فهرست کتاب


فضیلتهای اخلاقی

سید محمد رضا غیاثی کرمانی

آداب سفر

سفر در مهر نفس سر کش و نرم کردن سخت، اثر بزرگی دارد؛ زیرا دوری از وطن و دوستان و جدایی از آنچه که انسان به آن عادت و الفت داشته و صبر بر سختیهای سفر موجب رهایی نفس از زندان عادت و زنجیر رسم و رسوم می گردد، و همان طور که دباغی موجب می شود که پوست حیوان قابل پوشیدن به عنوان لباس و جامه گردد، مسافرت نیز عفونتهای طبیعی و خشونتهای جبلی انسان را از بین می برد و طغیان به ایمان مبدل می گردد. و لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مرم را به مسافرت کردن تشویق کرده است و فرموده است: (سافروا تصحوا** بحار الأنوار 62/267.***؛ و به سفر بوید تا سالم و تندرست باشید).
اگر چه رسیدن به مقصد و مقصود یعنی کمال، متوقف بر سفر کردن نیست و برخی از بزرگان اصلاً در عمر خود مسافرت ننموده اند و توفیقات عظیمی هم داشته اند، ولی بسیاری از بزرگان یا در آغاز عمر و یا در پایان آن سفر کرده اند، در آغاز برای استفاده بردن و در پایان برای استفاده رسانیدن. و برخی، هم در آغاز و هم در پایان سفر کرده اند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
احب شی ء الی الله الغرباء قیل: و ما الغرباء؟ قال الفرارون بدینهم یجتمعون الی عیسی بن مریم ** مصباح الهدایه /264.***؛ بهترین افراد نزد خداوند غریبانند. عرض شد که غریبان کیانند؟ فرمود: کسانی که به خاطر دین خود فرار نموده و به گرد حضرت مسیح علیه السلام جمع شدند ).
کسی که قصد سفر دارد باید چند ادب را رعایت کند که برخی از آنها عبارتند از:
1- داشتن انگیزه صحیحی از مسافرت که چند چیز می تواند باشد.
اول: جستجوی علم و دانش؛ چنانکه در روایت است که:
(اطلبوا العلم و لو بالصین **بحار الأنوار 1/180.***؛ به دنبال علم باشید هر چند که در چین باشد ).
و در حدیث دیگری است که:
من خرج فی طلب العلم فهو فی سبیل الله **الجامع الصغیر 2/170.***؛ طالب علم فی سبیل الله کار می کند).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
اوحی الله الی انه من سلک مسلکاً یطلب فیه العلم سهلت له طریقاً الی الجنة **بحار الأنوار 1/173.***؛ خداوند وحی فرمود که هر کس راهی به سوی علم بپیماید من راه وصول او را به بهشت آسان می گردانم ).
دوم: ملاقات با بزرگان و برادران؛ زیرا کسانی که به حقیقت دنبال حق می گردند، به مجرد دیدار و آشنا شدن با صالحان و مفلحان فواید بسیاری بینند و حتی با نگاه آنان سعادتمند شوند و این کار از بندگان خاص پروردگار نیست که بتوانند با نگاه خود تأثیری در یک فرد ایجاد کنند؛ زیرا خداوند در وجود برخی از مارها خاصیتی قرار دارد که اگر در فردی بنگرند آن فرد نابود می شود؛ پس تعجبی ندارد که خداوند در چشم برخی از بندگان خود ویژگی قرار بدهد که با نگاه خود کسی را حیات معنوی و سعادت ابدی ببخشند.
سوم: قصد جدا شدن از آنچه که به آن انس و الفت داشته و نوشیدن جام فراق دوستان و برادران؛ زیرا تحمل اینها موجب پاداش پر ارجی است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه بر جنازه شخصی که از اهالی مدینه بود و در همان مدینه بزرگ شده و وفات کرده بود نماز خواندند و سپس فرمودند:
(لیته مات بغیر مولده؛ ای کاش در سرزمینی غیر از زادگاه خود مرده بود ). گفتند: چرا یا رسول الله؟ فرمود:
ان الرجل اذا مات بغیر مولده قیس له من مولده الی منقطع اثره فی الجنة ** الجامع الصغیر 1/80.***؛ وقتی که کسی در غیر وطنش بمیرد به اندازه مسافت بین منزل و آخرین مقطع سفر او، در بهشت بهره می برد ).
چهارم: کشف نهانیهای نفس و ادعاهای آن؛ چرا که بسیاری از صفات ناپسند و اخلاق زشت در نفس آدمی موجود اما بر صاحبش پوشیده است، ولی در مسافرت به دلیل مشکلات خاصی که دارد آن صفات ناپسند خود را آشکار می کند و اگر کسی حقیقتاً طالب اصلاح خود باشد، پس از آگاهی از آنها در صدد اصلاح خود بر می آید. مثلاً: اگر در وطن به واسطه عدم پیشامد ناگواری از خود صبر و سکون و آرامش ببیند می پندارد که صبور و اهل رضاست، ولی در سفر با پیش آمدن ناگواریها مضطرب و نگران می شود و می فهمد که اهل صبر و رضا نیست و سپس به فکر می افتد که خود را به این دو خلق بیاراید و ادعای صبر و رضا هم نکند. و لذا در مورد سفر گفته اند:
سمعی السفر سفراً لانه یسفر عن الاخلاق ** مصباح الهدایه /266.***؛ سفر را سفر نامیده اند زیرا که پرده از روی اخلاق بر می دارد).
