان کسی نیست که قصد تعرض نسبت به شما را داشته باشد. چند دقیقه ای ماشین را برای ادای نماز متوقف سازید. شما هم نماز بخوانید. شما ارتش کشور اسلامی هستید؛ از بودجه اسلام ارتزاق می کنید و واجب است که به احکام و فرامین اسلام پایبند باشید!) سرانجام بر اثر فشار و اصرار بیش از حد ایشان، حاضر شدند که برای چند لحظه ای ماشین را نگه دارند تا ایشان فقط تیمم نمایند.
حمید روحانی
اوایل جنگ بود که ناگهان صدای ضد هوایی به گوش ما رسید. و چون تا آن روز با صدای ضد هوایی آشنایی نداشتیم، احساس کردیم که هر صدا به منزله انفجار یک بمب است و سراسیمه به اتاق امام رفتیم. ولی امام در ایوان اتاق مشغول نماز خواندن بودند. گویی اصلاً صدایی نشنیده بودند و اصلاً متوجه ورود ما به اتاق نشدند. ما که هیجان زده و از یک طرف نگران امام بودیم با دیدن حالت امام، احساس آرامش کردیم.
عاطفه اشراقی
یکی از پزشکان قم نقل می کرد: (هنگامی که خبر دادند امام دچار ناراحتی قلبی شده اند، خودم را به بالین ایشان رساندم و فشار خونشان را گرفتم. فشار سنج عدد پنج را نشان می داد و این از نظر پزشکی خیلی خطرناک بود. کارهای اولیه را انجام دادم و پس از دو ساعت که وضع قدری بهتر شده بود و در عین حال، هنوز خطرناک بود که حرکت کنند، دیدم ایشان آماده حرکت شده اند. عرض کردم آقا جان! چرا برخاستید؟ فرمودند: (نماز!) عرض کردم شما در فقه مجتهدید و من در طب! حرکت کردن برای شما به فتوای من حرام است! بهتر است خوابیده نماز بخوانید. ایشان نیز با دقت به نظر من عمل فرمودند.)
فاطمه طباطبایی

آداب و مستحبات

حضرت امام برای نماز، تمیزترین جامه ها را بر تن می کردند. ایشان، بعد از تطهیر و گرفتن وضو، ریش مبارک خود را شانه می کرد؛ عطر می زدند و بعد از گذاشتن عمامه بر سرشان، به نماز می ایستادند. حضرت امام، حتی در هنگام بیماری و در عین خونریزی و با وجود زخم بزرگ شکم، در موقع نماز، تمیزترین جامه ها را که بدون آلودگی بود بر تن می کردند.
کلانتر معتمدی
یک بار یک روستایی گفته بود: (یکی از لباسهای امام را که ایشان در آن نماز خوانده باشند، می خواهم.) و طوری اصرار کرده بود و به عهده من گذاشته بود که من خجالت می کشیدم به امام بگویم ولی ناچار شدم بگویم. یک بار که خدمت امام بودم، کارم که تمام شد، عرض کردم: (آقا یک مسئله دیگر است که من عرض می کنم، هر طور نظرتان است عمل کنید. بنده خدایی گفته است یک لباس شما را می خواهد که با آن نماز خوانده اید. عبا یا هر چه باشد.) همین که حرف زدم، دیدم امام با تبسم و نهایت خوشرویی فرمودند: (اشکالی ندارد.) صدا کردند و گفتند: (آن عبا را بیاورید.) من واقعاً تعجب کردم که این شخصیت، با این عظمت، در برابر درخواست یکی از مردم معمولی یکی از روستاهای اطراف اصفهان، با نهایت خوشرویی بلافاصله آن عبا را دادند. وقتی از محضرشان خارج شدم، بیشتر آقایان، به خصوص محافظان، طمع کردند! وقتی جریان را گفتم، همگان با تعجب اظهار خرسندی کردند.
محمد یزدی
به نماز اول وقت خیلی مقید بودند، در اوج اشتغالات و گرفتاریها، به نماز اول وقت مقید بودند. یادم است روزی که سران کشورهای اسلامی برای قضیه صلح ایران و عراق به خدمتشان آمده بودند. وسط جلسه بود که اذان ظهر گفته شد. امام بلند شدند، فرمودند: (من می خواهم نماز بخوانم). چون مقید بودند به هنگام نماز خود را با عطر و ادوکلن خوشبو کنند، در همان جلسه به من اشاره کردند: (ادوکلن من را بیاور!) پس از ادوکلن زدن به نماز ایستاد و دیگران هم پشت سر ایشان نماز جماعت خواندند. این اواخر که ایشان را به بیمارستان برده بودند، مرتب از وقت نماز سوال می کردند، تا اینکه نماز اول وقتشان فوت نشود.
