حکمتها و اندرزها

نویسنده : متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

مقدمه

حکمتها و اندرزها مجموعه ای است از مشتمل بر مقالاتی از استاد شهید آیت الله مطهری که در سالهای 1339 تا 1341 هش برای یک برنامه عمومی آشنایی با فرهنگ اسلامی و جهت ایراد به صورت گفتار و خطابه به رشته تحریر در آمده است و بیشتر مطالب آن پیرامون راه رسم زندگی و دستورات اسلامی در این باب است از نظر مقایسه با سایر آثار استاد می توان گفت از یک سو شبیه به کتاب بیست گفتار است و از سوی دیگر با کتاب داستان راستان شباهت دارد.
این مقالات در اختیار (شورای نظارت) نبود و در آرشیو یکی از مؤسسات فرهنگی نگهداری می شد؛ حدود یک سال پیش در اختیار این شورا قرار گفت و اقدام به نشر آن گردید. در اینجا لازم است از حناب آقای حمید خزایی که در حفظ این مقالات کوشا بوده اند تشکر و قدردانی شود.
نام کتاب و عناوین مقالات توسط ویراستار انتخاب شده و در ترتیب مقالات نیز سعی شده است آنها که قرابتی با هم دارند در کنار هم قرار گیرند.
مطالعه این کتاب در آشنایی با راه و رسم صحیح زندگی و درک صحیح از برخی مفاهیم اسلامی و نیز تهذیب و پالایش نفس تأثیر خواهد داشت و مطالعه آن برای عارف و عامی سودمند و فرحزاست.
امید است این اثر استاد شهید نیز همچون دیگر آثار آن بزرگ مرد علم و عمل برای جامعه اسلامی ما و بلکه جوامع بشری مفید شود.
12 اردیبهشت 72 شورای نظارت نشر آثار شهید مطهری