پنجم: گمنام ماندن و نپذیرفتن رهبری و پیشوایی یک جمعیت؛ زیرا اگر یک شخصیت معنوی در یک منطقه ساکن شود قبله اقبال و مقبول خاص و عام خواهد شد؛ و این امر، هر چند که برای واصلان اصطفاست، ولی برای سالکان ابتلاست. پس سالکان برای مبتلا نشدن به شهرت سفر می کنند تا گمنام بمانند، زیرا غالب سالکان در این مرحله می لغزند و از خدا روی می گردانند و به خلق روی می آورند، مگر کسی که سابقه عنایت از لی دست او را بگیرد و او را در غوغای شهرت و محبوبیت حفظ کند و او را به جایی ببرد که از این آفت مصون باشد.
ششم: سیر و سیاحت و دیدن آثار رحمت و نشانه های قدرت پروردگار از صحیفه های طبیعت و انسانهای دیگر و مشاهده آثار حکمت و قدرت الهی و پدیده های شگفت آور و عجیب و غریب و تفکر و اندیشه بیشتر در عظمت خالق هستی.
سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق **فصلت /45.***؛ (ما آیات خود را به آنان در آفاق (طبیعت ) و انفس (جان و درون ) خود آنان نشان می دهیم تا روشن شود برای آنان که خداوند حق است ).
2- مسافرت با رفیق و دوست؛ چرا که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از تنها مسافرت کردن نهی کرده و فرموده است: (الرفیق ثم الطریق ** بحار الأنوار 76/267/(به نقل از محاسن برقی).***؛ اول رفیق و سپس طی طریق؛ زیرا در سفر ناراحتیها و خطراتی وجود دارد که هر کس به تنهایی از عهده دفع آنها بر نمی آید. پس انسان در مسافرت به همراه و دوستی نیازمند است که در پیشامدهای ناگوار او را کمک بنماید. گر چه برخی از افراد قوی هیکل به تنهایی مسافرت کرده و از عهده آن بر آمده اند، ولی همه کس قادر به چنین کاری نیست.
3- برگزیدن یک نفر از مجموعه ای که همراه سفر می کنند، به عنوان فرمانده و تصمیم گیرنده در کارها تا همه از او پیروی کنند.
چنانکه فرموده اند:(اذا کنتم ثلاثه فی سفر فامروا احدکم **کنز العمال / حدیث 7548/(نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم). ***؛ اگر سه نفر با همدیگر به مسافرت رفتید؛ یکی از خودتان را امیر و فرمانده خود قرار بدهید ).
و کسی را باید به فرماندهی برگزید که از نظر زهد و تقوا و سخاوت و مهربانی از همه کاملتر باشد.
در روایت است که:
( خیر الاصحاب عند الله خیر هم لأصحابه ** مصباح الهدایه /267.***؛ بهترین افراد نزد خداوند کسانی هستند که بهتر از همه با یاران خود بر خورد می کنند ).
4- خداحافظی با برادران و دوستان است. کسی که قصد سفر دارد باید با آنان خداحافظی کند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اذا اراد احدکم سفراً فلیسلم علی اخوانه فانهم یزیدونه بدعائهم الی دعائه خیراً ** الجامع الصغیر 1/18.***؛ هر کس که می خواهد از شما به مسافرت برود، با برادران دینی خود خداحافظی کند تا او برایش دعا کند و با دعای خود بر خیر او بیفزایند ).
و آنان نیز باید برای وی دعا کنند و بگویند:
زودک الله التقوی و غفر ذنبک و وجهک للخیر حیث ما توجهت ؛
خداوند بر تقوای تو بیفزاید و گناهت را بیامرزد و هر کجا که می روی خیر و برکت را با تو مواجه سازد ).
و روایت است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هنگام خداحافظی با مسافران دعای فوق را تلاوت می فرمود.
5- خداحافظی با منزل است. انسان چون قصد سفر دارد باید دو رکعت نماز به عنوان خداحافظی با منزل بخواند؛ زیرا مالک بن انس روایت کرده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در هر منزلی که فرود می آمد هنگام رفتن دو رکعت نماز به عنوان خداحافظی آن منزل می خواند و سپس این دعا را تلاوت می فرمود:
اللهم زودنی التقوی و اغفر لی ذنبی و وجهنی للخیر حیث ما توجهت **بحار الأنوار 16/251.***؛ خدایا!تقوی مرا زیاد کن و گناهان مرا بیامرز و هر جا که می روم با خیر رو به رو گردان ).
6- خواندن این جملات هنگام سوار شدن بر مرکب:
...سبحان الذی سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین و انا الی ربنا لمنقلبون، و الحمدلله رب العالمین، اللهم انت الحامل علی الظهر و المستعان علی الأمر...**بحار الأنوار، ج 76، ص 292، ح 18.***، منزه است خدایی که این(مرکب) را در اختیار ما قرار داد وگرنه ما توانایی تسخیر آن را نداشتیم و ما به سوی پروردگارمان باز می گردیم؛ و ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است. خداوندا، تو هستی که ما را بر این مرکب سوار کردی و در همه کارها از تو باید کمک گرفت ).
7- خروج از منزل در پگاه و صبح زود و روز پنجشنبه به قصد مسافرت است؛ زیرا کعب بن مالک روایت می کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم غالباً روز پنجشنبه را آغاز سفر خود قرار می داد و لشکریان را صبح زود به جبهه اعزام می فرمود.