محمد رضا توسلی
یک روز امام فرمودند که بیائید و این فرش را از اینجا جمع کنید چون روی این فرش نقش و صورت حیوانات افتاده و نماز خواندن در اتاقی که در آن تصویری از حیوان یا انسان باشد مکروه است.
محمد علی انصاری
جالب بود که امام همیشه موقع نماز عطر و بوی خوش مصرف می کردند و شاید بدون بوی خوش سر نماز نایستاده باشند. حتی در نجف هم که نماز شب را روی پشت بام می خواندند، در همان پشت بام نیز یک شیشه عطر داشتند.
محمود بروجردی
حضرت امام اول وقت به نماز می ایستادند و با خشوع و حضور قلب، نماز خود را برگزار می کردند. قبل از فرا رسیدن وقت نماز، حضرت به تلاوت قرآن کریم می پرداختند و پس از برگزار کردن نماز مغرب و عشا به داخل حیاط منزل رفته و رو به قبله می ایستادند. سپس در حالی که با انگشت به طرف قبله اشاره می کردند، حدود پنج دقیقه دعایی را زیر لب زمزمه می کردند.
علی اکبر آشتیانی
مطلبی را از یکی از بستگانمان که از متدینان و علمای بزرگ حوزه علمیه بود نقل می کنم. ایشان می گفت: (دعایی است که خواندنش بعد از نماز صبح مستحب است. آن دعا سلام به انبیا و ملائکه است. من حدود بیست و چهار سال است که این تعقیبات را می خوانم. بیست و چهار سال قبل، حاج آقا روح الله خمینی به من فرمودند: (فلانی! به این دعا مداومت کن که من سالهاست که این دعا را می خوانم.) یعنی آن آقا بیست و چهار سال بود که مرتب این دعا را می خواند و می گفت بیست و چهار سال قبل، آقای خمینی به من فرمودند که این دعا را بخوانید.)
احمد صابری
خاطره ای از آن بزرگوار دارم که هیچ گاه از یادم نمی رود. سالیانی پیش در صف سوم نماز جماعت مرحوم آیت الله محمد تقی خوانساری در خدمت ایشان نشسته بودم. نیمه شعبان بود. دعایی مخصوص این شب نقل شده است. این دعا در (مفاتیح الجنان) نیست ولی دعایی است که سینه به سینه نقل شده است و بعد از نماز مغرب و عشا، قبل از تکلم، باید بیست و یک مرتبه خوانده شود. این دعا، چند سطر بیشتر نیست. من شروع کردم به خواندن این دعا. از روی کاغذ می خواندم. ایشان فرمودند: (فلانی چه می خوانی؟) من چون نمی خواستم حرفی بزنم، کاغذ را به ایشان نشان دادم. ایشان فرمودند: (بلند بخوان تا من هم بخوانم.) با هم آن دعا را خواندیم.
مجتبی عراقی
امام به نافله ها خیلی مقیدند. من نمی دانم از آقایان دیگر، کسی را داریم که تا این اندازه ملتزم به نافله ها باشند یا نه. نافله های ظهر، چهار نماز دو رکعتی است. ظهر که خدمت ایشان می رویم، آقا در حال خواندن نافله های ظهرند. قبل از ظهر هم اگر نتوانند نماز را نشسته بخواند و به سجده بروند، در حرکت می خوانند، چون نافله ها را می توان در حرکت هم خواند. نافله های عصر چهار نماز دو رکعتی است که مقیدند آنها را هم بخوانند. آن زمان که سالم تر بودند، نافله ها را ایستاده می خواندند. ولی حالا گاهی هنگام راه رفتن می خوانند.
حسن ثقفی
چیزی که برای ما خاطره شده است، این است که در ماه مبارک رمضان در فصل گرمای نجف اشرف، ایشان برای نماز جماعت ظهر و عصر با زبان روزه به مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی تشریف می آوردند و هر روز، اول هشت رکعت نماز نافله را می خواندند و بعد نماز ظهر را با اذان و اقامه به طوری نسبتاً طولانی می خواندند و بعد از تعقیب، هشت رکعت نافله عصر را می خواندند. و بعد نماز عصر را با اذان و اقامه مانند نماز ظهر می خواندند و بعد از تعقیب، تشریف می بردند.
