فهرست کتاب


فضیلتهای اخلاقی

سید محمد رضا غیاثی کرمانی

آداب حضور در محضر پروردگار

ادب، هم محصول محبت است و هم بذر محبت و هر قدر که محبت کاملتر باشد، محب کوشش بیشتری در رعایت آداب حضور محبوب می نماید و هر اندازه که ادب محب آشکارتر باشد توجه محبوب به وی زیادتر است.
پس هر بنده ای که محبت الهی در دل او راسخ تر باشد اهتمام او به مراعات آداب محضر پروردگار و آراستن ظاهر و باطن بیشتر است و خود را همواره به گونه ای قرار می دهد که محبوب نسبت به وی با چشم رضا بنگرد. و هر اندازه که قرب انسان نسبت به خداوند بیشتر باشد، رعایت جزئی ترین آداب در نهاد او قویتر است.
کسی که خود را در محضر پروردگار می بیند باید چند ادب را رعایت کند که به طور اختصار ذکر می شود.
ادب اول: انسان باید همواره به مشاهده جمال ربوبی مشغول بوده و به دیگری ملتفت نشود، در روایت است که:
ان العبد اذااقام الی الصلوة فانه بین یدی الرحمن فاذا التفت قال له الرب الی من تلتفت؟ الی من هو خیر لک منی؟ یابن آدم اقبل الی فانا خیر لک ممن تلتفت الیه ؟ **مصباح الهدایه /209.***؛ وقتی که بنده به نماز می ایستد در پیشگاه خداوند رحمان است. پس وقتی که به چیزی دیگر التفات پیدا می کند خداوند به او می فرماید: به سوی چه کسی ملتفت می شوی؟ به چه کسی بهتر از من است توجه پیدا می کنی؟ ای فرزند آدم به سوی من رو کن که من بهتر از هر کسی دیگر که به او ملتفت می شوی هستم ).
ادب دوم: اگر در درگاه الهی قرب و منزلتی یافت و مجال مناجاتی پیدا کرد، هرگز مرتبه خود را فراموش نکند و از حد عبودیت و اظهار فقر و مسکنت تجاوز ننماید تا به طغیان متصف نشود.
حکایتی مشهور است که: روزی (سلطان محمود ) مخفیانه به دیدار ایاز رفت. در مقابل (ایاز ) پوستینی مندرس و کلاهی کهنه دید که بر میخ آویخته است. پرسید که این چیست؟ گفت: چون دست دولت مرا جزو خدمتگزاران پادشاه قرار داده و این لباس فقر را از تن من بیرون آورده و جامه کرامت به من پوشانیده است، اکنون برای اینکه به فراموشی و طغیان که از لوازم نفس انسانی است دچار نشوم این پوستین و کلاه را در مقابل دیدگان خود آویزان کرده ام تا همواره به آن نگاه کنم و از گذشته خویش غافل نگشته و مرتبه خویش را فراموش نکنم و به این جامه زربفت و کلاه و کمربند مرصع که به واسطه احسان پادشاه دریافت کرده ام، مغرور و طاغی نشوم و بدانم که لباس اصلی من همان است و این لباس از فضل پادشاه یافته ام.
ادب سوم: گوش جان سپردن به کلام پروردگار است، به گونه ای که هر گاه کلام خداوند را از زبان خود یا دیگری در حال نماز یا غیر نماز شنید، آن را از خداوند که متکلم حقیقی است بشنود و زبان خود یا دیگری را واسطه ای بداند که خداوند بدان وسیله کلام خود را به گوش او رسانده است، همان طور که به واسطه درخت، خطاب(اننی انا الله...)** طه /14.*** را به سمع موسای کلیم علیه السلام رسانید.
سکوت و استماع کامل مقدمه ای برای رسیدن به علوم معارف و دقایق قرآنی است و در قرآن نیز آمده است که:
و اذا قری القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلکم ترحمون **اعراف: /204.*** (وقتی که قرآن خوانده می شود سکوت کنید و به آن گوش فرا دهید، شاید مورد رحمت الهی قرار گیرید).