خداشناسی ، مبنای انسانیت

بسم اللّه الرحمن الرحیم
امیرالمومنین علی علیه السلام می فرماید. (آغاز و پایه اول دین شناختن خداست. (اگر دین را به ساختمانی تشبیه کنیم که دارای در و دیوار و سقف و پنجره و شیشه و نقاشی و روکاری و زیرسازی و غیره است باید بگوییم زیرسازی و زیربنای همه افکار و معتقدات و اخلاقیات و دستورالعمل های دینی خداشناسی است. و اگر دین را به یک کتاب علمی تشبیه کنیم که دارای بابها و فصلها و قضایا و مسائل و استدلالات و اصول متعارفه و موضوعه است باید بگوییم آن چیزی که به منزله اصل اولی و به اصطلاح اصل متعارف دین است خداشناسی است. اگر بنا بشود مجموعه ای مصالح بنایی را در یک جا انبار کنیم اهمیت ندارد که کدام قسمت را اول بریزیم و کدام قسمت را آخر بریزیم، و همچنین اگر بنا بشود کتابی به صورت جنگ و کشکول جمع آوری کنیم (فرق نمی کند) که کدام مطلب را در صفحه اول و کدام مطلب را در صفحه دوم و همچنین در سایر صفحات بنویسیم، چون مقصود به وجود آمدن یک جنگ و یک کشکول است، هر مطلب در هر جا قرار گرفته مانعی ندارد، وقتی هم که بخواهیم اینگونه کتابها را مطالعه کنیم و مورد استفاده قرار دهیم باز فرق نمی کند که از اول شروع کنیم یا وسط یا آخر. اما اگر ساختمانی بخواهیم به وجود آوریم اینطور نیست، ترتیب دارد و روی حساب معینی باید صورت بگیرد، و همچنین اگر یک کتاب علمی بخواهیم تألیف کنیم یا بخواهیم مطالعه کنیم از اول باید شروع کنیم و به ترتیب پیش برویم. دینداری اگر بخواهد به صورت صحیح و معقول و منطقی برای کسی پیدا شود باید از پایه توحید و خداشناسی آغاز گردد، تا این اصل در روح و دل تاسیس نشود سایر قسمتها اساسی نخواهد داشت. رسول اکرم همینکه به رسالت مبعوث گشت و برای اولین بار به میان مردم ظاهر شد و بعثت خود را آشکار کرد چه گفت؟ آیا گفت نماز بخوانید یا روزه بگیرید؟ آیا گفت صله ارحام بجا آورید و به یکدیگر ظلم نکنید؟ آیا گفت فلان آداب استحبابی را در راه رفتن یا نشستن یا غذا خوردن خوب رعایت کنید؟ نه ، هیچکدام از اینها را نگفت، گفت: مردم بگویید (لااله الاالله) تا رستگار شوید. رسول اکرم دین را از این کلمه آغاز کرد، حساس ترین نقطه های قلب مردم را با عقیده توحید اشغال کرد و تکوین و تربیت امتی عظیم و مقتدر را بر این اساس به وجود آورد. خداشناسسی نه فقط اول دین است، اول پایه و مایه انسانیت است. انسانیت اگر بنا بشود روی اصل پایداری بنا شود باید روی اصل توحید ساخته گردد. ما یک سلسله امور را به عنوان (حقوق انسانی) یا (شئون انسانی) نام می بریم، می گوییم انسانیت حکم می کند که رحم و مروت داشته باشیم، نیکوکار باشیم، از صلح و آرامش حمایت کنیم، نسبت به جنگ ابراز تنفر کنیم، به بی بضاعتها و بیمارها و مجروحین و مصدومین و درماندگان کمک کنیم، به همنوعان خود آزار نرسانیم، بلکه در راه خدمت به نوع فداکاری کنیم، جانفشانی کنیم، عفیف و با تقوا باشیم، به حقوق دیگران تجاوز نکنیم همه اینها درست است و واقعاً هم باید این چنین بود اما اگر از ما بپرسند که منطق این دستورها و فلسفه ای که ما را قانع کند که منافع شخصی خود را فدای این امور کنیم و متحمل محرومیت بشویم چیست؟ آیا می توانیم با چشم پوشی از مساله خداشناسی جوابی بدهیم؟ اینها همه به اصطلاح معنویات است و در جهت مخالف مادیات و منافع فردی است. سرسلسله معنویات خداشناسی است، ممکن نیست از سر سلسله معنویات و از ریشه و بن و سرچشمه آنها چشم بپوشیم و آنگاه بتوانیم اصول معنوی داشته باشیم و از طرفی حتی مادی ترین مسلکهای جهان چاره ای ندارند از اینکه سازمان اجتماعی خود را بر یک سلسله اصول معنوی و شرافتهای اخلاقی بسازند انسانیت از خداشناسی نمی تواند جدا گردد یا خدا شناسی است و یا سقوط در حیوانیت و منفعت پرستی و سبعیت و درندگی. منفعت پرستی به معنی واقعی کلمه یعنی اینکه آدمی واقعاً بنده شهوت و شکم بوده باشد. یا باید بنده خدا بود و یا بنده شکم و دامن و جاه و مقام و پول و زر و زیور، راه سوم ندارد، اما اینکه کسی مدعی شرافت و اخلاق و تقوا و عفت باشد و در عین حال به خداشناسی که سرسلسله این امور است ایمان و اعتقاد نداشته باشد و هم باطلی بیش نیست. قرآن کریم مثلی ذکر می کند، می فرماید : (مثل کلمه پاک توحید مثل درخت پاک و سالمی است که در زیر زمین ریشه دوانیده و شاخه هایش سر به آسمان کشیده است. این درخت، میوه ده و ثمربخش است، همیشه بهار است و همیشه میوه ده است، در همه فصلها و همه روزها میوه فراوان دارد که تمام شدنی نیست.) ** ابراهیم / 24 و 25*** این مثل در باره کسانی است که درخت خداشناسی در زمین روحشان روییده باشد. شاخه های این درخت عبارت است از اعتقاد به نبوت و ولایت و وجود ادیان و راهنمایان الهی و همچنین اعتقاد به حقانیت جهان و اینکه جهان به حق و عدالت بر پاست، اجر نیکوکاران ضایع نمی گردد و کیفر بدکاران به آنها خواهد رسید، و امثال این امور. میوه های این درخت، شرافت و کرامت است، عفت و تقواست، احسان و گذشت و خدمت و فداکاری است، رضایت و آرامش قلب و اطمینان و سعادت است. آنگاه مثل دیگر ذکر می کند و می فرماید : (اما مثل سخن ناپاک و بی حقیقت مثل درختی است که ریشه ای نداشته باشد، قرار و ثبات و آرامشی نداشته باشد، اندک بادی آن را از ریشه می کند.)**ابراهیم / 26*** راستی همین طور است، احیاناًدیده می شود که افرادی را به نام حمایت از نژاد و قومیت و یا حمایت از یک مسلک و عقیده اجتماعی تحت تأثیر پاره ای از تلقینات و القائات قرار می دهند و موقتاً آن بدبختها و بیچاره ها احساسات کاذبی پیدا می کنند و ممکن است گاهی جان خود را نیز در این راهها از کف بدهند اما همین افراد همینکه اندک فرصتی پیدا می کنند و با خود می اندیشندتوانند منطقی برای عمل خود بیابند، با اندک تأمل و با یک تذکر کوچک از ناحیه شخص دیگر مانند ابری که به سرعت خود را وا می گذارد از صفحه روحشن محو و نابود می گردد. آری، خداشناسی یگانه منطق صحیح و درست و مستحکم انسانیت است، پایه اصلی تقوا و پاکدامنی و راستی و درستی و شجاعت و شهامت و فداکاری است، مبنای انسانیت و منشا امتیاز واقعی انسان از حیوان است. تنها خداشناسی است که می تواند جانشین منطق منفعت پرستی و خود پرستی گردد. این است که قرآن کریم می فرماید : (خداوند مدد کار کسانی است که به او ایمان آورده اند و آنها را از ظلمتها و تاریکیها به فضای روشن و نورانی می برد، و اما آن کسانی که به این حقیقت ایمان نیاورده اند، یار و کمک آنها طاغوت است هر لحظه آنها را از فضای روشن به سوی تاریکیها می کشاند.)