محمد حسن قدیری
امام با همه اشتغالاتی که داشتند، به انجام مستحبات، به ویژه خواندن قرآن، دعا و نماز اول وقت، اهمیت می دادند. امام هر روز، سه تا پنج مرتبه قرآن می خواندند. در ماه مبارک رمضان، سه بار قرآن را ختم می کردند و شاید کسی باور نکند که ایشان در جایگاه یک رهبر انقلابی و سیاسی، اکثر دعاهای (مفاتیح الجنان) را خوانده باشند! یادم است یک وقت امام از من مفاتیح خط درشت خواستند. برای ایشان تهیه کردم. یک روز مانده بود به فوت ایشان که یکی از خانمها به من گفتند: (بیایید بالای سر امام نماز بخوانید.) من هم دعای عدیله را خواندم. یک وقت متوجه شدم امام در یک جای مفاتیح نشانه ای گذاشته اند. نگاه کردم دیدم دعای عهد حضرت مهدی (عج) است که چون مستحب است چهل روز خوانده شود، ایشان روی کاغذ تاریخ شروع را از هشتم شوال مرقوم فرموده بودند و تا آن روز خوانده بودند! تا این اندازه امام به دعاها، آن هم با انجام خصوصیات و شرایط مقید بودند. همچنین دعای کمیل را می خواندند.
محمد رضا توسلی
حدود دو سه ماه قبل از ارتحال امام خدمتشان رسیدیم. ایشان مشغول ادای نماز بودند. ما در اتاق استراحت و عبادت امام به حضورشان رسیدیم. ساعت یک بعد از ظهر بود و امام در حال نماز. من از حاج احمد آقا پرسیدم: وقت اذان گذشته است، چطور امام این موقع نماز را به جا می آورند؟ حاج احمد آقا در پاسخ گفتند: (امام در حال به جا آوردن مستحبات نماز هستند.)
محسن رضایی
نافله ها را نیز که بیشتر افراد نشسته می خواندند، حضرت امام ایستاده می خواندند. از این رو ما که چهل - پنجاه سال از ایشان کوچک تر بودیم، در مقابلشان شرم داشتیم که نشسته نافله ها را بخوانیم.
موسوی بجنوردی
هنگامی که امام را از اتاق بیهوشی بیرون آوردند، دیدم لبهای امام تکان خورد. به دکتر گفتم: (نگاه کنید ظاهراً امام دارد ذکر می گویند.) دکتر گفت: (چون دندان در دهان امام نیست، لبها قدرت ندارد و به همین دلیل لرزش دارند.) من با دقت از زیر ماسک اکسیژن نگاه کردم، دیدم زبان مبارک امام نیز تکان می خورد. اینجا بود که همه یقین کردیم امام در آن حال استثنایی هم از یاد و ذکر خدا غافل نیست. روز آخر، ساعت هشت تا ده صبح، دو - سه بار متوجه شدم که امام شهادتین را بر لب جاری می کنند. در این مواقع من وحشت می کردم، نزدیک می رفتم می دیدم ایشان در حال خواندن اذان و اقامه برای نمازند. گویا حتی برای نماز مستحبی هم اذان و اقامه می گفتند یا ذکر دیگری بود که ما درست متوجه نمی شدیم. بعد از ظهر با اینکه حالشان رو به وخامت گراییده بود، باز هم لحظه ای از یاد خدا و نماز خواندن غفلت نمی کردند. خلاصه امام چه در ایام معمولی زندگی و چه در ساعتهای بیماری و شدت، همیشه به یاد خدا بودند.
احمد بهاءالدینی
ظهر روز آخر حضرت امام با دیدن ما تا خواستند صحبتی بکنند نتوانستند. فقط همین قدر گفتند: (چراغها را خاموش کنید. مرا تنها بگذارید.) گویی می خواستند با خدای خودشان راز و نیاز کنند.