ادب چهارم: حسن سؤال و خطاب با خداوند است. هر اندازه که سؤال و خطاب از صورت امر و نهی و نفی دورتر باشد به ادب نزدیکتر است، همان طور که ابراهیم علیه السلام در مورد در خواست آمرزش و رحمت برای گنهکاران آمرانه دعا نکرد، بلکه عرض کرد: (...و من عصانی فانک غفور رحیم)**ابراهیم /36.***؛
(هر کس که سرپیچی از فرمان من کند بدرستی که تو بخشنده و مهربان هستی ).
و نگفت: (فاغفر لهم و ارحمهم؛ آنها را بیامرز و مورد ترحم قرار ده ).
و حضرت عیسی علیه السلام نیز در مورد دفع عذاب از امت و در خواست آمرزش برای آنان خطاب خود را از صورت امر و نهی حفظ کرد و عرضه داشت: (ان تعذبهم...)**مائده /118.***؛ (اگر آنها را عذاب کنی ) بندگان تو هستند و اگر آنها را بیامرزی تو عزیز و حکیم هستی و عرض نکرد: (لا تعذبهم و اغفر لهم؛ خداوندا! آنها را عذاب نکن و آنها را بیامرز ).
و حضرت ایوب علیه السلام نیز در مورد درخواست شفا و رحمت، دعای خود را به صورت امر مطرح نکرد و نگفت: (ارحمنی؛ به من رحم کن ) بلکه عرض کرد:... انی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین **انبیاء /83.*** (خداوندا! بدرستی که ناراحتی به سوی من رو آورده و تو نیز مهربانترین مهربانان هستی ).
و حضرت عیسی علیه السلام نیز در جواب پروردگار که پرسید:
...ء انت قلت للناس اتخذونی و امی الهین من دون الله... **مائده /116.***؛ (آیا تو گفتی که مردم، من و مادرم را به عنوان خداوندانی غیر از خدای یگانه انتخاب کنید؟ ).
عرض کرد: (...ان کنت قلته فقد علمته...) **مائده /116.***؛ (اگر چنین سخنی را گفته باشم، تو می دانی ).
و نگفت: خیر، من چنین چیزی نگفتم تا از صورت نفی دورتر باشد و ادب محضر پروردگار بیشتر رعایت گردد. **منظور مؤلف، یعنی صاحب مصباح الهدایه آن است که در دعا و درخواست نباید گستاخانه و آمرانه با خداوند سخن گفت، بنابراین آیات فوق با آیات دیگری که دعاهای آمرانه و ناهیانه دارند ولی با مقدماتی همراه است که نشانه رعایت ادب می باشند، منافاتی ندارد. ***
ادب پنجم: ندیدن خود و نام نبردن از خویش هنگام بیان نعمتی از نعمتهای پروردگار. همان گونه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
زویت لی الارض فاریت مشارقها و مغاربها **مصباح الهدایه /211.***؛ زمین به روی من گشوده و باز گردید و به من شرق و غرب عالم را نشان دادند).
و نفرمود: من شرق و غرب عالم را دیدم. خواست نام خویش را نبرد تا به ادب نزدیکتر باشد.
ادب ششم: حفظ اسرار الهی است. اگر فردی بر سری از اسرار الهی آگاه شد، امانتدار باشد و به هیچ وجه افشای اسرار نکند وگرنه از مقام قرب دور گردد و مورد غضب الهی قرار گیرد. در روایت است که: (افشاء سر الربوبیة کفر **مصباح الهدایه /67.***؛ افشای راز ربوبیت ناسپاسی است ).

آدابی چند در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

اهل تحقیق می گویند: محبوب محبوب نیز محبوب است؛ زیرا هر کس که محبوب محبوب را دوست نداشته باشد نشانه آن است که محبت او محبتی راستین نمی باشد و در حقیقت او محبت به خود دارد نه به محبوب. و افراد خالص و سالم خود را برای محبوب می خواهند نه محبوب را برای خود، و هستی خود را فدای او می کنند نه او را فدای خویش، و خواسته او را بر خواسته خویش مقدم می دارند بلکه اصلاً خودشان هیچ خواسته ای ندارند.
