در سایه آفتاب (یادها و یاد داشتهای از زندگی امام خمینی)

نویسنده : محمد حسن رحیمیان

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله وصلی الله علی محمد عبد هو رسوله و اله الاطهار و السلام علی روح الله و الذین جاهدوا معه فی سبیل الله.
عظمت شخصیت حضرت امام، به سان کوهی بود بسیار بزرگ که قله رفیعش در ورای ابرهای طبیعت، سر به آسمان معنویت و عبودیت حق سائیده، و با پیوند به سرچشمه لایزال هستی، اعماق وجودش از زلال معرفت، سیراب و از گسترده پیرامونش، چشمه سارهای حکمت، جاری و تشنه کامان آب حیات را سرمست شوق وصال نمود.
نه قله سر به فلک کشیده عرفانش در دسترس و دید محجوب ما بود و نه گامهای لنگ آگاهی ما را توان پیمودن دامنه گسترده و ابعاد کمالاتش، و نه اندیشه قاصر ما را توان نفوذ در ژرفای وجودش...
عظمت شخصیت امام و عمق و گستردگی آن حتی برای نزدیکترین افراد و برجسته ترین شاگردان ایشان قابل دسترسی و شناخت دقیق نبود و کسی را هم یارای چنین ادعایی نیست. با این همه هر کس متناسب با درک و ظرفیت خویش و از زاویه ای آن هم در بعد ظاهری و اثباتی، قطره ای از دریای حکمت و فرزانگی امام را چشیده است و با جمع آوری این قطره ها است که جویبارهایی از آن دریای فضیلت برای تشنه کامان تاریخ و نسلهای آینده، جاری می شود.
هر چند این بنده ناچیز بیش از نیمی از عمرم را به سان خاری، نزدیک و در کنار گل بی خار وجودش سر کردم ولی به دلیل عدم قابلیت، کمتر از طراوت و زیبایی ملکوتیش بهره مند شدم و بی گمان آنچه از او نصیبم شد قطره ای بود از دریای فضیلت برای تشنه کامان تاریخ و نسلهای آینده، جاری می شود.
هر چند این بنده ناچیزی بیشش از نیمی از عمرم را به سان خاری، نزدیک و در کنار گل بی خار وجودش سر کردم ولی به دلیل عدم قابلیت، کمتر از طراوت و زیبایی ملکوتیش بهره مند شدم و بی گمان آنچه از او نصیبم شد قطره ای بود از دریا و در عین حال آنچه از این قطره درک و احساسم با قلم شکسته در قالب الفاظ ناقص می آید باز هم قطره ای است از دریا!
به هر حال از آنجا که تمام کارها، حرکتها و گفتارها و حتی سکونها و سکوتهای امام - هر چند جزیی ترین آنها - درسهایی است عمیق و پر معنی و نمودهایی است از حکمت الهی و روح ملکوتیش که به همه پیروان و عاشقانش تعلق دارد از این رو هر کس آنچه را از امام دیده و شنیده باید در اختیار همگان قرار دهد و از طرفی تذکر و اصرار برخی از دوستان در زمان حیات امام و بعد از آن نویسنده را بر آن داشت تا علی رغم درک قاصر و دید محدود و عدم یادداشت به موقع و روزانه تمام خاطرات و مشاهدات که موجب فراموشی آنها شده یا آنچنان دقیق به خاطر نمانده که قابل استناد باشد فقط به تحریر آن قسمت اندکی که جسته و گریخته به طور مستند یادداشت کرده بودم مبادرت ورزم.
بنابراین آنچه در این مختصر آمده است هرگز نمی تواند معرفی شخصیت والای حضرت امام باشد بلکه فقط گوشه ای است از داستان آشنایی ناقص نویسنده با ایشان و خاطراتی چند از آنچه خود مستقیماً شاهد و مرتبط با آنها بوده ام و جز در چند مورد که از مرحوم آیت الله شهید حاج آقا مصطفی نقل کرده ام، از نقل صدها خاطره ای که از دیگران شنیده ام، خودداری کرده ام به این دلیل که نقل بدون واسطه از اعتبار و دقت بیشتری برخوردار است و به این امید که دیگران نیز آنچه را خود شاهد بوده اند تحریر نمایند تا انشاء الله مجموعه ای کامل از خاطرات مستند که بیانگر مجموعه سیره زندگی امام باشد برای رهروان و پیروان امام فراهم گردد.
البته در این مجموعه از ذکر پاره ای از خاطرات بدلایل سیاسی و برخی به دلیل عدم رضایت امام و برخی نیز بخاطر تکرار موارد مشابه آن در خاطرات دیگر آن خودداری شده است.
امید مخلصانه ام از درگاه خداوند منان آن است که مصداق: (شر الناس خدامنا) نباشم و صمیمانه در پیشگاه مقدسش مسئلت می نمایم که ما را با او و بسیجیان مخلصی که چه بسا او را هرگز از نزدیک ندیده بودند ولی راه هزار ساله را یک شبه طی کرده و در او ذوب شدند و با اشاره اش به مقام شهود و شهادت راه یافتند و به اولیا و مقربان درگاه احدیت پیوستند محشور فرماید.
امین رب العالمین

فصل اول: در راه آشنائی

سال 1341

بعد از رحلت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی با ارشاد والد مکرمم با نام حضرت امام (قدس سره) به عنوان شخصیت برجسته ای که شایسته مرجعیت وز عامت است آشنا شدم و در مهرماه سال 41 با عشق زیارت امام و برای تحصیل علوم دینی در حدود سیزده سالگی وارد قم شدم. کمتر روزی بود که از کوچه پس کوچه های یخچال قاضی عبور نکنم. آنجا دیار یار بود و حتی دیوارهای گلی اش برایم زیبا، دل انگیز و دوست داشتنی بود. در مدرسه فیضیه ساکن بودم.
گرچه در آنجا و صحنها و حرم حضرت معصوم (سلام الله علیها) نماز جماعت های متعدد و با شکوه بر پا بود، امام همه چیز و همه کس را به هنگام غروب، رها و تا یخچال قاضی به سر می دویدم تا پشت سر امام در منزلشان به نماز جماعت بایستم.
در آن زمان یکی از نشانه های شخصیت یک مجتهد یا یک مرجع در این بود که در مسجدی بزرگ و معروف یا نزدیک به حرم نماز جماعتش برگزار شود و مامومین بیشتر داشته باشد. امام حضرت امام در حالی که درسشان در مسجد (سلماسی) واقع در نزدیکی یخچال قاضی آکنده از درسخوان ترین طلاب و فضلا بود، برای امامت جماعت هرگز در پی محراب و مسجد نبودند و فقط تعدادی انگشت شمار که به هنگام مغرب خود را به خانه محقرشان می رساندند، توفیق می یافتند که با امام، نماز جماعت بخوانند، که حقیر کوچکترین آنها بودم.