زهرا اشراقی
نافله نماز مغرب را دو تا دو رکعتی می خواندند و نافله عشاء را بعد از فریضه عشاء می خواندند نماز غفیله را هم جدا از نافله مغرب می خواندند. چیزی که در ذهن من بود، شنیده بودم آقای بروجردی نظرشان این بود که نماز غفیله با نافله مغرب (دو رکعت دوم نافله مغرب) یکی هست و این را از آقا پرسیدم، آقا فرمودند: (آقای بروجردی را یادم نیست، ولی آقای حکیم هم یک همچنین نظری دارند. نه، به عقیده من اینها دو تا است و از هم جدا است). خود امام، اول 4 رکعت نافله مغرب را می خواندند و بعد هم نماز غفیله را ادا می کردند. از آقا پرسیدم: اگر فرصت نباشد چی؟ فرمودند: (اگر فرصت نباشد خوب یکی بخوانند، یعنی نیت نافله مغرب بکنند و به صورت غفیله بخوانند). نکته دیگر اینکه ایشان در نوافلی که انجام می دادند بعضی از مستحبات را رعایت می کردند، در نماز نافله و در فرایض هم همین طور است که (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) بعد از شروع نماز و قبل از سوره حمد مستحب است. ایشان این مستحب را خیلی مقید بودند هم در نماز فریضه و هم در نماز نافله، یا قنوت در نماز فریضه هم خیلی مستحب موکد است. اما در نماز نافله اصلاً همچنین چیزی نیست و در نوافل سوره توحید اصلاً شرط صحت نیست و می شود حذف کرد. اما چون مقید بودند می خواندند. ایشان نماز نافله را بعد از نماز فریضه می خواندند و معمولاً برنامه خودشان را به هم نمی زدند. نماز نافله مغرب را بین دو نماز می خواندند. اما گاهی از اوقات می فرمودند: من نافله را بخوانم یا اجازه می گرفتند، اگر گاهی اوقات مثلاً: بابا**دکتر محمود بروجردی (داماد امام) *** و یا خانم**خانم خدیجه ثقفی (همسر امام) *** و یا... پشت سرشان نماز می خواندند، بیشتر خانم و یا چند نفر دیگر من دیده بودم. آقا می فرمودند: (من یک چند رکعت نماز نافله بخوانم). این به نوعی اجازه بود و گاهی اوقات هم برای رعایت حال مامومین، نافله ظهر را که باید قبل از نماز ظهر خوانده بشود یا نافله عصر را که باید قبل از عصر خوانده شود اینها را به بعد از نماز می انداختند و یا همه را به قبل از فریضه نماز می انداختند. نافله عصر را که بین نماز ظهر و عصر باید خوانده می شد می انداختند بعد از نماز عصر که معطل نکنند، بین نماز ظهر و عصر.
مسیح بروجردی
من و حضرت امام روی پشت بام می خوابیدیم. خدا می داند که بارها اتفاق می افتاد که من هنوز به خواب نرفته بودم که ایشان برای نماز شب بلند می شدند، وضو می گرفتند به خودشان عطر می زدند و به نماز می ایستادند و استغاثه می کردند. من هم گوش می کردم و تماشا می کردم تا وقت اذان صبح می شد و ایشان نماز صبح و دعاهایشان را می خواندند و تا دمیدن آفتاب، کمی استراحت می کردند.
محمود بروجردی
امام خودشان در تاریکی به نماز می ایستاده، اگر چراغی اضافی روشن بود به شدت ناراحت می شدند، گویی عذاب گناهان را به چشم خویش می دیدند.
عاطفه اشراقی
تعقیبات نمازی که آقا- حالا من این دو و سه سال اخیر را میدانم قبل از آن را اطلاع ندارم- بعد از نماز می خواندند، تعقیبات مشترک ایشان بعد از اینکه سلام نماز را می دادند و سه تکبیر آخر نماز را می گفتند شروع به تسبیحات حضرت زهرا (س) (34 الله اکبر، 33 الحمد لله، 33 سبحان الله) می کردند و بعد می فرمودند: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله... و لا الضالین تا آخر سوره حمد می خواندند. بعد آیت الکرسی**سوره بقره / 255 تا 257 *** الله لا اله الا هو... و هو العلی العظیم را تا این آیه می خواندند بعد آیه شهد الله انه لا اله اله هو و الملائکه و اولو العلم... و هو العریز الحکیم.**سوره آل عمران / 18 *** و قل اللهم مالک الملک.... انک علی کل شی ء القدیر**سوره آل عمران / 26 *** و تولج الیل فی النهار... بغیر حساب.**سوره آل عمران / 27.*** و استغفر الله الذی لا اله الا هو، ذوالجلال و الاکرام و اتوب الیه**مفاتیح الجنان، (تعقیبات نماز عصر). *** را می خواندند. اینها تعقیبات مشترک ایشان بود. من تعقیبات نماز صبح ایشان را ندیدم. ولی این تعقیبات مشترک ایشان بود. بعد از نماز مغرب هفت مرتبه می گفتند: بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم**مفاتیح الجنان، (تعقیبات نماز مغرب) ص 33. *** یکبار امام به من فرمودند: (برو بیرون توی ایوان، ببین ماه را می بینی). حالا در جماران که همه اش درخت است و (دید ندارد) آمدم بیرون نگاه کردم، آنجا که ظاهراً ماه باید می بود، هر چه نگاه کردم ماه پیدا نبود. شب اول ماه بود. عرض کردم: آقا، نه. نماز مغرب بود. در ذهنم این است که (گویا) می خواستند نماز اول وقت را بخوانند ولی من چیزی ندیدم ایشان به این چیزها مقید بودند.
مسیح بروجردی
حضرت امام قبل و بعد از هر نمازی مثلاً قبل از نماز صبح و بعد از آن قبل از نماز مغرب و قبل از نماز عشاء و بعد از نماز عشاء و قبل از نماز ظهر و قبل از نماز عصر و بعد از نماز عصر و جمعاً هشت بار، عرض ارادت نسبت به سید الشهدا (ع) می کردند.
احمد بهاءالدینی