و همان طور که محبوب محبوب، محبوب است، وسیله رسیدن به محبوب نیز محبوب اوست و اهل ایمان و یقین معتقدند که حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم محبوب حضرت حق است و هم وسیله قرب به پیشگاه اوست. پس محبت الهی مستلزم محبت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. و چون محبت مستلزم رعایت آداب است پس بر عموم مؤمنین خصوصاً ارباب کشف و شهود لازم است، که در مورد آن حضرت نیز آدابی را رعایت نموده و حشمت و شکوه آن جناب را حفظ کنند. گر چه از نظر ظاهر بینان جسم آن حضرت غایب و پنهان است ولی در نظر ارباب بصیرت، روحانیت آن بزرگوار مکشوف و عیان می باشد و شریعت وی قالب روحانیت او می باشد. پس تا وقتی که شریعت آن حضرت در جهان باقی است صورت معنوی آن جناب نیز حاضر و فیض وجودش به ارواح و نفوس امت مستمر و پی در پی خواهد بود؛ و لذا خود آن حضرت فرمود: (من احیا سنتی فقد احبنی **الجامع الصغیر 2/161.***؛ هر کس که سنت من را زنده کند مرا دوست دارد ).
پس شرع و سنت آن حضرت نسبت به امت، هم حیات بخش است و هم حیات پذیر.
پس از تحکیم پیوند محبت و تکمیل شرایط مودت.
مهمترین ادب: آن است که انسان آن حضرت را همه جا حاضر و مراقب بداند، یعنی همان طور که خداوند همواره حاضر و آگاه بر همه احوال ظاهری و باطنی است، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز بر ظاهر و باطن افراد آگاه و ناظر است؛ و بایستی از مخالفت پنهان و آشکار آن حضرت شرم داشت و هیچ ادبی از آداب دوستی و رفاقت با آن جناب را نادیده نگرفت.
ادب بسیار مهم دیگر: دانستن این مطلب است که هر مقام و منزلتی که سالکان و دیگر انسانها به آن دست می یابند به راهنمایی و هدایت آن حضرت تحقق یافته است، و نباید به اندیشه کسی خطور کند که در مسیر کمال و ولایت بی نیاز از مدد اوست؛ زیرا روح مطهر و نفس مقدس آن حضرت عهده دار تقسیم فیض به همه موجودات است و بدون وساطت آن بزرگوار هیچ مددی از درگاه احدیت به کس نمی رسد. و هر کس که به فریب شیطان گرفتار شده و در ذهن او فکر استقلال و استغنا راه پیدا کند، بی تردید مردود درگاه الهی و مطرود بارگاه ربوبی می گردد.
ادب دیگر: پس از اعتقاد کامل به آن بزرگوار، تبعیت کامل از سنت و سیره اوست. و باید یقین داشت که جز به انجام مستحبات و نوافل به درجه محبوبیت نمی توان رسید. چنانکه در روایت آمده است:
لا یزال العبد یتقرب الی بالنوافل حتی احبه ** مصباح الهدایه /217. ***بنده من همواره به وسیله انجام مستحبات به من نزدیک می شود تا اینکه به جایی می رسد که من او را دوست می دارم ).
هر سنتی از سنتهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مانند نهری است که از دریای وجود آن حضرت منشعب شده که در زمین دل و جان امت، بذر محبت و شقایق حقایق و ریاحین یقین می رویاند.
ادب دیگر: آنکه انسان باید هر کس را که با آن حضرت پیوند و خویشاوندی ظاهری یا معنوی دارد، نظیر سادات و عالمان دین که فرزندان جسمی و معنوی و ورثه علوم نبوی صلی الله علیه و آله و سلم می باشند همه را به خاطر محبت به پیامبر دوست داشته باشد و تعظیم و احترام بنماید.
لعین تفدی الف عین و تتقی - و یکرم الف للحبیب المکرم
(هزار چشم فدا و سپر یک چشم می شود و هزار انسان به خاطر یک دوست، مورد احترام و تکریم قرار می گیرند ).