خدا شناسی پایه و اساس دین

بسم اللّه الرحمن الرحیم
امیرالمومنین علی علیه السلام می فرماید: (اول و ابتدای دین خداشناسی است). هر چیزی نقطه شروع و پایه و اساسی دارد و هنگامی به صورت سازمانی محکم و پابرجا و مفید در میآید که از همان نقطه آغاز شده باشد و بر روی همان پایه قرار گرفته باشد. دین هم که سازمانی وسیع فکری و اعتقادی و اخلاقی و عملی است یک نقطه شروع و یک رکن اساسی دارد که اگر از آن نقطه آغاز شود و بر روی آن اساس بنا شود، محکم و پابرجا و مفید خواهد شد. آن نقطه شروع و آن پایه اساسی، معرفت ذات اقدس الهی و شناسایی حضرت احدیت است مثلا عقیده به اصل نبوت و عقیده به اصل معاد از جمله عقاید اصلی و ضروری دین است، این دو اصل به منزله شاخه هایی هستند که بر روی این تنه قرار گرفته اند، یعنی چون اصل توحید اصلی است ثابت، و چون (جهان را صاحبی باشد خدا نام) و آن صاحب، جهان را تدبیر می کند و موجودات را به سوی کمالاتشان سوق می دهد و هدایت می کند و از طرفی بشر در زندگی فردی و اجتماعی خود احتیاج دارد به یک نوع هدایت و راهنمایی مخصوص که آن را (هدایت وحی و الهام) می نامیم، پس در مجموع زندگانی بشر نقطه ها و روزنه ها و دریچه هایی خواهد بود که از آن نقطه ها و روزنه ها و دریچه ها بشر هدایت و راهنمایی می شود، آن روزنه ها و دریچه ها عبارت است از روحهای مستعد و قلبهای منزه و صافی یک عده از افراد بشر که به نام(انبیاء) و (پیغمبران) نامیده می شوند، و همچنین به دلیل اینکه اصل توحید ثابت است و موجودات به کمال لایقشان رسانده می شوند و از طرفی در وجود انسان نمونه ای از نشئه دیگر وجود دارد، پس انسانها سوق داده می شوند بسوی نشئه دیگر که نشئه عالم آخرت است. پس اصل توحید است که مانند تنه و ریشه یک درخت شاخه ها و برگها و میوه ها به وجود می آورد.
در میان بشر مردمانی پیدا شدند که درباره پیغمبران خدا راه اغراق و غلو پیمودند و آنها را به منزله خدایان کوچک فرض کردند. بدیهی است که این فکر و عقیده سخیف از آنجا پیدا شده که پایه اول یعنی اصل توحید درست نبوده و شناسایی خداوند حاصل نشده وگرنه چگونه ممکن است کسی اندک آشنایی به عظمت ذات احدیت داشته باشد و آنگاه بشری را که به تعبیر قرآن کریم مالک نفس خود نیست و اختیار نفع و ضرر و موت و حیات و رستاخیز خود را ندارد به عنوان شریک خدا و یا به عنوان خدای کوچک بپذیرد.
و همچنین است سایر شاخه ها و برگها و میوه های دین، هر کدام از آنها اگر بر اصل توحید استوار باشد خوب و مفید و شیرین خواهد بود و اگر بر این اصل استوار نباشد آن فایده ای را که باید ببخشد نمی بخشد. مثلاً یکی از شاخه ها و متفرعات که در مرحله عمل به حکم دین باید وجود داشته باشد مسأله محترم شمردن حقوق و حدود خود و دیگران است. اصل توحید اقتضا می کند که ما خداوند را عادل و حکیم و بینا بدانیم، خدای عادل حکیم هرگز دستور ظالمانه صادر نمی کند خدای حکیم طبق نص قرآن مجید امر می کند به عدل یعنی رعایت حقوق دیگران و امر می کند به احسان یعنی به گذشت و فداکاری و فایده رساندن به دیگران، خدای عادل حکیم نهی می کند از کارهای زشت و پلید و از کارهایی که عقل آنها را قبیح و زشت و منکر می شمارد، خدای عادل حکیم نهی می کند از ظلم و تجاوز به حقوق دیگران. ولی همیشه در گذشته و حال بوده و هستند و در آینده نیز به قیاس گذشته و حال خواهند بود کسانی که مرتکب فحشاها و زشتیها و ظلمها و تجاوزهای شده اند و بعد هم ادعا می کرده اند که خدا این طور دستور داده است. در سوره مبارکه اعراف می فرماید : (و چون کار بدی کنند عذر آورند که پدران خویش را اینچنین یافته ایم، گذشتگان ما اینطور عمل می کرده اند و ما بر راه و روش آنها هستیم. عذر دیگر که می آورند این است که دستور دین هم همین است، کار ما بر موازین شرعی و دینی منطبق است. تو ای پیغمبر به اینها بگو که خدا هرگز به کار بد امر نمی کند، چرا جاهلانه به خداوند نسبتهای دروغ می دهید؟) مفاد این آیه این است که اگر اصل توحید این مردم درست بود و اگر خدا را به صفات علیا و اسماء حسنی شناخته بودند، اگر خدا را به عدل و حکمت و عنایت شناخته بودند، اگر می دانستند که در فیض لطف خدا تبعیضی نیست هرگز به این بدعت و این خرافه تفوه نمی کردند، هرگز کارهای زشت خود را منطبق با موازین دینی فرض نمی کردند، اگر خدا را شناختند می دانستند که خدا با دستور ظالمانه نمی دهد، خدا نمی گوید یکی حق دیگری را پامال کند صفحه و محصول دسترنج او را بدون استحقاق بخورد و نام دین به آن بدهد، خدا اجازه نمی دهد که فرد بیکار و بیعار در اجتماع بگردد و کل بر سایر افراد باشد، باری بر دوش اجتماع باشد و خودش باری از دوش کسی بر ندارد و آنگاه چنین وانمود کند که رضای خدا و دستور خدا و فرمان خدا همین است و بس.
آری، حرف اول دین خداشناسی است، الفبای دین خداشناسی است همان طوری که اساس معلومات یک شاگرد مدرسه این است که قدرت خواندن کتاب در او پیدا شود، تا نتواند بخواند نمی توان دروس مشکل طبیعی و ریاضی و ادبی را به او آموخت، و پایه اول خواندن که شاگرد استعداد خواندن پیدا کند این است که شاگرد حروف شناس شود، یعنی حروف زبانی را که با آن زبان تحصیل می کند تمیز دهد، پس اگر شاگرد از اول حروف شناس نشود قدرت خواندن در او پیدا نمی شود و اگر قدرت خواندن در او پیدا نشد هیچ درسی را یاد نخواهد گرفت. در درس عملی و تربیتی و فکری دین، خداشناسی به منزله حروف شناسی دین است، اگر خدا شناس شد می تواند خط دین را بخواند، به مقصود دین آگاه شود و هدف دین را بشناسد، اگر حروف شناس نشد، کلمات دین را که همان دستورات دین است غلط خواهد خواند و غلط ترجمه خواهد کرد و کارش به آنجاها خواهد کشید که قرآن مجید نقل می کند، یعنی مرتکب هر کار زشت و هر ظلم و ستم خواهد شد و در پندار خود چنین معتقد خواهد شد که آنچه من می کنم عین رضای خداست و عین دستور دین خداست. لهذا علی علیه السلام فرمود : (اول دین و آغاز دین خداشناسی است) ولی خداشناسی نسبت به دین در عین اینکه اول دین است وسط و آخر دین هم هست همانطوری که خود ذات اقدس الهی در عین اینکه اول وجود است آخر وجود هم هست، با همه موجودات هست، محیط است بر همه موجودات. اگر انسان موحد واقعی باشد کافی است برای اینکه همه فضیلتها را به دنبال خود خواهد کشانید. به گفته شاعر :
دل گفت مرا علم لدنی هوس است - تعلیمم کن اگر تو را دسترس است
گفتم که الف، گفت دگر، گفتم هیچ - در خانه اگر کس است یک حرف بس است