فضایلی چند از زبان اهل فضیلت

(بر گرفته از مصباح الهدایه)

تقوا و ورع

پایه دین و اساس اسلام (تقوا) است، چنانکه در روایت است که: (افضل دینکم الورع ** بحار الأنوار 1/167/ ح 9 / باب 1.***؛ بهترین بخش دین شما تقوا و پارسایی است ).
تقوا در اصل حفظ نفس از افتادن در گناهان است، چنانکه در روایت است که امام سجاد علیه السلام فرمود: من عمل بما افترض الله علیه فهو من خیر الناس، و من اجتنب ما حرم الله علیه فهو من أعبد الناس و من أورع الناس و من قنع بما قسم الله له فقو من أغنی الناس ** بحار الأنوار 78/153 / ح 16 / باب 21.***؛ هر کس به آنچه خداوند بر او واجب کرده است عمل کند او از بهترین مردم است. و هر کس از آنچه خداوند حرام کرده دوری نماید از عابدترین و پرهیزگارترین مردم است و هر کس به تقسیم خداوند قناعت کند از بی نیازترین مردم است ).
برخی از باب احتیاط گفته اند: تقوا عبارت از ترک شبهات و گفتار و کردار غیر ضروری خواه در ظاهر و خواه در باطن است، هر چند که شرع مقدس ظاهراً آنها را مجاز دانسته باشد. پس تقوا و پرهیز از محرمات جز با ترک شبهات حاصل نمی شود.
و من حام حول الحمی أوشک ان یقع فیه **بحار الأنوار 70/84 / بیان روایت 17 / باب 46.***؛ هر کس که حوالی قرقگاه بگردد احتمال دارد که به آنجا وارد شود).
ضد تقوا (عدم مبالات ) و بی اعتنایی به وظیفه است که روایات فراوانی در مذمت آن وارد شده است.