خلاصه آنکه باید در همه حالات، چه در اعتقاد و چه قول و چه عمل، تعظیم و تکریم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را با تعظیم خداوند مقرون نمود، خداوند می فرماید:
لتؤمنوا بالله و رسوله و تعزروه و توقروه... **فتح /9 ***(به خدا و رسولش ایمان بیاورید و از او دفاع کنید و او را بزرگ دارید)
و باید اطاعت آن حضرت را متلازم با اطاعت پروردگار دانست که فرمود:
(قل اطیعوا الله و اطیعوا الرسول...)**نور /54.*** (بگو خدا را اطاعت کنید، و از پیامبرش فرمان برید).
زیرا ایمان به خداوند و یگانگی او بدون ایمان به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اقرار به رسالت آن حضرت صحیح و مقبول نیست. و همان طور که نام خداوند در گفتار و نوشتار با تقدیس و تنزیه و تعظیم یاد می شود، بایستی نام پیامبر نیز به وسیله صلوات و سلام با عظمت برده شود.

آداب دوستی و همنشینی

آداب دوستی فراوان است. بیست ادب از آنها که به منزله ریشه می باشند ذکر می گردند، امید است که سایر آداب روشن شوند.
ادب اول: خالص کردن قصد و تحکیم پایه های رفاقت است. کسی که خواهان رفاقت با دیگران است باید در آغاز قصد خود را از انگیزه های زود گذر و بهره های دنیوی خالص گرداند؛ زیرا هر گاه که انگیزه رفاقت پوچ و واهی و محدود و متناهی باشد با زوال آن انگیزه رفاقت نیز به پایان می رسد و به فراق می انجامد. و نتیجه رفاقت در پایان ظاهر می شود؛ یعنی اگر سرانجام به جدایی مبدل گردید کوششهای آغازین بی فایده و بر باد رفته است و اگر تا پایان عمر دست از رفاقت بر نداشتند تلاشهای که در آغاز شده مفید و سودمند است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حدیثی به این معنا اشاره فرموده است که:
سبعة یظلمهم الله یوم القیامة فمنهم اثنان تحابا فی الله فعاشا علی ذالک و ماتا علیه **الجامع الصغیر 2/31. مصباح الهدایه /239.*** هفت نفرند که خداوند روز قیامت سایه بر سر آنها می افکند، دو نفر از آنان کسانی هستند که در راه خدا با هم دوست هستند و بر دوستی زندگی می کنند و بر سر دوستی جان می دهند ).
مفهوم این حدیث آن است که ارزش دوستی و برادری جز در نیک فرجامی به دست نمی آید و فرجام نیک نیز متوقف بر نیت پاک و خالص در آغاز دوستی و رفاقت است. پس باید اول نیت را پاک کرده و در انتخاب دوست و رفیق نماز استخاره خواند و با توجه کامل به درگاه پروردگار توفیق برکت رفاقت و حسن عاقبت را بخواهد تا از گرفتاری در امان بوده و از برکات آن توفیقات الهی بهره مند گردد.
ادب دوم: طلب سنخیت است؛ یعنی انسان نباید جز با حق طلبان و آخرت گرایان رفاقت کند، تا هم سنخیت برقرار شود و هم امید به حصول فواید دینی آن پیدا شود.
و از همنشینی و رفاقت با کسانی که تمامی همت آنها کسب دنیاست و از یاد حق و آخرت غافل هستند پرهیز باید نمود، چنانکه خداوند می فرماید:
فأعرض عن من تولی عن ذکرنا و لم یرد الا الحیوة الدنیا **نجم /29.***؛
(پس هر کس که از ذکر و یاد ما رو گردان است و فقط در پی طلب دنیاست رو گردان باش ).
چنانچه پیامبر گرامی اسلام فرمودند:
الدنیا مبغوضة الله من تمسک بحبل منها قادته الی النار و ما حبل من حبالها کابنائها و الطالبین لها و المحبین فمن عرفهم انجذب الیها شاء ام ابی ** مصباح الهدایه /239.***؛
دنیا مبغوض پروردگار است. پس کسی که به یک ریسمان آن چنگ زند به سوی آتش او را رهبری خواهد کرد. و هیچ ریسمانی از ریسمانهای دنیا مانند فرزندان و طالبان و دوستداران آن نیست. پس هر کس که آنها را بشناسد خواه نا خواه به سوی آنان تمایل پیدا خواهد کرد).
ادب سوم: یکسان بودن ظاهر و باطن نسبت به رفیق و دوست است. انسان باید همان گونه که ظاهراً با دوست خود به صفا و محبت رفتار می کند، باطناً نیز نسبت به او صفا و محبت داشته باشد تا ظاهر و باطن هر دو موافق باشد که این توافق صفت اهل بهشت است که می فرماید:
و نزعنا ما فی صدورهم من غل اخواناً علی سرر متقابلین **حجر/47.***؛
(هر چه که از غل و غش در سینه های آنان بوده، پاک می کنیم در حالی که همه برادرند، بر تختها رو به روی یکدیگر قرار دارند ).
و علت صفا و یکرنگی اهل بهشت نداشتن غل و غش در دل است؛ زیرا خاستگاه غل و غش محبت دنیاست. پس کسانی که رابطه دوستی آنها بر اساس محبت الهی پی ریزی شده نه مادیات و پست و مقام، دل آنان نیز از هر غل و غشی پاک و ظاهر و باطن آنها یکسان است. پس اگر کسی از دوست خود حرکت خلاف انتظاری دید باید به او تذکر دهد تا تکرار نشود و اگر احیاناً از وی کدورتی در دل خود احساس کرد، خود را بیشتر مقصر بداند و در صدد اصلاح بر آید.
ادب چهارم: اجازه تصرف به دوست در همه داراییهاست، مگر آنچه که خداوند ممنوع کرده باشد؛ یعنی نسبت به داراییهای خویش احساس مالکیت بیشتری از دوست خود ننماید و چیزی را منحصراً ملک و مال خود نداند.
ادب پنجم: ترک تکلف است؛ یعنی نباید با دوست خود متکلفانه رفتار کند. در خبر است که:
(انا و اتقیاء امتی براء من التکلف ** مصباح الهدایه /239.***؛ من و متقیان امتم از تکلف به دور هستیم ).
و امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید:
شر الا صدقاء من احوجک الی مداراة و الجاک الی اعتذار او تکلفت له ** مصباح الهدایه /241.***؛ بدترین دوستان کسی است که تو را محتاج به مدارا و عذر خواهی و یا تکلف بنماید ).
و حضرت صادق علیه السلام می فرماید:
اثقل اخوانی علی من یتکلف لی فی الصحبة و اتحفظ منه و اخفهم علی من اکون معه کما اکون وحدی ** مصباح الهدایه /241.***؛ سخت ترین و ناگوارترین دوستان من آن است که مرا در همنشینی به تکلف وا دار کند و ناچار باشم که همواره از او تحفظ کنم و سبکبارترین دوست آن است که وقتی که با او هستم مثل این است که تنها هستم ).
ادب ششم: چشم پوشی از لغزش دوست است. انسان اگر احیاناً لغزشی از دوست خود دید باید آن را نادیده بگیرد و عذری موجه برای آن پیدا کند و بداند که لغزش، لازمه زندگی بشری است و به طور کلی نمی توان از آن بر حذر بود.
ادب هفتم: آشکار کردن خوبیها و پوشاندن بدیهای دوست است.
انسان باید به خداوند اقتدا کند که در صورت انسان زیباییها را آشکار کرده ولی آلودگیهای او را به صورت مخفی قرار داده است. پس انسان نیز باید در نزد مردم عیوب دوست خود را مخفی و پوشیده بدارد و فضایل او را آشکار بنماید.
روزی حضرت عیسی علیه السلام به اصحاب خود فرمود: اگر برادر شما خوابیده باشد و باد جامه او را کنار زده و عورت او را آشکار کرده باشد چه خواهید کرد؟ گفتند: آن را می پوشانیم. فرمود: چنین کاری نکرده که هیچ، بلکه آن را آشکارتر می سازید. عرض کردند: سبحان الله، چه کسی چنین کاری می تواند بکند؟ فرمود: اگر شما پشت سر برادر خود سخنی شنیدید و بر آن عیبی دیگر نیز افزوده برای دیگران باز گو کردید در حقیقت این عمل را انجام داده اید. ** مصباح الهدایه /243.***
ادب هشتم: تحمل و مدارا با دوست است. انسان باید بار (یار) خود را بکشد و اگر از او عمل ناراحت کننده ای سر زد صبر کرده و از خشم و خشونت، خویشتن داری کند، و البته قصد او از این سکوت و خویشتن داری اصلاح او باشد نه جلب منفعت و یا دفع ضرر که آن را (مداهنه ) می گویند نه مدارا. و تحمل، نشانه توانمندی روحی است، هر چه که توان روحی بیشتر باشد، صبر و تحمل نیز بیشتر است.
ادب نهم: تذکر عیوب دوست است، انسان باید هر عیبی که در دوست خویش می بیند و صلاح می داند به وی اطلاع دهد تا به رفع آن اقدام نماید، و نشانه محبت آن است که عیب دوست را مانند عیب خویش ناپسند بداند و از آن چشم پوشی نکند.
البته باید این تذکر مخفیانه باشد و گر نه فضیحت است نه نصیحت. حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: (النصح بین الملأ تقریع ** مصباح الهدایه /243.***؛ نصیحت و تذکر در ملاء عام، خود نوعی عیبجویی است.
ادب دهم: پذیرفتن تذکرات و نصایح دوست است. انسان باید تذکر دوست خود را منت بشمرد؛ زیرا هیچ نعمتی بالاتر از آن نیست که کسی را بر عیوب خویش آگاه سازند تا به رفع آن اقدام کند؛ و هر کس که از قبول نصیحت و تذکرات دوست خویش خود داری کند، نشانه آن است که در دوستی صداقت ندارد.
ادب یازدهم: ایثار در حق دوست است. انسان باید حتی المقدور دوستان خود را در هر چیزی بر خود مقدم بدارد تا در زمره اصحاب بزرگوار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد که خداوند در مورد آنها فرموده است:
...و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة... ** حشر /59.***؛ (در عین احتیاج و اختصاص به خود به دیگران ایثار می کنند ).
و اگر این حالت در انسان بوجود بیاید دیگر نزاع و جدال با دوست خود نخواهد داشت؛ زیرا منشأ اینها بخل و انحصار طلبی است.
ادب دوازدهم: انصاف در مورد دوست است؛ یعنی باید با او به انصاف رفتار کند، ولی توقع انصاف از او نداشته باشد؛ یعنی به عجز و نقصان و تقصیر خود اعتراف کند ولی چنین توقعی از دوستان خود نداشته باشد.
ادب سیزدهم: وفای به عهد است؛ یعنی انسان باید به عهد و پیمانی که با دوست خود می بندد، پای بند باشد و هرگز آن را زیر پا نگذارد؛ زیرا خلف وعده دروغ عملی است و روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که:
لا تمار اخاک و لا تمازحه و لا تعده مو عداً فتخلفه ** بحار الأنوار 77/154/ روایت 1 / باب 7 / چاپ تهران. ***؛ با برادر خویش به مراء و جدال و مزاح و شوخی مپرداز و به او وعده ای مده که بناست خلف وعده کنی ).
ادب چهاردهم: برتری دادن دوستان دارای فضیلت بر دیگران است. انسان باید دوست با فضیلت خود را بر دیگران مقدم بدارد.
روزی جمعی از رزمندگان (جنگ بدر ) به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب شدند، در حالی که حضرت با اصحاب خود در صفه تنگ نشسته بود. همین که آنها وارد شدند حضرت به اصحاب خود فرمود: برخیزید تا این دلاوران بنشینند. این سخن بر آنان دشوار آمد. آیه نازل شد که:
(...و اذا قیل انشزوا فانشزوا...). ** مجادله /11، (رجوع شود به تفاسیر معتبر در ذیل آیه شریفه مذکور). ***
ادب پانزدهم: رعایت حقوق دوستان است. انسان نباید به واسطه اعتماد بر روابط دوستانه در انجام وظایف و رعایت حقوق دوست خود کوتاهی کند.
ادب شانزدهم: مهربانی و عطوفت به افراد کن سن و سال و عدم توقع مزدوری از آنهاست.
ادب هفدهم: رعایت اعتدال در گفتار با دوستان است. انسان باید همواره از افراط و تفریط در انبساط و انقباض بپرهیزد؛ یعنی نه آن قدر شوخی و مزاح کند که موجب طغیان نفس و سوء استفاده افراد ناصالح گردد و نه آن قدر گرفته و عبوس باشد که موجب کسالت نفس و فرار دوستان صالح شود.
البته پس از رعایت اعتدال باید در شوخی همیشه راه صدق را بپیماید چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
(انی لا مزح و لا اقول الا حقاً** بحار الأنوار 16/298 / روایت 2 / باب 10 / به نقل از مکارم الاخلاق. ***؛ من مزاح می کنم ولی سخن حق می گویم).
ادب هجدهم: تمایل شدید به همراهی و ملازمت با دوستان است. انسان باید حتی الامکان با دوست خود نشست و برخاست کند و از دوری کردن و فراق وی گریزان باشد، خصوصاً اگر حق استادی هم به گردن وی داشته باشد.
حکایت شده که شخصی با کسی مدتی پیوند دوستی داشت. روزی دوست وی خواهان جدایی و قطع رابطه دوستی گردید. وی گفت: اگر با فردی پایین تر از من طرح رفاقت ریخته ای که درست نیست؛ زیرا از فرد بهتر بریده و به پایین تر پیوسته ای و اگر با فردی برتر از من طرح رفاقت ریخته ای نیز درست نیست؛ زیرا من حق تقدم دارم و بریدن از من و پیوستن به دیگران منافات با این حق دارد.
آن شخص گفت: اکنون از قطع رابطه با تو منصرف شدم.
و اگر دوست انسان فرضاً به انحراف کشیده شد تا وقتی که مطمئن به عدم اصلاح او نشده است نباید با وی قطع رابطه کند.
نقل می کنند که دو نفر برای رضای خداوند با یکدیگر پیمان دوستی و برادری بسته بودند، یکی از آنها گرفتار و آلوده به هوسی گردید و به دوست خود گفت من به این بلا مبتلا شده ام، تو اگر می خواهی می توانی پیمان برادری خود را فسخ کنی. وی در پاسخ گفت: رشته پیمان برادری که به خاطر خداوند با تو بستم هرگز قطع نخواهد شد، ولی من با خداوند عهد کردم که تا تو را از این بیماری شفا ندهد، لب به آب و غذا نزنم و به این پیمان وفا کرد و تا چهل روز چیزی نخورد و هر روز از او می پرسید که آیا بیماری او بر طرف شده است یا خیر و همواره پاسخ منفی می شنید تا سرانجام پس از چهل روز پاسخ مثبت شنید.
ادب نوزدهم: قطع رابطه با دوستی است که منحرف شده و امیدی به اصلاح او نیست، و همان طور که خداوند با وی دشمن شده او نیز با وی دشمنی کند.
ادب بیستم: یاد خیر از دوستی است که از وی جدا گشته و قطع رابطه نموده است؛ چرا که او به واسطه قبلی خویش حقی بر گردن وی پیدا کرده است.
آورده اند که شخصی قصد داشت که همسر خود را به خاطر عمل خلافی که مرتکب شده بود طلاق بدهد. شخصی از این ماجرا مطلع شد و درباره همسرش از او سؤالاتی کرد. وی در پاسخ گفت: صحیح نیست که انسان در مورد خانواده خود حرفی ناروا بزند.
اتفاقاً پس از طلاق دوباره همان شخص از وی در باره همسرش سؤال کرد که قضیه از چه قرار بوده است؟ وی در پاسخ گفت: من روزگاری زنی داشتم و اکنون از وی جدا شدم و از من بیگانه شده است و روا نیست که در حق دیگران جز به نیکویی سخنی بگویم.
این بود (آداب بیست گانه ) دوستی و رفاقت که تذکر آنها لازم بود.